(1/100128060)-   

پرسش:آيا ما در جهان هستيم يا جهان در ماست يا شق سومي هست؟

پاسخ:

اگر منظور از ما ، ابدان مادّی ماست یقیناً ما در جهانیم نه بالعکس.

امّا اگر منظور از ما ، مراتب فوق مادّی وجود ماست ، که عبارت باشند از بدن برزخی و اخروی ما بعلاوه نفس و قلب و عقل و روح و سرّ و خفی و اخفای ما ، در این صورت ما برتر از جهانیم و بخشی از جهان ، که همان بدن مادّی ما و افعال دنیایی ما و برخی امور دیگر باشند ، معلول ما تلقّی می شوند. البته دقّت شود که جهان ، همان عالم مادّه است. چون عوالم فوق مادّی را جهان نمی گویند. جهان یعنی جهنده ؛ لذا این لفظ اسم عالم دنیاست. چرا که تنها در همین عالم ، حرکت وجود دارد ؛ و در عوالم فوق مادّی از جهش و حرکت خبری نیست. پس حساب جهان از حساب عالم جداست. جهان بخشی از عالم است نه کلّ آن.

نیز توجّه شود که واژه عالم دو کاربرد دارد. گاه مراد از آن ، مجموعه تمام  مخلوقات می باشد ؛ در این صورت عالم سه مرتبه کلّی خواهد داشت که عبارتند از: عالم دنیا ، عالم مثال و عالم عقول. عالم مثال را عالم ملکوت و عالم خیال منفصل نیز می گویند. عالم برزخ مطرح در دین نیز بخشی از این عالم محسوب می شود. عالم عقول را نیز نامهایی است چون عالم جبروت ، عالم ارواح مجرّده ، عالم مجرّدات تامّه و ... . عالم آخرت نیز ارتباطی با هر دوی این عوالم دارد که اینجا جای بحثش نیست.

امّا استعمال دوم واژه ی عالم ، عامّتر از استعمال قبلی بوده ، افزون بر سه عالم پیش گفته ، شامل عالم لاهوت یا عالم اسماء الله نیز می شود. البته عالم گفتن به نظام اسمائی ، خالی از نوعی تسامح نیست.

گاه عوالم سه گانه را عالم خلق و عالم لاهوت را عالم امر نیز می گویند. همچنین گاه عالم خلق تنها به عالم مادّه و عالم امر به ملکوت و جبروت نیز اطلاق می شوند.

امّا اگر مراد شما از جهان همان عالم خلق به معنی عامّ آن باشد ، روشن است که حتّی بدن برزخی و اخروی ما و نفس و قلب و عقل ما نیز جزئی از عالم می باشند. نفس موجودی برزخی (ملکوتی) است و عقل ، موجودی جبروتی می باشد ؛ و قلب را پنج مرتبه است که معنی رائج آن واسط بین نفس و عقل می باشد. امّا روح و سرّ و خفی و اخفی حقایقی فراتر از عالم خلق بوده از عالم لاهوتند. این بخش از وجود انسان ، فراتر از مخلوقات بوده حقایقی از سنخ اسماء الله می باشند. لذا تمام عالم مأمورند تا آدمی را در این مقام سجده نمایند.

ضمناً لازم به ذکر است که گاه واژه خلق و مخلوق به موجودات لاهوتی (اسماء الله ) نیز اطلاق می گردد. لذا فهم روایات در این باب کار هر کسی نیست و مقدّماتی می طلبد که بدون آنها یقیناً شخص در فهم روایات دچار لغزش خواهد شد.

پس اگر کسی به مرتبه روح برسد و صاحب روح ـ به معنی حقیقی آن شود ـ بر عالم خلق سلطه وجودی خواهد داشت. البته توجّه شود که در عرف و در برخی روایات ، واژه روح به نفس نیز اطلاق شده است. بنا بر این ، اکثر مردم ، عقل بالفعل ندارند کجا رسد که به مافوق آن راه یافته باشند.

اینها مراحل که گفته شد ، مقامات بالقوّه آدمی اند که باید در سایه ی عمل به شرع به آنها واصل گردد. پس اگر کسی از مرتبه عقل فراتر رفت ، او از عالم خلق رسته و وارد عالم امر شده است. البته توجّه شود که منظور از عقل ، آن قوّه ی استدلال کننده نیست ؛ بلکه مقصود از عقل مقامی است که ملائک عظام همچون جبرئیل و میکائیل و عزرائیل و اسرافیل (ع) در آن استقرار یافته اند. لذا حتّی بسیاری از اهل سیر و سلوک و اصحاب کشف و شهود نیز به معنی حقیقی کلمه عاقل نیستند. اینها از مرتبه ی استدلال گذشته و وارد مرتبه قلب شده اند ؛ ولی هنوز به مرتبه عقل ـ به آن معنا که گفته شد ـ راه نیافته اند. اینکه قوّه ی استدلال کننده را عقل می گویند ، از آن جهت است که مردمان خود را عاقل می پندارند. آنچه اینان عقل می نامند ، در زبان حکما همان قوّه وهم است ؛ که دامنه ی عقل می باشد نه خود عقل. این عقل ، همان عقل عرفی است نه عقل به معنی حقیقی کلمه که طبق روایات ، اوّل مخلوق خداست.در روایات نیز گاه مراد از عقل همین معنای عرفی می باشد ؛ ولی در مواردی نیز همان معنای خاصّ مدّ نظر می باشد.

اگر کسی حقیقتاً به مقام عقل بار یابد ، او با عالم خلق برابر می شود و تمام عالم خلق را متّحد با خود می یابد. از برخی اولیای الهی ـ که عمری را صرف تعلیم حکمت و عرفان نموده بود ـ نقل کرده اند که در اواخر عمر شریفش فرموده است:من چند بار موفّق به تعقّل شدم.

امّا اگر کسی فراعقلی شود او به مقام خلیفة اللهی خواهد رسید و به خلافت از الله بر عالم خلق محیط خواهد شد.چون خلیفة الله یعنی مظهر بالفعل اسماء الهی ؛ و شکّ نیست که اسم المحیط نیز از اسماء الله تعالی می باشد.