(1/100126650)-   

پرسش:خواهشمندم حتي الامكان از كلي گويي و ارجاعات خودداري فرماييد . كتاب در زمينه سوالم زياد مطالعه كردم . با اساتيدي صحبت كرده ام و قانع نشده ام . گفتند اساتيد نهاد مي توانند . براي پاسخ به اين سوالاتم حتي آمادگي پرداخت حق الزحمه دارم تا قانع شوم .
1ـ تفاوت قضا و قدر با اختيار چيست ؟
2ـ اتفاقي در زندگي پيش مي آيد و اطرافيان ميگويند خواست خدا بوده و قسمتش اين بوده . در حاليكه اتفاق ديگر يا همان اتفاق براي كسي پيش مي آيد و ميگويند بنده خدا زحمت كشيده و به آن رسيده است . چرا براي بعضي خواست خدا و براي ديگري نتيجه زحمت ؟
3ـ آيه اي هست كه ليس للانسان الا ما سعي . حالا براي كاري تلاش زياد و درخور آن انجام ميدهيم و طبق اين آيه بايد به نتيجه برسيم ولي مثلا ثلث نتيجه را ميگيريم . چرا ؟
4ـ فرق من با دوستم چيه ؟ چرا اون در خانواده اي بايد باشد كه او را تامين كنند و بدون دغدغه به درس برسد ولي من بايد تامين مالي درسم را هم داشته باشم ؟ چرا او از اول كسي در خانواده اش بوده تا خوب و بد را به او بگويد و راه را بشناسد ولي من كسي نداشته ام ؟ چرا او بايد در اخلاق از من جلوتر باشد ؟ چرا من بايد اينقدر سختي بكشم ؟ مگر خدا از من باخبر نيست ؟
5
ـ اصلا بحث اضطراب و سختي درس و امتحان نيست . براي امتحاناتم كامل درس خواندم . رفع اشكال و تست و نمونه سوال و . .. . . در حد شاگرد اول از همان اول ترم با تلاش خواندم . دوستم از من كمتر خواند . چرا من كه بايد بيست ميگرفتم نمره ام پايين شده و دوستم كه تلاش كمتر داشت بالاتر؟ استاد هم تعجب كرد. حالا من وقتي ميبينم دارم برعكس تلاشم نتيجه ميگيرم آيا جاي اعتراض نيست؟
6ـ اين جواب را تا حالا به من دادند كه خدا ميخواهد تو را بزرگ كند با مشكلات . ولي آخه به چه قيمتي؟
7ـ بعضي هم ميگن بايد سختي كشيد تا قدر نتيجه را دانست و بداني با طي چه مراحلي به اينجا رسيدي؟ آخه توي اين دوران كي به مراحل فكر ميكنه؟ ليسانس براي همه يكسانه . موقع استخدام كه نميپرسند يا توجه به سختي كشيدن ندارند.

پاسخ:

1ـ تفاوت قضا و قدر با اختيار چيست ؟

قضا و قدر الهی یعنی اختیار خدا ؛ یعنی آنچه که خداوند متعال از روز ازل آن را اراده نموده و همان خواهد که او اراده کرده است. پس اگر مراد از اختیار ، اختیار خداست ، گوییم: قضا و قدر الهی ، محصول اختیار خداست. امّا سوال از تفاوت قضا و قدر الهی و اختیار آدمی معنی چندان روشنی ندارد ؛ لذا به نظر می رسد که منظور حضرت عالی این است که چگونه قضا و قدر الهی با اختیار انسان سازگار می باشد؟ ؛ یا چگونه یک امر هم نتیجه ی کار اختیاری ماست هم به قضا و قدر و اراده ی حتمی خدا؟

پاسخ این است که همه افعال و عکس العملهای ارادی ما به اختیار خودِ ما هستند ؛ لکن خودِ اختیار ما نیز به قضا و قدر الهی است. یعنی خداوند متعال اراده نموده که ما افعال ارادی خودمان را به اختیار خودمان انجام دهیم. لذا محال است فعل ارادی ما بدون اختیار خودمان تحقّق یابد. چون هر چه خدا اراده نمودن حتماً همان خواهد شد. پس اگر خدا اراده نموده که فعل ارادی ما به اختیار خودمان واقع گردد ، یقیناً چنین خواهد شد.

پس اینکه ما مختاریم ، خود یک قضا و تقدیر الهی است. لذا هر فعل اختیاری که از ما سر می زند ، هم به اختیار خود ماست هم به اراده و خواست خدا.

البته مخفی نماند که تنها افعال ارادی ما چنین وضعی دارند ؛ امّا آن وقایعی که فعل ما نیستند بلکه ما در معرض آن امور قرار می گیریم ، تنها به قضا و تقدیر خداست. مثلاً اینکه زلزله ای بیاید یا دیگری اموال را ما بدزد یا میکروب باعث بیماری ما شود ، هیچکدام تحت اختیار ما نیستند ؛ لذا ما نسبت به این امور نه مجبوریم و نه مختار. چون اساساً فعل ما نیستند تا ما نسبت به آنها مجبور یا مختار باشیم. امّا اینکه ما در مقابل این امور چه عکس العملی نشان دهیم ، به اختیار خود ماست.

