(1/100115009)-   

پرسش:نمي دونم سوالم رو چطوري و از کجا شروع کنم ... راستش نمي دانم چه مي خواهم بگويم، زبانم در دهان باز بسته هست ... من يک سولي دارم که وقتي به اون فکر مي کنم خيلي اذيت ميشم ... اينکه: به کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ... به کجا مي روم آخر ننمايي وطنم ... حتما مي گوييد به آخرت ايمان ندارم، نه خير اين طور نيست من کاملا به وجود جهان باقي و جاودان ايمان کامل دارم ... ولي باز هم زندگي براي من معنايي ندارد ... نمي دونم چرا؟ هيچي هم کم ندارم ولي باز اين احساس رو دارم، من نمي دانم انسان براي چي زندگي مي کنه که چيکار کنه ... مي دانم مي گوييد لقاي پروردگار و من هم قبول دارم ولي باز من نمي دانم ... به کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود ... به کجا مي روم آخر ننمايي وطنم؟

پاسخ:

« ابو الفتح يحيى بن محمد بن حياء كاتب ، ذكر كرد از شخصى كه گفت: بين مكّه و مدينه چشمم به شبحى افتاد كه در بيابان مي درخشد. گاهى ديده مى‏شد و گاه ناپديد مي شد. نزديك من شد درست دقت كرده ديدم پسر بچه‏اى هفت يا هشت ساله است به من سلام كرد ؛ جواب دادم. پرسيدم از كجا مى‏آيى؟ گفت: از خدا. گفتم كجا مي روى؟ فرمود: به سوي خدا. پرسيدم بر چيستي؟.گفت: بر خدا. سؤال كردم: توشه ات چيست؟ گفت: تقوا.سؤال كردم از كدام قبيله اي؟ گفت: مردى عربم. گفتم: آشكارتر بگو! گفت: قريشى هستم. باز آشكارتر خواستم ، گفت: از بنى هاشم مي باشم. توضيح خواستم ، گفت علوى هستم و اين شعر را خواند:

« فنحن على الحوض ذواده ــ نذود و يسعد وراده‏ ـــ فما فاز من فاز الا بنا ــ و ما خاب من حبنا زاده‏ ـــ فمن سرنا نال منا السرور ـــ و من ساءنا ساء ميلاده‏ ــــ و من كان غاصبنا حقنا ــ فيوم القيامة ميعاده‏»

ترجمه:

پس ماييم كه كنار حوض كوثر مانع از مخلوط شدن بدان و نيكان هستيم. مانع مي شويم بدان را و واردان در آن، سعادتمند مي شوند. پس هيچ كس پيروز نشد مگر با ما؛ و كسي كه توشه اش محبّت ماست، زيان ندارد. پس هر كه را شاد كند، از طرف ما به شادي نائل مي شود؛ و هر كس به ما بد كند، معلوم مي شود كه ميلادش بد است(ولد الزنا يا ولد الحيض است)؛ و هر كس حقّ ما را غصب نمايد، پس روز قيامت، وعده گاه اوست.

سپس فرمود من محمد بن على بن حسين بن على بن ابى طالب هستم و ناگاه ديدم نيست ؛ نفهميدم كه به آسمان بالا رفت يا در زمين فرو شد.» (بحارالأنوار ج : 46 ص : 270 )

همچنين منسوب است به اميرالمومنين (ع) كه فرمودند: « إن لم تعلم من أين جئت لم تعلم إلى أين تذهب ـــ اگر نداني از كجا آمده اي نداني كه كجا خواهي رفت.» (شرح‏نهج‏البلاغة ابن ابي الحديد ، ج : 20 ص : 292) يعني اگر خداشناس خوبي نباشي، معاد شناسي خوبي هم نخواهي بود.

