(1/100167269)

پرسش:سلام

اقا ما نا اميديم از خدا و هرچي كه اسمشه سوالم از هستي و بودو نبود خدا نيست .اينه كه اين قضيه هزار رنگ كه تو هر اين و دييني يه اسمي واسش هست و همه حتي كافر جماعتشم ميدونن هست از جون من چي مي خواد؟اقا من نخوام اشرف شمو گند بزنم كه بعدش بگه مبشر و منظر بودم و كج رفتي راست رفتي حساب بايد پس بدي بايد چيكار كنم.اقا ما نه بهشت مي خوايم نه حوريو اين چرتو پرتا جهنمشم همين طور.حوصله بازي شيطان و بنده رو هم ندارم .بايد كيو ببينم كه از شر اين بازي بزرگ الهي راحت شم؟

 

پاسخ:

لازم نيست كسي را ببيني. شما را آزاد گذاشته اند كه هر چه مي خواهي بشوي. شما را بالقوّه آفريده اند؛ يعني در ابتداي خلقتت استعداد هر موجودي شدن را داري و در زمان مرگ با هر مقدار كمال كه خودت براي خودت انتخاب نموده اي از دنيا مي روي. مي تواني اشرف مخلوقات بشوي، مي تواني فرشته صفت بشوي، مي تواني شيطان صفت بشوي، مي تواني مثب گوسفند بشوي، مي توان در حدّ ميمون بشوي، مي تواني گرگ صفت بشوي، مي تواني پلنگ گونه بشوي، مي تواني همچون درخت بشوي، مي تواني چون سنگ بشوي و ... . روح خودت را دست خودت سپرده اند تا هر مقدار خودت دوست داري خودت را بالا بكشي و هر گونه دوست داري در برزخ و آخرت محشور شوي. لذا روز قيامت نمي تواني بگويي چرا مرا فلان موجود آفريدي؟ چون به تو مي گويند: ما تو را جوري آفريديم كه بتواني هر چيزي مي خواهي بشوي؛ يعني اين چه چيزي بشوي را به خودت واگذار نموديم، تا خودت خودت را براي برزخ و آخرت بسازي.

امّا جهنّم. كسي تو را جهنّم نمي برد. جهنّم را هم خودت براي خودت مي سازي. جهنّم يعني نبود كمالي كه مي توانست باشد. اگر كسي كور باشد يا كر باشد يا پا نداشته باشد، برايش آزار دهنده است. چرا؟ چون فقدان و ناداري عذاب است. بود كه عذاب ندارد، آن نبود است كه عذاب دارد. حال اگر كسي كه استعداد انسان شدن را داشت، نخواست انسان بشود و همچنان در حدّ بشر ماند، او در برزخ و آخرت، عذاب خواهد كشيد. او از دست خودش خواهد سوخت. آتش هم خود اوست. عوام خيال مي كنند جهنّم جايي است پر از آتش كه انسان را در آن مي اندازند؛ در حالي كه حقيقت جهنّم چيزي جز ظهور نداشته هاي شخص نيست؛ كما اينكه بهشت چيزي جز ظهور داشته هاي شخص نيست.

توجّه شود كه بشر غير از انسان است. بشر نوعي از حيوان است، امّا انسان از سنخ حيوان نيست؛ بلكه موجودي است مافوق فرشته. ما بشر به دنيا مي آييم نه انسان. لذا مي توانيم انسان بشويم يا نشويم. خودمان را دست خودمان سپرده اند تا هر گونه مي خواهيم بسازيم. بشر آن موجودي است كه استعداد هر چيزي شدن را دارد از جمله استعداد انسان شدن را.

پس هر قدر مي خواهي شكايت كن! از هر كسي مي خواهي شاكي باش! هر اندازه مي خواهي داد و فرياد كن! همه آزادند هر گونه مي خواهند خود را بسازند، شما هم دوست داري اين گونه خودت را بسازي. موجودي از خود بيگانه و دائماً شاكي. لذا در برزخ و آخرت هم همين خواهي بود؛ يعني نسبت به هستي بد بين و لجوج و شاكي خواهي بود؛ حتّي خودت را هم قبول نخواهي داشت. عذاب تو هم همين است. برزخ و آخرت چيزي غير از ظهور دنيا نيستند؛ لذا اگر اينجا از آنچه هستي رضايت نداري در آنجا هم رضايت نخواهي داشت. دقّت شود! كسي تو را آنچه هستي نساخته، خودت خودت را آنچه هستي ساخته اي و مي سازي. پس ببين خودت را چه مي سازي. دين حقّ هم فقط توصيه مي كند و برنامه مي ددهد كه خودت را انسان بساز، همين و بس. زور هم نمي كند كه حتماً خودت را انسان بسازي؛ فقط توصيه مي كند و برنامه مي دهد. مي خواهي اين توصيه و برنامه را بپذير مي خواهي نپذير. حتّي اگر بخواهي به كلّي هيچي شوي مي تواني چنين كني. اگر چنين بخواهي در برزخ، هيچي خواهي بود. نه خدا به تو عنايت خواهد داشت، نه فرشتگان نه انسانها(بهشتيان) نه حيوانات، نه نباتات، نه جمادات، نه ... ؛ حتّي آتش جهنّم نيز به تو توجّهي نخواهد داشت. حتّي خودت هم خودت را نخواهي شناخت؛ و خودت هم خودت را فراموش خواهي كرد. اين بدترين جهنّمي است كه بشر مي تواند با دست خودش براي خودش بسازد.

امّا اگر مي خواهي عدم محض شوي، ذاتاً نشدني است. چون عدم محض حتّي قابل فرض هم نيست كجا رسد كه تحقّق داشته باشد. چون عدم را اگر فرض كني، ديگر عدم نخواهد بود، بلكه وجود ذهني خواهد داشت. و وجود ذهني عدم، وجود است نه عدم.

سخن آخر:

اگر پنداشته اي كه خدا كسي را جهنّم مي برد، از پرده ي پندار بيرون آي! جهنّم همين توهّمي است كه در آن گرفتار شده ايد. وقتي پرده بر افتد مي بينيد كه چه آتشي در جان خود افروخته ايد. پس خاموش كنيد خودتان را قبل از آن كه خودتان خودتان را بسوزانيد. البته فقط توصيه كرديم. اگر نمي خواهيد از خودسوزي دست برداريد، آزاديد.