(1/100169937)

پرسش:چرا خداوند در قرآن مي فرمايند: از روح خود در كالبد انسان دميدم؟

 

پاسخ:

خدا قطعاً روح دارد، همان گونه که خدا جبرئیل دارد، میکائیل دارد، عزرائیل دارد، لذا فرمود: « تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ ــــ فرشتگان و روح در آن شب به اذن پروردگارشان براى هر امرى نازل مى‏شوند.» (القدر:4)

این روح، غیر از روح بشر است. این روح، همان روح القدس یا روح الله است، که مخلوقی است برتر از تمام ملائک. این همان روحی است که اگر کسی آن را دارا شود، حجّت خدا و خلیفة الله می شود. لذا آدم(ع) وقتی دارای این روح شد، خلیفة الله شد، و بعد از دارا شدن این روح بود که ملائک بر او سجده کردند. قبل از تعلّق این روح به وجود آدم(ع)، آدم(ع) بشری عادی بود مثل من و شما.

فرمود: « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ » (1الحجر:29)

و فرمود: « إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ ... » (الأحزاب:56)

این دو آیه را دقیق با یکدیگر مقایسه بفرمایید! در «روحی» ضمیر «یاء» به خدا بر می گردد؛ در «ملائکته» نیز ضمیر «ها» به خدا باز می گردد. لذا این دو تعبیر، مثل هم هستند. همان گونه که خدا ملائکه دارد، روح هم دارد. یعنی همان گونه که ملائکه مال خدا و مخلوق اویند، روح القدس هم مال خدا و مخلوق اوست.

توضیح بیشتر:

فرمود: « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدين‏ ـــــــ هنگامى كه او (آدم) را نظام بخشيدم و از روح خود در او دميدم، براى او به سجده افتيد!» (ص:72)

 

توجّه شود كه اين نفخ روح، در آدم(ع) بوده كه خليفة الله است نه در تك تك افراد بشر. چون افراد عادي بشر، خليفة الله بالفعل نيستند بلکه خلیفة الله بالقوّه هستند؛ یعنی هنوز دارای روح القدس نیستند ولی قابلیّت آن را دارند که با عمل به دین خدا، به روح القدس متّصل گشته و خلیفة الله شوند. پس انسان معصوم، خليفة الله بالفعل است نه هر انساني. به قول معروف: « گيرم پدر تو بود فاضل ـ از فضل پدر، تو را چه حاصل؟»

 

پس منظور از روح در اين آيه، روح عادی بشر نيست؛ بلكه منظور «روح الله» است كه موجودي است فوق تمام ملائك. اين همان روحي است كه در سوره ي قدر از آن ياد شد و خداوند متعال فرمود: « تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ فيها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ »

 

درباره ي اين روح، آيات ديگري نيز نازل گشته كه با نظر به اين آيات معلوم مي شود كه مراد از آن ، روح افراد بشر نيست ؛ بلكه حقيقتي است واحد و فوق ملائك.

 

« رَفيعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ يُلْقِي الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ مِنْ عِبادِهِ لِيُنْذِرَ يَوْمَ التَّلاق‏ ــــ اوست بالا برنده ي درجات ، صاحب عرش ؛ كه روح را از امر خويش بر هر كس از بندگانش كه بخواهد القاء مى‏كند تا از روز ملاقات بيم دهد.» (غافر:15)

 

روشن است كه اين روح نمي تواند روح افراد بشر باشد ؛ چون طبق اين آيه، اين روح تنها بر حجج الهي القاء شده تا مردم را انذار دهند ؛ حال آنكه روح بشري بر همه القاء شده ؛ و خاصيّت انذار دهندگي نيز ندارد. در این آیه، به جای نفخ (دمیدن) از واژه ی یلقی( القاء می کند) استفاده نمود. پس مراد از دمیدن، دمیدن متعارف نیست، بلکه مراد، همان القاء کردن است.

