(2/100126294)- 

پرسشاينجانب از شما سه سوال کرده بودم و از جواب شما کاملا بهره مند شدم ليکن بنده حقير در سوال اخري منظور خود را خوب بيان نکرده ام که چرا انسان قادر به ماندن و مردن نيست در واقع اجازه مردن نيست؟ شايد به خاطر اينکه حال روحي مناسبي نداشتم سوالم را بد مطرح کرده ام بايد بگويم من بنده گناهکار غافل. بعد از يک اتفاق! در شرايطي قرارگرفته بودم( که البته صحت کامل نيافته ام) که واقعا قادر به ادامه زندگي نبودم و اينکه چرا اجازه مردن نيست مقصودم خودکشي بود. در وحشتناکترين شرايط زندگي به سرمي بردم که فقط ان شرايط با وحشت و ترس مزخرف معني ميشد که بعد ازآن دچار وسوسه هاي ذهني مزخرف سختي شدم که مانند خوره به جانم مي افتند و هيچ دليل منطقي را نمي پذيرند و مرا حتي تا مرز جنون کشانده اند( البته که باعث هر چيزي خود انسان است عذاب وارده بر او کفاره گناهانش يا امتحان الهي است) چرا خداوند مهربان به خاطر يک گناه صد عذاب مي کند؟ گاهي در شرايطي قرار مي گيرم که هيچ چيزي برايم معني ندارد حتي خدا. خدايي که تمام هستي من است و فقط به اميد حق زنده ام به اميد رسيدن به او و براي اين هدف بايد خود را بشناسم ولي من هيچ شناختي از خود ندارم کمکم کنيد چگونه خود را بشناسم؟

پاسخ:

1ـ خدا کسی را عذاب نمی کند ؛ عذاب امر عدمی است ؛ و امر عدمی از خدا صادر نمی شود ؛ چرا که علّت امر عدمی باید از سنخ عدم باشد. عذاب، نمود نقصها و نبودهای خودمان است ؛ نمود عدم عمل و عدم همّت خودمان است ؛ نمود تنبلی و جهل است؛ نمود بی عرضگی فرد است. نمود ناامیدی از رحمت ساری در کلّ هستی است.

وجود دست و پا نعمت است و نبود آنها عذاب. وجود سلامتی نعمت است و نبود آن ـ که همان بیماری است ـ عذاب می باشد. وجود علم و تقوا و فضائل اخلاقی نعمت است و عدم اینها عذاب.

امّا چرا این نقصها پیش می آیند؟ و چرا موجب آزار ما می شوند؟

خداوند متعال می فرماید: « ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذيقَهُمْ بَعْضَ الَّذي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون ــــ فساد در خشکی و دریا ظاهر گشت به سبب دستاورد مردم ؛ تا به آنان بچشانیم بعضی از آنچه را که انجام دادند ؛ شاید که بازگردند» (الروم:41)

علّت پیدایش اکثر نقصها و عذابها این است که آدمی بدون اینکه به دفترچه راهنمای خود و جهان هستی مراجعه نماید یا از نمایندگی مجاز این دو دستگاه پیشرفته کمک بگیرد ، سعی می کند سرخود دست به مونثاژ و استفاده از خود و جهان بزند. لذا دچار دردسر گشته خود را به زحمت می اندازد ؛ و روشن است که در چنین حالتی ، افراد از مزایای گارانتی وجود خودشان و وجود جهان نیز بی بهره خواهند بود.

خداوند متعال که انسان و جهان را آفریده ، برای او کتاب آسمانی و پیامبر و امام فرستاده ؛ که اوّلی دفترچه راهنمای انسان و جهان و دومی نمایندگی مجاز کارخانه ی خلقت خداوندی می باشند. پس برای اینکه انسان با وجود خویش دچار مشکل نشود یا از جانب جهان آسیبی نبیند ، باید به این دو منبع مجاز مراجعه نماید. نیز اگر بعد از مراجعه به این منابع ، باز انسان دچار آسیبی شد ، نگرانی نخواهد داشت. چرا که خداوند با این شرائط انسان و جهان را گارانتی نموده و وعده داده که صدمات ناشی از نظان علّی و معلولی جهان را جبران خواهد نمود ؛ چرا که او جبّار (جبران کننده و گارانتی کننده) است.

