(1/100122164)- 

پرسش:لطفا به سؤالات زير با فرض صحت نظريه ملاصدرا در مورد حدوث جسماني و بقاء روحاني نفس انسان پاسخ دهيد: 1- اگر نفس پس از يا همزمان با جسم به وجود مي آيد چگونه خداوند قبل از وجود آن، به استناد آيه 172 سوره اعراف در عالم ذرّ اقرار گرفته است؟ آيا قبل از تشکيل جسم وجود داشته و به صورتي ديگر بوده يا اصولاً وجود نداشته است؟ 2- با فرض صحت حدوث جسماني، چگونه نفس افراد مختلف، بويژه نفس يک انسان عادي در قياس با نفس رسول الله، که قبلاً وجود نداشته اند تا تفاوتي قبلي بين آنها وجود داشته باشد، در بدو تشکيل از هيأت جسماني، آنهمه در ذات با يکديگر تفاوت مي کنند و يکي از ابتدا داراي روحي متعالي و بلند و يکي داراي روحي پست و ضعيف مي باشد. چگونه بدون هيچ گونه مرجح قبلي، چنين ترجيح و تبعيضي در خلقت الهي مي تواند رخ داده باشد؟

پاسخ:

الف ـ طبق مبنای حکیم ملاصدرا ، عالم ذرّ قبل از عالم مادّه نیست ؛ بلکه وجود ذرّی انسان نیز مثل وجود فعلی او ، هم نفس داشته هم جسم مادّی. در این باره مقاله ای مفصّل در ادامه ی بحث ، تقدیم حضور خواهد شد.

ب ـ پاسخ سوال دوم نیز بعد از تقدیم مقاله ی مذکور داده می شود.

ــ عالم ذرّ و میثاق

1ـ خداوند متعال فرمود: « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ؛ إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً ــــ آيا زمانى طولانى بر انسان نگذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟

ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى‏آزماييم؛ (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم» (الإنسان:1،2)

اوّلاً :در این آیه مراد از انسان نوع بشر است نه شخص حضرت آدم (ع) ، چرا که ادامه ی آیه با خلقت آدم (ع) سازگار نیست ؛ چون صریح آیات بیانگر آنست که حضرت آدم (ع) از راه نطفه خلق نگریده است.

ثانیاً این آیه بیان می کند که زمانی بر تک تک افراد انسان گذشته که در آن زمان شیء بوده اند ولی شیء مذکور نبوده اند ؛ یعنی چنان نبوده اند که به عنوان شخص انسانی شناخته شوند.

ثالثاً این مرحله از وجود انسان ، که غیر مذکور بوده ، قبل از مرحله ی نطفگی وی بوده است. چرا که شخص ، از زمان نطفگی هویّت خاصّی پیدا می کند و دارای اصل و نسب مشخّصی می شود ؛ تا آنجا که برخی از والدین از همین زمان برای او اسم تعیین می کنند.

توضیح مطلب:

خداوند متعال در سوره اعراف آیه 172می فرماید: « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلين‏ ــــــ  و آن‏گاه كه پروردگار تو از پسران آدم، از پشت‏هايشان، ذرّیه ی آنها را برگرفت و آنها را بر خودشان گواه كرد كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟ گفتند: چرا! گواهى داديم. تا در روز رستاخيز نگوييد ما از آن غافل بوديم. »

این آیه ی شریفه که به آیه ی میثاق یا آیه الست یا آیه ذرّ مشهور شده ، به این حقیقت اشاره دارد که بعد از خلقت یافتن حضرت آدم (ع) ، خداوند متعال از پشت او ، فرزندان او را برگرفته و از پشت فرزندان او فرزندانِ فرزندان او و از پشت فرزندانِ فرزندان او ، فرزندانِ فرزندانِ فرزندان او و ... را تا روز قیامت برگرفت و از همگی پیمان توحیدِ ربوبیّت گرفت.

پس معلوم می شود که تک تک فرزندان حضرت آدم (ع) تا روز قیامت ، از زمان خود آن حضرت وجود داشته اند ، لکن در پشت حضرت آدم و پشت پدران خود بوده اند و به نوبت و به مرور زمان تبدیل به اسپرم شده به رحم مادران منتقل گشته و به صورت جنین در آمده و متولّد شده اند. ظاهراً آیه ی اوّل سوره مبارکه دهر نیز به همین حقیقت اشاره دارد که انسان زمانی طولانی وجود داشته ولی به صورت ذرّاتی بوده و نسل به نسل می گشته تا در نهایت به صلب پدر خود رسیده ، وارد رحم مادر خویش شود و در آنجا صورت نطفه به خود گرفته رشد بشری خویش را آغاز نماید. در روایات اهل بیت (ع) نیز به این حقیقت شگفت اشاره شده است.

