(1/100119299)-   

پرسش:چرا با توجه به شناخت نسبي، باز هم دنبال اعمال غيرفطري هستيم؟

پاسخ:

انسان موجودی است با دو بُعد «طبیعی و دنیایی» و «ملکوتی و الهی» یا بُعد نورانی و بُعد ظُلُمانی یا بُعد انسانی و بُعد حیوانی. و به تَبَع این دو بُعد ، دو گونه کمالات نیز برای انسان تعریف می شوند ؛ کمالات روحی و ملکوتی و الهی و کمالات طبیعی و حیوانی و دنیایی . لذا نفس انسان (روح او ) نیز دارای دو گونه گرایش سرشتی به سمت کمال می باشد ؛ یکی گرایشهای انسانی ، نورانی ، ملکوتی و الهی که گرایشهای خالص روحی می باشند و انسان را به سمت ملکوت و باطن عالم و به سوی خدا سوق می دهند ؛ و اصطلاحاً گرایشات فطری گفته می شوند ؛ و دیگری گرایشهای حیوانی ، ظُلُمانی ، طبیعی ، دنیایی و ناظر به بدن ، که از یک طرف بند به روح و از طرف دیگر بند به دنیا و بدن می باشند ؛ و انسان را به سمت تحصیل کمالات طبیعی و حیوانی می کشانند ؛ و اصطلاحاً گرایشات غریزی نامیده می شوند.

وجود هر دوی این گرایشات در انسان ، حکیمانه بوده و لازم و ضروری می باشند. چون اگر چه اصل در وجود انسان ، همان گرایشات فطری است ، لکن روح بدون بدن قادر به کسب کمالات خویش نیست ؛ یا به تعبیری حیثیّت انسانی بشر ، همانند گیاهی است که باید از خاک تیره ی طبیعت و حیوانیّت او سر بر آورده و رشد نماید. بر همین اساس بود که فرمودند:« الدّنيا مزرعة الآخرة ــ دنیا مزرعه ی آخرت است»؛ یعنی دنیا مزرعه ای است که انسان در آن رشد می کند تا در آخرت به بار نشیند. باز به تعبیر دیگر ، جنبه ی دنیایی انسان نسبت به جنبه ی ملکوتی او ، همچون مغازه و تجارتخانه است نسبت به تاجر ؛ لذا امیر مومنان (ع) فرمودند: « ... إِنَّ الدُّنْيَا ... مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّة ــــــ همانا دنیا تجارتخانه ی اولیای خدا است که در آن رحمت خدا را کسب می کنند و بهشت را سود می برند» (نهج البلاغة، حکمت 131). پس همانگونه که برای داشتن گیاه مرغوب و بالنده باید مزرعه را هم آباد نگه داشت و به آن رسیدگی نمود ، و برای سود بیشتر بردن ، باید مغازه و تجارتخانه را نیز حفظ و نگهداری و تزئین نمود ، برای رشد و ترقّی جنبه ی ملکوتی انسان ، باید نیازهای طبیعی بدن مادّی و دنیایی نیز بر آورده شود. همچنین جنبه ی حیوانی بشر ، همانند مَرکب برای جنبه ی ملکوتی اوست ؛ لذا برای اینکه سوار به مقصد خود برسد ، باید نیازهای مرکب خود را هم فراهم سازد.

پس اگر چه اصل در وجود انسان ، همان گرایشهای فطری و ملکوتی می باشند ، امّا وجود گرایشهای غریزی ، طبیعی ، دنیایی و حیوانی نیز لازمه ی آن هستند. لذا دین نیز نیامده است تا گرایشات غریزی را سرکوب نماید ، بلکه آمده تا آنها را در چهارچوب مخصوص خودشان حفظ نماید تا طغیان نکنند. چون مشکل زمانی به وجود می آید که جای اصل و فرع عوض می شود ؛ و به جای اینکه گرایشات غریزی در خدمت گرایشات فطری باشند ، روح انسانی در خدمت حیوانیّت بشر قرار می گیرد. به جای آنکه روح سوار مرکب بدن شود ، مرکب بدن سوار روح ملکوتی می شود. به جای آنکه تاجر از مغازه سود ببرد ، عمر خود را صرف می کند تا هر چه به دست آورد خرج عمران و آبادی مغازه نماید. به جای آنکه مزرعه محصول برویاند ، و محصول از آن برداشت شود ، محصول در مزرعه مانده و خشکیده و خوراک مزرعه می گردد.