2ـ اتفاقي در زندگي پيش مي آيد و اطرافيان ميگويند خواست خدا بوده و قسمتش اين بوده . در حاليكه اتفاق ديگر يا همان اتفاق براي كسي پيش مي آيد و ميگويند بنده خدا زحمت كشيده و به آن رسيده است . چرا براي بعضي خواست خدا و براي ديگري نتيجه زحمت ؟

لاحول و لاقوّة الّا بالله العلیّ العظیم. در دار هستی چیزی نیست که متعلّق قضا و قدر الهی قرار نگیرد. لذا چه امری با کار اختیاری ما حاصل آید و چه بدون کار اختیاری ما ، در هر دو حال ، تقدیر خداست. امّا قضاوت مردم ، عمدتاً با توهّمات خودشان است. لذا اکثر آنها در ترازوی حقیقت ، پشیزی ارزش ندارد. مردم معمولاً برداشت نادرستی از قضا و قدر داشته و آن را وسیله ای قرار می دهند برای توجیه سوء اختیار خودشان یا دیگران.

اگر امری محصول کار اختیاری ماست ، هم نتیجه ی کار خودمان است هم تقدیر خدا ؛ امّا اگر محصول کار اختیاری ما نیست ، فقط تقدیر خداست. و البته در هر دو حال ، ما نسبت به آن امر واقع شده ، باید عکس العملی نشان دهیم ، که این عکس العمل در اختیار ماست. مثلاً اگر کسی درس نخواند و مرود شد ، مردودی او هم نتیجه ی عمل خود اوست ؛ هم تقدیر خدا. همچنین اگر کسی خوب درس خواند ، ولی موقع رفتن به جلسه امتحان گرفتار حادثه ای شد و به امتحان نرسید و مردود شد ، مردودی او تنها تقدیر خداست نه محصول اختیار سوء خودِ او. امّا در هر دو حال ، ما عکس العملهای گوناگونی می توانیم داشته باشیم که هر کدام را بخواهیم می توانیم اختیار نماییم.

 3ـ آيه اي هست كه ليس للانسان الا ما سعي . حالا براي كاري تلاش زياد و درخور آن انجام ميدهيم و طبق اين آيه بايد به نتيجه برسيم ولي مثلا ثلث نتيجه را ميگيريم . چرا ؟

خداوند متعال می فرماید: «... أَلاَّ تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ (38) وَ أَنْ لَيْسَ لِلْإِنْسانِ إِلاَّ ما سَعى‏ (39) وَ أَنَّ سَعْيَهُ سَوْفَ يُرى‏ (40) ثُمَّ يُجْزاهُ الْجَزاءَ الْأَوْفى‏  ــــــ كه هيچ كس بار گناه ديگرى را بر دوش نمى‏گيرد، (38) و اينكه نيست براى انسان جز سعى و كوشش او ، (39)  و اينكه تلاش او بزودى ديده مى‏شود، (40) سپس به او جزاى كافى داده خواهد شد » ( سوره النّجم)

در این آیه سخن از نتیجه ی عمل نیست بلکه سخن از خودِ عمل است. هر که هر چه کرده ، همان عملش را تماماً دارد ؛ و محال است کسی بتواند آن عمل را از او بگیرد. اگر گناه نموده ، همان گناه با وجود او یکی گشته است ؛ و اگر ثواب نموده ، همان عمل نیک با وجود او متّحد شده است. لذا چون بمیرد و وارد برزخ گردد ، عمل خود را در وجود خویش خواهد دید. اگر عملش بد بوده ، وجودش شعله خواهد کشید و اگر عملش خوب بوده ، وجودش باغ و گلستان خواهد بود. صرفاً سخن از بهشت رفتن و جهنّم رفتن نیست ، سخن از جهنّم شدن و بهشت شدن است. البته بهشت و رفتن و جهنّم رفتن هم جای خود درست است و حکایت خودش را دارد.

مشکل شما بزرگوار این است که آیه ی مورد نظر را از چشم تنگ اهل دنیا نظر کرده اید ؛ حال آنکه در هیچ آیه و روایتی نیست که هر که در این دنیا هر چه کرد ، در همین دنیا محصولش را برداشت خواهد نمود. ابداً چنین قانونی در این دنیا وجود ندارد. بلی هر که هر چه کند ، کرده ی خود را تمام و کمال دریافت خواهد نمود ؛ امّا نه لزوماً در این دنیای فانی ، بلکه در عالم هستی که افزون بر دنیا ، شامل برزخ و آخرت هم می شود ؛ « فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ ؛ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ  ــــ پس هر كس هموزن ذرّه‏اى كار خير انجام دهد آن را مى‏بيند ؛ و هر كس هموزن ذرّه‏اى كار بد كرده آن را مى‏بيند»(الزلزلة:8). بلی در عالم هستی هیچ تلاشی گم نمی شود ، امّا در دنیا چه بسیار تلاشها که به نتیجه ی مورد نظر نمی رسند ؛ و خدا هم چنین وعده ای نکرده ؛ بلکه برعکس از زبان پیامبرش فرموده: «الدُّنْيَا مَزْرَعَةُ الْآخِرَة » ؛ یعنی اینجا جای برداشت نیست بلکه جای کاشتن است و جای برداشت ، عالم دیگری است.