« سُئِلَ النَّبِيُّ ص أَيْنَ كُنْتَ وَ آدَمُ فِي الْجَنَّةِ قَالَ كُنْتُ فِي صُلْبِهِ وَ هُبِطَ بِي إِلَى الْأَرْضِ فِي صُلْبِهِ وَ رَكِبْتُ السَّفِينَةَ فِي صُلْبِ نُوحٍ وَ قُذِفَ بِي فِي النَّارِ فِي صُلْبِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ لَمْ يَلْتَقِ لِي أَبَوَانِ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ وَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْقُلُنِي فِي الْأَصْلَابِ الطَّيِّبَةِ إِلَى الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ هَادِياً مَهْدِيّاً حَتَّى أَخَذَ اللَّهُ بِالنُّبُوَّةِ عَهْدِي وَ بِالْإِسْلَامِ مِيثَاقِي وَ بَيَّنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ صِفَتِي وَ أَثْبَتَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ ذِكْرِي وَ رَقَانِي إِلَى سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِيَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى أُمَّتِي الْحَمَّادُونَ فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّد ـــــ  از پيغمبر (ص) سؤال شد شما كجا بوديد آنگاه که آدم در بهشت بود؟ فرمود در پشت او بودم و مرا به زمين فرود آورد و در پشت نوح بر كشتى سوار شدم و در پشت ابراهيم به آتش افكنده شدم و هيچ پدر و مادرى بر من هرگز به زنا ملاقات نكردند و هميشه خدا مرا از اصلاب پاك به ارحام پاك نقل كرد، در طريق هدايت ، تا به نبوّت از من تعهد گرفت و پيمان اسلام از من ستاند و همه ی صفات مرا بيان كرد و در تورات و انجيل مرا ياد كرد و به آسمانش بالا برد و اسمی برایم برگرفت از اسماء حسنای خویش ؛ امّتم حمّادند (بسیار حمد کننده اند)  و پروردگار عرش ، محمود است و من محمّدم.» ( أمالي الصدوق ،ص624 )

در زیارت اربعین نیز مشابه همین تعابیر در مورد امام حسین (ع) وارد شده است.« بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ الْمُدْلَهِمَّاتُ مِنْ ثِيَابِهَا » (تهذيب‏الأحكام ،ج6 ،ص113 )  

همچنین امام حسین (ع) در دعایی فرمودند: « ابْتَدَأْتَنِي بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً وَ خَلَقْتَنِي مِنَ التُّرَابِ ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي الْأَصْلَابَ أَمْناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَ اخْتِلَافِ الدُّهُورِ فَلَمْ أَزَلْ ظَاعِناً مِنْ صُلْبٍ إِلَى رَحِمٍ فِي تَقَادُمِ الْأَيَّامِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنِي لِرَأْفَتِكَ بِي وَ لُطْفِكَ لِي وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فِي دَوْلَةِ أَيَّامِ الْكَفَرَةِ الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ لَكِنَّكَ أَخْرَجْتَنِي رَأْفَةً مِنْكَ وَ تَحَنُّناً عَلَيَّ لِلَّذِي سَبَقَ لِي مِنَ الْهُدَى الَّذِي يَسَّرْتَنِي وَ فِيهِ أَنْشَأْتَنِي وَ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ رَؤُفْتَ بِي بِجَمِيلِ صُنْعِكَ وَ سَوَابِغِ نِعْمَتِكَ فَابْتَدَعْتَ خَلْقِي مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏ ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَ جِلْدٍ وَ دَمٍ لَمْ تُشَهِّرْنِي بِخَلْقِي وَ لَمْ تَجْعَلْ إِلَيَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِي ثُمَّ أَخْرَجْتَنِي إِلَى الدُّنْيَا تَامّاً سَوِيّاً وَ حَفِظْتَنِي فِي الْمَهْدِ طِفْلًا صَبِيّاً وَ رَزَقْتَنِي مِنَ الْغِذَاءِ لَبَناً مَرِيئاً و ... ــــــــ  آغاز آفرينشم كردى به نعمت خود پيش از آنکه شیء قابل ذکری باشم ، مرا از خاك آفريدى و در پشت پدرها جا دادى آسوده از مرگ و مير و پيوسته از صلبى به رحمى كوچيدم در روزگاران گذشته، از مهر و لطف و احسانت به من ، در دولت كافرانم بيرون نياوردى كه عهد تو را شكستند و رسولانت را دروغ شمردند، و از مهربانى و توجّه خودت مرا در دوران هدايتى كه آماده كردى به دنيا آوردى، و از آن پيش با من خوبی كردى و نعمت دادى و از منىّ ريخته شده [از صلب پدر ] خلقت مرا شروع كردى و مرا در سه ظلمت ، ميان گوشت و پوست و خون نهادى ، و مرا به آفرينشم انگشت نما نكردى و كارم را به خودم وانگذاردى و مرا با خلقت کامل به دنيا آوردى و در گهواره كه كودكى خرد بودم نگه داشتى، شير گوارا به من روزى دادى، و ... .» (بحار الأنوار ، ج‏57 ،ص372)

این دعای شریف و عظیم الشأن به وضوح تمام ادّعای ما را اثبات می کند که خلقت انسان از خاک شروع شده و از زمان آدم (ع) تا زمان خروج از صلب پدر ، نیز وجودی شخصی داشته ، لکن به صورت غیر مذکور.

