(1/100125619)- 

پرسش:نفس هر انسان خاص، وجود ربطي است که ازلي نبوده و حدوث جسماني دارد و از پايين ترين مرتبه وجود شروع به تکامل مي کند تا به نهايت حد وجودي خود برسد. (پاسخ کد 159375.159374) از طرفي هر مرتبه از وجود، ظهور بالفعل و يگانه (غير هم عرض) و هميشگي (فرا زماني) و حقيقت مجرد (غير قابل تغيير) دارد (پاسخ کد 154255). هيچ کسي هم به مرتبه اي از وجود تعلق نمي گيرد بلکه ظهور آن مرتبه وجود است (پاسخ کد 156933). اگر همه انسانها حادث باشند و از صفر شروع به تکامل نمايند، بايد تا رسيدن به نهايت مرتبه وجودي خود از مرتبه يک و دو و سه و ... عبور نمايند (اگر حرکت تدريجي و نه دفعي باشد) و لازم مي آيد مرتبه يک و دو و سه و ... وجود داراي مظاهر متعدد و نه يگانه باشد (با توجه به آنکه نفس هر کسي غير از نفس ديگري است) يا اگر همه مظاهر يگانه باشند، لازم مي آيد همه نفس ها ابتدا با هم منطبق و در مراتب بالاتر مستقل شوند. آيا يک مرتبه مشخص از وجود مي تواند چند ظهور مختلف داشته باشد؟ بعلاوه اگر يک مرتبه وجود نمي تواند به دو نفس تعلق بگيرد، انسان که در تکامل خود از يک مرتبه بالفعل ظهور وجود به مرتبه بالفعل ديگر وارد مي شود، لازم مي آيد که انسان ديگر (يا غير انسان) متعلق به آن مرتبه هم قبلاً از آن مرتبه خارج شده باشد. (چون هر مرتبه بايد ظهور يگانه داشته باشد). بعلاوه اين چگونه با موضع تجرد نفس (هر چند وجود رابط است) که با زمان تغيير نمي کند قابل جمع است و آيا وجود رابط مشمول زمان مي شود؟

پاسخ:

قبل از ورود در پاسخ باید عرض شود که مطالب منقول اگر چه به تسامح عرفی درستند ، ولی به دقّت فلسفی قابل خدشه اند. حال یا این نگاه تسامحی از محقّق محترم بوده یا از ناقل بزرگوار. لذا در پاسخ زیر سعی می شود ، مطلب تا حدّ امکان دقیق بیان گردد ؛ اگر چه خارج از فضای کلاسهای رسمی فلسفه نمی توان به نحو مطلوب وارد این گونه مباحث غلیظ فلسفی شد.

1ـ نفس ، ماهیّت است و نسبت ماهیّت به وجود و عدم یکسان می باشد ؛ پس نفس ـ که ماهیّت است ـ چگونه می تواند وجود رابط باشد ، در حالی که نسبت وجود رابط ، به وجود و عدم یکسان نیست؟ چون وجود رابط ، خودش وجود است ؛ و نسبت یک امر به خود و نقیض خودش نمی تواند یکسان باشد. پس صحیح این است که گفته شود: وجود نفس ، وجود رابط می باشد. پس عزیز ما دقّت فرمایند که فرق است بین این دو قضیّه: « نفس ، وجود رابط است » و « وجود نفس ، وجود رابط می باشد» ؛ قضیّه اوّل ، همراه نوعی تسامح است ؛ ولی قضیّه دوم کاملاً درست می باشد.

2ـ نفس ـ که ماهیّت است ـ جسمانیّة الحدوث می باشد ؛ امّا وجود نفس ، مرتبه ای از مراتب وجود می باشد ؛ لذا تا حقیقت واحد وجود بوده ، مراتب تشکیکی آن نیز بوده اند. چرا که مراتب وجود ، خارج از حقیقت وجود نیستند. زمان نیز از ماهیّات بوده مثل دیگر ماهیّات ، امری اعتباری است ؛ لذا به ساحت قدس وجود ـ که اصیل می باشد ـ راه ندارد. مراد از حدوث نیز در این مبحث ، حدوث زمانی است. بحث تکامل نیز با اعتبار ماهیّت قابل طرح می باشد. وجود رابط ، به حمل شایع ، موضوع هیچ حکمی واقع نمی شود ؛ لذا سخن گفتن از تکامل وجود رابط نیز بی معنی است.