فرق اهل دنیا و اهل الله آن است که اهل دنیا خیال می کنند به این دنیا آمده اند تا دکتر و مهندس و مجتهد و نویسنده و شاعر و فیلسوف و عارف و صاحب خانه و کارخانه و ... شوند ؛ امّا اهل الله می دانند که به دنیا آمده اند تا بنده ی خدا باشند ؛ یعنی فقط در بند خدا باشند و دل به غیر خدا نسپارند. آمده اند تا خود را آنگونه که خدا خواسته بسازند. لذا برایشان مهم نیست که تلاششان به نتیجه ی دنیایی مطلوب برسد یا نرسد ؛ چون می دانند که تلاش آدمی اگر برای خدا باشد ، گم شدنی نیست ؛ لذا می گویند: ما مأمور به وظیفه ایم نه مأمور به نتیجه ؛ و باور دارند که: «... إِنَّ اللَّهَ لا يُضيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ ـــ همانا خداوند پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏كند »(التوبة:120) ؛ و باور دارند که تلاش برای غیر خدا نقش بر آب و تکیه بر باد است ؛ « قُلْ هَلْ نُنَبِّئُكُمْ بِالْأَخْسَرينَ أَعْمالاً (103) الَّذينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ هُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً  ـــــ بگو:آيا به شما خبر دهيم كه زيانكارترين مردم در كارها، چه كسانى هستند؟ (103) آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم شد ؛ در حالی که مى‏پندارند كار نيک انجام مى‏دهند» (کهف).

4ـ فرق من با دوستم چيه ؟ چرا اون در خانواده اي بايد باشد كه او را تامين كنند و بدون دغدغه به درس برسد ولي من بايد تامين مالي درسم را هم نداشته باشم ؟ چرا او از اول كسي در خانواده اش بوده تا خوب و بد را به او بگويد و راه را بشناسد ولي من كسي نداشته ام ؟ چرا او بايد در اخلاق از من جلوتر باشد ؟ چرا من بايد اينقدر سختي بكشم ؟ مگر خدا از من باخبر نيست ؟

الف ـ فرق شما با هر کس دیگری یعنی شما بودن شما. شما اگر فرقی با موجودات دیگر نداشتید اساساً وجود نداشتید. کثرت موجودات به سبب تفاوت آنهاست. فرض دو موجود عین هم ، فرضی است متناقض ؛ چون عین هم بودن با دو تا بودن نمی سازد.

ب ـ والدین هر کسی نیز قابل تعویض نمی باشند. اگر مادر کسی با فردی غیر از پدر فعلی شخص ازدواج می نمود ، تولّد آن شخص محال بود. چون هر فردی تنها از یک اسپرم خاصّ و تخمک خاصّ متولّد می شود. لذا تا آن اسپرم و نطفه ی خاصّ به هم نرسند ، پیدایش آن شخص نیز غیر ممکن می باشد. توجّه داشته باشیم که نظام هستی بر اساس قانون علّیّت جاری است.

ج ـ خوب درس خواندن ربطی به تأمین مالی یا توان جسمانی مطلوب ندارد ؛ بلکه یک جو همّت می خواهد. پس سر خودمان کلاه نگذاریم. نمونه های عینی گواهند که در بدترین شرائط نیز می توان تحصیل نمود و شخصیّتی اثرگذار شد. پروفسورحسابی در زیر شیروانی یک ساختمان در لبنان بزرگ شد ؛ و صدها نوع محرومیّت کشید ولی مرد سال فیزیک و پدر فیزیک و مهندسی ایران شد. شرح حال این دانشمندان بزرگ را می توانید در اینترنت جستجو نمایید ؛ و البته کتابهایی نیز در این باره نوشته شده است. امیر کبیر فرزند یک آشپز بود.  پدر امیر کبیر، آشپز میرزا عیسی، قایم مقام اول بود.میرزا تقی خان در دوران کودکی هنگامی که ناهار فرزندان قائم مقام را می آورد ، در حجره معلمشان می ایستاد تا ظروف را برگرداند. روزی قائم مقام در کنار فرزندانش بود و میرزا تقی خان ، ناهار آورد و مطابق معمول در گوشه ای ایستاد. معلم هر چه از اولاد قائم مقام سؤال کرد نتوانستند پاسخ دهند ، امّا میرزا تقی یکایک سؤالات را پاسخ داد. قائم مقام از او پرسید : تقی تو کجا درس خوانده ای؟ تقی گفت : روزها که غذای آقا زاده ها را می آوردم ، آنچه معلم می گفت می شنیدم و آنها را یاد گرفتم.قائم مقام انعامی به او داد. تقی آن را نگرفت و به گریه در آمد. قائم مقام از او دلجویی کرد و فرمود : چه می خواهی؟ تقی پاسخ داد : به معلم امر فرمایید درسی را که به آقا زاده ها می دهد به من هم بیاموزد. قائم مقام معلم را فرمود تا به او نیز درس دهد.

آنچه امیرکبیر را امیرکبیر کرد همّتی بود که او را کنار در کلاس نگه می داشت تا درس بیاموزد ؛ در حالی که فرزندان قائم مقام ، خدا خدا می کردند که درس تعطیل شود تا دنبال بازی خود بروند.

شخصاً از علّامه جعفری ـ رحمه الله ـ شندیم که فرمودند: در دوره ای از عمر تحصیلی خود ، روزها گرسنه می ماندم و پولی برای خرید غذا نداشتم. فرمودند: یکبار از شدّت گرسنگی مجبور شدم کتابی را بفروشم. و این سخن را با غصّه فرمودند. باز فرمودند: یک روز غذا را روی چراغ گذاشته و مشغول مطالعه شدم ؛و چنان غرق در مطالعه گشتم که سوختن غذا را ندانستم. غذا سوخته بود و دود آن از پنجره بیرون می زد و من هنوز متوجّه نبود. طلبه ها به خیال اینکه اتاق من آتش گرفته ، در را محکم می کوبیدند ولی من نمی شنیدم. ناگهان دیدم گروهی ریختند داخل اتاق. در را شکسته بودند تا به خیالشان مرا نجات دهند. علّامه فرمودند: در عجبم که من در میان آن همه دود چگونه کتاب را می دیدم.