2ـ امّا شرح فلسفی این حقیقت:

عالم ذرّ و میثاق

در مورد عالم ذرّ یا عالم میثاق بین مفسّرین ، محدّثین ، حکما و عرفا مناقشات علمی فراوانی وجود دارد که ذکر نظرات همه ی آنها در این نامه مقدور نیست. لذا در این نامه تنها به نظر برخی از حکمای مفسّر ــ آن هم به صورت کلّی ــ پرداخته می شود. چرا که ورود در جزئیّات این مسأله ، به معلومات کلامی ، فلسفی و عرفانی بالایی نیازمند است.
خداوند متعال مي فرمايد: « وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلاّ عِنْدَنا خَزائِنُهُ وَ ما نُنَزِّلُهُ إِلاّ بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ. ـــــ  و هيچ چيزي نيست مگر اينکه خزائن آن نزد ماست و ما آن را نازل نمي کنيم مگر به اندازه معلوم و معيّن» ( حجر/21)  و می فرماید: « لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَ أَنْزَلْنَا الْحَديدَ فيهِ بَأْسٌ شَديدٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاس‏.  ــــ  ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم و با آنها کتاب آسماني و ميزان نازل کرديم تا مردم قيام به عدالت کنند و آهن را نازل کرديم که در آن نيروي شديد و منافعي براي مردم است ...»(حديد/25) باز می فرماید:« يا بَني‏ آدَمَ قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَ ريشاً وَ لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِكَ خَيْر ... . ـــــ  اى فرزندان آدم! ما لباسى براى شما نازل نمودیم كه اندام شما را مى‏پوشاند و مايه زينت شماست؛ اما لباس تقوا بهتر است... .»( الأعراف :  26) ایضاً می فرماید: « فَسُبْحانَ الَّذي بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُون‏. ــــــ  پس منزّه است کسی كه ملکوت همه چيز در دست اوست؛ و به سوى او باز ‏گردانده می شوید.» (يس:83)

آيه 21 حجر  دلالت بر اين دارد که همه ی موجودات ، حقايقی جاويدان نزد خدا دارند ، چون هر چه نزد خداست زوال ناپذير است. « ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّهِ باقٍ ـــ هر چه نزد شماست نابود شدنی است و آنچه نزد خداست جاوید می باشد.»(نحل:96) و در آيه 25 حدید  بيان فرمود که خداوند متعال همانگونه که کتاب آسمانی را از نزد خود(علم خود) نازل نموده است آهن را هم از نزد خود نازل کرده است. در آیه 26 اعراف نیز لباس را نازل شده از سوی خود معرّفی نمود. بنا بر این ، حقیقتِ همه ی اشياء ، قبل از ايجاد دنیایی آنها با اسباب و علل دنیایی ، به نحو وجود علمی در مرتبه ی علم الهی موجود بوده اند. حقایق اشیاء از این مرتبه تنزّل یافته ، مراتب گوناگون وجود را یک به یک طی می کند تا در نهایت به پایین ترین مرتبه ی عالم ملکوت می رسد. آنگاه از عالم ملکوت با تدبیر و ترتیبی ویژه و به صورت آن به آن و به تدریج و به صورت پیوسته به عالم مادّه نازل می شود. برای مثال حقیقت یک سیب از علم الهی نازل شده مراتبی را طی نموده به ملکوت سفلی می رسد و آنگاه لحظه به لحظه صورت سیب به مادّه ی موجود در درخت که از خاک گرفته می شود افاضه می گردد. از نگاه افراد عادی چنین به نظر می رسد که سیب خودش بزرگ می شود و از حالت بالقوّه بودن به سوی فعلیّت خود پیش می رود ؛ امّا از نگاه کسی که از افق ملکوت به عالم مادّه نظاره می کند مادّه ی سیب تنها قبول صورت می کند و این حقیقت ملکوتی سیب است که به اذن الله ، صورتهای پیاپی سیب را به مادّه افاضه می کند.

انسانها نیز چنین پرسه ای را طی می کنند تا وارد عالم مادّه شده و تکامل پیدا کنند ؛ با این تفاوت که دیگر موجودات ، هر صورتی را که از جانب ملکوت به آنها افاضه شود به صورت طبیعی قبول می کنند ؛ یعنی تا جایی که موجود مادّی ، قابلیّت دارد صورتها به او افاضه می شوند ؛ امّا انسان افزون بر این ، در مواردی قابلیّت خود را هم در دست خود دارد ؛ یعنی در مواردی می تواند قابلیّت خاصّی را در خود فراهم کند تا صورت کمالی خاصّی را از عالم ملکوت بگیرد یا بالعکس می تواند قابلیّت موجود خود را معطّل گذارد یا حتّی نابود سازد و در نتیجه خود را از برخی صور کمالی که در حقیقتِ ملکوتی او وجود دارد محروم نماید.

