(1/100124080)- 

پرسش:نظريه حدوث جسماني نفس ملاصدرا، چگونه با اعتقاد رجعت سازگار است؟ نفس مجرد و بالفعل شده که ديگر نمي تواند آني با ماده بماند، چگونه مي تواند پس از مرگ به ماده بازگردد و با آن اتحاد وجودي يابد؟

پاسخ:

اگر موت شخص با اجل مسمّی و با موت طبیعی باشد ، یعنی با اتمام حرکت جوهری بدن ، عمر شخص به اتمام رسیده باشد ، در آن صورت تعلّق دورباه نفس به بدن مساوی است با بالقوّه شدن موجود بالفعل ؛ که عقلاً محال می باشد. امّا اگر موت شخص با اجل معلّق و با موت اخترامی باشد و قبل از اتمام حرکت جوهری رخ دهد ، امکان این امر وجود دارد که نفس دوباره به بدن تعلّق گرفته مسیر کمالی خود را ادامه دهد. چون نفس آدمی تعلّقی با کلّ بدن دارد و تعلّقاتی نیز با تک تک ذرّات بدن دارد ؛ و هنگام مرگ ، آنچه قطع می شود تعلّق اوّل است نه تعلّق دوم. لذا اگر ذرّات بدن مادّی دوباره گرد هم آیند و مانعی از تعلّق هم نباشد ، بازگشت تعلّق نفس به بدن بازسازی شده ، مقدور است و به خاطر وجود تعلّق نوع دوم بین نفس و ذرّات آن بدن ، تناسخی نیز لازم نمی آید. چون مشکل اصلی تناسخ ، وقوع ترجیح بلامرجّح است ؛ که در این فرض آن مشکل وجود ندارد ؛ چون باقی بودن تعلّق نوع دوم ، مرجّح است تا نفس دیگری نتواند با آن بدن ارتباط وجودی برقرار نماید. در روایات نیز اشاره شده که مؤمنین خاصّ دو مرگ دارند ، یکبار با مرگ عادی می میرند و بار دیگر با شهادت. البته برخی نیز رجعت را از سنخ تمثّل دانسته اند ؛ یعنی معتقدند: همانگونه که فرشتگان با صور مثالی برای انسانها ظاهر می شوند ، مؤمنین خاصّ نیز این توانایی را دارند. کما اینکه منقول است که حضرت سجّاد (ع) در واقعه ی جانگداز کربلا ، در همان حال که بین اسرا بودند ، مشغول کفن و دفن جسد پدر بزرگوارشان نیز بودند. نیز نقل شده که مولای موحّدان و امیرمؤمنان در یک زمان مشخّص در چهل خانه میهمان بودند. روشن است که چنین مواردی از باب تمثّل می باشد.

پس اگر مرگ به علل خارجی باشد ـ نه به سبب تمام شدن حرکت جوهری ـ مثلا شخص دچار مرگ مغزي يا سکته قلبي شود ؛ در اين حالت از آنجايي که هنوز تمام استعدادهاي وجود انسان به فعليّت نرسيده است امکان بازگشت روح به بدن وجود دارد. اگر مانع ايجاد شده در بدن رفع شود و بدن قابليّت لازم را براي بازگشت روح داشته باشد، روح به بدن تعلّق مي گيرد تا استعدادهاي باقي مانده را به فعليت برساند؛ لذا کسی که با سکته قلبی مرده است با شوک الکتریکی و امثال آن قابل احیاء است ؛ چنين مرگي را «موت اخترامي يا اجل معلّق» گويند. بنابراين امواتي که به دست حضرت عيسي(ع) زنده شدند يا پرندگاني که بدست حضرت ابراهيم(ع) زنده شدند ، با اجل معلق مرده بوده اند. زنده شدن حضرت عزير و اصحاب کهف نيز از همين قسم است. کساني هم که در عصر ظهور ولي عصر(عج) رجعت مي کنند با اجل معلّق(مریضی ، سم یا شهادت و... ) از دنيا رفته اند.