(1/100125062)- 

پرسش:در وقايعي مشابه شبي که اميرالمؤمنين (ع) مهمان چهل نفر بودند و نظاير آن، اين حوادث بصورت حضور با کالبد مثالي بوده يا با بدن مادي؟ آيا امکان عقلي وجود دارد که يک نفس به چند بدن مادي تعلق داشته باشد بخصوص آنکه اين تعلق نيز همزمان و در آن واحد باشد؟ آيا نفس انسان مي تواند با بدن مادي شخص ديگري ولو به اعجاز ارتباط برقرار نمايد آنچنانکه بين سيد الساجدين (ع) و باقرالعلوم (ع) بيان شده است؟

پاسخ:

1ـ در جریان امام علی (ع) هر دو احتمال وجود دارد ؛ لکن از آنجا که در برخی روایات فرمودند : آن ابدان ، ملائکی بودند در قالب امیر مومنان (ع) می توان حدث زد که آن ابدان صور مثالی بوده اند. چرا که صور مثالی از سنخ ملائک ملکوتی می باشند. البته این تعبیر برای آن بوده که برخی کشش لازم برای فهم این حقایق را نداشتند. صور مثالی به دو گونه می توانند ظهور داشته باشند. گاه در اذهان تمثّل می یابند که در این صورت فقط شخص خاصّی آنها را شهود می کند و گاه در عالم خارج تمثّل می یابد ؛ که در این صورت برای همگان قابل رؤیت خواهد بود ؛ مثل فرشتگانی که برای حضرت ابرهیم و ساره (ع) و برای حضرت لوط (ع) و قومش تمثّل یافته بودند. در این حالت اخیر نیز ممکن است تمثّل با بدن مادّی جامد یا بدن مادّی نوری باشد. برای ملائک نیز امکان انشاء بدن مادّی وجود دارد. در این حالت فرشته بدنی را ایجاد و اداره می کند و هر گاه توجّه خود را از آن بردارد ، آن بدن زائل خواهد شد. به گفته ی برخی عرفا حتّی عارف واصل نیز چنین قدرتی را داراست. انبیاء و ائمه (ع) هم که به نحو اولی چنین توانی را دارا می باشند.

2ـ این که یک نفس به چند بدن مادّی مستقلّ تعلقّ گیرد عقلاً محال می باشد ؛ چون اگر بدنی قابلیّت پذیرش نفسی را دارد ، نفس کلّی به اقتضای ذات خویش ، بلافاصله به آن تعلّق گرفته نفس جزئی را در او پدیدار می سازد ؛ حال اگر نفس جزئی شخصی دیگر نیز به آن تعلّق گیرد ، لازم می آید که یک بدن دارای دو نفس مستقلّ گردد ؛ که این امر نیز به خاطر عدم تطابق دو تدبیر ، موجب فساد بدن خواهد شد. امّا اگر چند بدن مادّی ، مستقلّ از یکدیگر نباشند و همه ی آنها یا همه بجز یکی ، انشاء خود آن نفس باشند ، مانعی عقلی پیش نمی آید. همانگونه که یک اراده ی واحد می تواند در آن واحد چندین صورت ذهنی را ایجاد نموده و در آن واحد بر همه ی آنها تعلّق گیرد. چرا که همه ی آنها ظهورات خود او هستند. در این حالت چون خود نفس شخص آن ابدان را پدید می آورد ، لذا نفس کلّی نمی تواند به آن تعلّق بی واسطه داشته باشد ، بلکه تعلّق نفس به آن ابدان به واسطه ی همان نفس جزئی انشاء کننده ی ابدان خواهد. برای مثال ، آن پرندگانی که حضرت عیسی (ع) به اذن خداوند متعال انشاء می نمود ، در حقیقت با سیطره ی نفسانی خود حضرت عیسی (ع) تدبیر می شدند. لذا اگر حضرتش آنی از آنها صرف توجّه می نمود ، دوباره خاک می شدند.

مطلب دیگر اینکه اگر نفس جزئی کسی با نفس کلّی متّحد گردد ، در آن صورت هر چه او با نفس خویش انشاء نماید ، تحت سیطره ی او به نوعی بدن خود او خواهد بود ؛ حتّی اگر ظاهراً شبیه بئن خود او نباشد ؛ همانگونه که تمام ابدان موجود در عالم ، در حقیقت ابدان خود نفس کلّی می باشند ؛ بلکه نفوس آنها نیز همگی تحت سیطره ی اویند. و شکّی نیست که انسان کامل با نفس کلّی اتّحاد تامّ دارد ؛ بلکه مقام انسان کامل بسی بالاتر از نفس کلّی است.

3ـ امّا در جریان تبدّل ابدان حضرت امام سجّاد و امام باقر (ع) ، دو بدن تبدیل به یکدیگر نشدند ، بلکه صورت ظاهری بدن آن دو بزرگوار تغییر نمود ؛ همانگونه که صورت ظاهری ابدان ما در طول زمان دائماً تغییر می کند. پس تغییر ظاهری دو بدن هیچگاه به معنای جا به جا شدن دو بدن در عین بقاء دو نفس نیست ؛ بلکه نفس حضرت سجّاد (ع) بدن خود آن حضرت را تغییر ظاهری داد و نفس حضرت باقر(ع) نیز بدن خود آن حضرت را تغییر ظاهری داد.