(1/100125320)- 

پرسش:هر کسي با توجه به جايگاهش در مراتب وجود، واجد ظرفيت وجوديي است که غايت (حد نهايت) تکامل او را مشخص مي نمايد و امکان ندارد از آن فراتر رود. اگر حد نهايت هر کسي را با واژه مقصد خطاب نماييم، آنگاه قرب الهي در مفهوم حقيقي فقط مختص به پيامبر اکرم (ص) (به عنوان اشرف مخلوقات بلکه اشرف ظهورات در سلسله مراتب وجود) خواهد بود که با تکامل در حرف هفتاد و سوم اسم اعظم الهي، سير تکاملي به سوي خداوند سبحان دارد. باقي مخلوقات به معناي صريح کلمه، قرب به مقصد خود دارند که البته قهراً بطور ضمني، مفهوم قرب الهي را نيز در خود مستتر دارد زيرا دستيابي به مرتبه بالاتر وجود خود نوعي قرب الهي است اما قرب الهي به معناي حقيقي از دسترس افراد خارج است. با بياني ديگر مقصد هر کس، مرتبه وجود مستقيماً فوقاني اوست که البته آنرا هم به عنوان هدف گذاري پيش رو دارد نه آنکه حقيقتاً به آن برسد. توضيح اينکه آرمان و هدف معمولاً کمالي است که به طور کامل به چنگ نمي آيد اما ترسيم مي شود تا افعال را جهت دهي نمايد و غايت مسير حرکت را مشخص نمايد. از نظر رياضي، هدف يعني نقطه حدّي که گرچه لزوماً به آن نمي رسيم اما تا هر ميزان که بخواهيم مي توانيم فاصله خود را با آن کم نماييم (در واقع رسيدن به خود حد و هدف مستلزم زمان يا طي طريق بي نهايت است و لذا تابع رياضي با خط آن هدف مجانب مي شود). بدين ترتيب خداوند متعال نيز هدف (مقصد، حد، مجانب) ما نيست زيرا گرچه با تکامل به او نزديکتر مي شويم اما نمي توانيم تا هر ميزان که خواستيم فاصله افتراق وجودي خود را با او کم نماييم و حتي اشرف مخلوقات نيز بدين ترتيب مقصد ما نيست بلکه مقصد حقيقي ما انتهاي حد وجودي ما و شروع حد وجودي مصدرمان است. با توجه به اين مقدمه، اين سؤال ايجاد مي شود که چه لزومي دارد که ما بگوييم افعالمان براي قرب الهي است بلکه ظاهراً نبايد مانعي داشته باشد که بگوييم افعال و عباداتمان براي قرب به مقصد خودمان است و چون نمي دانيم که واقعاً ظهور حقيقي مقصدمان کيست و چيست، حداقل مي دانيم که اهل بيت (ع) (و البته خيليهاي ديگر) فراتر از مقصدمان مي باشند و چه مانعي وجود دارد که بگوييم عباداتمان براي قرب به حقيقت اميرالمؤمنين (ع) است!؟ آيا براي انسان، تفاوت و تمايز قابل درکي بين حقيقت مراتب صدر وجودش مفهومي دارد يا براي او تمام مراتب فوقاني به منزله يک مصدرند؟ به هر حال براي شخص کوررنگ، تمايز و تفکيک رنگها مقدور نيست و او حتي نمي تواند باور نمايد که رنگي عليحده از رنگ سبز وجود دارد که او (بر خلاف ديگران) آن رنگ را سبز مي بيند بلکه مي پندارد که نام ديگر رنگ سبز، همان سرخ مي باشد همچنانکه ما مي گوييم نام ديگر رنگ سرخ، قرمز است!

پاسخ:
« لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ أَلا إِلَى اللَّهِ تَصيرُ الْأُمُورُ ـــــ آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است از آن اوست؛ آگاه باشيد كه همه امور تنها بسوى خدا بازمى‏گردند » ( الشورى:53)
مقصد، «به سوی الله بودن» است و رسیدن به الله، معنی ندارد ؛ امّا همه به سوی الله می روند ؛ لکن الله را برای هر کسی ظهوری است ؛ چه او را در هر ظرف ظهوری ، نمودی است ؛ « يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ ــــ تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او می طلبند ؛هر روز او در شأنى است » ( الرحمن:29) « وَ هُوَ الَّذي فِي السَّماءِ إِلهٌ وَ فِي الْأَرْضِ إِله‏ ــــ او است كسى كه در آسمان معبود است و در زمين معبود » (الزخرف:84)
اسماء الله را مراتب است و هرکسی به همان اسمی رجوع می کند که از آن آمده است ؛ به قول عارف شبستری: « شدن چون بنگری جز آمدن نیست » « كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُون‏ ــــ همان گونه كه‏ آغازتان كرديم بازتان مى‏گردانيم » (الأعراف:29)
بلی اگر بگوییم که بازگشت ما به انسان کامل و فناء در اوست سخن به بیراهه نگفته ایم ؛ چه فرمودند: « نحن الاسماء الحسنی ». همه را فنا گریبان گیر خواهد شد ؛ لکن فنای هر کس در مافوق خود است ؛ که ظهور ربّ اوست برای او ؛ « ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ » (الأنعام:38) ؛ « ثُمَّ إِلى‏ رَبِّهِمْ مَرْجِعُهُم » (الأنعام:108) ؛ در ضمیرها توجّه تامّ نمایید ؛ ربّک و ربّ العالمین کجا و ربّهم کجا ؟ « وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة » (بقره:30) « وَ أَنَّ إِلى‏ رَبِّكَ الْمُنْتَهى‏ ـــــ و اینکه مقصد و انتها به سوی ربّ توست» (النجم:42).
البته سخن بیش از این نیز توان گفتن ؛ لکن معذورمان دارید که « المومن ملجم ــ مومن لجام دارد » حضرت دوست، زبان را بسته است.