در قرآن كريم نيز مضامين مطرح شده در روايات پيش گفته به وفور يافت مي شوند ؛ براي نمونه:

« وَ اتَّقُوا يَوْماً تُرْجَعُونَ فيهِ إِلَى اللَّه‏ ـــ و از روزى بپرهيزيد كه در آن روز، شما را به سوى خدا بازمى‏گردانند.» (البقرة :281)

« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ كُلُّ شَيْ‏ءٍ هالِكٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ـــــ معبود ديگرى را با خدا مخوان، كه هيچ معبودى جز او نيست؛ همه چيز جز وجه او فانى مى‏شود؛ حكم تنها از آن اوست؛ و همه به سوى او بازگردانده مى شويد.» (القصص:88)

« كُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَيْنا تُرْجَعُونَ ــــ هر انسانى مرگ را مى‏چشد، سپس شما را بسوى ما بازمى‏گردانند. » (العنكبوت:57)

« اللَّهُ يَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ يُعيدُهُ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ ــــ خداوند آفرينش را آغاز مى‏كند، سپس آن را بازمى‏گرداند، سپس شما را به سوى او باز مى‏گردانند.» ( الروم:11)

« الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون‏ ــــ آنها كه هر گاه مصيبتى به ايشان مى‏رسد، مى‏گويند: «ما از آنِ خدائيم؛ و به سوى او بازمى‏گرديم.» ‏( البقرة:156)

« وَ لِلَّهِ مُلْكُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَيْنَهُما وَ إِلَيْهِ الْمَصير ــــ و براي خداست آسمانها و زمين و آنچه در ميان آنهاست ؛ و بازگشت همه ي موجودات ، به سوى اوست.» (المائدة:18)

« فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَدا ــــ پس هر كه به لقاى پروردگارش اميد دارد، بايد كارى شايسته انجام دهد، و هيچ كس را در عبادت پروردگارش شريك نكند.» (الكهف:110)

« مَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ وَ هُوَ السَّميعُ الْعَليمُ ـــــ كسى كه اميد به لقاء اللَّه دارد ، پس (بداند) كه به يقين سرآمدى را كه خدا تعيين كرده فرامى‏رسد ؛ و او شنوا و داناست.» (العنكبوت:5)

« أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ ـــ آيا پنداشته‏ايد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم و به سوى ما بازگشت نمى‏كنيد؟» (المؤمنون: 115)

برداشتي كه افراد مختلف از اين گونه آيات و روايات دارند ، به حسب ميزان معرفتشان ، متفاوت است. اكثر افراد از اين آيات چنين برداشت مي كنند كه خدا انسان را برساخته و با مرگ، او را به آخرت بازگردانده و در بهشت يا جهنّم جاي مي دهد. البته ميزان معرفت اين افراد به آخرت و بهشت و جهنّم نيز در يك سطح نبوده ، داراي سطوح گوناگوني است. امّا برداشتي كه حكما و عرفا از اين آيات مي كنند اگرچه در طول همان برداشتهاي سابق است ولي در سطحي كاملاً متفاوت قرار دارد. از ديدگاه اكثر مردم ، انسان قبل از خلقت ، معدوم بوده و آنگاه به خلقت الهي موجود مي شود ولي از ديدگاه اين گروه از انديشمندان ، همه ي مخلوقات ، ظهورات اسماء الهي بوده براي خدا و از آنِ خدا هستند و انسان ، كاملترين مظهر اسماء الهي مي باشد. در پندار اكثر مردم ، مخلوقات ، خارج از وجود خدا و غير اويند ولي در انديشه ي اينان مخلوقات نه در خارج خدا هستند و نه در داخل او ؛ چرا كه خدا نامحدود است و آنكه را حدّ نيست خارج نيست ؛ و بسيط بوده مركّب نيست و بسيط را داخل نباشد. همچنين مخلوقات نه غير او هستند و نه عين او و نه جزء او ؛ چون او وجود محض است و وجود محض را نه غير است نه دومي بر مي دارد و نه تركيب مي پذيرد. اين گونه انديشمندان ژرف انديش ، در چنين فضاي فكري درخشنده اي ، كه نورش چشم انديشه ها را خيره مي كند ، آيات و روايات پيش گفته را درمي يابند ؛ و البته روشن است كه رسيدن به چنين فضاي فكري متعالي و شكوهمندي ، محتاج به كسب دانش و بينش فراوان و مستلزم صرف عمر است. امّا اگر كسي در چنين جوّ لطيفي از انديشه و بينش نسبت به مبداء وجودي خود واقع شد آنگاه همانگونه كه امام باقر(ع) فرمودند خواهد يافت كه او نه در خدا و نه در خارج او ، بلكه « قائم بر خدا» است ؛ و به تعبير قرآن كريم، از آنِ خداست ؛ امّا اينكه اين تعابير يعني چه؟ سوالي است كه پاسخش به گفت و شنيد راست نيايد؛ بلكه بهايي گران دارد كه عبارت است از صرف عمر در راه كسب دانش و بينش و حكمت و عرفان.