به تصریح آیات و روایات ، حقیقت ملکوتی همه ی انسانها خدا را می شناسد. چون حقیقت ملکوتی اشیاء ذاتاً عالم به خدا بوده و ربوبیّت حق تعالی را نسبت به خود با تمام وجود ادراک می کند. خداوند متعال در آیه ی مشهور به آیه ی ذرّ و میثاق می فرماید:« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هذا غافِلينَ. ـــــــ  و(به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ، ذريه ی آنها را برگرفت ؛ و آنها را بر خودشان گواه ساخت ؛ (و فرمود:) آيا من پروردگار شما نيستم؟  گفتند: آرى، گواهى مى‏دهيم.  (خدا چنين كرد تا مبادا) روز رستاخيز بگوييد:ما از اين ، غافل بوديم.»(الأعراف:172) خداوند متعال در این موطِن و قبل از ورود به دنیا ذات و حقیقت همه ی انسانها را بر خودشان گواه ساخته و از آنها پیمان گرفته است که جز به ربوبیّت او نگرایند. لذا در عمق وجود همه ی انسانها این ندای الهی و ملکوتی باقی مانده است که از آن تعبیر می شود به ندای فطرت و پیمان فطرت. « ابن مسکان گوید: از امام صادق(ع) درباره ی آیه میثاق پرسیدم که آیا این جریان به صورت مشاهده بود؟ امام فرمودند: آری ، پس معرفت در جان آنها ثابت ماند ولی موطِنِ پیمان را فراموش کردند ؛ و به زودی آن را به یاد آرند. و اگر آن واقعه نبود کسی نمی دانست آفریدگار و روزی دهنده اش کیست؟...»( ترجمه رسائل توحیدی ، علامه طباطبایی ، ص151).  نبی اکرم(ص) فرمودند:« كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِه. ـــــ هر نوزادی بر اساس فطرت توحید زاده می شود پس والدینش او را یهودی و نصرانی و مجوسی می کنند.»‏ (بحار الأنوار ، ج‏58 ،ص187 )

 « عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:«حُنَفاءَ لِلَّهِ غَيْرَ مُشْرِكِينَ بِهِ» قَالَ : الْحَنِيفِيَّةُ مِنَ الْفِطْرَةِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ. قَالَ : فَطَرَهُمْ عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِهِ.فَقَالَ زُرَارَةُ: وَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ:« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏» قَالَ: أَخْرَجَ مِنْ ظَهْرِ آدَمَ ذُرِّيَّتَهُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ فَخَرَجُوا كَالذَّرِّ فَعَرَّفَهُمْ وَ أَرَاهُمْ نَفْسَهُ وَ لَوْ لَا ذَلِكَ لَمْ يَعْرِفْ أَحَدٌ رَبَّهُ. وَ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ يَعْنِي عَلَى الْمَعْرِفَةِ بِأَنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ خَالِقُهُ وَ كَذَلِكَ قَوْلُهُ:« وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّه ــــــ زراره گوید: از امام باقر (ع) در باره آیه«حنفاء للّه غير مشركين به» پرسيدم؟ امام فرمودند: حنيف بودن همان فطرتى است كه خدا مردم را بدان سرشته است و آفرينش خدا دگرگونى ندارد و فرمودند: خدا آنها را بر معرفت خود سرشته است .زراره گوید: از امام پرسيدم درباره آیه « وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ». امام فرمودند: خدا فرزندان آدم را تا روز رستاخيز از پشت او در آورد و چون مورچه در آمدند و خود را بدانها شناساند و اگر آن نبود كسى پروردگارش را نمی شناخت. و فرمود: رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده اند: هر نوزاد بر فطرت زاده می شود ؛ یعنی بر این زاده می شود  كه خدای عزّوجلّ آفريننده اوست ؛ و چنین است که خدا فرمود:« و اگر از آنها(مردم) بپرسى كه آفريننده آسمانها و زمين کیست؟ البته مي گويند خدا.» ‏»(بحار الأنوار ، ج‏64 ،ص 135 )

شرح نظر فوق با دفع دو پندار.

برخی افراد از ظاهر آیات و روایات یاد شده و برخی روایات دیگر چنین فهمیده اند که نفس انسان قبل از جسم او وجود داشته است. لذا آنگاه که جسم او آمادگی لازم را در رحم مادر پیدا می کند آن نفس به بدن شخص تعلّق می گیرد. به قول معروف « مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک ـــــ چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم. ». بر همین اساس خیال کرده اند در عالم ذرّ ، تنها روح مورد خطاب قرار گرفته است. روشن است که این گروه ، از مطالب پیش گفته نیز همین برداشت را خواهند داشت. در مقابل ، گروه دیگری با توجّه به ظاهر آیه ی« وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَني‏ آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ ... » و برخی دیگر از روایات ، چنین فهمیده اند که عالم ذرّ عالمی مادّی بوده که وجود ذرّی انسان در آنجا با وجودی بسیار ریز و ذرّه مانند از پشت حضرت آدم (ع) بیرون آورده شده و مورد سوال واقع شده اند و دوباره به صلب آن حضرت باز گشته و تا موعد مقرّر از صلبی به صلب دیگر منتقل شده اند تا در نهایت به صلب پدران خود رسیده در رحم مادر خود قرار گیرند.

