(1/100125626)- 

فوريت : عادي- مرجع تقليد: نامشخص - گروه سوال : كلام و دين پژوهي - جنسيت : زن - سن : 18 تا 25 سال - دين : شيعه - تاهل : متاهل - مدرک : کارشناسي - رشته : نامشخص
دريافت: 88/10/20  استخراج: 88/10/26  بازيابي: شهاب الدين شريعتي : 88/10/26  


(1/100126004)
توضيح ضروري : در پاسخ به سوال بنده با کد 160195 مطالب قابل توجهي ارائه فرموديد و از اين بابت تشکر مي کنم ولي هنوز پاسخم را بطور کامل دريافت نکردم.

پرسش:فرموديد شيشه اختيار بشر و از مثال نور آبي و قرمز بهره گرفتيد يعني همه انسانها مي توانند با اختيار خود شيشه وجودي شان را به بي رنگي رسانده تا تمام نور الهي (فيض و رحمت خداوند) را از خود عبور دهند . و از طرفي فرموديد که به دلايلي چون گناه .. انجام مکروهات (که مطمئنا به اختيار خودمان است) نور بطور کامل عبور نميکند و ... سوال بنده اين است که اين اين شيشه ي وجودي را چه کسي عطا کرده؟ اين درست که همه ما با اختيار خود مي توانيم به حدي که خداوند از ما تکليف خواسته برسيم اما در اينکه پيامبر اکرم معرفت بيشتري نسبت به ما انسانهاي عامي دارند شکي نيست و ما هرچقدر هم تلاش کنيم پيامبر نميشويم ... نه به خاطر عدم تلاش کردنمان بلکه به خاطر اينکه فرموديد غير اهل بيت (ع) حتّي اگر جميع استعدادهاي وجودي خود را هم به فعليّت برسانند باز به مقام وجودي آن بزرگواران نخواهند رسيد. بلکه اساساً محال است که کسي بتواند از سقف وجودي که در اصل خلقت برايش تعيين شده فراتر رود. از طرفي ميفرماييد اينگونه نبوده که اول وجود حاصل شود و بعد صفات و شخصيت اعطا گردد (مثل اعداد که اينطور نيست که به عدد يک بگويند تو در جايگاه يک باش و به دو بگويند تو در جايگاه دو) يعني منظورتان اين است که چيزي از قبل تعيين نشده مبني بر اينکه تو در جايگاه پيامبري باش و تو در جايگاه يزيدي . بلکه اين اختيار خود ماست که جايگاهمان را تعيين ميکند و از طرفي مي فرماييد سقف وجودي که در اصل خلقت برايش تعيين شده سوال بنده اين است که اين سقف وجودي چگونه گرديده است؟ مثلا کلامي از امام باقر عليه اسلام فرموديد که امام باقر (ع) فرمودند: « عَنْ شِهَابٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُول لَوْ عَلِمَ النَّاسُ كَيْفَ ابْتُدِئَ الْخَلْقُ لَمَا اخْتَلَفَ اثْنَانِ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْخَلْقَ قَالَ كُنْ مَاءً عَذْباً أَخْلُقْ مِنْكَ جَنَّتِي وَ أَهْلَ طَاعَتِي وَ كُنْ مِلْحاً أُجَاجاً أَخْلُقْ مِنْكَ نَارِي وَ أَهْلَ مَعْصِيَتِي ثُمَّ أَمَرَهُمَا فَامْتَزَجَا فَمِنْ ذَلِكَ صَارَ يَلِدُ الْمُؤْمِنُ الْكَافِرَ وَ الْكَافِرُ الْمُؤْمِنَ ثُمَّ أَخَذَ طِينَةً مِنْ أَدِيمِ الْأَرْضِ فَعَرَكَهُ عَرْكاً شَدِيداً فَإِذَا هُمْ كَالذَّرِّ يَدِبُّونَ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ إِلَى الْجَنَّةِ بِسَلَامٍ وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ إِلَى النَّارِ وَ لَا أُبَالِي ثُمَّ أَمَرَ نَاراً