(1/100134979)-   

پرسش:جان به جسم تبديل مي شود يعني چه؟ جسم به جان تبديل مي شود، يعني چه؟
آيا اين سخن درست است: جان يعني استغفار+ شكر؟

پاسخ:

تا این سخنان را چه کسی گفته باشد. چرا که سخن را باید با توجّه به گوینده اش معنا نمود. گاه می شود که افراد بی اطّلاع از حکمت، سخنانی را از حکما گرفته و تکرار می کنند، چنین سخنانی را باید در حدّ فهم همان ناقلان معنا نمود؛ بخصوص زمانی که واژه ها را درست به کار نمی برند.

نه جان به جسم تبدیل می شود و نه بالعکس؛ بلکه ماجرای دیگری در جریان است که این تعابیر، خواسته اند ناشیانه آن معنا را برسانند.

امّا واژه ی جان به چه معناست باید از گوینده اش پرسید. واژه ی جان، بیشتر به معنی نفس به کار می رود؛ که اگر منظور گوینده همین باشد، عرض می شود: استغفار و شکر، فعل نفس انسانی می باشند نه خود نفس. آیا حیوانات ـ که جان دارند ـ اهل استغفار و شکر می باشند؟ شاید! تا چه معنایی از شکر و استغفار داشته باشیم.

ـ سخن حکیمانه در این باب
1ـ در هیچ آیه ای به صراحت گفته نشده که ابتدا بدن انسان آفریده می شود و آنگاه روح در آن دمیده می شود. چنین تعبیری تنها در مورد حضرت آدم (ع) با صراحت به کار رفته است. امّا در مورد دیگر انسانها ، آنچه به صراحت بیان شده این است که خلقتشان به صورت تدریجی و مرحله به مرحله بوده است. « يَخْلُقُكُمْ في‏ بُطُونِ أُمَّهاتِكُمْ خَلْقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ في‏ ظُلُماتٍ ثَلاث‏ ـــــ او شما را خلق می کند در شكم مادرانتان ؛ آفرينشى بعد از آفرينش ديگر، در ميان تاريكيهاى سه گانه.» (الزمر:6) ؛ نیز فرمود: « وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طينٍ (12) ثُمَّ جَعَلْناهُ نُطْفَةً في‏ قَرارٍ مَكينٍ (13) ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظاماً فَكَسَوْنَا الْعِظامَ لَحْماً ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقينَ (14) ثُمَّ إِنَّكُمْ بَعْدَ ذلِكَ لَمَيِّتُونَ (15) ثُمَّ إِنَّكُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ تُبْعَثُونَ  ـــــــــ  و ما انسان را از عصاره‏اى از گِل آفريديم؛ (12) سپس او را نطفه‏اى در قرارگاه مطمئن (رحم‏ ) قرار داديم؛ (13) سپس نطفه را به صورت علقه‏ (خون بسته‏ ) ، و علقه را به صورت مضغه (چيزى شبيه گوشت جويده شده) ،  و مضغه را به صورت استخوانهايى درآورديم؛ و بر استخوانها گوشت پوشانديم؛ سپس آن را آفرينش تازه‏اى داديم؛ پس بزرگ است خدايى كه بهترين آفرينندگان است.(14) سپس شما بعد از آن مى‏ميريد؛ (15) سپس در روز قيامت برانگيخته مى‏شويد.» (سوره مومنون)

در این آیه ی شریفه ابتدا از خلقت اوّلین فرد نوع انسان سخن گفته شد که از گل آفریده شد و آنگاه ادامه ی نسل بشر از راه نطفه و با طیّ مراحلی پدیدار گشت. ابتدا نطفه به علقه و علقه به مضغه و مضغه به استخوان و گوشت مبدّل می شود و در این مرحله خلقتی نو در جنین ایجاد می گردد و جنین دارای روح می شود. البته قسمت اوّل این آیات را می توان به خلقت تک تک انسانها نیز مربوط دانست ؛ لکن بعد از چیدن مقدّماتی طولانی که به برخی از آنها در ادامه ی بحث اشاره خواهد شد. لذا اگر بعد از مطالعه تمام پاسخ ، دوباره به این آیات رجوع بفرمایید ، نحوه ی ارتباط مذکور را خواهید یافت. ان شاء الله