این دو نظر ظاهراً در مقابل یکدیگر قرار دارند و هر کدام نیز قائلین خود را دارند. ظاهراً آنچه پیشتر گفته آمد نیز یکی از این دو نظر است ؛ امّا در حقیقت چنین نیست ؛ چون قائلان نظر پیش گفته ــ  یعنی حکمای صدرایی ــ به صراحت ، خلقت روح قبل از بدن را انکار نموده اند. بنا بر این ، نظر مطرح شده ، در حقیقت هیچکدام از این دو نظریّه نیست ؛ بلکه شامل هر دوی این نظرات است ، لکن فهم این مطلب چندان آسان نیست. لذا برخی متوجّه عمق آن نشده خیال کرده اند مراد از وجود ملکوتی انسان در عالم ملکوت همان نفس یا روح است.

از دیدگاه فلسفه ی صدرایی نفس جزئیِ اشخاص انسانی نه قبل از بدن ، بلکه همراه با بدن دنیایی آنها خلق می شود. و اساساً روح (نفس) بدون بدن معنی ندارد. لذا بعد از مرگ نیز روح بدون بدن نبوده دارای بدن برزخی خواهد بود. امّا اینکه در برخی روایات از خلقت روح قبل از بدن سخن گفته شده ، در برخی موارد مراد روح کلّی است که غیر از روح افراد انسانی است ؛ در مواردی نیز ، که مراد روح جزئی افراد است ، منظور تقدّم رتبی است نه تقدّم زمانی. یعنی روح با اینکه از حیث زمانی همراه با بدن خلق می شود ، ولی از آنجا که از بدو خلقت موجودی غیر مادّی است رتبه ی وجودی (شدّت وجودی ) آن بالاتر از رتبه ی وجودی بدن است. لذا گفته می شود روح در خلقت ، تقدّم وجودی بر بدن دارد. در علوم عقلی هشت قسم تقدّم و تأخّر وجود دارد که تقدّم و تأخّر زمانی یکی از آنهاست. لذا هر جا سخن از تقدّم چیزی بر چیزی بود همواره نمی توان آن را به معنی تقدّم زمانی گرفت.

با این بیان اجمالی روشن می شود که انسان قبل از خلقت دنیایی ، وجود تفکیک شده و فردی نداشته است که خداوند متعال بخواهد از او پرسشی بکند. وجود یافتن انسان همان است و در دنیا بودن او همان. لذا « وارد دنیا شدن انسان» نه از نظر براهین فلسفی توجیه پذیر است نه از متون دینی چنین چیزی به صراحت استفاده می شود. بلی هم در فلسفه و هم در متون دینی بیان شده که همه ی موجودات و از جمله انسان ، قبل از این عالم در عالم بالاتری (عالم ملکوت و عالم جبروت) حضور داشته اند ؛ امّا مقصود از این تعابیر این نیست که آن موجودات به وجود فردی خود در عوالم ملکوت و جبروت حضور داشته اند. بلکه منظور این است که حقیقت و کمال وجودی آنها در ضمنِ وجود علّت ملکوتی یا جبروتی شان وجود داشته است. این تعبیر مثل این است که گفته شود: صور خیالی انسان قبل از پدیدار شدنشان در ذهن ، در قوّه ی خیال آدمی حضور داشتند. چون اگر کمال این صور در قوّه ی خیال نبود نمی توانست آنها را پدیدار سازد. رابطه ی مخلوقات نسبت به اراده ی خداوند متعال نیز تقریباً مثل رابطه ی صور خیالی انسان نسبت به اراده ی اوست. یعنی همانگونه که به محض اراده نمودن انسان ، صور خیالی پدیدار می شوند ، و حقیقتی جز ظهور اراده ندارند ، مخلوقات نیز چیزی جز ظهور اراده ی خدا نیستند. « إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُون‏. ــــ امر او چنين است كه هر گاه چيزى را اراده كند، تنها به آن مى‏گويد: «موجود شو! »  آن نيز بى‏درنگ موجود مى‏شود(يس:82)