 

« يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَ الْمَلائِكَةُ صَفًّا لا يَتَكَلَّمُونَ إِلاَّ مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمنُ وَ قالَ صَواباً ــــ روزى كه«روح» و «ملائكه» در يك صف مى‏ايستند و هيچ يك، جز به اذن خداوند رحمان، سخن نمى‏گويند، و(آن گاه كه مى‏گويند) درست مى‏گويند.» (النبأ:38)

 

در اين آيه سخن از روح واحد است كه همراه ملائك در عالم آخرت ظهور خواهد داشت. اینکه گفته می شود معصومین، حقیقت واحده دارند، برای همین است که همگی به یک روح القدس متّصلند. البته درجه ی اتّصال، فرق می کند؛ بالاترین حدّ اتّصال به روح القدس را اهل چهارده معصوم دارند و دیگر معصومین نیز در مراتب پایینتری به آن متّصلند.

 

« تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ إِلَيْهِ في‏ يَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ خَمْسينَ أَلْفَ سَنَةٍ ـــــ فرشتگان و روح‏ بسوى او عروج مى‏كنند در آن روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است.» (المعارج:4)

 

ـ اين روح در روايات

 

درباره ي اين روح، روايات فراواني موجود است كه به سه مورد آن اشاره مي كنيم.

 

« عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ كُنْتُ مَعَ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فَذَكَرَ شَيْئاً مِنْ أَمْرِ الْإِمَامِ إِذَا وُلِدَ قَالَ وَ اسْتَوْجَبَ زِيَارَةَ الرُّوحِ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَ لَيْسَ الرُّوحُ جَبْرَئِيلَ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ الرُّوحُ خَلْقٌ أَعْظَمُ مِنَ الْمَلَائِكَةِ أَ لَيْسَ اللَّهُ يَقُولُ تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ ــــــ ابو بصير گفت در خدمت حضرت صادق عليه السّلام بودم صحبت از امام شد و از هنگام تولدش و اينكه در شب قدر روح بر او نازل مى‏شود ؛ عرض كردم: فدايت شوم مگر روح همان جبرئيل نيست؟ فرمودند: جبرئيل از ملائكه است و روح موجودى بزرگتر از ملائكه است ؛ مگر خداوند در اين آيه نمى‏فرمايد تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُّوحُ. »

پس روح، برتر از ملائک است. لذاست که ملائک در برابرش سجده کردند.

 

امام صادق (ع) فرمودند: « فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةُ أَرْوَاحٍ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ الْقُدُسِ وَ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ وَ رُوحُ الْإِيمَانِ وَ فِي الْمُؤْمِنِينَ أَرْبَعَةُ أَرْوَاحٍ أَفْقَدَهَا رُوحَ الْقُدُسِ رُوحُ الْبَدَنِ وَ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ وَ رُوحُ الْإِيمَانِ وَ فِي الْكُفَّارِ ثَلَاثَةُ أَرْوَاحٍ رُوحُ الْبَدَنِ رُوحُ الْقُوَّةِ وَ رُوحُ الشَّهْوَةِ ثُمَّ قَالَ رُوحُ الْإِيمَانِ يُلَازِمُ الْجَسَدَ مَا لَمْ يَعْمَلْ بِكَبِيرَةٍ فَإِذَا عَمِلَ بِكَبِيرَةٍ فَارَقَهُ الرُّوحُ وَ رُوحُ الْقُدُسِ مَنْ سَكَنَ فِيهِ فَإِنَّهُ لَا يَعْمَلُ بِكَبِيرَةٍ أَبَداً ـــــ در انبياء و اوصياء پنج روح است: روح بدن و روح القدس و روح القوة و روح الشهوة و روح الايمان. و در مؤمنين چهار روح است كه روح القدس را ندارند ولى داراى روح بدن‏ و روح قوت و روح شهوت و روح ايمانند و در كفار سه روح است روح بدن و روح قوت و روح شهوت. سپس فرمودند: روح ايمان با بدن هست تا وقتى كه شخص مرتكب گناه كبيره‏اى نشده وقتى كبيره‏اى انجام داد روح از او جدا مى‏شود ولى روح القدس در هر كس بود هرگز گناه كبيره انجام نمي دهد »(بحار الأنوار ، ج‏25 ،ص55 )