بزرگوارا !  آنچه برای درس خواندن لازم است روحیه ای این چنینی است نه ثروت و امکانات ظاهری. اگر ثروت نقشی در علم آموزی داشت ، باید اکثر دانشمندان از گروه ثروتمندان می بودند ؛ حال آنکه اکثر آنها فرزندان فقرا بوده اند.

د ـ خوب و بد نیز یاد دادنی نیست. چون همه اصل خوبی و بدی را می شناسند. « وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها (7) فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها (8) قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها (9) وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها  ــــ و قسم به جان آدمى و آن كس كه آن را(آفريده و) منظّم ساخته، (7) سپس فجور و تقوا(شرّ و خيرش) را به او الهام كرده است، (8)  كه هر كس نفس خود را پاك و تزكيه كرده، رستگار شده؛ (9) و آن كس كه نفس خويش را آلوده ساخته، نوميد و محروم گشته است » (الشمس)

چرا سرمان کلاه بگذاریم؟!! آیا آنچه را که می دانیم عمل می کنیم که حالا شکایت از ندانسته ها می کنیم؟!! خوب شدن به این نیست که انسان تعلیم دهنده داشته باشد. هر کسی اجمالاً خوبی ها و بدیهایی را می شناسد که اگر به آنها عمل کند ، محال است نجات پیدا نکند ؛ اگر چه در کاخ فرعون بزرگ شده باشد. امّا آنکه دنبال بهانه است تا عمل نکند ، در خانه ی پیغمبر هم باشد عمل نخواهد کرد. همسر فرعون عمل می کند می شود ولیّ خدا ، زن لوط و نوح عمل نمی کنند می شوند اهل جهنّم. فضیل عیاض ـ که عمری دزدی کرده بود ـ تصمیم می گیرد عمل کند ، پس می شود از عرفا ؛ و بلعم باعور که مستجاب الدّعوه بود به عذاب الهی گرفتار می گردد.

امام صادق (ع) فرمودند: « مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ كُفِيَ مَا لَمْ يَعْلَم‏ ـــ هر کس به آنچه می داند عمل نماید ، آنچه نمی داند کفایت خواهد نمود » (بحار الأنوار ،ج‏2 ،ص281) ؛ یعنی عمل به دانسته ها موجب می شود که انسان ندانسته هایش را هم به چنگ آورد. رسول خدا (ص) فرمودند:« مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ وَرَّثَهُ اللَّهُ عِلْمَ مَا لَمْ يَعْلَم ـــ هر کس به آنچه می داند عمل نماید ، خداوند آنچه را که نمی داند به نحو وراثت به او خواهد رساند » (الخرائج و الجرائح ،ج‏3 ،ص1058) ؛ یعنی اهل عمل صاحب علم الوراثة می شوند که علم حضوری است نه علبم الدّراسة که علم حصولی و ذهنی می باشد. شرح احوال کسانی چون کربلایی کاظم ساروقی و شیخ رجبعلی خیّاط را مطالعه فرمایید تا معلومتان گردد که علم الوراثة چیست.

حاصل کلام آنکه بزرگوارا !  اگر اهل عمل باشیم علم به خوبی ها و بدی ها خودش سراغمان می آید. کافی است دانسته ها را زیرپا نگذاریم.

مناسب است اینجا کلامی چند از حضرت آیة الله بهجت ـ قدّس سرّه ـ نیز تقدیم حضور شریف شما بزرگوار نماییم ؛ کلماتی که آن ولیّ خدا در پاسخ پرسش برخی فرموده اند:

 پرسش: اگر نصيحتي هست بفرماييد؟
پاسخ: آيا به نصيحتهايي که تا کنون شنيده ايد عمل کرده ايد؟!
پرسش: چگونه مي توان به عرفان دست يافت و عارف شد ؟
پاسخ: اگر به آن چه مي دانيدعمل کنيد و معلومات را زير پا نگذاريد اين تمام عرفان است .
پرسش: حضرت عالي مستحضريد که داشتن استاداخلاق و مربي براي سالک،امري ضروري واجتناب ناپذير است.حال ما از داشتن چنين استادي محروميم ؛ چه کنيم؟
پاسخ: اگر کسي طالب معرفت و قرب به حق تعالي باشد و در اين راه خلوص و جدّيّت داشته باشد، در و ديوار به اذن خدا معلّم او خواهند بود؛ و گرنه سخن رسول خدا صلي الله عليه و اله هم در او اثر نخواهد داشت، چنان چه در ابوجهل اثر نکرد.
پرسش: حاج آقا اگر برايتان امکان دارد درس اخلاق بگذاريد، تا ما از وجود حضرت عالي بهتر بهرمندشويم يا به ما دستورالعمل بدهيد.
پاسخ: کو. عمل کننده ؟ کو عمل کننده آقا ؟! يک چيزي به شما مي گويم که هر جا برويداين است و غير از اين نيست ، برويد گناه نکنيد .
پرسش: جناب عالي به کسي که بخواهد ازنظر معنوي به جايي برسد ، چه توصيه اي داريد ؟
پاسخ: اگر کسي مقيّد باشد نماز را اوّل وقت بخواند ، به جايي که بايد برسد ، خواهد رسيد .
پرسش: براي تقرب هر چه بيشتر به خداوند و رسيدن به مقامات عالي معنوي ، چه بايد کرد ؟
پاسخ: ترک معصيت در اعتقادات و عمليات و نماز اول وقت ، کافي و وافي است براي وصول به مقامات عاليه . اگر چه هزاران سال باشد .
هـ ـ کیست که سختی نکشد؟!! دنیا جای سختی کشیدن است و آدمی نیز برای سختی آفریده شده ؛ «... لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في‏ كَبَدٍ  ــ  ... که ما انسان را در رنج آفريديم »(البلد:4) ؛ البته میزان رنج افراد متفاوت است ؛ و هر که استعداد آدمیّت در او بیشتر ، سختی اش بیشتر. چرا که حقیقت آدمی در کوره ی سختی هاست که شکوفا می شود. البته سختی نیز صرفاً با فقر و بیماری و امثال آن نیست ؛ بلکه همه ی امور دنیا وسیله ی امتحانند. یکی با فقر دست به گریبان است ، دیگری با مشکل حافظه مواجه است ؛ سومی قیافه خوب ندارد ؛ چهارمی به خاطر ثروت زیادش خواب آسوده نمی کند. پنجمی به خاطر قیافه اش در خطر سوء استفاده است و ... . دنیا یعنی همین ؛ یعنی دار امتحان. فقط نوع سوالات امتحانی است که به سبب تفاوت استعدادها متفاوت می باشند. « وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى‏  ـــــ و هرگز چشمان خود را به نعمتهاى مادّى، كه به گروه‏هايى از آنان داده‏ايم، ميفكن! اينها شكوفه‏هاى زندگى دنياست؛ تا آنان را در آن بيازماييم؛ و روزى پروردگارت بهتر و پايدارتر است »(طه:131) ؛ آری مپندارید که متاع دنیا حقیقتاً برای کسی ماندنی است ؛ اینها شکوفه های دنیایند که هیچگاه در این دنیا به میوه تبدیل نمی شوند. بلی اگر شخص از امتحان ثروت و رفاه ، سربلند بیرون آمد ، در آخرت میوه ی آن را خواهد چید. و البته باید دانست که امتحان با رفاه، صدها برابر خطرناکتر از امتحان با مشکل و دشواری است ؛ و چه بسا رفاه از سنخ مجازات و عذاب خدا می شود ؛ تا خدا دشمنانش را بیشتر در جهنّم فرو برد ؛ حال آنکه فقر و نداری فقط امتحان است نه عذاب.« فَذَرْهُمْ في‏ غَمْرَتِهِمْ حَتَّى حينٍ (54) أَ يَحْسَبُونَ أَنَّما نُمِدُّهُمْ بِهِ مِنْ مالٍ وَ بَنينَ (55) نُسارِعُ لَهُمْ فِي الْخَيْراتِ بَلْ لا يَشْعُرُونَ (56) إِنَّ الَّذينَ هُمْ مِنْ خَشْيَةِ رَبِّهِمْ مُشْفِقُونَ (57) وَ الَّذينَ هُمْ بِآياتِ رَبِّهِمْ يُؤْمِنُونَ (58) وَ الَّذينَ هُمْ بِرَبِّهِمْ لا يُشْرِكُونَ (59) وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُونَ (60) أُولئِكَ يُسارِعُونَ فِي الْخَيْراتِ وَ هُمْ لَها سابِقُون‏ ــــــــ آنها را در جهل و غفلتشان بگذار تا زمانى. (54) آنها گمان مى‏كنند اموال و فرزندانى كه بعنوان كمك به آنان مى‏دهيم  (55) براى اين است كه درهاى خيرات را با شتاب به روى آنها بگشاييم. (چنين نيست) بلكه آنها نمى‏فهمند(كه اين وسيله امتحانشان است). (56) مسلّماً كسانى كه از خوف پروردگارشان بيمناكند، (57) و آنان كه به آيات پروردگارشان ايمان مى‏آورند، (58) و آنها كه به پروردگارشان شرك نمى‏ورزند، (59) و آنها كه نهايت كوشش را در انجام طاعات به خرج مى‏دهند و با اين حال، دلهايشان هراسناك است از اينكه سرانجام بسوى پروردگارشان بازمى‏گردند، (60) (آرى) چنين كسانى در خيرات سرعت مى‏كنند و از ديگران پيشى مى‏گيرند» (المومنون) .  

آری چنین نیست که هر که وضع دنیایی او خوب است حتماً مورد رحمت خدا واقع شده ؛ بلکه برعکس احتمال اینکه مورد غضب واقع شده باشد بیشتر است. چرا که خداوند رحیم متاع دنیا را برای کفّار بیشتر می پسندد تا برای مومنان ؛ « !وَ لَوْ لا أَنْ يَكُونَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً لَجَعَلْنا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعارِجَ عَلَيْها يَظْهَرُونَ (33) وَ لِبُيُوتِهِمْ أَبْواباً وَ سُرُراً عَلَيْها يَتَّكِؤُنَ (34) وَ زُخْرُفاً وَ إِنْ كُلُّ ذلِكَ لَمَّا مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةُ عِنْدَ رَبِّكَ لِلْمُتَّقينَ  ـــــ  اگر(تمكّن كفّار از مواهب مادى) سبب نمى‏شد كه همه مردم امت واحد( واحد در گمراهى) شوند، ما براى كسانى كه به(خداوند) رحمان كافر مى‏شدند خانه‏هايى قرار مى‏داديم با سقفهايى از نقره و نردبانهايى كه از آن بالا روند، (33)  و براى خانه‏هايشان درها و تختهايى(زيبا و نقره‏اى) قرار مى‏داديم كه بر آن تكيه كنند؛ (34)  و انواع زيورها قرار می دادیم ؛ ولى تمام اينها بهره زندگى دنياست، و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهيزگاران است » ( الزخرف).