خداوند متعال حقیقت انسان را ــ نه حقیقت اشخاص را ــ از علم خود به عالم جبروت و از عالم جبروت به عالم ملکوت نازل نمود تا این حقیقت به مرز عالم مادّه نزدیک شد. در این مرحله آن حقیقت انسانی را نفس کلّی انسان می گویند که نفس هیچ شخص خاصّی نیست. آنگاه خداوند متعال گِل آدم را سرشت تا به حالتی رسید که قابلیّت دریافت نفس در او پدید آمد در این هنگام آن نفس کلّی به جسم آدم (ع) تعلّق گرفت و آدم خاکی انسان شد ؛ و آن نفس کلّی در عین اینکه در ذات خود به کلّیّتش باقی بود در مقام تعلّق و فعل ، نفس جزئی حضرت آدم (ع) نیز شد. ـــ توجّه: آن نفس به بدن آدم (ع) تعلّق گرفت نه اینکه در آن داخل شد. نفس در چیزی داخل نمی شود. همانگونه که اراده ی انسان به صور خیالی او تعلّق گرفته آنها را پدید می آورد ولی اراده داخل در آن صور نیست بلکه مدبّر آنهاست ـــ در همین هنگام آن نفس کلّی افزون بر تعلّق کلّی به کلّ بدن حضرت آدم (ع) ، تعلّقی نیز به تک تک ذرّات وجود او گرفت. در این هنگام به تعداد آن ذرّات ، نوع خاصّی از تعلّق نیز برای نفس کلّی حاصل شد که به سبب آن نوع تعلّق ، به تعداد آن ذرّات ، نفس جزئی حاصل گردید ؛ و هر ذرّه ی وجود آن حضرت ، به واسطه ی این تعلّق ، تشخّصی خاصّ پیدا نمود. و همین نفوس جزئی متعلّق به ذرّات بدن آدم (ع) بودند که مورد سوال خدا قرار گرفتند. از آن زمان به بعد ، هر نفسی ذرّه ی مربوط به خود را تدبیر می کند تا بالاخره به صلب معیّنی برسد و در رحم معیّنی قرار گیرد. لذا انسانها قبل از مرحله ی نطفگی نیز وجود مادّی داشته دائماً در مسیر تکاملند تا به مرحله ی نطفگی برسند. خداوند متعال می فرماید: « مگر نه اين است كه مدت زمانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ همانا ما انسان را از نطفه‏اى آميخته آفريديم ، كه او را خواهيم آزمود ، پس وى را شنوا و بينا گردانيديم. ما راه را به او نشان داديم، یا شاکر باشد یا کفران کننده . » ( الانسان (الدهر): 1 ـ 3)

شاید در اینجا این سوال پیش آید که چگونه یک نفس ، در عین اینکه یکی است به تعداد ذرّات موجود در صلب حضرت آدم و به تعبیری به تعداد انسانها تکثّر نیز دارد؟!!!

در جواب گوییم نسبت این نفس کلّی به تک تک انسانها یا ذرّات موجود در صلب آدم (ع) ، مثل نسبت اراده ی انسان است به صور خیالی انسان. وقتی انسان به یک اراده کردن ، چندین موجود خیالی را به یکباره در ذهن خود ایجاد می کند همه ی آن صور ، ظهور یک اراده اند لذا به محض اینکه اراده برداشته شود همگی نابود می شوند. در این مثال ، اراده در ذات خود یکی است ولی در مقام ظهور و تعلّق کثرت پیدا می کند.   

حاصل کلام اینکه:

1ـ عالم ذرّ ، عالم مستقلّی نیست بلکه مرز ملاقات عالم مثال (برزخ و ملکوت نزولی ) و عالم مادّه می باشد. و عالم مثال عالمی غیر مادّی و فرا زمانی و فرا مکانی است ، که موجودات آن مثل موجودات ذهنی انسان یا مثل موجوداتی که انسان در خواب می بیند شکل و رنگ دارند ولی مادّه ندارند. نفس جزئی انسان در این عالم به واسطه ی تعلّق به ذرّات وجود حضرت آدم (ع) پدیدار گشته مورد خطاب الهی قرار گرفت.

البته دقّت شود که اصطلاح عالم ذرّ ، چندان درست نیست ؛ لذا در روایات از آن با عنوان موطن یاد شد. به هنگام گرفته شدن پیمان الست ، انسان بدنی مادّی در اندازه ی ذرّه داشته که در وجود آدم (ع) بوده است ؛ و نفسی ملکوتی نیز داشته که از تعلّق نفس کلّی به بدن ذرّی او ظهور یافته است ؛ که مراد از جسمانیة الحدوث بودن نفس جزئی نیز همین است. امّا آنچه مورد خطاب خدا واقع شده نفس جزئی هر شخصی است که تعلّق به بدن ذرّی او دارد. لذا اگر گفته شود ، میثاق در عالم مثال بوده ، درست خواهد بود ؛ چون اگر چه نفس با بدن است ، ولی مادّی نیست. کما اینکه اکنون نیز ملکوت ما مخاطب قرآن است نه بدن مادّی ما که حیات و شعور بالعرض دارد.

2ـ انسان در موطن ملکوت ، افزون بر نفس مجرّد جزئی ، بدنی غیر مادّی و به اصطلاح فلاسفه بدنی مثالی نیز دارد ؛ که هنگام اخذ پیمان ، همان ابدان احضار شده اند. لذا آنها که گفته اند: خروج انسانها از صلب آدم (ع) تمثّل بوده ، از این بابت درست گفته اند ؛ لکن در اینکه وجود بدن ذرّی مادّی را انکار نموده اند ، به خطا رفته اند. شواهد نقلی نیز نشان می دهند که هنگام اخذ میثاق ، بدن مثالی حضور داشته است.« أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ لِعَلِيٍّ ع أَنْتَ الَّذِي احْتَجَّ اللَّهُ بِكَ فِي ابْتِدَائِهِ الْخَلْقَ حَيْثُ أَقَامَهُمْ أَشْبَاحاً فَقَالَ لَهُمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى ... ــــــــــ رسول الله (ص) به علی (ع) فرمودند:  تو هستی آنکه خدا در ابتدای خلقتش با تو بر خلقش احتجاج نمود آنگاه که آنان را چون اشباحی برپاداشت. پس به آنها گفت: آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: چرا ... »( بحار الأنوار،ج‏24 ،ص2)