حاصل کلام اینکه انسان دو گونه گرایش دارد ؛ و درباره ی هر دو نیز شناختهایی دارد و هر دو را نیز باید داشته باشد و رشد دهد ؛ امّا جایگاه هر کدام باید حفظ گردد و فرع ، جای اصل را نگیرد ؛ و دین آمده تا با دو ابزار معرفت و عبادت عملی یا تعلیم و تزکیه یا حکمت و موعظه این اعتدال را حفظ نماید. لذا فرمود:« ادْعُ إِلى‏ سَبيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ جادِلْهُمْ بِالَّتي‏ هِيَ أَحْسَن‏ ــــــ با حكمت و موعظه ی نیکو ، به راه پروردگارت دعوت نما! و با آنها به روشى كه نيكوتر است، استدلال و مناظره كن! » (النحل:125) و فرمود: « لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏ ــــــ خداوند بر مؤمنان منّت نهاد[ نعمت بزرگى بخشيد] هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از خودشان برانگيخت؛ كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را تزکیه کند و كتاب و حكمتشان بياموزد؛ هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند » (آل‏عمران:164)

پس راه غلبه دادن گرایشات فطری بر گرایشات غریزی و سوار نمودن فطرت بر غریزه و ایجاد عدالت در مملکت وجود انسان ، آن است که آدمی اوّلاً در پرتو وحی و حکمت ، حقایق هستی را به خوبی بشناسد ؛ و بر وجود و حقیقت اسماء خدا آنگونه که شایسته است عارف گردد. حقیقت عالم خلقت و هندسه ی هستی را بداند. نسبت ملک و ملکوت و دنیا و آخرت را به درستی و به نحو عمیق ادراک کند. جایگاه وجودی انسان کامل و مراتب نوری او و نقش او در بسط حقیقت و تزکیه ی نفوس را دریابد ؛ و در نهایت ، حقیقت وجودی خویش و مراتب هستی خود و قوا و شئونات و گرایشات وجود خویش و معایب نفسانی خود را بشناسد. ثانیاً آدمی باید در سایه سار وحی و عقل ، که حجّت باطنی و معدن حکمت است ، دائماً خود را موعظه نماید و در معرض اندرز موعظه گران قرار دهد ؛ و مدام آنچه را که آموخته است ، به خود تذکّر دهد تا حیوانیّت آدمی رام انسانیّت او گردد.

در این میان اهل بیت (ع) بر چند ابزار موعظه تأکید ویژه نموده اند که در رام نمودن گرایشات عریزی اثری بسزا دارند. یکی یاد خداست ، به این معنی که انسان دائماً به خود تلقین کند که خدا حاضر و ناظر بوده و می بیند ؛ و چه بهتر که مدام این آیه را تلاوت نماید که: « أَ لَمْ يَعْلَمْ بِأَنَّ اللَّهَ يَرى ـــــ آيا ندانسته است كه يقينا خدا مى‏بيند؟!» (علق:14) ؛ همچنین خود را ملزم نماید که هر کاری خواست انجام دهد ، بگوید: « بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم » ؛ چون انسان نمی تواند کار خلاف و حیوانی را با نام خدا آغاز نماید ؛ لذا فرمودند حتّی غذا خوردن شما و حتّی نزدیکی با همسر را هم با« بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم » شروع کنید تا این کارها نیز صورت الهی یابند تا شخص به مرز حیوانیّت سقوط نکنید . موعظه ی دوم یاد قیامت و مرگ است ؛ به این نحو که انسان هر کاری خواست انجام دهد به خود تذکّر دهد که چه بسا در حال این عمل یا بلافاصله بعد از آن بمیرم ؛ همچنین توصیه نمودن که انسان در قبرستانها حاضر شود و مردگان را یاد نماید و خطاب به آنها بگوید: کجا رفتید ای زیبا رویان؟ کجایید ای ثروت اندوزان و قدرتمندان؟  کجا کوچ کردید ای سرخوشان؟ اهل و عیال و مال و مقامتان را به که واگذاشتید؟ از این دنیا چه با خود بردید؟ و الآن در چه حالید؟ منتظر باشید که من نیز به زودی به شما ملحق خواهم شد و زن و فرزند و مال و مقام را به اهل دنیا خواهم سپرد. ای مردگان زنانتان شوهر کردند ؛ فرزندان مالتان را خورده اند و از شما یادی نمی کنند ؛ دوستان فراموشتان نموده اند. انگار نه انگار که شما نیز روزی بر روی این زمین قدم می زدید. آری اگر مرگ با این تصویرش در پیشگاه انسان ایستاده باشد ، دیگر فرصتی برای عرض اندام نفس حیوانی پیش نمی آید ؛ امّا اهل دنیا برای مردگان حلوا می پزند و ماشین می آرایند و گل آرایی می کنند و از تشیع جنازه اش فیلم می گیرند و... تا مبادا پندی از مردن او بگیرند و لحظاتی یاد قبر و قیامت بیفتند «... زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ ــــــ شيطان اعمالشان را در نظرشان جلوه داده، و آنها را از راه بازداشته؛ و از اين رو هدايت نمى‏شوند » (النمل:24) . موعظه ی سوم این است که انسان خود را همواره در محضر انسان کامل ببیند ؛ لذا لازم است آدمی مدام از امام زمانش یاد نماید و آن عین الله الناظره را ناظر اعمال خویش ببیند و بداند که هر چه می کند به محضر مبارک انسان کامل عرضه می گردد.