فَأُسْعِرَتْ فَقَالَ لِأَصْحَابِ الشِّمَالِ أُدْخُلُوهَا فَهَابُوهَا وَ قَالَ لِأَصْحَابِ الْيَمِينِ أُدْخُلُوهَا فَدَخَلُوهَا فَقَالَ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً فَكَانَتْ بَرْداً وَ سَلَاماً فَقَالَ أَصْحَابُ الشِّمَالِ يَا رَبِّ أَقِلْنَا قَالَ قَدْ أَقَلْتُكُمْ فَادْخُلُوهَا فَذَهَبُوا فَهَابُوهَا فَثَمَّ ثَبَتَتِ الطَّاعَةُ وَ الْمَعْصِيَةُ وَ لَا يَسْتَطِيعُ هَؤُلَاءِ أَنْ يَكُونُوا مِنْ هَؤُلَاءِ وَ لَا هَؤُلَاءِ مِنْ هَؤُلَاء ـــــــ شهاب گويد: شنيدم که امام صادق عليه السّلام فرمودند: اگر مردم مي دانستند كه خداى تبارك و تعالى اين مخلوق را چگونه آفريده ، هيچ كس ديگرى را سرزنش نمي كرد، عرض كردم: خدايت صالح گرداند! مگر خلقت خلق چگونه بوده است؟ فرمودند: همانا خداى تبارک و تعالى اجزائى آفريد و آنها را تا 49 جزء رسانيد، سپس هر جزئى را ده بخش كرد (تا جمعا 490 بخش شد) آنگاه آنها را ميان مخلوق پخش كرد، و به مردى يک دهم جزء داد و به ديگرى دو دهم تا به يک جزء كامل رسانيد و به ديگرى يک جزء و يک دهم داد و به ديگرى يک جزء و دو دهم و به ديگرى يک جزء و سه دهم تا به دو جزء كامل رسانيد، سپس به همين حساب به آنها داد تا به عالي ترينشان 49 جزء داد، پس كسى كه تنها يک دهم جزء دارد، نمي تواند مانند دو دهم جزء دار باشد و نيز آنكه دو دهم دارد مثل صاحب سه دهم نتواند بود و نيز كسى كه يک جزء كامل دارد، نمي تواند مانند داراى دو جزء باشد، و اگر مردم مي دانستند كه خداى عزّ و جلّ اين مخلوق را بر اين وضع آفريده هيچ كس ديگرى را سرزنش نمى‏كرد. » (الكافي، ج‏2، ص44) و به مردى يک دهم جزء داد و به ديگرى دو دهم تا به يک جزء كامل رسانيد و به ديگرى يک جزء و يک دهم داد و به ديگرى يک جزء و دو دهم و به ديگرى يک جزء و سه دهم تا به دو جزء كامل رسانيد، سپس به همين حساب به آنها داد تا به عالي ترينشان 49 جزء داد........ ميدانم که از هرکسي به مقتضاي مقداري که خواسته شده تکليف ميخواهند و مسلما از يزيد به اندازه اي که از پيامبر اسلام انتظار ميرود نميخواهند ...اما اين که به مردي يک دهم و به ديگري دو دهم و .... داده شده ...اين دادن ها بر چه معياري بوده است ؟ و در ادامه مي گويد به عالي ترينشان 49 جزء داد... مسلما آنکه عاليترين به او اعطا گشته است آن معرفت و اشتياقي که از خداوند متعال با اختيار خود کسب خواهد کرد هيچ گاه با کسي که به او يک دهم اعطا شده برابري نميکند (درست است که آنکه به او يک دهم داده شده و خود را به کمال آن يک دهم رسانده يعني به نهايت معرفتي که به او داده اند رسيده مسلما به اشتياق راضي کننده اي ميرسد و هيچ گاه نميتواند درک کند اشتياق و معرفت آنکه به او 49 جزئ داده شده و شايد بعلت همين عدم درک هيچ گونه اعتراضي هم نکند و به همين بسنده نمايد و راضي هم باشد ) اما اين با عدالت خداوند سازگار است ؟ بايد پيش سابقه اي باشد که به يکي يک دهم و به ديگري 49 جزئ داده شود . من سوالم بر روي همين پيش سابقه است ... .

