(18/100115151)- 

پرسش:منظور از جانشيني پروردگار در سوره بقره چيست؟ مگر انسان و پروردگار از يک نوع هستند که انسان مي تواند جانشين پروردگار باشد؟

پاسخ:

از دیدگاه عرفان نظری ، ذات باری تعالی ، در مقام فعل و ظهور ، یک تجلّی و ظهور بیش ندارد. لذا می گویند: « التّجلیُّ لایتکرر ــ تجلّی تکرار نمی شود.» اوّلین و آخرین ظهوری که خدای تعالی در ازل نمود ، حقیقتی بود که برای آن ـ به مناسبتهای گوناگون ـ بیش از صد اسم گفته اند که برخی از آنها عبارتند از: الوجود ، وجود منبسط ، نور السموات و الارض ، فیض مقدّس ، مشیّت ، صادر اوّل ، روح الارواح ، نَفَس رحمانی ، حقیقت مائیّه ، اسم اعظم و ... و حقیقت محمّدیّه. آنچه که حقیقتاً خلیفه ی خداست همین حقیقت یگانه می باشد. ذات خدا واجب الوجود بالذّات است و او واجب الوجود ظلّی است. ذات خدا احدیّت ذاتی دارد و او را احدیّت ظلّی است و ... ؛ و او  اساساً چیزی نیست جز ظهور خدا.

این امر یگانه همان حقیقتی است که ما آن را با نام وجود می شناسیم که بدون آن هیچ موجودی وجود ندارد و همه ی موجودات ، قائم به او و ظهورات گوناگون همان حقیقت یگانه و آن فیض مقدّس می باشند. نسبت آن حقیقت به موجودات عالم به مانند نسبت آب است به موج و قطره و آبشار و باران و برف و بخار و ...؛ یعنی همانگونه که هر کدام از این امور ، غیر از دیگری هستند ولی همگی ظهورات گوناگون آب می باشند ، موجودات عالم نیز ، اگر چه هر کدام غیر از دیگری است ولی همگی ظهوری از ظهورات حضرت وجود می باشند ؛ و از همین روست که آن امر واحد را حقیقت مائیّه می گویند.

پس روشن شد که آن حقیقت واحد ، ظهور تامّ خدا و خلیفه ی اوست و شناخت ما از خدا در حقیقت از شناخت همین اسم اعظم او حاصل می شود. و موجودات ، همگی آیات و نشانه های همان حقیقت یگانه اند و او آیه ی عظمای ذات باری تعالی است. عالم مادّه با تمام موجوداتش ، ظهور از ظهورات اوست ؛ عالم مثال (برزخ ) نیز ظهور دیگری از اوست و عالم ملائک نیز ظهوری از ظهورات وی می باشد ؛ ولی هیچ یک از این موجودات ، ظهور تامّ آن حقیقت یگانه نیستند. امّا انسان کامل ، نه صرفاً مادّی است و نه صرفاً مثالی و برزخی و نه صرفاً جبروتی و ملکی ، بلکه همه ی این مراتب را یکجا در وجود خود دارد. بنا بر این ، انسان کامل ، که او را کون جامع نیز می گویند ، در حقیقت ظهور تامّ و تمام آن حقیقت یگانه بوده ، احاطه ی وجودی بر جمیع عوالم دارد. لذا از آن جهت که وجود او متّحد با صادر اوّل و وجود منبسط می باشد ، وجود منبسط را روح کلّی وی گفته و به این سبب او هم خلیفة الله می نامند.

پس:

اوّلاً هر انسانی خلیفة الله بالفعل نیست ، بلکه انسان کامل (انسان بالفعل) شایسته ی این نام می باشد.

ثانیاً خلیفةالله حقیقی همان وجود منبسط می باشد ؛ لکن از آنجا که انسان کامل اتّحاد تامّ با آن حقیقت یگانه دارد ، از آن حقیقت تعبیر می شود به روح کلّی انسان کامل و از انسان کامل نیز تعبیر می شود به خلیفة الله. کما اینکه به سبب اتّحاد تامّ انسان کامل با آن صادر اوّل ، او نیز به عنوان اوّلین فعل خدا شناخته می شود ؛ از اینرو نبی اکرم (ص) فرمودند: « اوّل ما خلق الله روحی. ـــ اوّل چیزی که خدا آفرید روح من بود.»

ثالثاً چون آن وجود منبسط ، اسم اعظم الهی است ، هر کسی به مقدار اتّحادش با آن حقیقت ، صاحب اسم اعظم می شود. و چون همه ی موجودات ظهورات آن وجود منبسط می باشند ، لذا هر که با او متّحد باشد قادر به تصرّف در موجودات عالم خواهد بود ، که معجزات انبیاء (ع) از همین جا نشأت می گیرد. همچنین چون او احاطه بر همه دارد ، انبیاء نیز به مقدار اتّحادشان با او صاحب علم غیب می شوند و آنکه اتّحاد تامّ با آن حقیقت مقدّسه دارد ، خود عین علم خداوند متعال خواهد بود. لذا امیر مومنان فرمودند: « أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِي وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا يَدُ اللَّه‏ ـــــ منم علم خدا و منم آن قلب الهی گسترده و زبان گویای خدا و چشم بینای او ؛ و منم همسایه ی خدا و منم دست خدا.» (بحار الأنوار، ج‏24، ص198 )