3ـ نفس انسان در حال حاضر ، به خاطر اشتغال زیاد به عالم مادّه ، قادر به یاد آوردن اصل آن جریان نیست ولی حاصل آن سوال و جواب و مشاهده ، به صورت آگاهی فطری نسبت به ربوبیّت خدا ، در ذات همه ی انسانها باقی مانده است. و این آگاهی به تصریح آیه ی 30 سوره روم قابل تبدیل و تغییر پذیر نیست. بنا بر این ، همه ی انسانها از هر والدینی که زاده شوند با این فطرت زاده می شوند.

ــ امّا پاسخ سوال دوم حضرت عالی.

گفته شد که نفس جزئی انسانها از تعلّق گرفتن نفس کلّی انسان به اجزاء بدن حضرت آدم (ع) حاصل شدند. و آنگاه که این تعلّق حاصل گشت ، و نفوس حادث شدند ، هر نفسی به واسطه ی نفس جزئی خویش که متّحد با نفس کلّی است ، با عقل کلّ نیز تعلّقی یافت ؛ چرا که نفس کلّ ، خود از تنزّلات عقل کلّ می باشد. در این هنگام ، عقول جزئی نیز به نحو عقل هیولانی یا عقل بالقوّه حاصل گشتند تا بعد از تولّد شخص سیر فعلیّت یافتن خود را شروع نمایند. حدیث شریف و شگفت زیر نیز دلالت بر این حقیقت دارد.

امیرمومنان (ع) فرمودند: « أَنَّ النَّبِيَّ ص سُئِلَ مِمَّا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الْعَقْلَ قَالَ خَلْقُهُ مَلَكٌ لَهُ رُءُوسٌ بِعَدَدِ الْخَلَائِقِ مَنْ خُلِقَ وَ مَنْ يُخْلَقُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ لِكُلِّ رَأْسٍ وَجْهٌ وَ لِكُلِّ آدَمِيٍّ رَأْسٌ مِنْ رُءُوسِ الْعَقْلِ وَ اسْمُ ذَلِكَ الْإِنْسَانِ عَلَى وَجْهِ ذَلِكَ الرَّأْسِ مَكْتُوبٌ وَ عَلَى كُلِّ وَجْهٍ سِتْرٌ مُلْقًى لَا يُكْشَفُ ذَلِكَ السِّتْرُ مِنْ ذَلِكَ الْوَجْهِ حَتَّى يُولَدَ هَذَا الْمَوْلُودُ وَ يَبْلُغَ حَدَّ الرِّجَالِ أَوْ حَدَّ النِّسَاءِ فَإِذَا بَلَغَ كُشِفَ ذَلِكَ السِّتْرُ فَيَقَعُ فِي قَلْبِ هَذَا الْإِنْسَانِ نُورٌ فَيَفْهَمُ الْفَرِيضَةَ وَ السُّنَّةَ وَ الْجَيِّدَ وَ الرَّدِي‏ءَ أَلَا وَ مَثَلُ الْعَقْلِ فِي الْقَلْبِ كَمَثَلِ السِّرَاجِ فِي وَسَطِ الْبَيْت‏ ـــــــــــ  از نبىّ اكرم صلّى اللَّه عليه و آله سؤال شد: خداوند جلّ جلاله عقل را از چه آفريد؟حضرت فرمودند: خداى عزّ و جلّ فرشته‏اى آفريد كه به تعداد خلائق آفريده شده و به تعداد آنان كه بعداً ايجاد مى‏شوند در او سرى بوده و هر سرى صورتى دارد و هر كدام از آن سرها به فردى از افراد انسان تعلّق داشته و اسم آن شخص بر آن سر نوشته شده است ؛ و بر هر يک از صورت‏ها پرده‏اى افتاده كه از آن برداشته نمی شود مگر زمانی که آن شخص متولّد شده و به حدّ مردان یا زنان برسد. پس چون مولود به حدّ مردان و زنان رسید البته پرده كنار خواهد رفت ؛ آنگاه در قلب و دل آن انسان نورى واقع می شود كه به واسطه آن واجب و مستحب و زشت و زيبا و نيكو و پست را درک مى‏نمايد. بدانید كه حكم عقل در قلب و دل انسان همچون حكم چراغ است كه در وسط خانه افروخته باشند.» (بحار الأنوار،ج‏1،ص99 )

پس همانگونه که نفس جزئی آدمی جسمانیة الحدوث می باشد ، عقل جزئی او نیز جسمانیة الحدوث است ؛ یعنی چون شخص به حدّ مشخّصی رسید و قابلیّت لازم را یافت ، بدن او به واسطه ی نفس جزئی او ـ که متّحد با نفس کلّی و یکی از شئون اوست ـ با عقل کلّ مرتبط می شود ؛ و این ارتباط همان و ظهور یافتن عقل جزئی همان. و چون در اینجا دو ارتباط است ؛ یکی بین نفس و عقل و دیگری بین عقل و بدن ، لذا دو حیث برای انسان پیدا می شود. از نکاح عقل و بدن به واسطه ی نفس ، عقل جزئی زاده می شود ؛ و از نکاح عقل و نفس جزئی ، قلب نوری انسان متولّد می گردد.

