(20/100143821)- 

پرسش:با سلام وخدا قوت به حضور استاد گرامي:
باتوجه به اينكه مادر اين عالم نيز ادراكات غير مادي داريم ولي اينها خيلي درما ضعيف اند آيا اين نشانه آن نيست كه ماديت در ما قويتر از جنبه روحانيمان است ؟ وماديت ما بر غير مادي ما غلبه دارد چون اگر اينگونه نبود نيازي به رفتن به عالم برزخ ومرگ نبود. وآيا اين مقدار از ادراك غيرمادي نيز قائم به نفس ماست يا نه بو سيله فيض رساني فرشتگان انجام مي گيرد؟ لطفاً مرابا دلايلي تفهيم كنيد كه جنبه ماديت ما قويتر از جنبه غيرمادي ماست تا من هم بتوانم به فقر وجودي خود پي ببرم و تلاش كنم تا به عوالم بالا برسم.و راه حل هايي را براي اينكه از خود وديگران فارغ شوم وبتوانم به خدا دل ببندم را ارائه دهيد. متشكرم

پاسخ:
1
ـ هيچگاه مادّه نمي تواند بر مجرّد غالب شود. مجرّد، همواره در رتبه ي وجودي برتر مادّي است. حيات بدن از نفس مجرّد است. تمام ادراكات آن از نفس است؛ لذّت و الم آن از نفس است؛ و ... . بدون نفس، بدن، چيزي جز ميّت نخواهد بود.
لذا هيچگاه ماديّت ما بر تجرّد ما غالب نيست؛ بلكه تجرّد ما به سبب ضعفش، در مقام فعل، محتاج ابزارهاي مادّي مثل چشم و گوش و ... است. ديدن و شنيدن و چشيدن و لمس و استشمام، همگي كار نفس مي باشند؛ لكن نفس ما اين امور را با ابزارهايي مادّي به نام چشم و گوش و پوست و زبان و بيني انجام مي دهد. لذا اگر قوّت بگيرد، بدون اين ابزارها نيز قادر به اين امور خواهد بود. امّا بدون نفس، از اين ابزراها هيچ كاري ساخته نيست.

2ـ رفتن به برزخ، امري طبيعي بوده نتيجه ي حركت جوهري است.
لذا محال است واقع نشود. رفتن به برزخ، فقط براي انسان هم نيست؛ بلكه هر موجودي كه حركت جوهري دارد، ضرورتاً سر از برزخ در خواهد آورد. لذا تمام موجودات مادّي رو به برزخ هستند. حتّي آن سنگي هم كه متلاشي مي شود، صورت مجرّدش از بين نمي رود؛ بلكه برزخي مي شود. براي فهم اين معنا حتماً بايد فلسفه ي اسلامي را در سطوح عالي آن هضم نموده باشيد.

3ـ تمام امور انسان، قائم به نفس مجرّد خود اوست؛ و ملائك دخيل در امور او نيز از شئونات نفس خود او هستند.
تمام شئونات نفس، كه تعدادشان از حدّ تصوّر بيرون است، همگي از سنخ ملائك مي باشند. در برابر هر كدام از اين شئونات ذاتي نفس، فرشته اي برون ذاتي نيز وجود دارد. يعني هر بشري، تعداد زيادي ملائك متّصل و منفصل دارد، كه تمام آن متّصلات، معادلهاي دروني آن منفصلات مي باشند. حتّي معادل ابليس نيز در خود نفس، معادلي متّصل است كه از او با عنوان نفس امّاره يا شيطان درون ياد مي شود. همان گونه كه آن شيطان منفصل، تعداد زيادي يار و ياور دارد، اين شيطان متّصل نيز به همان تعداد، يار و ياور دروني دارد.
براي فهم كنه اين حقيقت نيز لازم است حكمت متعاليه را در سطوح عالي آن هضم نماييد. دقّت فرماييد! مي گويم « هضم نماييد» و نمي گويم « بخوانيد».

4ـ بحث فقر وجودي ربطي به اين مباحث ندارد.
فقر وجودي خود را زماني ادراك مي كنيد كه ـ بعد عمري طولاني ـ از دنيا برويد يا به مقام موت اختياري برسيد. وقتي نفس از بند مادّه رها شد، خود را وجود رابط مي يابد؛ و خود را عين ربط به خدا مي بيند؛ و اين يعني ادراك فقر وجودي.

5ـ براي فارغ شدن از خود و ديگران، يعني رسيدن به فناء في الله، ره چنان رو كه رهروان رفتند.
اگر آدرس اين راه به اين سادگي بود كه در يك نامه بتوان بيان نمود، ديگر نيازي به اين همه كتب عرفان و اساتيد عرفان نبود. براي شروع، كتاب « صراط سلوك» تأليف علي محيطي را مطالعه فرماييد. اين كتاب حاوي برخي مطالب و دستور العملهاي عارف صمداني، حضرت علّامه حسن زاده آملي ـ حفظه الله ـ مي باشد. براي مراحل بعدي، كتابهاي، شرح چهل حديث، تأليف امام خميني(ره) و آداب الصلاة، تأليف امام خميني(ره) پيشنهاد مي شود.
توجّه: عمل به واجب و ترك حرام، شرط لازم براي سلوك معنوي است. لذا بدون آن، محال است كسي به جايي برسد.
عمل به واجب و ترك حرام نيز در گفتن آسان است. براي اينكه متوجّه عمق مطلب شويد عرض مي شود: اسراف از گناهان كبيره است؛ و بدترين اسراف، آن است كه لحظات عمر خود را هدر دهيم. چون با ارزشتر از نعمت عمر، نعمتي نيست. امّا اسراف عمر يعني چه؟ اسراف عمر يعني، صرف عمر در مسير غير الهي. پس تا زماني كه لحظه لحظه ي عمر كسي در مسير رضايت خدا نيست، او گرفتار گناه كبيره مي باشد.
به آقا سيّد علي قاضي گفتند: فلان مرتاض، در روز فقط يك بادام مي خورد. فرمودند: او از سختي به آساني پناه برده است. اگر مرد است يك روز گناه نكند. اگر به مطلب فوق توجّه نماييد، راز اين سخن آن عارف بزرگ معلوم مي شود.