3ـ منظور از جسمانیّة الحدوث بودن نفس آن است که وقتی جسم در حرکت جوهری به مرز وجودی خاصّی می رسد ، قابلیّت ارتباط با نفس کلّ را می یابد. در این لحظه بین جسم مادّی و نفس کلّ ـ که نفس هیچ فردی نیست ـ ارتباط و تعلّقی وجودی برقرار می شود ؛ یعنی نفس کلّ ـ که فیّاض صور انسانی است ـ شروع می کند به افاضه ی صور کمالی به آن جسم مادّی. از همین ارتباط وجودی و از این افاضه ی پی در پی است که تعبیر می شود به نفس جزئی اشخاص. منظور از حدوث زمانی و جسمانی نفس نیز این است که این ارتباط در ظرف زمان و به سبب حرکت جوهری جسم رخ می دهد. حال اگر به این اتباط وجودی به نظر استقلالی نگاه کنیم ، یعنی آن را مستقلّ اعتبار کنیم ، آن را نفس گویند ؛ امّا اگر آن را صرفاً ربطی وجودی بین جسم و نفس کلّ ببینیم ، که هیچ استقلال وجودی ندارد ، آن را وجود رابط نفس گویند. پس آنگاه که سخن می گوییم از اینکه این ارتباط در چه زمانی برقرار شده ، در حقیقت خود آن ارتباط را امر سومی در کنار جسم و نفس کلّ فرض کرده و آن را وجود مستقلّ اعتبار کرده ایم. امّا اگر آن ربط وجودی را تماماً در ضمن  نفس کلّ و تماماً در ضمن جسم ملاحظه کنیم ، دیگر امر سومی در کنار آن دو نخواهد بود تا از زمان حدوثش سخن گفته شود. در این حالت ، وجود رابط نفس ، در حقیقت همان جهت اتّحاد نفس کلّ و جسم مادّی خواهد بود.

4ـ ظهور ، از اوصاف ذاتی وجود بوده ، مساوق فعلیّت عامّ می باشد ؛ چرا که فعلیّت عامّ نیز از اوصاف ذاتی وجود و مساوق وجود می باشد. لذا این سخن که « هر مرتبه از وجود، ظهور بالفعل دارد» را می پذیریم ، بلکه می گوییم: هر مرتبه از وجود ، عین ظهور آن مرتبه است. حتّی مادّه ی اولی ( هیولی) هم که بالقوّه ی محض می باشد ، عین فعلیّت و ظهور می باشد ؛ لکن فعلیّتش همین است که هیچ فعلیّتی ندارد و قابل صرف می باشد. به تعبیر دیگر ، همین قابلیّت محض بودن را بالفعل داراست. البته گفته آید که فعلیّت را دو اصطلاح است: فعلیّت خاصّ که در مقابل قوّه قرار دارد ؛ و فعلیّت عامّ که فعلیّت خاصّ و قوّه ، اقسام آن می باشند ؛ یعنی فعلیّت بالمعنی الاعمّ تقسیم می شود به فعلیّت خاصّ و قوّه. و آنچه در هر مرتبه از وجود ، عین آن مرتبه می باشد ، فعلیّت عامّ می باشد که مساوق وجود است.

5ـ طبق قاعده الواحد ( الواحد لایصدر عنه الّا الواحد ) ، هر مرتبه از وجود ، تنها یک ظهور دارد ؛ لکن خود ظهور ، دارای مراتب می باشد. لذا خداوند متعال در عین اینکه یک تجلّی بیش ندارد ، امّا به سبب تجلّیّاتی که خود تجلّیّات دارند ، او را بی نهایت ظهور و تجلّی است ؛ و او را در هر روزی (در هر ظرف ظهوری) جلوه و شأنی است مناسب آن ظرف ظهور. لذا فرمود: « يَسْئَلُهُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ في‏ شَأْنٍ  ــــ تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند از او طلب مى‏كنند. هر روز او در شأنی ظاهر است‏ »(الرحمن:29) ؛ و فرمود: « ... هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُم‏ ـــ او با شماست هر کجا که باشيد »(الحديد:4) ؛ یعنی او که حقیقت وجود می باشد ، در تمام مراتب وجود ، ظهور دارد ؛ بلکه مراتب وجود ، در حقیقت مراتب ظهور اویند. بر همین اساس است که حکما فرمودند: « بسیط الحقیقة کلّ الاشیاء و لیس بشیء منها ــــ حقیقت واحد وجود ، همه ی اشیاء است امّا هیچکدام آنها نیست » ؛ یعنی همه ، ظهور اویند و او کمال همه را به وجود واحد داراست ؛ امّا از حدود عدمی آنها ـ که منشاء انتزاع ماهیّات می شود ـ منزّه می باشد. باز به همین سیاق فرموده اند: « النّفس فی وحدتها کلّ القوی و لیس بشیء منها » ؛ یعنی نفس نیز به تنهایی کمالات تمام قوای خود را دارد ، لکن حدود آنها را ندارد. به بیان دیگر ، تمام قوا و افعال آدمی ، ظهورات بی واسطه یا باواسطه ی همان نفس واحد می باشند.

