(25/100120800)-   

پرسش:خطبة البيان و اسم اعظم؟

پاسخ:

1
ـ خطبة البیان ، خطبه ای است منسوب به امیرمومنان(ع) که بسیار طولانی می باشد؛ و حاوی برخی عجائب از صفات امیرمومنان(ع) است. در ضمن آن به علائم ظهور نیز پرداخته شده است.
برخی علما به خاطر وجود جملاتی غلوّ آمیز در این خطبه، آن را از امیرمومنان(ع) ندانسته و ساخته ی غلات دانسته اند. امّا برخی دیگر که شمّ عرفانی داشته اند ، در جعلی بودن انتساب خطبه به حضرتش تردید نموده آن را قابل تفسیر به معانی صحیحه دانسته اند.
نسخه ی کامل این خطبه را می توانید در کتاب الزام الناصب ، تالیف علی یزدی حائری پیدا نمایید. ولی تأکید می کنم که فهم درست برخی مقاصد این خطبه از توان غیر اهل معرفت بیرون می باشد. لذا از باب هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد ، ترویج آن را به صلاح نمی دانم. چرا که مورد سوء برداشتها و چه بسا سوء استفاده ها قرار می گیرد.
2ـ اسماء الهی صِرف لفظ نیستند، بلکه حقایقی وجودی اند که الفاظِ اسماء بر آنها دلالت دارند.
اسماء خداوندی بر دو گونه اند: اسماء فعلیّه و اسماء ذاتیّه.
اسماء فعلیّه عین وجود مخلوقات می باشند. البته توجّه شود: عین وجود مخلوقات نه عین خود مخلوقات. هر مخلوقی وجودی دارد و ماهیّتی، که ماهیّت او اعتباری است و وجودش ، عین اراده ی خداست. همچون صور ذهنی ما که قالبشان عین اراده ی ما نیست ولی حقیقتشان چیزی جز اراده ی ما نیست. لذا به محض آنکه اراده ی خود را از آنها برگیریم، قالبها فانی می شوند. تمام مخلوقات نیز ماهیّات(قالبهایی) هستند که متنشان چیزی نیست جز اراده و مشیّت و فیض حضرت باری تعالی. خَلَقَ اللَّهُ الْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا ثُمَّ خَلَقَ الْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَة ــ خداوند مشیّت را به نفس خود مشیّت آفرید و تمام اشیاء را از مشیّت آفرید (الكافي، ج‏1،ص110)
امّا اسماء ذاتیّه، مصدر اسماء فعلیّه و مصدر اراده و خواست خداوند فیّاض بوده، عین ذات خدا می باشند. ذات اقدسش حقیقت واحدی است که به سبب محدودیّت فهم خودمان، مفاهیم کثیره ای از آن انتزاع می کنیم ؛ و بر آن مفاهیم، الفاظی را قرارداد نموده ، اسماء الله می خوانیم. کما اینکه فعل و اراده و مشیّت او نیز یک حقیقت بیش نیست؛ و آنچه کثیر است نمودها هستند که ماهیّات گفته می شوند. لذا چون پرده ی اعتباری ماهیّت فرو افتد جز امر واحد الهی چیزی در پس پرده نیست؛ وَ ما أَمْرُنا إِلاَّ واحِدَةٌ .
امّا فراتر از اسماء ذاتیّه ، کنه ذات است که نه اسمی دارد و نه رسمی و نه وسمی. نه معلوم کسی است و نه معبود کسی. نه پرنده ی خیال را در آن پروازی است و نه شاهین عقل را در آن شکاری و نه چشم تیزبین عارف را در آن نوری. انبیاء عظام را نیز در آن بی جایگه ، حیرت است و حیرت است و حیرت. لذا تفکّر در کنه ذات، جز حیرت چیزی در پی ندارد.
اوّل ظهوری که کنه ذات نمود به احدیّت ذات یا فیض اقدس بود که اسم اعظم ذاتی است؛ و اسم الواحد، ظهور اوست و دیگر اسماء ذاتی، ظهور الواحد می باشند.  در اسماء فعلیّه نیز اوّل ظهور فعلی اش به فیض مقدّس یا وجود منبسط یا مشیّت بود که اسم اعظم فعلی است؛ و وجود مخلوقات، همه ظهور اویند. لذا آنکه به عین اعیان و سرّ وجود واقف گردد ، او به مشیّة الله واقف گشته و صاحب اسم اعظم فعلی شده است.
ورود در وادی اسماء و شرح الاسماء علمی وسیع و فهمی عمیق و درکی قوی می طلبد که حاصل نمی شود مگر بعد از گذراندن مراحل طولانی حکمت آموزی و تزکیه ی نفس. لذا نه بنده را شأنیّت ورود در آن است و نه سائل را شأنیت شنود آن، که اگر داشت سوال نمی کرد. خدا روزی ما و شما کند چنین شأنیّتی را!