(1/100127628)- 

پرسش:چرا خداوند زبانها مختلف آفريد و يکي نبودند؟

پاسخ:
« وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَ أَلْوانِكُمْ إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمين‏ ــــ و از آيات او آفرينش آسمانها و زمين، و تفاوت زبانها و رنگهاى شماست؛ در اين نشانه‏هايى است براى عالمان » (الروم:22)
حضرت آدم (ع) در بهشت به زبان عربی سخن می گفت ؛ که چون به زمین آمد زبانش نیز تنزّل یافت و سریانی شد. از آن به بعد به مرور تغییراتی به حسب مناطق مختلف در زبان ایجاد شد و کم کم گویشهای مختلف زبان سریانی پدید آمدند ؛ و این گویشها چنان از هم دور شدند که عملاً هر کدام زبان جداگانه ای تقلی گشتند. مثلاً امروزه می دانیم که زبان کردی یکی از گویشهای زبان فارسی است ؛ لکن چنان از بان فارسی فاصله گرفته که عملاً خود یک زبان مستقلّ شده است. خود زبان فارسی نیز اززبان سانسکریت جدا گشته ؛ کما اینکه زبان انگلیسی نیز از نوادگان سانسکریت محسوب می شود. لذا این دو زبان را خواهر یکدیگر می دانند.
پس زبانها عمدتاً در یک سیر طبیعی و در اثر دور شدن مردم از یکدیگر و پیدایش اقوام گوناگون پدید آمده اند ؛ مگر زبان عربی که به نظر می رسد از طریق انبیاء به زمین آمده است. گفته اند اوّلین کسی که به زبان عربی تکلّم نمود شخصی بود به نام یعرب بن قحطان که فرزند حضرت هود (ع) بود. لذا بعید نیست که او یا خود نبی بوده یا وصی بوده یا این زبان را از پدر بزرگوارش آموخته باشد.
امّت تفاوت زبانها برای چه؟
اساس جامعه بشری بر تفاوتهاست. لذا اگر نبود این تفاوتها اساساً جامعه ای شکل نمی گرفت. فقر و غنا ، نژادهای مختلف ، جنسیّتهای مختلف ، قیافه های گوناگون و ... همه دست به دست هم داده اند تا جامعه ی بشری به این شکل در آید که امروز می بینیم. و اگر نبود این تفاوتها ، بشر نیز مثل بسیاری از حیوانات تک زیست می شد یا نهایتاً فقط دور هم زندگی می کردند مثل گلّه ی گوزنها و شیرها و ... . اینها گلّه دارند نه جامعه ؛ اجتماع دارند نه جامعه.
البته با اینکه زبانها در گذر زمان شکل می گیرند و عوامل بیرونی در پدید آمدن آنها نقش دارند امّا خود همین تغییر زبانها در گذر زمان یک روند شگفت انگیزی است که زبانشناسان را به حیرت می اندازد. لذا اهل تفکّر اگر در حقیقت این امر و کثرت زبانها به تفکّر پردازند تصدیق خواهند نمود که مدبّری دانا از پشت صحنه این روند پیدایش زبانها را تدبیر می کند.
همچنین تفکر در جامعه ما را به این حقیقت می رساند که خداوند می خواهد بشر را از همه جهت به کثرت بکشاند تا آنها دنبال جهت وحدت بین خود بگردند ؛ و جهت وحدتی نخواهند یافت مگر در فطرت انسانی ؛ که اگر به آن توجّه نمایند سر از دین الهی در خواهند آورد. لذا در آیات و روایات به کرّات ما را به این نکته توجّه داده اند که همگی انسانیم و فطرت واحد داریم. و حقیقت این است که اگر بشر این حقیقت را بپذیرد بی درنگ متدیّن خواهد شد. لکن همگان این حقیقت را می دانند ولی نمی پذیرند و نمی خواهند که بپذیرند ؛ لذا بنای تبعیض نژادی را می گذارند.