پس مپنداریم که هر که از دنیا بیش دارد مورد رحمت خدا واقع شده است ؛ هاشا و کلّا که چنین باشد. اگر رفاه خوب بود خدا آن را نصیب انبیاء و اولیاء و مومنان می نمود ؛ حال آنکه چنین نبوده. در بین انبیاء اندکی چون حضرت سلیمان (ع) امکانات رفاهی داشته اند ؛ لکن هیچگاه تن به رفاه نداده اند.حضرت سلیمان با فقرا می نشست و با آنهاغذا می خورد و اکثر اوقات شکمش از غذا خالی بود ؛ و می فرمود: « انا مسکین مع المساکین ــ من نیز مسکینی هستم در کنار مسکینان ». چرا که می دانست خدا بر مسکینان نظر لطف دارد. « أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقيهِ كَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَياةِ الدُّنْيا ثُمَّ هُوَ يَوْمَ الْقِيامَةِ مِنَ الْمُحْضَرين‏ ــــــ آيا كسى كه به او وعده ی نيكو داده‏ايم و به آن خواهد رسيد، همانند كسى است كه متاع زندگى دنيا به او داده‏ايم سپس روز قيامت از احضارشدگان خواهد بود؟! »(القصص:61) و آن کیست که خدا به آنان وعده ی نیکو داده؟ آنان کسانی هستند که بر سختی دنیا صبر نمایند. اینان محبوبان خدایند. « وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرينَ (155) الَّذينَ إِذا أَصابَتْهُمْ مُصيبَةٌ قالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ (156) أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ ــــــ و مسلماً شما را به چيزى از ترس و گرسنگى و زيان مالى و جانى و كاهش محصولات مى‏آزماييم، و صابران را بشارت ده‏ (156) آنها كه هرگاه مصيبتى بدانها رسد ، گويند: ما از آنِ خداييم و به سوى او باز مى‏گرديم.(157) آنانند كه درودها و رحمتى از پروردگارشان بر آنهاست و همين‏ها هدايت يافتگانند.»(البقرة ) و فرمود: « ... إنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِساب‏ ــــ این است و جز این نیست که صابران اجرشان را بى‏حساب دريافت مى‏دارند»(الزمر:10) ؛ آری اینان بی حساب وارد بهشت می شوند ؛ چون اینها دوستان خدایند و خدا با دوستانش چنین می کند. اینان همانها هستند که هر چه سختی ببینند می گویند: هر چه ار دوست رسد نیکوست ؛ و مجنون وار می گویند: اگر با من نبودش هیچ میلی ــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی. « وَ كَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ  ـــ چه بسيار پيامبرانى كه مردان الهى فراوانى به همراه آنان جنگ كردند ؛ آنها هيچ گاه در برابر آنچه در راه خدا به آنان مى‏رسيد، سست و ناتوان نشدند ؛ و خداوند صابران را دوست دارد » (آل‏عمران:146)

5ـ اصلا بحث اضطراب و سختي درس و امتحان نيست . براي امتحاناتم كامل درس خواندم . رفع اشكال و تست و نمونه سوال و . .. . . در حد شاگرد اول از همان اول ترم با تلاش خواندم . دوستم از من كمتر خواند . چرا من كه بايد بيست ميگرفتم نمره ام پايين شده و دوستم كه تلاش كمتر داشت بالاتر؟ استاد هم تعجب كرد. حالا من وقتي ميبينم دارم برعكس تلاشم نتيجه ميگيرم آيا جاي اعتراض نيست؟

آیا از خداوند متعال قولنامه ای دارید که به شما قول داده باشد که هر که در دنیا تلاش نمود در همین دنیا به نتیجه ی مطلوب خودش خواهد رسید؟ خداوند متعال وعده داده که هیچ تلاشی در عالم هستی گم نمی شود ، بلکه هر کس هر چه کرده ـ حتّی اگر به اندازه ی ذرّه ای باشد ـ خود همان تلاش به او تحویل داده خواهد شد. امّا خداوند وعده نداده که دنیا جای برداشت نتیجه است ؛ بلکه تصریح نموده که جای برداشت حقیقی نتایج ، عالم آخرت است نه دنیا. لذا اگر هم در دنیا برخی نتایج حاصل می شوند ، در حقیقت نتیجه نیستند بلکه خود همان نتایج مطلوب نیز سوال امتحانی دیگری هستند ؛ کما اینکه برنیامدند نتایج مطلوب ما نیز سوال امتحانی اند. قبولی و مردودی و تجدیدی و مشروطی و ... همه امتحانند. پس وای به حال کسی که خیال کند با تلاش خود قبول شده است. تلاش آری ، امّا فقط تلاش ، هرگز. اگر تمام عالم برای امر کوچکی دست به یکی کنند و خدا تحقّق آن امر را نخواهد ، آن امر محال است واقع شود. لذا این که گاه تلاشهای ما نتیجه ی عکس می دهند ، خود یکی از راههای اثبات وجود خداست. مردی در خدمت امیرمومنان (ع) گفت:« يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ بِمَا ذَا عَرَفْتَ رَبَّكَ قَالَ بِفَسْخِ الْعَزْمِ وَ نَقْضِ الْهَمِّ لَمَّا هَمَمْتُ فَحِيلَ بَيْنِي وَ بَيْنَ هَمِّي وَ عَزَمْتُ فَخَالَفَ الْقَضَاءُ عَزْمِي عَلِمْتُ أَنَّ الْمُدَبِّرَ غَيْرِي  ـــــ ‏يا امير المؤمنين پروردگارت را به چه وسيله شناختى؟ حضرت فرمودند: به وسيله به هم خوردن تصميم و شكسته شدن همّت. زمانی که به كارى همّت گماشتم ، ميان من و آنچه بر آن همّت گماشته بودم ، فاصله ايجاد شد ؛ و زمانی که تصميم گرفتم ، قضاى الهى بر خلاف تصميم من جارى گرديد ؛ پس دانستم كه گرداننده ی امور کسی غیر از من است » (‏التوحيد للصدوق ،ص288).

