(11/100110510)

پرسش:چرا من يک پسر نيستم؟ اگر من پسر بودم آزاديهايم بيشتر بود آنها مي توانند آزادانه هر جايي حاضر شوند اما ما به خاطر دختربودن بايد محدود باشيم.( سن 14 سال)

پاسخ:

 

ـ هدف را گم کرده اید.

آنها که کاری به هدفهای خلقت ندارند، مرد و زن بودن برایشان مهمّ نیست. بین این گونه افراد، دخترها نیز به اندازه ی پسرها ول می گردند و مشغول بازی و تفریح و خوشگذرانی اند. امّا آنها که برای خلقت خودشان هدف قائلند و می دانند که برای هدفی خلق شده اند، نمی توانند مثل این گونه افراد زندگی کنند. البته دانستن هدف، شدّت و ضعف دارد. برخی هدف را دقیق می شناسند ولی برخی آن را به نحو مبهمی می شناسند. شما از گروه دوم هستید. لذا لازم است که در این باره توضیحاتی داشته باشیم.

فرض کنیم شما پسر هستید و توجّهی هم به اهداف خلقت ندارید. در این صورت، مثلاً چه کارهایی می توانید انجام دهید، که اکنون نمی توانید؟ آیا غیر از ولگردی و اتلاف عمر، کار دیگری هم هست که پسرها بتوانند انجام دهند و دخترهای نجیب نتوانند؟! خداوند حکیم می فرماید: « وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذينَ يَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ  ـــــ چیست زندگى دنيا، جز بازى و سرگرمی؟! در حالی که سراى آخرت، براى آنها كه تقواپیشه اند، بهتر است؛ پس آيا تعقّل نمی کنید؟!» (الأنعام:32)

پسران در چه زمینه هایی آزادند؟ آیا جز در بازی و سرگرمی؟ در کوچه ها فوتبال می زنند. استودیم ورزشی می روند و از این قبیل کارها. اینها چه سود حقیقی ـ نه توهّمی ـ برای خودشان و دیگران دارد؟! این همه فوتبالیست در دنیا هستند، چه سودی برای بشریّت دارند؟ میلیاردها دلار خرج اینها می شود در حالی که عدّه ای نان شب ندارند.

آیا در امور حقیقتاً کمالی، اموری که ابدیّت انسان را می سازند، دختران امکانات کمتری از پسران دارند؟! اگر زیادی نداشته باشند یقیناً کم ندارند.

لذا پسرها از این آزادی دنیوی چه سود حقیقی برده اند که دخترها نبرده اند؟! بلکه حتّی سود دنیایی هم نبرده اند، کجا رسد سود اخروی. نتیجه ی دنیوی این آزادی پسرها چه شده است؟ نتیجه این شده که در جامعه ی خودمان، بیش از 60 درصد دانشجویان کشور، دخترند، و کمتر از 40 درصدشان پسر. در برخی جاها این آمار از هفتاد درصد نیز گذشته است؛ مثلاً 77 درصد دانشجویان ورودی دانشگاه علوم پزشکی کرمان دختر هستند. نتیجه ی آن ولگردی پسران شده است این عقب افتادگی در حیطه ی علم. در زمان رژیم پهلوی دختران این همه رشد علمی نداشتند؛ چون فرقی پسرها نداشتند؛ و آنها نیز مثل پسرها ول می گشتند. کما اینکه در غرب نیز آمار دانشجویان دختر بر آمار دانشجویان پسر نمی چربد. چون آنجا نیز فرقی بین پسر و دختر نیست. امّا در کشور ما که دختران مقیّد به مراعات قوائد عفّت هستند، زمینه ای پیش آمده که دختران به جای فرصت سوزی و ول گردی، می توانند به کسب علم و مهارت بپردازند.

همچنین آمار اعتیاد به سیگار و موادّ مخدّر و مسکرات و امور مبتذل و امثال آن در میان پسران، چندین برابر دختران است؛ چرا؟ به خاطر همین ول گشتنها.

انسانها عاقلتر که می شوند، ولگردتر نمی شوند، بلکه خودشان با دست خودشان، خودشان را محدودتر می سازند. آزادی زیاد، نفس را خوشایند و عقل را ناخوشایند است. چرا که نفس دوست دارد مشغول بازی و سرگرمی باشد؛ امّا عقل دوست دارد جدّی باشد؛ و رشد کند. ولگردی، دختر و پسر نمی شناسد، اگر دختران هم بخوانند می توانند ولگرد باشند؛ کما اینکه در ممالک غیر اسلامی چنین است؛ یا در همین کشور خودمان، برخی دختران بی قید چنینند. امّا خداوند متعال دوست ندارد که زنها عادت به ولگردی داشته باشند. چرا که مسئولیّت اصلی آنها در دنیا، تربیت انسان است؛ و آنکه می خواهد تربیت کند، باید خودش هم تربیت شده باشد؛ باید خودش هم اهل لغو و بیهوده کاری نباشد. امّا پسران قرار است در آینده نان آور خانه باشند. خداوند زن را آفریده تا انسان تولید کند و انسان بپروراند؛ و مردها باید در خدمت او باشند و غذا و مسکن و امنیّتش را تأمین کنند تا او به کار جدّی خودش مشغول باشد و وقتش را صرف این گونه امور نکند.

