(1/100150661)

پرسش:مساله اجماع جسم و روح در انسان و تفسير آيه نفخ روح و احاديث خلق نفس قبل از جسم فقط با حركت جوهري ملاصدرا حل مي شود: انسان مادي با تولد تروح پيدا مي كند يعني روح با جسم آميخته نمي شود بلكه جسم بعد از تولد كم كم روحاني مي شود.

سوال:طبق حركت جوهري اگر مجردات مسبوق به ماده اند پس چرا خداوند يا جبرئيل مجردند و جسم ندارند؟

پاسخ:

1ـ فرموده اید: « انسان مادي با تولد تروح پيدا مي كند يعني روح با جسم آميخته نمي شود بلكه جسم بعد از تولد كم كم روحاني مي شود.»

این برداشت غلطی است که برخی ها از آموزه های صدرایی دارند؛ در حالی که جناب صدرا چنین مطلبی را قائل نیست.

اوّلاً انسان قبل از تولّد نیز دارای نفس می باشد؛ مشهور است که جنین در چهار ماهگی دارای نفس می گردد؛ البته حقیقت آن است که آدمی از زمان نطفگی و بلکه قبل از آن، یعنی در صلب پدر، و بلکه قبل از آن در اصلاب پدران و ارحام مادران نیز دارای نفس است. لذا همگان از زمان خلق آدم(ع) در صلب او به وجود ذرّی موجود بوده و دارای نفس بوده اند. نفسی که مخاطبِ خطاب « أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ » قرار گرفته و پاسخ داده است.

ثانیاً در حرکت جوهری، جسم متروّح نمی شود. چرا که بدن، خودش چیزی جز مرتبه ی دانی نفس نیست. بین روح کلّی و بدن مادّی رابطه ای است که حیثیّت وجود ربطی دارد. از این وجود ربطی تعبیر می شود به نفس جزئی شخص. در حرکت جوهری این رابطه است که مدام تقویت می شود و شدّت می گیرد. آدمی آنگاه که ذرّه ای بود در صلب آدم(ع) ادنی درجه ی ربط را با نفس کلّی واحد انسان داشت. این ذرّه دائماً از صلبی به رحمی و از رحمی به صلبی منتقل گشت تا به صلب و رحمی رسید که باید از آن دو به دار تکلیف اخراج گردد. در این هنگام، آن ذرّه از مرتبه ی نفس جمادی ترقّی نمود و به حدّ نفس نباتی رسید و به صورت اسپرم در آمد و به مشیّت الهی با تخمک زن لقاح یافت و مراتب نفس نباتی را طیّ نمود تا به مرتبه ی نفس حیوانی راه یافت؛ و هنگام تولّد، همچنان حیوان بالفعل و انسان بالقوّه است؛ جز در مواردی نادر. پس بعد از تولّد، همچنان مراتب نفس حیوانی را طیّ می کند تا به کسب اختیاری و حرکت تکلیفی به مرتبه ی نفس انسانی صعود نماید. اگر به این مرتبه صعود نمود که هیچ و الّا حیوان از دنیا خواهد رفت.

پس از ابتدا تا انتها فقط و فقط یک نفس است؛ که به حسب شدّت و ضعفش اسمائی چون نفس جمادی و نفس نباتی و نفس حیوانی و نفس انسانی و نفس قدسیّه نامیده می شود. پس توجّه شود که جسم، روحانی نمی شود؛ بلکه ربط وجودی بین بدن فردی خاصّ و نفس کلّ به حرکت طبیعی یا اختیاری در حال اشتداد می باشد؛ و هر چه این وجود ربطی (نفس جزئی) شدیدتر شود، نفس جزئی شخص به نفس کلّی بیشتر شباهت می یابد، تا آنجا که در نهایت شدّت خود، با نفس کلّ یکی می شود. و البته به این مقام ئائل نمی شوند مگر اوحدیّ از انسانها، که مقرّبین خوانده می شوند.

 

2ـ خدا مجرّد نیست؛ بلکه او مادّی و مجرّد را خلق می کند. موجود مادّی و موجود مجرّد، از اقسام ممکن الوجود می باشند. لذا خدا را نتوان مجرّد نامید مگر به معنی مجرّد از ماهیّت. امّا در غیر خدا، منظور از مجرّد، مجرّد از مادّه است.

 

3ـ امّا سوالی که پرسیده اید؛ چنین پرسشی از اساس باطل است. کی گفته که مجرّدات مسبوق به مادّه اند؟! این برداشت اشتباه برخی هاست از حرکت جوهری. هیچ مجرّدی از مادّه پدید نمی آید تا مجرّد مسبوق به مادّه باشد؛ بلکه بالعکس، مجرّدات سبقت وجودی بر مادیّات دارند؛ یعنی مجرّدات علّت فاعلی موجودات مادّی اند. لذا فرشتگان و نفس کلّی، سبقت وجودی بر ابدان مادّی دارند. نفس کلّی بود آنگاه که آدمی نبود. آنگاه خدای تعالی مجرّدات امر نمود که گِل آدم را تخمیر نمایند. چون آن پیکره سامان یافت، و چنان سامان یافت که قابلیّت دریافت صورت را از نفس کلّ پیدا کند، نفس کلّ، اوّلین صورت را به او افاضه نمود و آن پیکره حیات یافت. از آن پس، صورت از پی صورت به او داد؛ و صورت لاحق، در حقیقت چیزی نبود جز مرتبه ی شدیدتر همان صورت سابق. و ما از این پیاپی و متّصل آمدن صور، حرکت جوهری را انتزاع نمودیم.

 

سخن آخر اینکه:

حتّی اکثر مدرسان فلسفه نیز از فهم حقیقت حرکت جوهری فرومانده اند. لذا هر کسی از ظنّ خود سخنانی را جناب ملاصدرا نسبت داده اند؛ که روح آن بزرگوار نیز از این سخنان خبر ندارد. واقع مطلب آن است که اگر کسی هندسه ی نظام خلقت را از دو منظر عرفانی و فلسفی هضم نکرده باشد، نمی تواند به کنه حرکت جوهری راه یابد. حقیر سالهاست که فلسفه تدریس می کنم و تا کنون حتّی یک نفر از متعلّمین خود را هم ندیده ام که حرکت جوهری را به درستی دریافته باشند. آن هنگام هم که مشغول تحصیل فلسفه بودم، جز نوادر از اساطین حکمت، باقی اساتید را در این بحث عمیق، لنگ یافتم. حتّی نقل است که شهید مطهری(ره) نیز آن هنگام که اصول فلسفه و روش رئالیسم را پاورقی می زدند، در بحث قوّه و فعل ـ که بحث حرکت را در دل خود دارد ـ فرو ماند. لذا اصول فلسفه و روش رئالیسم با تعلیقات ایشان چاپ شد امّا بدون تعلیقات این بخش. پس از آن، شهید مطهری، علّامه طباطبایی را مدّتی در تهران، میزبانی نمودند و در این مدّت، سیر تا پیاز این بحث را از محضر ایشان فراگرفتند؛ و پس از آن تعلیقات بحث قوّه و فعل را هم آغاز نمودند. همچنین پرداختند به بحث قوّه و فعل اسفار و آن را مستقلّاً تدریس نمودند و آنچه از استاد فراگرفته بودند را از مقام علم، به مقام عین آوردند.