(1/100122643)-   

پرسش:آيا اين جمله که «زندگي تغيير است نه تقدير» صحيح است؟ اگر صحيح است پس نقش قضا و قدر الهي در زندگي انسان چيست؟ لطفا در مورد مفهوم رايج تقدر در بين عامه مردم توضيح دهيد.

(1/100125185)

پرسش:قضا و قدر الهي تا چه اندازه در زندگي انسان تاثير دارد و نقش اراده ي انسان را در اين مورد توضيح دهيد. (جبر و اختيار)

پاسخ:
پاسخ
اجمالی:

زندگی دنیا تغییر است ،یعنی قابل تغیر بوده با تغییر به سمت کمال یا
نقص می رود ؛ ولی تغییر نیز با تقدیر است نه خارج از مدار تقدیر. « ... يَمْحُوا اللَّهُ ما يَشاءُ وَ يُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْكِتابِ ــــ خداوند هر چه را بخواهد محو، و هر چه را بخواهد اثبات مى‏كند؛ و امّ الكتاب نزد اوست» (الرعد:39) ؛ لکن « إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا ما بِأَنْفُسِهِمْ ـــ خداوند سرنوشت هيچ قومی را تغيير نمى‏دهد مگر آنكه آنان آنچه را در خودشان است تغيير دهند» (الرعد:11)

پاسخ تفصیلی
:

قضا و قدر در
نگاه متکلمین بر دو گونه است ؛ قضا و قدر تشریعی و قضا و قدر تکوینی ؛ مراد از قضا و قدر تشریعی ، اوامر و نواهی الهی است که در کتاب و سنّت آمده است . روشن است که مراد از قسمت این قسم از قضا و قدر نیست. امّا قضا و قدر تکوینی ، بر دو گونه است : قضا و قدر علمی و قضا و قدر عینی . مراد از قضای علمی ، علم خداوند متعال است بر ضرورت وجود اشیاء آن هنگام که تمام علل و اسباب و شرائط آن فراهم بوده و مانعی در کار نباشد . و مراد از تقدیر علمی این است که خداوند متعال به حدود وجودی هر چیزی قبل از ایجادش علم دارد. و مراد از قضاء عینی این است که هر گاه علّت تامّه چیزی تحقق داشت وجود آن چیز ضروری است ؛ و محال است که با وجود علت تامّه ، معلول آن تحقق نیابد. و تقدیر عینی عبارت از خصوصیّاتی است که هر چیزی از علّت تامّه خود می گیرد . ( ر.ک: تلخیص محاضرات فی الالهیّات ، جعفر سبحانی ، ص 223)
به عبارت
ساده تر ، قضا و قدر خدا به این معنی است که خدا به هر چیزی و هر امری همراه با علل و خصوصیّات آنها ، قبل از ایجاد آنها ، علم دارد ؛ و اراده کرده است که هر گاه علّت تامّه چیزی در عالم تکوین تحقق یافت ، خود آن چیز نیز با خصوصیّات ویژه ای که ناشی از علّت تامّه آن است ، تحقق یابد. و چون علّت العلل همه موجودات خداست ، لذا هر آنچه اقتضاء وجود خداست با همان خصوصیّاتی که در علم خداست تحقق خواهد یافت ؛ و یکی از اموری که طبق قضا و قدر الهی پدید آمدن آن ضرورت یافته است ، اختیار انسان و افعال اختیاری اوست ؛ لذا در علم خدا تحقق برخی امور مشروط به اختیار و اراده انسان است ؛ و خدا اراده کرده است که برخی امور با خواست و اراده انسان پدید آیند . بنا بر این ، تا زمانی که انسان این گونه امور را اراده نکرده است ، تحقق آنها محال است ؛ چون خدا اراده کرده است که این امور بدون خواست و اراده انسان پدید نیایند ؛ و اراده خدا تخلّف ناپذیر است. بنا بر این ، مقدّرات یا به اصطلاح عرف « قسمتها » دو گونه اند ؛ در برخی از مقدرات ، اختیار انسان ، جزئی از علّت تامّه است ؛ امّا در برخی دیگر از مقدّرات ، اختیار انسان ، جزئی از علّت تامّه نیست . در قسم اوّل ، تقدیر هر انسانی به دست خود او سپرده شده است. ولی در قسم دوم ، انسان هیچ نقش علّی ندارد .
حال سوال این است که آیا خدا می تواند تقدیرات را تغییر دهد ؟ و اگر می
تواند ، آیا تقدیرات را تغییر می دهد؟
جواب این است که هر آنچه در علم خداست
تحقق آن حتمی است ؛ و محال است تحقق نیابد ؛ چون در غیر این صورت علم خدا جهل می شود. ولی گفته شد که در علم خدا ، تحقق برخی امور مشروط به اختیار انسان شده است . لذا وقتی کسی نماز خواند به این معنی نیست که خدا می دانست که او نماز خواهد خواند ؛ بلکه آنچه در علم خدا بود ، این بود، که فلان شخص با اختیار خود نماز خواهد خواند ؛ یعنی در علم خدا ، قید اختیاری بودن فعل نیز لحاظ شده است ؛ پس اگر در علم خدا چنین هست که فلان شخص با اختیار خود ، نماز خواهد خواند ، محال است که او با اختیار خود نماز نخواند ؛ یعنی نماز خواندن او با اختیار خودش ضروری و حتمی است. امّا لازمه ی این ضرورت ، جبر نیست ؛ چون در بطن این ضرورت ، اختیار خود شخص نیز حضور دارد. بلی انسان در مختار بودن خود ، مجبور است ؛ و نمی تواند که مختار نباشد . امّا این جبر ، جبر در مقابل اختیار نیست ؛ بلکه مؤیّد و مؤکّد اختیار است. لذا لازمه ی اعتقاد به قضا و قدر نفی اختیار انسان نیست . پس باید مواظب بود که اعتقاد به قضا و قدر الهی ما را هم مثل برخی از مسلمین ، در دام جبر نیندازد. متأسفانه عدّه ی زیادی از مسلمین گرفتار این دام شده و به نام قسمت و قضا و قدر، اختیار انسان را زیر پا گذاشته ؛ و از زیر بار نتایج سوء اختیار نادرست خود فرار می کنند. و به جای این که در راستای قضا و قدر الهی اختیار خود را به کار گیرند و مشکلات را حلّ نمایند ، مشکلات خودشان را بر دوش خدا گذاشته و خدا را محترمانه متّهم به مشکل آفرینی می کنند. این گونه افراد مثل شاگردی هستند که درس نخوانده سر امتحان حاضر می شود ؛ و آنگاه که نمره مردودی می گیرد ، معلّم را متّهم می کند که سوالاتی خارج از کتاب داده بود. در حالی که خداوند متعال می فرماید:« آنان كه امكانات وسيعى دارند، بايد از امكانات وسيع خود انفاق كنند و آنها كه تنگدستند، از آنچه كه خدا به آنها داده انفاق نمايند؛ خداوند هيچ كس را جز به مقدار توانايى كه به او داده تكليف نمى‏كند ؛ خداوند به زودى بعد از سختيها آسانى قرار مى‏دهد.»( الطلاق/ 7 ) و فرموده است: « وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ ــــ و اينكه براى انسان بهره‏اى نیست جز آنچه خود كوشیده است .»( النجم/39)