توجّه شود که حساب انسان از حساب زن و مرد جداست. انسان نه زن است نه مرد؛ زن و مرد بودن، اموری زائد بر انسان بودن هستند؛ و الّا اگر انسان مرد بود، زنها انسان نبودند ، و اگر انسان زن بود، مردها انسان نبودند. انسان، حقیقتی است پنهان در زیر عنوان مردی و زنی. هر کدام از انسان و زن و مرد نیز غایات مخصوص به خود دارند؛ یعنی هر کدام برای هدفی آفرینش یافته اند. هدف از خلقت انسان، این است که به مقام عبودیّت برسد، که مقام خلیفة اللّهی و مظهر تامّ اسماء الله شدن است. امّا هدف از خلقت زن، این است که مجرای ورود انسان به دنیا و مسئول تربیت انسان باشد. لذا مهمّترین کار الهی را بر عهده گرفته است. او مجرای خالقیّت خدا و مجرای ربوبیّت الهی و مظهر رحمت و رأفت و عطوفت حضرت پروردگار است. امّا هدف از خلقت مرد، آن است که قوّام زن باشد؛ یعنی زن را در مسئولیّتی که دارد، پشتیبانی کند. آفریده شده تا غذا و پوشاک و مسکن و امنیّت او را فراهم سازد تا او به کار انسان پروری خود برسد.

احکام هر کدام از زن و مرد نیز متناسب با این اهداف می باشد. دختران در نه سالگی به تکلیف می رسند تا فرصت بیشتری برای تربیت شدن داشته باشند که وقتی به سنّ تربیت کردن رسیدند، بتوانند از عهده ی تربیت انسان برآیند. امّا مردها آزادترند تا مدّتی ول بگردند و بازی کنند تا هم جامعه و چم و خم و خطرات آن را خوب یاد بگیرند هم در اثر بازی، نیروی کاری خود را رشد دهند. چرا که سر و کار آنها بعد از ازدواج، با جامعه و خطرات و پیچیدگی های آن است؛ و برای کار کردن نیز نیاز به نیروی کار شکوفا شده ی خود دارند.

خلاصه ی کلام آنکه:

دختر و پسر، هر کدام برای غرضی آفرینش یافته اند؛ و متناسب با آن غرض نیز از آنها تکلیف خواسته شده است. و غرض این دو موجود روی هم، باید بتواند غرض از خلقت انسان را برآورد.

اگر از هدفهای حقیقی صرف نظر نموده و نگاهتان به دنیا و هدفهای توهّمی زندگی دنیوی باشد، بدیهی است که پسر بودن را ترجیح دهید. امّا اگر نگاهتان را به ابدیّت بدوزید و هدفهای حقیقی را مدّ نظر قرار دهید، آنگاه قضیّه به عکس خواهد شد.

چرا در روایات، بهشت زیر پای مادران است؟ چرا به زایمان زن، اجر شهید داده می شود. چرا اگر زن در حال زایمان بمیرد، شهید محسوب می شود؟ چرا بدون رضایت مادر، فرزند وارد بهشت نمی شود؟ چرا هر کس چهار دختر را نیکو تربیت کند، بهشت بر او واجب می شود؟ و ... ؟

چون غرض از خلقت زن، دقیقاً و مستقیماً در ارتباط با ابدیّت انسانهاست. این است که امام راحل ما فرمودند: « مرد از دامن زن به معراج می رود».

مردمان پسر را برتر از دختر می نگارند، امّا خدا چنین نظری ندارد.