2ـ برخی حکمای سابق در تفسیر آیات پیش گفته ، چنین نظر داده اند که روح آدمی قبل از بدن مادّی او در عالمی غیر مادّی وجود دارد و آنگاه که بدن او به مرحله ی خاصّی رسیده و آماده ی پذیرش روح می شود ، روح شخص بدان تعلّق می گیرد. از این نظریّه تعبیر می شود به نظریّه ی « روحانیّة الحدوث و روحانیّة البقاء بودن نفس آدمی» . طبق این نظریّه ، رابطه ی روح و بدن مثل رابطه ی پرنده و قفس تصویر می شود که مدّتی در آن اسیر می باشد. بر اساس همین نظریّه گفته شده: « مرغ باغ ملکوتم نی ام از عالم خاک ــــ چند روزی قفسی ساخته اند از بدنم. »

امّا حکیم بزرگوار جناب ملاصدرا با اثبات حرکت جوهری بر این نظریّه خطّ بطلان کشیده و بیان داشت که نفس انسان در اثر حرکت جوهری خود بدن ، حاصل می شود. یعنی انسان ابتدا صورت جمادی دارد ، آنگاه تبدیل به نطفه می شود که دارای حیات نباتی است ، آنگاه در اثر حرکت جوهری شروع به ترقّی وجودی کرده به علقه و مضغه تغییر صورت می دهد و در نهایت به صورت جنین انسانی در می آید و در مرحله ای دیگر وارد حیات انسانی می شود. در این مرحله است که گفته می شود انسان دارای روح انسانی شده است. در حقیقت انسان از ابتدا دارای نفس است ؛ لکن در مرحله ی نخست ، نفسی ضعیف در حدّ نفس جمادی دارد ، بعد واجد نفس نباتی می شود و در مرحله ی سوم ، نفس حیوانی پیدا می کند و در مرحله ی چهارم ، به مرتبه نفس بشری ترقّی می کند که خداوند متعال از این مرحله با عبارت « ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ ـــ سپس او را آفرینشی دیگر دادیم» یاد نمود. البته بعد از این مرحله نیز نفس آدمی در یک حال نیست و مدام در حال رشد و ترقّی وجودی است.

در این نظریّه ، دیگر نفس (روح) ، چیزی جدا از بدن و در قفس بدن نیست ؛ بلکه نفس و بدن مراتب بالا و پایین یک حقیقتند که انسان نام دارد. لذا انسان هیچگاه بدون بدن نبوده و نخواهد بود. حتّی هنگام مرگ نیز آنچه در دنیا باقی می ماند مادّه ی بدن است نه صورت بدن. صورت بدن انسان در عالم برزخ نیز با وی خواهد بود و شخص از بدنی غیر مادّی برخوردار خواهد گشت.

البته جناب ملاصدار هم در برخی تعبیرات خود گفته است که روح قبل از بدن وجود دارد ؛ لکن نه به آن معنایی که در اذهان مردم است. منظور وی در چنین تعبیراتی این است که ، روح موجودی لازمانی است ، لذا زمان برای او معنا ندارد. بنا بر این ، با اینکه روح از حرکت جوهری خود بدن پدیدار می شود ، ولی به محض این که نمودار شد ، قبل از بدن است ، امّا نه قبل زمانی ، بلکه قبل رتبی و وجودی. یعنی روح از آن جهت که موجود مجرّد و غیر مادّی است ، در رتبه ی وجودی قبل از بدن قرار داشته برتر از آن است.