6ـ اين جواب را تا حالا به من دادند كه خدا ميخواهد تو را بزرگ كند با مشكلات . ولي آخه به چه قيمتي؟

اینکه دنیا فقط و فقط جای امتحان می باشد ؛ و چیزی جز سوال امتحانی در آن یافت نمی شود ، در منطق دین جای شکّ ندارد. بدهد یا بگیرد برای امتحان است ؛ بزند یا بنوازد برای امتحان است. و امتحان نیز فقط و فقط برای رشد دادن و شکوفا ساختن استعدادهای فطری آدمی است.

امّا به چه قیمتی؟

بی انصافی می فرمایید. از هفتاد یا هشتاد سال زندگی ، نصف آن در خوابیم و از نصف دیگر نیز اکثرش در خوردن و گشتن و ... می گذرد ؛ و سختی آن مدّت کوتاهی بیش نیست ؛ که همگان به اقسامی از آن گرفتارند. این مبلغی است که ما می پردازیم. امّا متاعی که در مقابلش می گیریم در پایین ترین رتبه اش ، بهشت ابدی است ؛« إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ فَيَقْتُلُونَ وَ يُقْتَلُونَ وَعْداً عَلَيْهِ حَقًّا فِي التَّوْراةِ وَ الْإِنْجيلِ وَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ أَوْفى‏ بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ بِهِ وَ ذلِكَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظيمُ  ـــــــ خداوند از مؤمنان، جانها و اموالشان را خريدارى كرده، كه بهشت براى آنان باشد؛ (به اين گونه كه:) در راه خدا پيكار مى‏كنند، مى‏كشند و كشته مى‏شوند؛ اين وعده حقّى است بر او، كه در تورات و انجيل و قرآن ذكر فرموده؛ و چه كسى از خدا به عهدش وفادارتر است؟! اكنون بشارت باد بر شما، به داد و ستدى كه با خدا كرده‏ايد؛ و اين است آن پيروزى بزرگ‏ » (التوبة:111). آیا چند سال گذرا در برابر ابدیّت بی انتها ، قیمت سنگینی است؟!! امّا بهشت چیست؟ بهشت هر کسی به تنهایی از تمام عالم مادّه بزرگتر است. هر نعمتش به تنهایی تمام لذّتهای عالم را در خود دارد . لذّتی که از آن حاصل می گردد ، ابدی است و هیچگاه زائل نمی شود. شدّت لذّات آن نیز حدّی ندارد. و در یک کلام در بهشت هر چه آرزو نمایی مهیّا می شود و حدّی برای ارزو نمودن نیست ؛ « ... وَ لَكُمْ فيها ما تَشْتَهي‏ أَنْفُسُكُمْ وَ لَكُمْ فيها ما تَدَّعُونَ ـــــ و براى شما هر چه دلتان بخواهد در بهشت فراهم است، و هر چه طلب كنيد به شما داده مى‏شود» (فصلت:31)

البته این اقلّ متاعی است که مومنان دریافت می کنند ؛ همنشینی با انبیاء و ائمه (ع) ، که با حقیقت نوری خویش ظاهر می شوند ، نعمت بزرگتری است که برخی از بهشتیان را از بهشت نیز سیر می کند. و بالاتر از آن لقاء الله است در آیینه اسمائش و برتر از آن لقاء اوست در آیینه ی وحدت و برتر از آن ، غرقه گشتن در بحر احدیّت است ، که نصیب سبقت گیرندگان خواهد شد.

انصاف دهید که معامله ی بس سودمندی است برای آنها که هدف از خلقت خویش را گم نکرده و خود را به دنیای گذران نفروخته اند ؛ « انّ الَّذينَ يَتْلُونَ كِتابَ اللَّهِ وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِيَةً يَرْجُونَ تِجارَةً لَنْ تَبُورَ ـــــ كسانى كه كتاب الهى را تلاوت مى‏كنند و نماز را برپا مى‏دارند و از آنچه به آنان روزى داده‏ايم پنهان و آشكار انفاق مى‏كنند، تجارتى بى‏زيان و خالى از كساد را اميد دارند » (فاطر:29) ؛ امّا آنها که خیال نموده اند دنیا جای نتیجه گیری است و به دنیا آمده اند تا مهندس و دکتر و مجتهد و فیلسوف و عارف و ... شوند، اینها روشن است که زیان خواهند نمود. چرا که راه را کج رفته و ندانسته اند به دنیا آمدن ما فقط و فقط  برای رسیدن به مقام عبودیّت است ؛ و امور دیگر تنها وسائل امتحان می باشند ؛ حتّی علوم دینی و عرفان و امثال آن نیز صرفاً سوال امتحانی و وسیله اند نه هدف. پس اگر کسی غیر از بندگی خدا را هدف خود قرار داد و وسائل رشد خود را هدف زندگی خود قرار داد ، به یقین ضرر خواهد کرد ؛ « ... بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُرُوا بِما أَنْزَلَ اللَّهُ  ـــــ چه بد بود آنچه که خود را به آن فروختند ؛ اینکه کافر می شوند به آنچه که خدا نازل نمود » (البقرة:90) ؛ آری این گونه افرادِ هدف گم کرده ، در حقیقت کافر گشته اند به این کلام الهی که فرمود: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ  ـــــ من نيافريدم جنّ و انس را جز براى اينكه بندگی كنند مرا »(الذاريات:56) ؛ آری « ... لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُون‏ ــــ چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى‏دانستند » (البقرة:102)