پاسخ:

1ـ عدالت را در خدا به چه معنا می گیرید؟ خدا به هیچ کس بدهکار نیست تا اگر بدهی او را نداد بشود ظالم. هر چه خدا بدهد از باب احسان است و ظلم در مورد خدا معنا ندارد. ظلم جایی است که حقّی باشد و آن حقّ ادا نگردد. و هیچ موجودی را بر خدا حقّی نیست.

2ـ امّا در باب مثالی که زده بودیم ، ظاهراً حضرت عالی عمق مطلب را نگرفته اید. لذا در جملاتی کوتاه حاقّ مطلب را بیان می کنیم و امید داریم که عزیز ما بسیار بیشتر از بسیار ، تعمّق نمایند ؛ و لطف خدا را به یادی بطلبند ، باشد که حقیقت مطلب مِن باب « العلم نورٌ یقذفه الله فی قلب من یشاء » در قلب شریفشان القاء گردد.

ــ وجود حقیقتی است واحد ، که در ذات خود دارای مراتب است. و هر مرتبه از آن ، تمام کمالات مراتب مادون خود را دارد ولی حدود عدمی آنها را که نشان محدودیّت آنهاست ندارد. مثلاً مرتبه ی درخت تمام کمالات مرتبه وجودی سنگ را دارد ، امّا درخت ، سنگ نیست. چون سنگ بودن ـ که ماهیّت است ـ حدّ عدمی مرتبه وجودی سنگ می باشد. بر این اساس عالی ترین مرتبه ی وجود ، به تنهایی تمام کمالات کلّیّه ی موجودات را دارد ، ولی حدّ و مرز آنها را ندارد. لذا فرمودند: « بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها ــ وجود محض همه چیز است ولی هیچکدام آنها نیست » یعنی کمال وجودی همه را در وجود واحد خود دارد ولی حدّ ماهوی آنها را ندارد.

ــ هر موجودی و از جمله هر فرد انسانی ، مرتبه ای از وجود است. لکن چون انسانها پایین ترین رتبه ی وجود نیستند ، لذا کمالات وجودی بسیاری از موجودات مادون خود را نیز دارند. پس رتبه ی وجودی شخصی مثل زید ، از حدّ جماد بودن شروع می شود تا اوج رتبه ی خودش ؛ همینطور رتبه ی وجودی شخص دیگری مثل خالد نیز از حدّ جماد بودن شروع می شود تا اوج رتبه ی خودش. حال اگر رتبه ی خالد در اصل خلقتش از رتبه زید بیشتر باشد ، آنگاه سقف وجودی خالد برتر از سقف وجودی زید خواهد بود ؛ ولی در بسیاری از مراحل وجودی اتّحاد خواهند داشت. پس اگر خالد و زید هر دو تا حدّ یک پلنگ در رتبه ی خود بالا آمده باشند ، هر دو مثل پلنگ عمل خواهند نمود. برادران یوسف (ع) تا حدّ گرگ بالا آمده بودند ، لذا همگی چون گرگ عمل کردند مگر یکی از آنها. این بود که حضرت یعقوب (ع) موقع سپردن یوسف (ع) به آنها فرمود: « قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُني‏ أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُون‏ ــــ (پدر) گفت: من از بردن او غمگين مى‏شوم؛ و از اين مى‏ترسم كه گرگ او را بخورد، در حالی که شما از او غافل باشيد »(يوسف:13) ؛ آن حضرت در حالی این سخن را فرمود که می دانست گوشت انبیاء (ع) بر حیوانات حرام است. حضرتش از رتبه ی اهل غفلت خبر داد که رتبه ی گرگی است. امّا اگر زید به سقف وجود خود رسید و خالد نیز در همان حدّ بود ، هر دو مثل زید عمل خواهند نمود با این تفاوت که کار زید ، کار حسنه خواهد بود ولی کار خالد سیئه است. چون زید در بهشت وجود خویش اقامت گزیده و بهترین کار ممکنش را می کند ؛ ولی خالد کاری را می کند که متناسب با سقف وجودی او نیست. بر همین است که فرمودند: « حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِينَ » (بحار الأنوار ، ج‏25،ص205) ؛ یعنی اگر انبیاء (ع) ـ از جهت کیفیّت ـ همان کاری را انجام دهند که مومنان و متّقیّان می کنند ، دچار معصیّت شده اند. لذا وقتی حضرت یونس (ع) به حکم عقل ، محلّ عذاب را ترک می کند ، مورد عقاب خدا واقع می شود ؛ یا وقتی حضرت یوسف (ع) مثل مومنان عادی ، برای اثبات حقّانیّت خویش از اسباب استفاده می کند ، مورد عتاب الهی قرار می گیرد.

