(11/100120855)

پرسش: باسلاممدتي است كه همه چيزبراي من يكسان شده!مثلارضاوياعدم رضاي خدا!بهشت وجهنم!ظلم كردن ياظلم ديدن!نميدانم بهشت خدا ويانهايتارضاي خدابه چه درد من ميخورد.روح وجسم من مال خداست،پس هركاري كه ميخواهد)بهشت وجهنم)بگذاريدبكند.اين فكرمراازحركت به سوي خدابازداشته!تقاضا مندم راهنمايي فرماييد

 

پاسخ:

1ـ این که فکر می کنید همه چیز برای شما یکسان شده، یک توهّم است که نفس امّاره از یک سو و شیطان از سوی دیگر، سعی دارند آن را برای شما حقیقی جلوه دهند. شاهد توهّم بودن این فکر آن است که شما از سوال کرده و راهنمایی خواسته اید.

اگر حقیقتاً همه چیز برای شما یکسان بود، دیگر معنی نداشت که از این حالت خودتان نگران شده، به فکر رفع آن بیفتید. خودتان فرموده اید: « اين فكرمرا از حركت به سوي خدا باز داشته»؛ پس حرکت به سوی خدا و عدم حرکت به سوی خدا برایتان یکسان نیست؛ و از این که این فکر شما را از سیر الی الله باز داشته، از درون ناراحت هستید. آنقدر ناراحت که نه تنها خودتان به فکر برطرف نمودن این حالت هستید، بلکه دیگری را هم به کمک طلبیده اید؛ آن هم با تعبیر « تقاضامندم ». شما چه بسا موقع نوشتن سوال، توجّهی به کلمات نداشته اید، امّا ضمیر ناخودآگاه شما، متناسب با نیازش، کلمات را بر می گزیند. لذا از حیث روانشناختی، تعبیر « تقاضامندم »، نشان از حسّاسیّت بالای شماست به رابطه ی خودتان با خدا.

خلاصه آنکه:

از منظر واقع گرایانه، همه چیز برای شما یکسان نشده است؛ پس با فهم عقلی این معنا، به نفس امّاره و شیطان اجازه ندهید که این فکر وسواسی را در شما تقویت نمایند. هر گاه چنین فکری در ذهنتان خودنمایی کرد، فوراً ذهنتان را به امر دیگری مشغول نمایید، مثلاً به مطالعه، کار، تفریح سالم، تلوزیون دیدن و ... . چون نفس امّاره و شیطان، اغلب برای منحرف نمودن افراد، یک توهّم را آنقدر برایش تکرار می کنند تا در نهایت، تبدیل به باور ذهنی او شود. وسواس عملی و فکری نیز دقیقاً به همین نحو در وجود شخص لانه می کنند؛ و آنگاه که مستقرّ شدند دیگر به این راحتی نمی توان آنها را  از وجود شخص بیرون نمود. چون خود شخص دیگر قبول نمی کند که گرفتار یک توهّم شده است. پس برای مبارزه با این گونه افکار باید به آنها بها نداد و مانع از آن شد که ذهن را اشغال کنند. تکرار ذکر « لا اله الّا الله»، هر روزه و به دفعات زیاد نیز در طرد این گونه افکار وسواسی مؤثّرند.

 

2ـ مطلب دیگر آنکه شما باید خود را در طریق کسب معارف قرار دهید. شما در واقع دچار نوعی رکود فکری شده اید؛ یعنی در حیطه ی اعتقادات، رشد فکری نمی کنید؛ و همین امر باعث شده که روحتان دچار کسالت شود. روح شما اکنون وضع آن کسی را دارد که از بی کاری یا کار تکراری، حوصله اش سر رفته است. چنین کسی برای رفع بی حوصلگی خود چه می کند؟ روشن است، دنبال این می رود که تنوّعی به کار و زندگی اش بدهد. در حیطه ی اعتقادات نیز باید دائماً رشد داشته باشید، و الّا دچار کسالت عقیدتی خواهید شد. شما نظری به غزلیّات جناب مولوی، که دیوان شمس نامیده می شود، بیندازید! ملاحظه خواهید نمود که این مرد، سراسر شور و عشق و شیدایی بوده است. وقتی اشعارش را می خوانید، احساس می کنید که این مرد، در حال پرواز نمودن است. چرا این مرد شگفت انگیز این گونه است؟ چون دائماً در حال رشد فکری و اعتقادی است. دائماً از خدا و انسان و جهان و دنیا و آخرت و قرآن و حدیث و ... فهمی نو و تازه به چنگ می آورد. لذا می گوید: « هر نظرم که بگذرد جلوه ی رویش از نظر  ـــ بار دگر نکوترش بینم از آنچه دیده ام»  و گفته است: « بیزارم از آن کهنه خدایی که تو داری ــ هر لحظه مرا تازه خدایی دگرستی» و گفته است: « تازه کن ایمان، نه از گفتِ زبان ــ  ای هوا را تازه کرده در نهان!»؛ یعنی همان گونه که با هر دم و بازدمی هوای بدنت را تازه می کنی تا از مرگ بدن جلوگیری کنی، ایمان قلبت را هم دم به دم تازه کن، تا از مرگ و رکود روحت جلوگیری کنی!

خلاصه آنکه:

به تعبیر احادیث اهل بیت(ع)، باید دو روزت یکسان نباشد؛ و الّا زیان کرده ای؛ بلکه هر روز باید فهمی نو به سراغت بیاید، تا احساس ترقّی و احساس شکوفایی بکنی؛ و این حسّ است که اجازه نمی دهد تا رضا و غضب خدا، یا بهشت و جهنّم یا خوبی و بدی برایتان یکسان شود.

امّا برای این مقصود چه باید کرد؟ باید مطالعه و تفکر داشت. باید کتابهای خوب و  پربار خواند؛ باید در شگفتی های خلقت تفکّر نمود؛ یا در عجائب عالم نظر کرد. برای مثال، کتب شهید مطهری را مطالعه فرمایید.