2ـ چرا خودکشی جایز نیست؟

حیات از اوصاف الهی است ؛ و موجودات زنده ـ و بلکه همه ی موجودات ـ ظهور حیات خدایند. لذا اصل حیات ، هدف خلقت است ؛ چرا که هدف موجودات ، لقاء اسماء الله می باشد. بر همین اساس است که خاک می رود تا گیاه شود ؛ و گیاه می رود تا به حیات برتر حیوانی برسد ؛ و حیوان در مسیر ورود به حیات انسانی است ؛ و انسان نیز در پی دستیابی به حیات ملکی و حیات الهی است.

پس سلب حیات از خویش یعنی به ستیز برخاستن با صفتی از اوصاف الهی ؛ کما اینکه طلب علم، واجب ، و سلب علم از خود، حرام می باشد ؛ چرا که علم نیز از اوصاف الهی است. پس فرقی بین خودکشی و دیگر کشی نیست. چون به ناحقّ کشتن یک انسان ، ستیز با آن انسان نیست بلکه ستیز با خداست.

حیات در منظر اولیای دین و عارفان و حکیمان چنان مقدّس است که سوء قصد به آن ، مساوی است با جنگ با خدا ؛ و برعکس ، حرمت نهادن به آن از شریفترین امور می باشد. یکی از حکمای یونان گفته است: زندگی در نظر من چنان مقدّس است که اگر مرا در شکم الاغی کنند چنانکه سر من از پشت الاغ بیرون ماند ، حاضر نیستم از زندگی دست بردارم. آنانکه ارزش حیات را یافته اند تنها در حالتی از آن دست می شویند ؛ که ذات باری تعالی بخواهد یا ببینند کسانی می خواهند حیات آنان را در خدمت شیطان قرار دهند.  امام سجّاد (ع) می فرماید: « عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ، فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ قَبْلَ أَنْ يَسْبِقَ مَقْتُكَ إِلَيَّ، أَوْ يَسْتَحْكِمَ غَضَبُكَ عَلَي‏ ــــ (الهی) تا هنگامى كه عمرم در فرمانبرى تو به كار رود عمر مرا طولانی ساز ! و هرگاه عمرم چراگاه شيطان شود مرا بميران پيش از آنكه دشمنى سخت تو به من روی آورد، يا خشمت بر من استوار گردد»(صحیفه سجّادیّه ، دعای بیستم)

3ـ حاصل کلام آنکه دنیا جای عذاب نیست بلکه اوّلاً عملکرد ماست که باعث دردسر ما می شود. ثانیاً زاویه نگاه ماست که حوادث را معنی می کند. لذا حضرت زینب (س) بعد از تحمّل آنهمه مشکلات در کربلا در مجلس ابن زیاد لعین فرمودند: «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا ــ من جز زیبا (خدای زیبا) هیچ ندیدم». باز در نقلها آمده که هر چه مصائب امام حسین (ع) بیشتر می گشت ، صورت حضرتش شادابتر می گشت. پس چشمها را باید شست و جور دیگر باید زیست. اینکه از ما خواسته اند بر مصائب آن حضرت گریه کنیم ، یکی از حکمتهایش این است که این حقایق را از آن بزرگواران بشنویم و بدانیم که حوادث را از زاویه ی دیگری نیز می توان دید. از برخی عرفا نیز نقل شده که هرگاه با مشکلات مواجه می گشتند خوشحال گشته آن را عنایت الهی می دانستند ؛ و مترنّم به این بیت می شدند که:« اگر با من نبودش هیچ میلی ــ چرا ظرف مرا بشکست لیلی.»

4ـ امّا در باب خودشناسی و ارزش حیات ، کتب چندی است که می توانید با مطالعه ی آنها افق دید خود را وسیعتر سازید. برای نمونه :

ـ خودشناسی برای خودسازی  ، استاد محمدتقی مصباح یزدی

ـ حیات حقیقی انسان در قرآن ، آیة الله عبدالله جوادی آملی،

ـ شناخت انسان در تصعید حیات تکاملی ، علّامه محمد جعفری

ـ حیات معقول ، علّامه محمد جعفری

ـ آفرینش و انسان ، علّامه محمد جعفری

ـ فلسفه و هدف زندگی ، علّامه محمد جعفری