6ـ بحث همیشگی بودن ( قدم زمانی یا فرازمانی بودن) و تجرّد نیز از مباحث ماهیّت بوده ، اعتباراتند ؛ لذا وارد حیطه ی وجود رابط نمی شوند. چون « انّ الوجودات الرابطة ، لا ماهیّة لها ــ وجودات رابط ، ماهیّت ندارند.» ( بدایة الحکمة ، مرحله3 ، فصل یکم ). حتّی بحث امکان ماهوی نیز شامل حال وجود رابط نمی شود ؛ چرا که امکان لازمه ی ماهیّت می باشد.

7ـ این سخن که « هيچ کسي به مرتبه اي از وجود تعلق نمي گيرد بلکه ظهور آن مرتبه از وجود است » ، درست می باشد. تشخّص هر مرتبه از وجود ، به خود آن مرتبه می باشد. البته شخصیّت ماهوی افراد ، امر اعتباری بوده از محدودیّت آن مرتبه ـ که امر عدمی است ـ انتزاع می گردد. لذا بین تشخّص وجودی و تشخّص ماهوی و اعتباری خلط نشود.

8ـ مراتب وجود را همانند پلّه های نردبان فرض نفرمایید! اگر می خواهید تشکیک وجود را با تمثیلی تجسّم فرمایید ، وجود را چون نوری هزار وات لحاظ کنید که نور نهصد وات و هشتصد وات و ... و نور یک وات را یکجا در خود دارد. پس آنگاه که شما از مرتبه ی نور هزار وات صرف نظر نمایید ، نور مرتبه ی نهصد و نود و نهم ظاهر خواهد شد ؛ مثل اینکه ولوم برق را کم می کنید تا نور ، ضعیفتر شود. با این بیان روشن می شود که هر مرتبه از وجود ، تمام مراتب مادون خود را به وجود واحد داراست ، بدون اینکه حدّ عدمی آنها را دارا باشد. بر همین اساس است که وجود نفس انسانی جامع کمالات نفس جمادی و نفس نباتی و نفس حیوانی می باشد ؛ و باز به همین جهت است که انسان کامل ، اسوه ی تمام موجودات عالم است ؛ چون او کمالات همه را یکجا دارد ؛ و همگان اوج خود را در او می یابند ؛ لذا او تکویناً مسجود و مطاع همه است. باز به همین علّت است که اگر کسی مطابق دین الهی ـ که نقشه ی ساختمان وجودی انسان کامل است ـ عمل نکرد ، با صور حیوانی محشور می شود ؛ یعنی با مراتب پایین وجود خودش محشود می گردد که رتبه ی حیوانی اوست.

حاصل کلام آنکه وجود هر فرد انسانی ـ که رتبه ای از وجود می باشد ـ خود دارای مراتب طولی بوده شامل تمام مراتب مادون خود است. لذا به حسب هر مرتبه ای می تواند ظهوری و بلکه ظهوراتی داشته باشد ؛ چرا که ظهورات نیز ظهورات دارند. البته برخی از این ظهورات مربوطند به مراتب بالای او که آنها را نسبت به صاحبش حسنات و کمالات گویند و برخی دیگر از ظهورات مربوط می شوند به مراتب پایین وجود او که آنها را نسبت به اوج رتبه ی او نقایص و سیّئات و معاصی خوانند. و البته چه بسا فعلی ( ظهوری) برای کسی حسنه و برای دیگر سیّئه باشد ؛ لذا فرمودند: « حَسَنَاتُ الْأَبْرَارِ سَيِّئَاتُ الْمُقَرَّبِين » ؛ چون اوج مقام وجودی ابرار ، از مراتب میانی وجود مقرّبین محسوب می شود.