ـ هر مرتبه از وجود ، خواصّ مخصوص به خود را دارد ، که ذاتی آن مرتبه می باشد. امّا برخی ویژگی ها مشترک میان تمام مراتبند. چون اینها ویژگی وجودند نه ویژگی مرتبه. از جمله ی آن ویژگیهای مشترک ، می توان به اختیار ، علم و حیات اشاره نمود. لذا تمام مراتب وجود ، حیّ و عالم و مختارند ؛ لکن شدّت حیات و علم و اختیار هر مرتبه در حدّ شدّت وجودی خود آن مرتبه است. لذا علم و اختیار و حیات یک رتبه از وجود ، عین خود آن رتبه است نه زائد بر آن یا عارض بر آن. پس چنین نیست که خدا ابتدا رتبه ای از وجود را خلق کرده آنگاه به آن اختیار دهد ؛ بلکه خلق آن رتبه مساوی با خلق اختیار مختصّ به آن رتبه می باشد. پس وقتی از شیشه ی اختیار انسانها سخن می گوییم ، مقصودمان رتبه ی وجودی آنها در اصل خلقتشان است. و این مطلب رتبه ربطی به پیشینه ندارد. چون اساساً پیشینه ای نیست . وجود ، ذاتاً دارای مراتب است و هر مرتبه نیز حدّی دارد ؛ که از آن حدّ ، ماهیّات مخلوقات انتزاع می شوند. پس مراتب وجود در حقیقت یعنی مراتب علم ، یعنی مراتب حیات ، یعنی مراتب اختیار. پس هر فرد انسانی خود یک مرتبه از اختیار است. و هر مرتبه از اختیار نیز آثار خاصّ خود را دارد.

ـ امّا اختیار یعنی چه؟ اختیار یعنی انتخاب خیر ، بلکه به معنی حقیقی کلمه یعنی ظهور خیر. وجود عین خیریّت است و عدم عین شرّ. لذا هر رتبه از وجود همان آثاری را از خود بروز می دهد که لازمه ی ذات اوست ؛ و هر اثر وجودی که از یک رتبه صادر می گردد ، نسبت به آن رتبه تماماً خیر است. نیش زدن مار ، خیر آن رتبه از وجود است ؛ لذا ماری که نتواند نیش بزند ، از نظر یک مارشناس ، بیمار است. دریدن کمال گرگ است ؛ پس اگر ندرید مریض است. پس « قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى‏ سَبيلا ـــــ بگو: هر كس بر اساس شاکله (ساختار وجودی ) خود عمل مى‏كند؛ پس پروردگارتان داننده تر است به آنکه از حیث راه هدایت یافته تر است.» (الإسراء:84).  آری هر وجودی خیرات (کمالات) خود را اظهار می کند ؛ از خدا آثار خدایی ظاهر می گردد ؛ و از رتبه رسول خدا (ص) آثار خلیفة الله اعظم فیضان می کند ؛ و از رتبه معصوم وجود ، آثار معصومانه به ظهور می رسد ؛ و از رتبه ی وجودی گربه نیز افعال گربه به ظهور می رسد.

ـ امّا رتبه ی مکلّف وجود ، که رتبه ی بشر و رتبه جنّ باشد ، یک ویژگی مخصوص به خود نیز دارد که دیگر رتبه ها این ویژگی را ندارند ؛ و آن ویژگی این است که این رتبه از وجود ، می تواند از کف وجودی خویش تا سقف آن رفت و آمد داشته باشد. لذا می تواند تا حدّ یک گرگ یا خرس یا خوک پایین بیاید یا در سقف وجودی خود قرار گیرد. پس اگر به سمت سقف وجودی خود رفت سعادتمند خواهد بود و در غیر این صورت ـ نسبت به اوج رتبه ی خود ـ شقی گفته می شود. لکن چنین موجودی در هر رتبه از مراتب وجودی خویش که باشد ، شیشه ی وجود و اختیارش رنگ همان رتبه را خواهد داشت و خیرات آن رتبه را بروز خواهد داد. پس اگر در رتبه ی درندگان بود ، کارهای متناسب با درندگان را ـ که خیر آنهاست ـ از خود بروز خواهد داد. این کارها در آن رتبه خیرند ؛ لذا آن شخص آن کار را با کمال میل انجام داده از آنها لذّت می برد ؛ امّا آن کار را اگر با سقف رتبه ی او مقایسه کنیم ، شرّ او خواهد بود. در عالم آخرت نیز چون شخص ، سقف وجودی خود را می بیند ، آن آثار برای او عذاب می شوند ؛ و الّا احساس عذاب نمی کرد ؛ کما اینکه در دنیا از همین امور حیوانی لذّت می برد ؛ و عذاب اخروی نیز چیزی جز باطن و حقیقت این افعال دنیایی نیست. البته در آن موقع نیز عذاب آنها عین لذّتشان خواهد بود و چنین نیست که اهل جهنّم از جهنّم لذّت نبرند. مانند افراد مازوخیست که از شکنجه دیدن لذّت می برند ؛ لکن لذّتی که عین عذاب است. اینها حتّی حاضرند پول دستی هم بدهند تا مورد شکنجه قرار گیرند. اهل جهنّم نیز دو گروهند ، برخی میل به بهشت دارند ؛ لذا در نهایت از جهنّم وجود خویش رها گشته بهشتی می شوند ؛ امّا گروه دیگر از بهشت و اهل بهشت متنفّرند. لذا حاضر نیستند از جهنّم خلاص گردند. چرا که آن را مسانخ وجود خویش یافته اند ؛ همانگونه که درندگان جهنّم و حیوانات موزی آن از قیبل عقربها و مارها و رتیلها و ... ـ که جزء عذابهای جهنّمند ـ از بودن در جهنّم خشنودند. در روایت است که چون رسول خدا (ص) از کنار جهنّم عبور نماید ، جهنّم به احترام حضرتش تواضع کند و آتشش سردی پذیرد ؛ در این هنگام برخی از اهل جهنّم سبب را از ملائک پرسند ؛ آنان گویند: این سردی به خاطر عبور پیغمبر رحمت از کنار جهنّم است. آن اشقیا از شنیدن این سخن آشفته شوند و گویند: ما این تخفیف را نمی خواهیم  عذاب ما را افزایش دهید.