فراتر از این حدّ ، عقل و نفس و بدن آدمی با حقیقتی دیگر به نام روح کلّی نیز مرتبط می شوند که خلقی است اعظم از عقل اوّل (حضرت جبرئیل). در این هنگام شخص دارای روح نیز می شود.

پس هر ذرّه ای از ذرّات بدن آدم (ع) چون با نفس کلّ مرتبط گشت ، نفوس جزئیّه حاصل شدند و آنگاه این ذرّات شروع به حرکت جوهری نمودند و دم به دم تعلّق خود را با نفس کلّی قوّت بخشیدند ، که این سیر تا پایان عمر دنیایی افراد انسانی ادامه دارد ؛ و از آن تعبیر می شود به تکامل نفسانی. و در همینجاست که تفاوت افراد حاصل شده است. برخی از آن ذرّات ، قابلیّت بالاتری برای ارتباط با نفس کلّی داشتند لذا در همان ابتدای امر ،  تعلّقی قوی با نفس کلّ حاصل نمودند ؛ امّا برخی دیگر ، قابلیّت کمتری داشتند ، لذا تعلّق آنها با نفس کلّی ضعیفتر شد. برخی از این ذرّات تعلّقی در حدّ جمادی با نفس کلّ داشتند ، لذا هیچگاه از وجود حضرت آدم (ع) منتقل به فرزندانش نشدند ؛ یا اگر منتقل شدند ، در نسلهای بعدی از چرخه ی انسانی خارج گشتند. امّا برخی دیگر از اینها تعلّقی در حدّ نباتی با نفس کلّ دارند ؛ لذا تنها تا حدّ نفس نباتی رشد کرده و زائل می شوند. بعضی دیگر نیز تنها تا حدّ نفس حیوانی بالا می آیند و به صورت جنین زنده سقط می شوند یا افرادی عقب مانده به دنیا می آیند . و باقی همه تعلّقی در حدّ نفس انسانی با نفس کلّ پیدا می کنند ؛ که البته درجات تعلّق آنها نیز با نفس کلّ ، یکسان نیست. برخی چنان ربط قوی با نفس کلّ دارند که نفس جزئی حاصل از آنها ، به شدّتِ خود نفس کلّ می باشد ؛ لذا اتّحاد کامل با نفس کلّ دارند ؛ امّا برخی دیگر درجات پایین این اتّحاد را پیدا می کنند. در این میان وجود ذرّی اهل بیت (ع) در بدو پیدایش ، نفسی اکمل داشته که عین نفس کلّ بوده است ؛ و به همین واسطه ، آن بزرگواران در همان حدّ ذرّی خویش ، با عقل کلّ نیز اتّحاد تامّ داشته اند ؛ کما اینکه با روح کلّی نیز به همین کیفیّت متّحد بوده اند. لذا نفس جزئی آن بزرگواران ، عین نفس کلّ ، عقل جزئیشان عین عقل کلّ ، و روح جزئیشان عین روح کلّی است. از همین روست که رسول خدا (ص) فرمودند: « أَوَلُّ مَا خَلَقَ اللَّهُ رُوحِي‏ » همچنین فرمودند: « أَوَّلُ مَا خَلَقَ اللَّهُ نُورِي‏ » ؛ چرا که اوّل مخلوق خدا همان روح کلّی است که روح جزئی رسول خدا (ص) با آن اتّحاد تام داشته و دارد. لذا خلقت روح کلّی عین خلقت روح جزئی رسول خداست. البته ارواح جزئی اهل بیت رسول خدا نیز متّحد با روح آن جناب می باشند. لذا رسول خدا (ص) فرمودند: « إِنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا »

حاصل کلام آنکه:

وجود ذرّی انسانها از همان ابتدا قابلیّتهای متفاوتی برای پذیرش فیض از ملکوت و جبروت و لاهوت داشته اند ؛ لذا مراتب انسانی از این تفاوت قابلی حاصل گشته است. کما اینکه همین انسانهای موجود ، با اینکه همگی مغز دارند ، ولی قابلیّت مغزها برای دریافت علم یکسان نیست. کما اینکه یک گونه بذر ، در دو خاک متفاوت ، رشد متفاوت دارد. « وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلاَّ نَكِداً كَذلِكَ نُصَرِّفُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَشْكُرُونَ ـــــ و سرزمين پاكيزه ، گياهش به فرمان پروردگارش مى‏رويد؛ امّا سرزمينهاى بد طينت(و شوره‏زار)، جز گياه ناچيز و بى‏ارزش، از آن نمى‏رويد؛ اين گونه آيات(خود) را براى آنها كه شكرگزارند، بيان مى‏كنيم» (الأعراف:58)

در روایات نیز وارد شده که طینت حضرت آدم (ع) را از خاکهای گوناگون انتخاب نمودند.