پس آنچه آدم(ع) را شایسته ی مسجود واقع شدن کرد، همین روح القدس بود. لذا ملائک، بر آدم(ع) سجده کردند نه جنان حوّا (س). چون حوّا (س) چهار مرتبه ی روح را داشت و متّصل به روح القدس نبود تا مسجود ملائک شود. دقّت فرمایید! خدا ملائک را امر به سجده بر آدم(ع) که خلیفة الله بود کرد نه بر انسان. برخی انسانها، « كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبيلاً» هستند؛ چطور ممکن است خداوند متعال، ملائک را امر کند به سجده بر اینها. تازه خیلی از علمای دین، در حکم حیوان هستند کجا رسد جهّال فاسق. فرمود: « مَثَلُ الَّذينَ حُمِّلُوا التَّوْراةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ يَحْمِلُ أَسْفاراً » این آیه اختصاص به علمای یهود ندارد، بلکه از باب نمونه آنها را ذکر نموده است. هر عالمی که عامل به علمش نباشد، مثل خری است که کتاب بارش کرده اند. این حقیر روسیاه با کمال شرمندگی معترفم که یک هزارم دانسته هایم را هم عامل نیستم. لذا قطعاً مشمول حکم این آیه ام. دیگر سر خودمان هم که نمی توانیم کلاه بگذاریم. اگر منصف باشیم، اغلب مردم چنین هستند؛ یعنی عامل به دانسته های خود نیستند. لذا هر گاه از آیة الله بهجت ـ قدّس الله روحه القدّوسی ـ موعظه می خواستند می فرمودند: « به دانسته های خود عمل کنید.» یا می فرمودند: « دانسته های خود را زیر پا نگذارید.» ملائک برای کسی مثل آیة الله بهجت سجده می کنند که عامل به علمش بود نه برای بنده ی روسیاهی مثل من که چه بسا خر هم از اینکه مرا به او تشبیه کنند ناراحت شود.

« عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ عِلْمِ الْعَالِمِ فَقَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ فِي الْأَنْبِيَاءِ وَ الْأَوْصِيَاءِ خَمْسَةَ أَرْوَاحٍ رُوحَ الْقُدُسِ وَ رُوحَ الْإِيمَانِ وَ رُوحَ الْحَيَاةِ وَ رُوحَ الْقُوَّةِ وَ رُوحَ الشَّهْوَةِ فَبِرُوحِ الْقُدُسِ يَا جَابِرُ عَرَفُوا مَا تَحْتَ الْعَرْشِ إِلَى مَا تَحْتَ الثَّرَى ثُمَّ قَالَ يَا جَابِرُ إِنَّ هَذِهِ الْأَرْوَاحَ يُصِيبُهَا الْحَدَثَانُ إِلَّا أَنَّ رُوحَ الْقُدُسِ لَا يَلْهُو وَ لَا يَلْعَبُ ــــــ جابر از حضرت باقر عليه السلام نقل كرد كه فرمودند: در انبياء و اوصياء پنج روح است روح القدس و روح الايمان و روح الحياة و روح القوة و روح الشهوة ؛ بوسيله روح القدس مي دانند آنچه زير عرش تا زير زمين است . سپس فرمودند: اي جابر! اين ارواح دستخوش تغيير قرار مي گيرند ولى روح القدس اهل لهو و لعب نيست.» (بحار الأنوار ،ج‏25 ،55)

 

اين روح القدس همان روحي است كه خداوند متعال آن را به خود نسبت داد ؛ چرا كه اين روح ابداً از خدا غفلت ندارد. و آن را تنها در انبياء و اوصيا و ملحقین به ایشان مثل « سلمان منّا اهل البیت» قرار داده است ؛ لذا اینان معصومند و گناه نمي كنند.

 

آنگاه كه حضرت آدم (ع) خلقت يافت مثل افراد عادي، روح داشت امّا نه روح القدس ؛ لذا آدم بود ولي هنوز وليّ خدا و خلیفة الله نبود. پس خدا او را مفتخر به روح القدس نمود تا خليفة الله شده افضل از ملائك شود. آنگاه بود كه ملائك امر شدند در برابرش سجده كرده اظهار كوچكي نمايند.

 

شاهد اين معنا آن است كه خداوند متعال فرمود: « فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فيهِ مِنْ رُوحي‏ فَقَعُوا لَهُ ساجِدينَ ــــ هنگامى كه آن را نظام بخشيدم و از روح خود در او دميدم، براى او به سجده افتيد » (ص:72)

 

تسويه به معني خلقت كامل است. پس آدم (ع) آنگاه كه نفخ روح شد خلقت كامل داشته است ؛ لذاست كه خداوند نفرمود: وقتي در آن مجسمه دميدم ، بلكه فرمود وقتي در او (آدم) دميدم؛ يعني وقتي روح القدس به وجود آدم(ع) تعلّق گرفت، او چهار روح معمولي را داشت و فقط روح پنجم را نداشت كه در او نفخ شد.

