(4/100116509)-   

پرسش:آيا فرشتگان بر همه انسانها نازل مي شوند تا مردم رابه راه راست هدايت فرمايند اگر اين طور است چرا ما نمي فهميم يا اصلآ اين واقعيت دارد؟

پاسخ:

1ـ طبق آنچه از آیات و روایات ، استفاده می شود ، و براهین فلسفی نیز آن را تأیید می نمایند ،  فرشتگان الهی بر تمام موجودات مادّی و ذرّه ذرّه ی عالم مادّه اشراف وجودی داشته در تدبیر آنها دخالت دارند. لکن از آنجا که این نظارت تدبیری دائمی بوده ، همواره با موجودات مادّی است ما متوجّه آن نمی شویم ؛ همانگونه که اگر همواره روز بود و خورشید همواره در یک حال می ماند کمتر کسی متوجّه وجود نور می شد ؛ کما اینکه هم اکنون نیز ما انسانها بسیاری از اوقات از این حقیقت غافلیم که ما ابتدا نور را می بینیم و به واسطه ی نور ، اشیاء را مشاهده می کنیم. همینطور اعضای داخلی بدن ما ، تحت تدبیر فرشتگان الهی ، همواره در حال فعّالیّت و کارند ولی ما متوجّه آن نیستیم و اغلب ، زمانی متوجّه اعضاء داخلی خود کارشان می شویم که خللی در کارشان رخ دهد. پس اینکه ما متوجّه اینگونه دخالت فرشتگان در امور وجودی خودمان نمی شویم چندان عجیب نیست. این گونه فرشتگان ، در حقیقت چیزی جدای ذات موجودات نیستند بلکه حیث غیر مادّی خود موجودات مادّی می باشند که آنها را نفس مدبّره یا قوای نفسی و روحی می نامند. و اگر در روایات به آنها فرشته گفته شده از آن جهت است که از سنخ ملائک می باشند.

باید توجّه داشت که این گونه نظارت و دخالت تدبیری فرشتگان و نفوس مجرّده نسبت به موجودات مادّی و از جمله انسان ، با عنوان تنزّل ملائک شناخته نمی شود.

2ـ همچنین طبق آیات و روایات ، گروهی از ملائک نیز بر انسانها گماشته شده اند تا اعتقادات و خلقیّات و اعمال آنان را ثبت و ضبط نمایند. این فرشتگان که معروفترین آنها رقیب و عتید می باشند ، اگر چه نزول و صعود دارند ، ولی چون صرفاً کارشان ثبت امور می باشد طبیعی است ما متوجّه آنها نباشیم ، چون کار آنها در حدّ نظارت است نه دخالت.

3ـ گروه دیگری از ملائک نیز وجود دارند که کارشان القاء و الهام خیرات به انسانهاست همانگونه که کار شیاطین جنّ ، القاء وساوس و افکار شرّ و پلید است. وقتی گفته می شود که ملائک بر انسانهای عادی نیز نازل می شوند تا آنها را هدایت نمایند ، اغلب ، نزول همین گروه از ملائک مدّ نظر می باشد.

امّا اینکه انسانها اغلب متوجّه نزول این گونه ملائک نمی شوند ، ناشی از عدم توجّه کافی افراد به حالات درونی خودشان می باشد. انسان وقتی با دقّت کافی به حالات درونی خود نظر می کند متوجّه می شود که گاه افکاری رشد دهنده به ذهن او خطور می کنند که خود شخص ایجاد کننده ی آنها نیست ، کما اینکه گاه نیز افکار شرّ و پلیدی به ذهن او راه می یابند که نه تنها خود شخص آن افکار را ایجاد نمی کند بلکه مایل است که آن افکار را از خود دور نماید. در اینجاست که عقل می گوید: اگر خود شخص علّت پیدایش این افکار خوب و بد نیست ، پس این افکار منشائی خارجی دارند ؛ و چون آن منشاء خارجی محسوس نیست ، لذا عقل حکم می کند که پس موجوداتی نامحسوس در حال القاء این امور می باشند ؛ و چون این افکار بر دو گونه ی خیر و شرّ می باشند ، پس دو گونه منشاء دارند. آنگاه انسان به پیروی از کتب آسمانی ، نام القائات خیر را الهام و نام القائات شرّ و پلید را وسوسه می گذارد و منشاء الهامات را فرشته و منشاء وسوسه ها را شیطان نام می نهد.

4ـ در مطلب پیشین گفته شد که فرشتگان الهامگر بر همگان نازل می شوند ، امّا باید متوجّه بود که بسته به میزان رشد وجودی فرد ، دفعات و شدّت نزول این گونه ملائک نیز متفاوت می شود. هر چه رشد وجودی شخص پایین تر باشد طبیعی است که راه شیاطین بر وجود او بازتر و راه فرشتگان بر او بسته تر است ؛ چرا که شیطان ، پست بوده با پستی سازگارترند و ملائک دارای علوّ وجود بوده با کمال سنخیّت بیشتری دارند. پس هر چه کمالات وجودی شخص بیشتر باشد به همان آن اندازه نیز ارتباط ملائک با او بیشتر و ارتباط شیاطین با او کمتر می شود ؛ تا آنجا که در مرتبه ای از کمال ، شخص مؤمن حتّی می تواند وجود ملائک را در اطراف خود حسّ نماید و چه بسا می تواند صدای آنها را شنیده و تمثّلات آن را به چشم باطن مشاهده نماید. امّا آن نوع از نزول ملائک که همراه با عصمت شخص بوده او را حجّة الله می کند زمانی است که راه شیاطین به سمت وجود او بطور کامل بسته شده باشد و تنها ملائک ، امکان ارتباط با او را داشته باشند.