(7/100118168)- 

پرسش:چقدر شرايط بر فطرت پاک و اختيار انسان در طي مراحل مؤثر است؟ مثلا يک نفر را مثل حضرت امام خميني(ره) که از همه نظر سرآمد هم نسلان خود شدند و دنيا را تکان دادند در نظر بگيريم يکي مثل ايشان در زندگي شخصي خودشان توي چه شرايطي بزرگ شدند؟ توي شرايطي که پدر و مادر ايشان افرادي متدين و اهل تقوا بودند، مادر ايشان هرگز بدون وضو به ايشان شير نمی دادند اين شرايط برايشان تأثير گذاشته نوزادي که از بدو تولد در يک محيط پاکيزه قرار مي گيرد پاک پرروش پيدا مي کند و نهايتا به سوي خوبي سوق پيدا مي کند و به درجه اي مي رساند که خيلي چيزها را تغيير مي دهند حالا يک نفر ديگر را در نظر بگيريم که با فطرت پاک متولد مي شود اما پدر و مادر چنان تقوايي ندارند. اصلا اهل حلال و حرام نيستند و اين بچه اي که با ذات پاک به دنيا آمده توي اين شرايط ناخواسته با لقمه حرام بزرگ مي شه خوب آينده اش هم مشخص است. اين نوزاد وقتي بزرگ مي شه به خاطر شرايطي که توش بزرگ شده از راه هدايت دور مي مونه و ... حالا سوال من اين است فرد را بايد مقصر دانست يا شرايط را؟ آيا صرف مختار بودن انسان مي تواند انسان را محکوم کند و شرايط اين وسط بي تأثير مي مانند؟

پاسخ:

در این که شرائط بر انسان تأثیر دارند شکّی نیست. اگر شرائط بر انسان تأثیر نداشتند ، تکلیف و دین و شریعت و امتحان الهی نیز معنایی نداشت. چون یکی از وظائف دین این است که راه خنثی نمودن همین عوامل مزاحم بیرونی و درونی را نشان دهد. لذا قرآن کریم پر است از دستوراتی که ما را از شیاطین انس و جنّ و مال حرام و شرب خمر و غیره بر حذر می دارند. امتحانات خدا نیز با همین تأثیرات عوامل بیرونی و درونی محقّق می شوند و الّا امتحانی در کار نبود.

از طرف دیگر باید دانست که تنها افعال اختیاری و آگاهانه ی انسان هستند که سرنوشت حقیقی او را در عالم آخرت مشخّص می سازند و امور غیر اختیاری و غیر آگاهانه دخلی در این امر ندارند. و افعال اختیاری و آگاهانه جز با اختیار و آگاهی محال است تحقّق یابند. اگر هزاران عامل تحریک کننده ی بیرونی نیز دست به دست هم دهند تا کوچکترین عمل ارادی انسان ، بدون اختیار خودش از او صادر شود ، چنین امری محال می باشد. تا اختیار به کار نیفتد ، فعل ارادی از انسان صادر نمی شود. همینطور اگر هزاران عامل دست به دست هم دهند تا فعل مشروط به آگاهی ، بدون آگاهی از انسان صادر شود ، محال است. پس هیچ عاملی جز آگاهی و اختیار خود شخص سازنده ی سرنوشت او نیست ؛ حتّی اراده ی خدا نیز به فعل اختیاری انسان ، از مجرای اختیار خود انسان تعلّق می گیرد.

پس حتّی اگر والدین کودکی کافر باشند و غذای او حرام باشد ، تا او به حدّ آگاهی نرسیده تأثیر گمراه کننده و منهدم کننده ی فطرت در او نخواهد داشت ؛ و الّا هیچ کافر زاده و حرامخوار زاده ای مسلمان و مومن نمی شد. در حالی که چه بسیار کافرزاده ها و حرامخوار زاده ها که به درجات عالی ایمان رسیده اند. تاریخ گواه است که برخی از یاران اوّلیّه ی پیامبر اسلام فرزندان همان سران قریش بودند و ایمان آنان چنان مستحکم بود که در جنگها با برادران و اقوام خود نبرد می کردند و آنها را می کشتند. اگر کمی در همین دنیای فعلی خود هم چشم بگردانیم می بینیم که چه بسیار افراد که در بدّترین شرائط مومن شده اند و در مقابل ، چه بسیار افراد دیگر که در بهترین شرائط به گمراهی گراییده اند.

قرآن کریم برای اینکه نشان دهد شرائط ، حاکم بر انسان نیستند و سرنوشت هر کسی به دست خود اوست ، مثالهایی عینی ارائه می کند که به برخی از آنها اشاره می شود.

« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ  ـ وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ ـــــــ  خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو(پيامبر) سودى به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد: « وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!»  ؛  و خداوند براى مؤمنان ، به همسر فرعون مثَل زده است، در آن هنگام كه گفت:« پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» (التحريم:10 ، 11)

آیا محیطی بهتر از خانه ی انبیاء برای هدایت شدن وجود دارد؟ بی شک وجود ندارد ، امّا همسر این دو پیامبر بزرگوار در همین محیط سرشار از هدایت، گمراه شدند. کما اینکه برخی همسران پیامبر اکرم (ص) نیز به چنین سرنوشتی دچار گشتند. و در مقابل ، آیا محیطی فاسدتر از کاخ فرعون وجود دارد؟ آیا زن فرعون ، جناب آسیه که از زنان برگزیده ی خداست ، در همین خانه زندگی نکرد؟ و غذاهای همین خانه را نخورد؟ امّا آنگاه که خدا هدایت را به سراغش فرستاد ، با کمال میل آن را پذیرا گشت و فرعون دستور داد که او را بسته و پوست از بدنش جدا کنند و او در همان حال رو به خدا کرده و می گوید: :« پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!»

همچنین خود حضرت موسی (ع) کودکی و نوجوانی و مدّتی از جوانی خود را در کاخ فرعون گذراند ولی هیچگاه آلوده به کارهای زشت نگشت و سر انجام بر ضدّ خود فرعون قیام نمود.

« وَ نادى‏ نُوحٌ رَبَّهُ فَقالَ رَبِّ إِنَّ ابْني‏ مِنْ أَهْلي‏ وَ إِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَ أَنْتَ أَحْكَمُ الْحاكِمينَ ـ قالَ يا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صالِحٍ فَلا تَسْئَلْنِ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلينَ  ــــــ نوح به پروردگارش عرض كرد: « پروردگارا! پسرم از خاندان من است ؛ و وعده تو (در مورد نجات خاندانم) حق است؛ و تو از همه ی حكم‏كنندگان برترى.» خدا فرمود: « اى نوح! او از اهل تو نيست ؛ او عمل غير صالحى است ؛ پس، آنچه را از آن آگاه نيستى، از من مخواه! من به تو اندرز مى‏دهم تا از جاهلان نباشى.» (هود:45 ، 46)

فرزند حضرت نوح (ع) در بهترین محیط پرورش یافت ولی کار او در گمراهی بدانجا رسید که خدا او را عمل ناصالح خواند ؛ یعنی کسی که تمام وجودش عین فساد و تباهی است. یک وقت انسان کارش فاسد است و یک وقت ذاتش ؛ پسر نوح چنان شد که ذاتش فاسد گشت.

«وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَكْتُمُ إيمانَهُ أَ تَقْتُلُونَ رَجُلاً أَنْ يَقُولَ رَبِّيَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَكُمْ بِالْبَيِّناتِ مِنْ رَبِّكُمْ وَ إِنْ يَكُ كاذِباً فَعَلَيْهِ كَذِبُهُ وَ إِنْ يَكُ صادِقاً يُصِبْكُمْ بَعْضُ الَّذي يَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدي مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب‏ ــــــ  و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ايمان خود را پنهان مى‏داشت گفت: «آيا مى‏خواهيد مردى را بكشيد بخاطر اينكه مى‏گويد: پروردگار من«اللَّه» است، در حالى كه دلايل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت؛ و اگر راستگو باشد، (لا اقل) بعضى از عذابهايى را كه وعده مى‏دهد به شما خواهد رسيد؛ خداوند كسى را كه اسرافكار و بسيار دروغگوست هدايت نمى‏كند. »(غافر:28)

این آیه و آیات بعد از آن وصف حال یکی از اقوام فرعون می باشد که نامش معلوم نیست و معروف شده است به مومن آل فرعون. این شخص نیز با اینکه در محیط فسق و فجور بود و نسل اندر نسل اجداد او اهل فساد بودند و تمام انگیزه ها برای مخالفت با حضرت موسی را داشت ولی باز ایمان آورد و به ارشاد قوم خود پرداخت.

شاهد دیگر ، جریان اصحاب کهف می باشد که در سوره ی کهف بیان شده. آنان گروهی جوانمرد بودند که جز یکی ، بقیّه در رژیم ستمکار زمان خویش صاحب مقام و جزء اشراف زادگان بودند و همه ی انگیزه های فساد را داشتند ؛ لکن به خدای  واحد ایمان آورده از تمام نعمات دنیا دل کنده به مبارزه با شرک پرداختند.