 

امّا شاهد اينكه تسويه به معني خلقت كامل است.

 

فرمود: « قالَ لَهُ صاحِبُهُ وَ هُوَ يُحاوِرُهُ أَ كَفَرْتَ بِالَّذي خَلَقَكَ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلاً ــــ دوست(با ايمان) وى ـ در حالى كه با او گفتگو مى‏كرد ـ گفت: « آيا به خدايى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد، و پس از آن تو را مرد كاملى قرار داد، كافر شدى؟! » (الكهف:37)

 

در اين آيه ي شريفه ، واژه « سَوَّاكَ رَجُلاً » وقتي به كار رفته كه شخص مراحل جمادي (مادّه ي غذايي ) و نطفگي را پشت سر گذاشته و مردي كامل شده است.

 

فرمود: « الَّذي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ ـــ همان خدايى كه تو را آفريد و سامان داد و منظّم ساخت.» (الانفطار:7)

 

در اين آيه نيز مرحله ي تسويه بعد از اصل خلقت انسان به كار رفته است.

 

« ثُمَّ كانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى ـــ سپس بصورت خون بسته در آمد، و خداوند او را آفريد و موزون ساخت‏ » (القيامة:38)

 

« الَّذي خَلَقَ فَسَوَّى ـــ همان خداوندى كه آفريد و منظم كرد » (الأعلى:2)

 

در اين آيات نيز مرحله تسويه بعد از مرحله خلق اوّليّه است.

 

پس حضرت آدم (ع) زماني نفخ روح شده كه مرحله ي تسويه را پشت سر گذاشته است و خلقتي تمام داشته است. امّا جناب حوّا (ع) نفخ روح به اين معنا نشد و  مسجود ملائك نیز واقع نگشت. البته راه خلیفة الله شدن برای او و برای هر کسی باز است.

 

پس توجّه شود كه مراد از «روحي» روح القدس است، كه به خاطر مقرّب درگاه خدا بودن، آن را «روح الله» هم مي گويند، همانگونه كه جبرئيل را «امين الله» و رسول خدا(ص) را «عبد الله» و كعبه را «بيت الله» و قرآن را «كتاب الله» و شتر صالح(ع) را «ناقة الله» و خون امام حسین(ع) را «ثار الله» مي گويند. در ادبيّات عرب، از اين گونه اضافه، تعبير مي شود به اضافه ي تشريفي، يعني چيزي را به يك مضاف اليه شريف اضافه مي كنند تا مضاف به سبب مضاف اليه، شرافت پيدا كند. لذا وقتي روح القدس را اضافه مي كنند به لفظ الله، شرافتش فهميده مي شود. مثل آن است كه ما براي تكريم و بيان بزرگي كسي بگوييم: «اي فرزند پيامبر!» ما اگر اسم خود شخص را مي برديم، تكريمي در پي نداشت، ولي وقتي او را منتسب كنيم به پيامبر، دلالت بر احترام مي كند. اگر به زني بگوييد كنيز، دلالت بر تحقير دارد، امّا اگر بگوييد: « امة الله» يا «كنيز خدا»، دلالت بر احترام دارد. تمام خانه ها مِلک خدا و مال خدا هستند، بخصوص مساجد، امّا در بین تمام خانه ها و مساجد، کعبه از احترام خاصّی برخوردار است، لذا آن را «بیت الله» می گویند. تمام شترها، مخلوق خدا هستند؛ امّا شتر صالح(ع) به خاطر آنکه معجزه ی خدا بود، «ناقة الله» خوانده شد. تمام خونها برای خداست بخصوص خون شهدا، امّا از بین آنها خون امام حسین(ع) را «ثار الله» می گویند به خاطر شرافت خاصّی که دارد. به همين نحو، واژه ي روح، به خودي خود قداستي ندارد؛ چون كفّار هم روح دارند، حتّي حيوانات هم روح دارند، امّا اگر آن را به خدا نسبت داده بگوييم « روح الله» بيان قداست مي كند. خداوند متعال نيز با نسبت دادن روح القدس به خودش، قداست و تقرّب آن روح را نمايان ساخت؛ و فهماند که این روح، غیر از روحهای عادی است.