فرمود:

« إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ رَبِّ إِنِّي نَذَرْتُ لَكَ ما في‏ بَطْني‏ مُحَرَّراً فَتَقَبَّلْ مِنِّي إِنَّكَ أَنْتَ السَّميعُ الْعَليمُ (35) فَلَمَّا وَضَعَتْها قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى‏ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما وَضَعَتْ وَ لَيْسَ الذَّكَرُ كَالْأُنْثى‏ وَ إِنِّي سَمَّيْتُها مَرْيَمَ وَ إِنِّي أُعيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ (36) فَتَقَبَّلَها رَبُّها بِقَبُولٍ حَسَنٍ وَ أَنْبَتَها نَباتاً حَسَناً وَ كَفَّلَها زَكَرِيَّا كُلَّما دَخَلَ عَلَيْها زَكَرِيَّا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً قالَ يا مَرْيَمُ أَنَّى لَكِ هذا قالَتْ هُوَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشاءُ بِغَيْرِ حِسابٍ (37) هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لي‏ مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَميعُ الدُّعاء ــــــــــــ (به ياد آوريد) هنگامى را كه همسرِ عمران گفت: « خداوندا ! آنچه را در رحِم دارم، براى تو نذر كردم، كه«محرَّر» ( آزاد، براى خدمت خانه ی تو) باشد. از من بپذير، كه تو شنوا و دانايى! »(35) ولى هنگامى كه او را به دنيا آورد، (و او را دختر يافت،) گفت: « خداوندا ! من او را دختر آوردم ـ در حالی که خدا از آنچه او به دنيا آورده بود، آگاهتر بود؛ و پسر، همانند دختر نيست ـ من او را مريم نام گذاردم؛ و او و فرزندانش را از شيطان رانده شده، در پناه تو قرار مى‏دهم.» (36) خداوند، او (مريم‏) را به بهترین حالت پذيرفت؛ و به طرز شايسته‏اى، (نهال وجود) او را رويانيد(و پرورش داد)؛ و كفالت او را به «زكريا» سپرد. هر زمان زكريا وارد محراب او مى‏شد، غذاى مخصوصى در آن جا مى‏ديد. از او پرسيد: « اى مريم! اين را از كجا آورده‏اى؟!» گفت: «اين از سوى خداست. خداوند به هر كس بخواهد، بى حساب روزى مى‏دهد.» (37)  در آنجا بود كه زكريا، پروردگار خويش را خواند و عرض كرد: «خداوندا! از طرف خود، فرزند پاكيزه‏اى(نيز) به من عطا فرما، كه تو دعا را مى‏شنوى!» » (آل عمران)

مادر مریم(س) نذر می کند که این نوزاد وقتی متولّد شد او را آزاد می کنم تا همیشه خدمتکار بیت المقدس باشد. امّا وقتی می بیند آن نوزاد دختر است، ناراحت می شود. چون دختران نمی توانستند خدمتکار بیت المقدس شوند. امّا خدا می فرماید: من خودم می دانم که او دختر است؛ و پسر که همانند دختر نیست؛ یعنی ای همسر عمران! چون تو را هدیه به من کردی پس من او را دختر قرار دادم. چون برای آن کاری که من می خواهم، دختر بهتر از پسر است. پسران اهل بازی و سرگرمی اند؛ امّا دختران زودتر به سنّ تربیت می رسند؛ و خدا می خواهد او را تربیت کند. پس خدا او را آنچنان که می خواست رویانید و شاخسار وجود مریم(س) به آسمانها رسید؛ چنان که غذای او از بهشت می آمد؛ و حضرت زکریّا(ع) از مقام این دختر در شگفت می شد. حضرت زکریّا(ع) وقتی مقام این دختر را دید، از خدا خواست که خداوندا! مرا هم فرزندی نیک عطا کن! و خداوند متعال، حضرت یحیی(ع) را به او بخشد.

آنگاه مریم(س) به جایی رسید که روح القدس ـ که موجودی است برتر از جبرئیل(ع) ـ بر او نمودار گشت، و عیسی مسیح را وجود او دمید.

خداوند متعال برای به دنیا آمدن عیسی(ع) زمینی پاک و  حاصلخیز می خواست؛ و آن مریم عذرا بود. زنی که هیچ مردی در عصرش شایستگی همسری او را نیافت.

« لِمِثْلِ هذا فَلْيَعْمَلِ الْعامِلُونَ  ـــ آرى، براى مثل اين، بايد عمل‏كنندگان عمل كنند!» (الصافات:61)

شایسته ی آدمی نیست که حسرت ولگردی و بازیگوشی و بیهوده کاری دیگران را بخورد. آنچه باید حسرتش را خورد، خلوت عقلا و اهل کمالات است. ابوعلی سینا را مدّتی زندانی نمودند؛ و او در این مدّت، کتاب شفا را به نگارش در آورد که بزرگترین اثر بوده و مشتمل است بر الهیّات، طبیعیّات، منطق و ریاضیّات. وقتی خواستند او را از زندان آزاد کنند؛ گفت: آیا می شود که مرا مدّتی هم در زندان نگه دارید؟

همه از زندان می گریزند، و ابن سینا طالب زندان است. چرا که آنجا را جایگاه رشد خود یافته است. همه طالب زندگی درباری هستند و او همیشه از دربار شاهان می گریخت.