شاهد دیگر ابلیس است که همه ی امکانات هدایت را در اختیار داشت ولی از روی حسادت در مقابل فرمان خدا گردن کشی نمود و از روسیاهان عالم شد.

تاریخ نیز افراد فراوانی را سراغ دارد که در بهترین شرائط فاسد گشتند یا در بدترین شرائط نیک شدند. به چند نمونه از اینها نیز می پردازیم.

الف ـ یزید بن معاویه فرزندی داشت به نام معاویه که بعد از مرگ پدرش او را جانشین وی کردند. او بالای منبر رفت و از کار پدر و جدّش تبرّی جست. شرح مختصر او چنین است.

« معاویة بن یزید بن معاویة بن ابی سفیان ، معروف به معاویه ی دوم و مکنّی به ابو لیلی است. او سومین خلیفه از خلفای بنی امیه است که پس از پدرش یزید در صفر 64 هـ. ق به خلافت رسید. وی به بیانی سه ماه و به بیانی دیگر چهل روز خلافت کرد و پس از آن بر منبر رفت و کناره گیری خود را از خلافت اعلام داشت و گفت ای مردم، جدّ من معاویه به منازعه با کسی پرداخت که در خویشاوندی به پیامبر نزدیک بود و در اسلام نیز پیشتر از او بود(علی بن ابیطالب ). او اولین مسلمان، اولین مؤمن و پسر عموی رسول خدا و پدر اهل بیت خاتم رسولان بود.
او سپس با ذکر برخی از کردارهای جدّ و پدرش گفت که: پدرش (یزید) عترت را به شهادت رسانده، حرمت حرم را از بین برده و کعبه را به آتش کشیده است . من حکومت بر شما را عهده دار نمی شوم، چرا که در احوال شما و احوال خود نگریستم و دیدم هنگامی که کسی لایق تر از من هست، نه من شایسته خلافت بر شمایم نه خلافت شایسته من است ، شما به کارتان آگاه ترید، هرکه را که دوست دارید برگزینید و دیگر خود دانید. سپس از منبر پایین آمد.
مروان بن حکم
به او گفت: همچون عمر بن خطاب ، شورایی معیّن کن! امّا او گفت: هیچ مسئولیّتی را در این مورد نخواهد پذیرفت.
معاویه ی دوم پس از مدّت کمی از دنیا رفت و بسیاری عقیده دارند که وی را مسموم کردند. سن او در این هنگام 21 سال و 18 ماه بود.
گفته اند که او مصداق آیة « يُخْرِجُ الْحَيَّ مِنَ الْمَيِّت ــ خدا زنده را از مرده خارج می کند.» و در بنی امیه مانند مؤمن آل فرعون در دستگاه فرعونیان می باشد.»

ب ـ شاهد دیگر جعفر ، فرزند امام علیّ النقی و بردار امام حسن عسکری (ع) است که در بهترین خاندان متولّد و بزرگ شد ولی شخصی گمراه بود و  بعد از امام حسن عسکری (ع) نیز به دروغ ادّعای امامت نمود ؛ لذا او را جعفر کذّاب گفتند.

پ ـ شاهد دیگر حرّ بن یزید ریاحی است که شرائط حاکم بر عمر بن سعد و شمر بن ذی الجوشن ، بر او نیز حاکم بود ؛ بلکه شرائط عمر بن سعد بهتر از او بود ؛ چون ابن سعد هم امام حسین (ع) را به خوبی می شناخت ، هم پدرش از اصحاب رسول الله (ص) بود ؛ ولی با تمام این احوال ، حرّ بن یزید ریاحی به اختیار خود راه راست را برگزید و از آزدگان هر دو عالم شد.

حاصل سخن اینکه شرائط محیطی و درونی صرفاً زمینه ی امتحان انسانها را فراهم می آورند و سازنده ی سرنوشت آنها نیستند و آنچه سرنوشت ساز می باشد ، آگاهی و اختیار خود انسان می باشد. البته ابلیس هم بی کار نیست؛ و نفس امّاره را تحریک می کند که قائل به جبر محیط شود. چون با قائل شدن به جبر محیط، آدمی هر غلطی می کند و غلطهای خود را پای جبر محیط می نویسد. به خدا پناه می بریم از شرّ نفس پلید و شیطان رجیم؛ که ابزار امتحان را تبدیل می کنند به ابزار اعتراض بر عدل خدا و عقیده به جبر.