حاصل سخن:

هر انسانی رتبه ی وجودی خود و شیشه ی اختیار خویش را دارد و غیر از آنچه از آن عبور نموده نمی تواند اختیار کند ؛ لکن رتبه ی هر انسانی کفی دارد و سقفی ، که بین اینها رتبه ی وجودی جمادات و نباتات و حیوانات و ـ بسته به افراد ـ رتبه ی وجودی برخی یا همه فرشتگان قرار دارد. پس هر شخصی یک رتبه ی فیکس  ثابت ندارد ؛ تا بگویی برخی شقی آفریده شده اند و برخی دیگر سعید. بلکه هر کس به سقف خود رسید سعادتمند و در بهشت وجود خویش است ؛ اگر چه سقف وجودی او برای دیگر جهنّم محسوب گردد. امّا اگر در سطوح میانی خود ماند ، آنگاه که از اوج خویش غفلت دارد ، از آثار همان مرتبه لذّت می برد ؛ چه آثار آن مرتبه نعمات بهشتی همان مرتبه است ؛ امّا آنگاه که متوجّه اوج خود شوند ، معذّب خواهند بود. برای همین است که نمی خواهند پیامبر رحمت را ببینند ؛ چرا که اوج رتبه ی خویش را در وجود او می بینند.

بر همین اساس که گفته شد ، ما نمی دانیم چه کسی اهل بهشت است و چه کسی اهل جهنّم. بسا آنکه عمری در راه خدا تلاش نموده و عبادت کرده ، اهل جهنّم گردد ؛ چون سقف وجودش بلند بوده و تلاشش نسبت به استعداد ذاتی اش کم ، و دیگری که گهگاه عبادتی کرده نجات یابد ؛ چرا که سقف وجودی وی چنان کوتاه بوده که همان تلاش کم نیز برایش زیاد شمرده می شود.

همچنین باید دانست که بسیاری از مردم بالاخره به آن سقفی که باید برسند می رسند ؛ اگر اینجا شد که شد و الّا در برزخ می رسند ؛ و اگر نشد در آخرت می رسند ؛ حال یا با شفاعت یا با تطهیری که به سبب عذاب حاصل می شود. امّا جهنّم را از جهنّم خلاصی نیست ؛ و جهنّم بودن جهنّم به هیزم آن است.« إِنَّ الَّذينَ كَفَرُوا لَنْ تُغْنِيَ عَنْهُمْ أَمْوالُهُمْ وَ لا أَوْلادُهُمْ مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ أُولئِكَ هُمْ وَقُودُ النَّارِ  ـــــــ ثروتها و فرزندانِ كسانى كه كافر شدند، نمى‏تواند آنان را از خداوند باز دارد ؛ در حالی که آنان خود ، هیزم دوزخند » (آل‏عمران:10) « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ ـــــ  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد خود و خانواده خويش را از آتشى كه هيزم آن انسانها و سنگهاست نگه داريد؛ آتشى كه فرشتگانى بر آن گمارده شده كه خشن و سختگيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمى‏كنند و آنچه را فرمان داده شده‏اند اجرا مى‏نمايند. » (التحريم:6)