(192/100159052)

پرسش:1-آيا براي سير و سلوك و تكامل معنوي حتما بايد تنزل به دنيا و صعود مجدد به بالا باشد؟يعني بدون تولد در جهان و مرگ به كمال رسيدن محال است؟

2- آن جوهر الهي اصلا چه نيازي به سير و سلوك دارد؟

3- حيوانات و گياهان كه اختيار ندارند چرا به دنيا مي آيند؟

 

پاسخ:

از آنجا كه اهل فلسفه هستيد، پاسخ به اجمال مي دهم تا تو خود حديث مفصّل بخواني از اين مجمل.

1ـ انسان يك موجود بالقوّه جامع است؛ مولايم امير مؤمنان(ع) فرمودند: « أ تزعم انك جرم صغير و فيك انطوى العالم الاكبر ــ آيا گمان مي كني كه چيز كوچكي هستي در حالي كه عالم اكبر در تو پيچيده شده است.» يعني تو آن نامه ي نگشوده اي كه چون گشوده شوي، عالم خواهي شد؛ يعني تو آن لوح محفوظ و قرآن مكتومي كه انبياء آمده اند تا تو را دعوت كنند به خواندن خويش. لذا اوّل آيه كه نازل شد اين بود: « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‏؛ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ» يعني خويشتن را بخوان به همان اسم ربّي كه تو مظهر آن اسمي! و روز قيامت دوباره خواهند گفت: « اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى‏ بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسيباً » و به قرآن خواهند گفت: « اقْرَأْ وَ ارْقَ فَكُلَّمَا قَرَأَ آيَةً رَقِيَ دَرَجَة». لذا براي آنكه اين حقيقت جامع بالقوّه، جامع بالفعل باشد بايد قوس صعود را هم طيّ كند (كمالات مراتب صعودي را هم كسب كند) تا بشود جامع بالفعل. او در قوس نزول، مظهر اسم الظّاهر است، پس بايد قوس صعود را هم طيّ كند تا بشود مظهر اسم الباطن.

2ـ نياز به سلوك ندارد، بلكه ذاتش همين سلوك است. سالك و سلوك و مسلك يكي است. از خويش، در خويش به سوي خويش مي رويم. از آن اسم الهي كه از آن آمده ايم در آن اسمي كه از آن آمده ايم به سوي آن اسمي كه از آن آمده ايم، رهسپاريم. سلوك اختياري ذات ماست؛ لذا اگر سلوك نكنيم ما نيستيم. مثل آن است كه بپرسيد: حركت چه نيازي به تدريجي الوجود بودن دارد؟ يا بپرسيد: مربّع چه نيازي به چهار ضلع داشتن دارد؟ اصلاً حركت يعني تدريجيّ الوجود بودن؛ اصلاً مربّع يعني چهار ضلعي بودن. انسان يعني مرتبه اي از وجود كه تنزّل كننده و تصاعد كننده. اگر نزول نكند، فرشته و فوق فرشته است، اگر تنزّل كند و عروج نكند، مادّه است. اگر تنزّل كند و كم صعود كند، كالانعام بل هم اضلّ؛ يعني حيوانات پست يا گياه يا جماد. اگر تنزّل كند و تا سطح ملك عروج كند، افضل از فرشته است؛ چون او نزول و صعود را باهم دارد ولي فرشته فقط يكي را دارد. اگر از آنجا كه آمده به آنجا باز گشت، تمام عالم خلقت را در خود جمع نموده است. لذا خليفة الله مي شود؛ يعني همگان حقيقت خودشان را در او مي بينند؛ يعني خود را شئونات او مي يابند. پس مسجود خلائق مي شود. چون شئون يك موجود، در برابر او همواره در سجده اند.

3ـ كي گفته كه حيوانات و گياهان اختيار ندارند؟!! در منطق قرآن، حتّي جمادات هم مختارند. بخوان آيه 11 از فصّلت را. و بخوان آيه ي 41 نور و 31 انعام را. و بخوان سوره نمل و جريان هدد و مورچه را! اگر هدد اختيار ندارد، پس چرا حضرت سليمان(ع) او را تهديد به اعدام مي كند؟ مگر نه آن است كه عقاب غير مكلّف قبيح است؟

و امّا دليل عقلي: اختيار از اوصاف ذاتي وجود است؛ لذا هر موجودي به اندازه ي گستره ي وجودي خودش مختار است. امّا اگر گويي كه اختيار از اوصاف ذاتي وجود نيست، لازم مي آيد كه خدا را مختار نداني؛ چرا كه او وجود محض است؛ و جز وجود نيست. اگر اختيار غير وجود باشد، در آن صورت «خداي مختار»، مساوي مي شود با وجود محضي كه وجود محض نيست.