حاصل مطلب این که ، در
تقدیراتی که اختیار انسان در آنها دخیل است ، تقدیرات قابل تغییرند ؛ و خدا آنها را تغییر می دهد . امّا زمانی تقدیرات را تغییر می دهد که خود انسان ، اختیار خود را به کار گیرد . خداوند متعال با ارسال انبیاء(ع) راه درست به کار گرفتن اختیار را به انسان یاد داده و راههای خاصّی را به انسان آموخته است که با استفاده از آن راهها می تواند آثار سوء اختیارات قبلی خود و دیگران را اصلاح نماید. در سطور زیر به برخی از این راهها اشاره می شود.
1.
دعا : در روایات اهل بیت (ع) وارد شده که دعا می
تواند قضای حتمی را هم برگرداند. یعنی دعای عبد جزء علل برخی از امور است ؛ لذا عبد با دعا نمودن اختیاری خود ، علّت آن امور را پدید می آورد ؛ و با پدید آمدن علّت تامّه ، پدید آمدن معلول آن حتمی است ؛ امّا مراد از دعا صرفاً ادا نمودن برخی کلمات نیست ؛ بلکه دعا آن حالت انقطاع از غیر خدا و اعتراف به فقر محض بودن است که باعث می شود وجود عبد به مراتب بالای عالم ملکوت صعود کرده و در سلسله علل برخی امور قرار گیرد.
2.
برخی نمازها مثل نماز باران ، نماز حاجت و ... که عمل کرد
آنها نیز مثل دعاست.
3.
توسّل به معصومین و اولیای الهی: در توسّل ، انسان ، به
دوری خود از خدا اعتراف می کند ؛ و کسانی را که در مرتبه ی وجودی ، از او بالاترند ، واسطه قرار می دهد. و به این وسیله خود را از طریق آنها به مبداء فیض(خدا ) متّصل می کند. در نتیجه از فیوضاتی که از طریق آن انسانهای متعالی نازل می شود بهرمند می شود . به عبارت دیگر ، انسان با اتصال اختیاری خود به اسباب نزول فیض ، خود را از فیوضات الهی بهرمند می کند.
4.
توبه و استغفار: هر عمل اختیاری انسان ، نتایج
خاصّ خود را دارد ؛ که برخی از آنها در همین دنیا دامنگیر انسان می شود ؛ لذا تا زمانی که آن عمل از صحنه ی هستی انسان پاک نشده یا اثر آن خنثی نشده است ، انسان نمی تواند از نتایج سوء آن در امان باشد . و توبه یعنی بازگشت به سوی خدا و حرکت باطنی به سمت آن حقیقت مطلق و تلاش برای زدودن آثار سوء گناهان سابق ؛ که نتیجه ی این حرکت باطنی این است که انسان را در ملکوت عالم ، ترقّی می دهد و در مرتبه ای از وجود قرار می دهد که در آن مرتبه می تواند آثار گناه را از وجود خود بزداید.
5.
صدقه : صدقه ی اختیاری نیز از اعمالی است که می تواند مانع از جریان یافتن برخی
مقدّرات شود.
امور تغییر دهنده ی قضا و قدر فراوان و منحصر در این چند مورد
نیستند ؛ آنچه در اینجا بیان شد چند مورد برای نمونه بود.