3ـ طبق نظر عمیق حکما ، اوّل موجودی که خدا آفرید موجودی غیر مادّی بود به نام عقل اوّل یا روح اوّل یا نور اوّل ، این موجود نورانی  مرتبه ، مرتبه در سلسله ی وجود تنزّل یافت تا به عالم ملکوت سفلی رسید ، در این مرحله او همچنان روحی واحد بود. آنگاه خداوند متعال بدن حضرت آدم (ع) را برساخت و به محض اینکه آن بدن قابلیّت ارتباط با آن روح کلّی را یافت ، روح کلّی به وی تعلّق گرفت. امّا نه به این معنا که روح ، داخل بدن وی شد ؛ چون روح هیچگاه داخل یا خارج بدن نیست. برای موجود مجرّد و غیر مادّی داخل و خارج معنی ندارد. به محض اینکه آن روح کلّی با بدن حضرت آدم (ع) ارتباط یافت ، بدن وی زنده گشته دارای روح جزئی شد ؛ و روح جزئی وی چیزی نبود غیر از همان تعلّق تدبیری روح کلّی به بدن وی. همچنین آن روح کلّی تعلّقهایی دیگر یافت نسبت به تک تک اجزاء بدن حضرت آدم (ع) ، که به واسطه ی آن تعلّقها و به تعداد آن اجزاء ، نفس جزئی برای اجزاء بدن وی نیز پیدا شد و هر ذرّه ی بدن او نیز جداگانه حیاتی یافتند ، همانگونه که سلولهای بدن ما خود دارای حیات می باشند و می توانند تا مدّتی جدا از بدن زنده بمانند. آنگاه خداوند متعال به آن تعداد از این نفوس ذرّات بدن حضرت آدم (ع) که خداوند اراده کرده بود از آنها انسانهای بعدی را بیافریند ، خطاب نمود که: « ... أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قالُوا بَلى‏ شَهِدْنا... ـــ آیا من پروردگار شما نیستم؟ گفتند: آری گواهی می دهیم ... ». آنگاه این ذرّات ، همراه نفوسشان از بدن آن حضرت به بدن فرزندان او منتقل گردیدند و از بدن فرزندی به بدن فرزند دیگر نقل مکان دادند ، و هر ذرّه آنگاه که به صلب فرد خاصّی می رسد ، که در علم الهی مقرار است که صاحب آن صلب ، پدر وی شود ، تبدیل به نطفه می شود و مراحل تکامل خویش را طیّ می کند و تعلّق خویش را با آن روح کلّی قویتر می سازد تا آنجا که این تعلّق (نفس) ، در قوّت وجودی به حدّ خاصّی می رسد که نفس انسانی نامیده می شود. بر همین اساس است که خداوند متعال فرمود: « هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُوراً ؛ إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً ــــ آيا زمانى طولانى بر انسان گذشت كه چيز قابل ذكرى نبود؟ ما انسان را از نطفه مختلطى آفريديم، و او را مى‏آزماييم؛ (بدين جهت) او را شنوا و بينا قرار داديم» (الإنسان:1،2) یعنی زمانی بر تک تک افراد انسان گذشته که در آن زمان شیء بوده اند ولی شیء مذکور و قابل ذکر نبوده اند ؛ یعنی چنان نبوده اند که به عنوان شخص انسانی شناخته شوند. و این مرحله ، قبل از مرحله ی نطفگی وی بوده است. چرا که شخص از زمان نطفگی هویّت خاصّی پیدا می کند و دارای اصل و نسب مشخّصی می شود ؛ تا آنجا که برخی از والدین از همین زمان برای او اسم تعیین می کنند.

شواهد روایی نیز همین نظر حکما را تأیید و تقویت می کنند که ذیلاً به برخی از آنها اشاره می شود.

« سُئِلَ النَّبِيُّ ص أَيْنَ كُنْتَ وَ آدَمُ فِي الْجَنَّةِ قَالَ كُنْتُ فِي صُلْبِهِ وَ هُبِطَ بِي إِلَى الْأَرْضِ فِي صُلْبِهِ وَ رَكِبْتُ السَّفِينَةَ فِي صُلْبِ نُوحٍ وَ قُذِفَ بِي فِي النَّارِ فِي صُلْبِ أَبِي إِبْرَاهِيمَ لَمْ يَلْتَقِ لِي أَبَوَانِ عَلَى سِفَاحٍ قَطُّ وَ لَمْ يَزَلِ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَنْقُلُنِي فِي الْأَصْلَابِ الطَّيِّبَةِ إِلَى الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ هَادِياً مَهْدِيّاً حَتَّى أَخَذَ اللَّهُ بِالنُّبُوَّةِ عَهْدِي وَ بِالْإِسْلَامِ مِيثَاقِي وَ بَيَّنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ مِنْ صِفَتِي وَ أَثْبَتَ فِي التَّوْرَاةِ وَ الْإِنْجِيلِ ذِكْرِي وَ رَقَانِي إِلَى سَمَائِهِ وَ شَقَّ لِيَ اسْماً مِنْ أَسْمَائِهِ الْحُسْنَى أُمَّتِي الْحَمَّادُونَ فَذُو الْعَرْشِ مَحْمُودٌ وَ أَنَا مُحَمَّد ـــــ  از پيغمبر (ص) سؤال شد که: شما كجا بوديد آنگاه که آدم در بهشت بود؟ فرمود در پشت او بودم و مرا به زمين فرود آورد و در پشت نوح بر كشتى سوار شدم و در پشت ابراهيم به آتش افكنده شدم و هيچ پدر و مادرى بر من هرگز به زنا ملاقات نكردند و هميشه خدا مرا از اصلاب پاك به ارحام پاك نقل كرد، در طريق هدايت ، تا به نبوّت از من تعهد گرفت و پيمان اسلام از من ستاند و همه ی صفات مرا بيان كرد و در تورات و انجيل مرا ياد كرد و به آسمانش بالا برد و اسمی برایم برگرفت از اسماء حسنای خویش ؛ امّتم حمّادند (بسیار حمد کننده اند)  و پروردگار عرش ، محمود است و من محمّدم.» ( أمالي الصدوق ،ص624 )