همچنين اگر حقايق پيش گفته بر كسي به حقيقت ــ نه توهّم ــ آشكار شود ، همانگونه كه امير مومنان فرمودند خواهد دانست كه مقصد او كجاست و به چه سويي مي رود. در منظر اكثر افراد ، مقصد نهايي اهل صلاح و فلاح ، بهشت ابد است و مراد از لقاء خداوند متعال نيز حضور در عالم آخرت و مشاهده ي لطف و احسان او در حقّ اهل بهشت مي باشد. امّا حكيم و عارف ، بهشت ابد را مقصد ابدان صالحان مي دانند نه مقصد ارواحشان ؛ كه البته خود آن بهشت نيز مراتبي دارد كه آنچه از حور و قصور و مناظر زيبا و نهرها و چشمه هاي مصفّا در قرآن كريم آمده مربوط به پايين ترين مراتب آن مي باشد ؛ چرا كه فوق اين مرتبه، از حدّ وصف با الفاظ خارج است ؛ كه « معاني هرگز اندر حرف نايد ــــ كه بحر قُلزُم اندر ظرف نايد» ؛ لذا وصف آن در الفاظ قرآن ، چنان است كه توجّه اهل ظاهر را معطوف به خود نمي كند. امّا روح در مراتب عالي آن براي كساني كه واجد آن مراتب باشند موجودي است از عالم امر « قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْر ربّي » و مقصد آن نيز همان عالم امر يا عالم اسماء الله مي باشد و مراد از لقاء الله به معني حقيقي آن نيز همين است ؛ اگر چه اهل بهشت ابدان نيز بي بهره از لقاء الله نيستند؛ لكن ديدارشان از پسِ حجاب بهشت است. امّا اينكه اسماء الله چيست؟ و لقاء اسماء به چه نحو است؟ باز حقيقي سر به مهر است كه در گفتار و نوشتار نگنجد و جز در سايه ي اجتهاد در كسب معارف الهي به چنگ نيايد كه به حقّ اين نه متاعي است كه فرياد بر سر هر كوچه و بازار كنند.

حاصل كلام اينكه صرف دانستن اين مطلب كه ما و همه ي موجودات و حتّي خود جهنّم و بهشت، از آنِ خداييم و به سوي او بازمي گرديم، همگان را راضي و سيراب نمي كند بلكه تفصيل اين حقيقت است كه جانهاي حقيقت جويان را آرام مي كند ؛ و بيان تفصيل اين حقيقت ، در قالب نامه و سخنراني و امثال اين امور به درستي ممكن نيست و مجاري خاصّ خود را مي طلبد ؛ و اساساً خود همين طلب مستمرّ حقيقت است كه باعث رشد وجودي انسان شده ، آدمي را به آن حقيقت متعالي متّصل و به چشمه ي فناء في الله رسانده از شراب لقاء الله سيراب مي سازد. حتّي مصرف نمودن نعمات بهشتي نيز نتيجه اش فزوني معرفة الله است نه چاقي بدن. تمام لذّات بهشتي، همين گونه اند؛ يعني موجب فزوني معرفة الله مي شوند؛ البته نه معرفت ذهني بلكه معرفتي كه از سنخ علم حضوري و شهود است.