7ـ بعضي هم ميگن بايد سختي كشيد تا قدر نتيجه را دانست و بداني با طي چه مراحلي به اينجا رسيدي؟ آخه توي اين دوران كي به مراحل فكر ميكنه؟ ليسانس براي همه يكسانه . موقع استخدام كه نميپرسند يا توجه به سختي كشيدن ندارند.

اوّلاً که دنیا محلّ به جایی رسیدن نیست. در منظر حقیقت بینان ، رفته گری که بنده ی خداست بی نهایت بار افضل است از دانشمندی که عامل به دین نیست ؛ بلکه افضل است عارف نمایی که به جای بندگی خدا در پی کشف و کرامات می باشد. مناسب و مدارک دنیوی صرف اعتباراتند ؛ و در پیشگاه الهی پشیزی ارزش ندارند. بدا به حال آنها که این وسائل امتحان را در این دنیای گذران ، هدف زندگی خود ساخته اند. تلاش آری ، کسب مناسب و مدارک آری ، به شرط آنکه همه برای بندگی خدا باشند ؛ نه اینکه خودشان به جای خدا بنشینند. عجبا که برخی انسانها اگر در کنکور مردود شوند ، گریه می کنند و افسرده می گردند ؛ امّا بارها نمازشان قضا می شود و ککشان هم نمی گزد. غافل از آنکه نماز مهر قبولی بر پای مدرک حقیقی است.امام صادق (ع) فرمودند: «  وقتى نماز با حدود و ركوع و سجودش اقامه و اداء گرديد به مجرّدى كه بنده نمازگزار سلام داد با اين سلام، سلامتى بنده از آتش تضمين مى‏گردد و اگر اين نماز در روز قيامت مقبول درگاه حضرت حق واقع شود اعمال ديگر نيز پذيرفته مى‏شوند در نتيجه وقتى نماز بنده‏اى سالم باشد تمام اعمالش سالم هستند و اگر سالم نبود و مردود از درگاه الهى واقع شد ديگر اعمال صالح نيز مردود واقع مى‏شوند.»

ثانیاً اگر باور ندارید که مدارک دنیا ، در ظرف حقیقت ، پشیزی ارزش ندارد ، مرگ را به خاطر آورید تا معلوم شود ، که در ظرف حقیقت ، دکترا و دیپلم هیچ تفاوتی نمی کنند. اگر آخرت و لقاء عادل مطلق را قبول دارید ،در این صورت خواهد یافت که این جهان دار امتحانی بیش نیست و کسی اینجا صاحب هیچ مدرک حقیقی نمی شود ؛ و هر مدرک دنیوی نیز خودش امتحانی است الهی. مدرک حقیقی را بعد از مرگ و بعد از حسابرسی و اصلاح اوراق امتحانی ( پرونده اعمال ) می دهند. پس اینجا فقط باید محصّل بود و عمل به وظیفه کرد. امّا اگر آخرت را باور نداشته باشیم ، انسان با یک مورچه و بلکه با سنگ تفاوتی ندارد ، پس مدرک انسان چه ارزشی خواهد داشت؟ وقتی آخر آدمی خاک شدن و هیچ شدن تقلی گردد ، هیچ چیزی ارزش نخواهد داشت. زندگی بدون اعتقاد به آخرت ( دار نتیجه) پوچ است و بی ارزش. پس در محاسبات خودتان خدا و آخرت را هم داخل فرمایید تا ببینید که معادلاتتان جوابهای دیگری می دهند. در آن دستگاه مختصّاتی که شما بزرگوار مسائلتان را طرح نموده اید ، باید انبیاء و ائمه (ع) را بدبختترین مردم برشمرد. چون سهم این بزرگواران از سختی های این دنیا بیش از همه بود ؛ تا آنجا که رسول الله (ص) فرمودند: « ما أوذي نبي مثل ما أوذيت ـــ هیچ پیامبری مثل من اذیّت نکشید.» ؛ چون قاموس عشق « هر که مقرّبتر است ، جام بلا بیشترش می دهند». سدیر صیرفی از اصحاب امام صادق (ع) نقل نموده از آن حضرت که فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ إِذَا أَحَبَّ عَبْداً غَتَّهُ بِالْبَلَاءِ غَتّاً وَ إِنَّا وَ إِيَّاكُمْ يَا سَدِيرُ لَنُصْبِحُ بِهِ وَ نُمْسِي ـــــ چون خدا بنده‏اى را دوست بدارد او را يكباره در بلا فرو برد ؛ و ما و شماها اى سدير ! با بلا صبح و شب می کنیم » (بحار الأنوار ،ج‏64 ،ص208)