در زیارت اربعین نیز مشابه همین تعابیر در مورد امام حسین (ع) وارد شده است.« بِأَبِي أَنْتَ وَ أُمِّي يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَشْهَدُ أَنَّكَ كُنْتَ نُوراً فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الطَّاهِرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ ... ــــــ پدر و مادرم به فدایت ای فرزند رسول خدا ! شهادت می دهم که تو نوری بودی در صلبهای بلند مرتبه و رحمهای پاک که عصر جاهلیّت تو را به نجاست خویش ، آلوده نساخت و ... » (تهذيب‏الأحكام ،ج6 ،ص113 )  

همچنین امام حسین (ع) در دعایی فرمودند: « ابْتَدَأْتَنِي بِنِعْمَتِكَ قَبْلَ أَنْ أَكُونَ شَيْئاً مَذْكُوراً وَ خَلَقْتَنِي مِنَ التُّرَابِ ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي الْأَصْلَابَ أَمْناً لِرَيْبِ الْمَنُونِ وَ اخْتِلَافِ الدُّهُورِ فَلَمْ أَزَلْ ظَاعِناً مِنْ صُلْبٍ إِلَى رَحِمٍ فِي تَقَادُمِ الْأَيَّامِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ الْخَالِيَةِ لَمْ تُخْرِجْنِي لِرَأْفَتِكَ بِي وَ لُطْفِكَ لِي وَ إِحْسَانِكَ إِلَيَّ فِي دَوْلَةِ أَيَّامِ الْكَفَرَةِ الَّذِينَ نَقَضُوا عَهْدَكَ وَ كَذَّبُوا رُسُلَكَ لَكِنَّكَ أَخْرَجْتَنِي رَأْفَةً مِنْكَ وَ تَحَنُّناً عَلَيَّ لِلَّذِي سَبَقَ لِي مِنَ الْهُدَى الَّذِي يَسَّرْتَنِي وَ فِيهِ أَنْشَأْتَنِي وَ مِنْ قَبْلِ ذَلِكَ رَؤُفْتَ بِي بِجَمِيلِ صُنْعِكَ وَ سَوَابِغِ نِعْمَتِكَ فَابْتَدَعْتَ خَلْقِي مِنْ مَنِيٍّ يُمْنى‏ ثُمَّ أَسْكَنْتَنِي فِي ظُلُماتٍ ثَلاثٍ بَيْنَ لَحْمٍ وَ جِلْدٍ وَ دَمٍ لَمْ تُشَهِّرْنِي بِخَلْقِي وَ لَمْ تَجْعَلْ إِلَيَّ شَيْئاً مِنْ أَمْرِي ثُمَّ أَخْرَجْتَنِي إِلَى الدُّنْيَا تَامّاً سَوِيّاً وَ حَفِظْتَنِي فِي الْمَهْدِ طِفْلًا صَبِيّاً وَ رَزَقْتَنِي مِنَ الْغِذَاءِ لَبَناً مَرِيئاً و ... ــــــــ  آغاز آفرينشم كردى به نعمت خود ، پيش از آنکه شیء قابل ذکری باشم ، مرا از خاك آفريدى و در پشت پدرها جا دادى آسوده از مرگ و مير و پيوسته از صلبى به رحمى كوچيدم در روزگاران گذشته، از مِهر و لطف و احسانت به من بود که در دولت كافرانم بيرون نياوردى كه عهد تو را شكستند و رسولانت را دروغ شمردند، و از مهربانى و توجّه خودت مرا در دوران هدايتى كه آماده كردى به دنيا آوردى، و از آن پيش با من خوبی كردى و نعمت دادى و از منىّ ريخته شده [از صلب پدر ] خلقت مرا شروع كردى و مرا در سه ظلمت ، ميان گوشت و پوست و خون نهادى ، و مرا به آفرينشم انگشت نما نكردى و كارم را به خودم وانگذاردى و مرا با خلقت کامل به دنيا آوردى و در گهواره ، كه كودكى خُرد بودم نگهم داشتى، شير گوارا به من روزى دادى، و ... .» (بحار الأنوار ، ج‏57 ،ص372)