(315/100158025)

پرسش: در ركوع خدا از چى منزهه؟ الله اكبر يعنى خدا بزرگتر است يا بزرگترين است؟ از چى بزرگتره؟

 

پاسخ:

1ـ خدا منزّه است از توهّماتي كه ما در موردش مي كنيم. مثلاً برخي خيال مي كنند، خدا در آسمان است. برخي توهّم مي كنند كه خدا در همه جا هست. برخي توهّم مي كنند كه خدا همان نور حسّي يا انرژي يا نيرو است. برخي توهّم مي كنند كه خدا مرد است. برخي ها مي گويند: سوگند به خداي بالا سر برخي ها مي گويند: اوستا كريم. برخي ها توهّم مي كنند كه خدا جسماني است. و ... . در حالي كه خدا، در آسمان نيست، در زمين هم نيست، در همه جا هم نيست، بلكه خدا با آسمان و با زمين و با همه چيز است. خدا مكان ندارد، بلكه با مكان است. زمان ندارد، بلكه با زمان است. جسم ندارد بلكه جسم آفرين است. نه مرد است نه زن.

فرمود: سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُون‏ ــــ منزّه است خدا از آنچه آنان توصيف مى‏كنند. (المؤمنون:91) و فرمود: سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ ـــــ منزّه است خدا از آنچه همتاى او قرار مى‏دهند. (الطور:43)

 

2ـ الله اكبر

بايد توجّه داشت كه واژه ي بزرگ يا بزرگتر ، درباره ي خداوند متعال به معني بزرگي اندازه يا مقام و مرتبه ي وجودي و امثال آن نيست. چون در همه ي اين معاني ، نوعي مقايسه لحاظ شده است و خدا قابل مقايسه با هيچ موجودي نيست. وقتي گفته مي شود خدا بزرگ است منظور اين است كه او بزرگتر از آن است كه با خلق خود قياس گردد و بزرگتر از آن است كه خلق ، به درك حقيقت او نائل گردند. به تعبير ديگر خدا بزرگتر از آن است كه ذهن متفكّر و قلب عارف و بلكه انبياء قادر به ادراك حقيقت او باشند. آنچه انسان از خدا مي داند تنها ظهورات اسماء اوست نه كنه ذاتش. به قول امير مومنان (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه: لَا يُدْرِكُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ وَ لَا يَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ ـــ خدايي كه همّتهاي عالي از دركش عاجزند و غوّاصان درياي انديشه به او دست نمي يابند.

در روايات آمده است:

قَالَ رَجُلٌ عِنْدَهُ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَيِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع حَدَّدْتَهُ فَقَالَ الرَّجُلُ كَيْفَ أَقُولُ قَالَ قُلْ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَف‏ ــــــ روزي مردي نزد امام صادق (ع) گفت: الله اكبر ؛ امام (ع) فرمودند: از چه چيزي بزرگتر است. مرد گفت: از هر چيزي. امام فرمودند: خدا را محدود نمودي. مرد پرسيد: پس چگونه بگويم؟ امام فرمودند: بگو خدا بزرگتر از آن است كه به وصف درآيد. (الكافي ، ج‏1 ،ص117 )

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع أَيُّ شَيْ‏ءٍ اللَّهُ أَكْبَرُ فَقُلْتُ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ كُلِّ شَيْ‏ءٍ فَقَالَ وَ كَانَ ثَمَّ شَيْ‏ءٌ فَيَكُونُ أَكْبَرَ مِنْهُ فَقُلْتُ وَ مَا هُوَ قَالَ اللَّهُ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُوصَف‏ ـــ يكي از اصحاب گويد: امام صادق (ع) به من فرمودند: خدا از كدام چيز بزرگتر است؟ گفتم: خدا بزرگتر از هر چيزي است. امام فرمودند: آيا چيزي بود كه خدا بزرگتر از آن باشد؟ گفتم: پس حقيقت چيست؟ امام فرمودند: خدا بزرگتر از آن است كه قابل وصف باشد. (الكافي ، ج‏1 ،ص117 )

عظمت به معني بزرگي خيره كننده و حيرت آوري است كه عقل و قلب از دركش عاجز مي شود. لذا وقتي بنده ي خدا از طريق حكمت عقلي يا حكمت قلبي به شناخت عميق خدا نائل مي گردد ، با تمام وجود مي يابد كه شناخت ذات خدا آنچنان كه هست ، محال مي باشد ؛ چرا كه هر عالمي (شناسنده اي) احاطه ي علمي بر معلوم (شناخته شده) دارد. پس اگر خدا با عقل يا قلب ادراك گردد لازم مي آيد كه عقل و قلب از خدا عظيمتر باشند و اين امري است محال. لذا آنگاه كه عقل و قلب از درك ذات باري تعالي عاجز گشته انگشت حيرت به دندان خشوع مي گزد ؛ عظمت خدا را يافته است. اينجاست كه مي گويد: سبحان ربّي العظيم و بحمده و مي گويد: سبحان ربّي الاعلي و بحمده.

ابتدايي ترين ادراكي كه بندگان از عظمت خدا پيدا مي كنند ، آنگاهي است كه در عظمت مخلوقات او به شگفتي مي افتند و دچار حيرت عقلاني مي شوند. براي مثال وقتي انسان خود را با كره ي زمين مقايسه مي كند ، مي يابد كه وجود او چون ذرّه ي غباري است بر سطح يك كوه عظيم ؛ و كره ي زمين در قياس با منظومه شمسي باز چون غباري است بر كوه عظيم ؛ و از خورشيد ما تا اوّلين ستاره ي همسايه چهار سال نوري فاصله است ؛ يعني نور آن ستاره با آن سرعت شگفتش چهار سال طول مي كشد تا به ما برسد. و كهكشان راه شيري ميلياردها از اين ستارگان دارد و منظومه شمسي ما در آن ميان باز چون گردي است بر سطح يك كوه عظيم. حال خود را قياس فرماييد با كهكشان راه شيري كه نسبت شما با او چيست؟ و دانشمندان تخمين زده اند كه در جهان ما ، بيش از صد ميليارد كهكشان وجود دارد كه بين هر كدام آنها صدها و هزاران و بلكه ميليونها سال نوري فاصله مي باشد. و در روايات آمده كه هزاران جهان مثل جهان ما وجود دارند كه برخي از آنها بزرگتر از جهان ما مي باشند. حال تصوّر فرماييد كه جهان به چه بزرگي است و ما در مقايسه با اين جهان چگونه ايم؟ اگر كسي اين ابعاد را در ذهن خود مرور كند قوّه ي خيالش دچار حيرت و شگفتي مي شود ؛ و اينجاست كه مفهوم عظمت عالم مادّه برايش جلوه مي كند. اين ابتدايي ترين عظمتي است كه بشر درك مي كند ؛ و از اين عظمت راهي هر چند باريك به درك عظمت الهي مي يابد.

امّا در سطحي بالاتر حكيم الهي ، به برهان عقلي دريافته كه خدواند متعال قبل از اين عالم مادّي ، كه اكنون حدود چهارده ميليارد سال عمر دارد ، عالم مادّي ديگري داشته و قبل از آن نيز عالمي ديگر تا بي نهايت عالم مادّه ؛ و بعد از قيامت اين جهان ، دوباره عالم مادّي ديگري از خاكستر اين عالم بر خواهد خاست ؛ و بعد از آن باز عالم مادّي ديگري تا بي نهايت عالم. پس عظمت جهان براي حكيم ، باز هم بيشتر جلوه مي كند ؛ چون جهان مادّي را يك حقيقت مي يابد كه از بي نهايت سال قبل بوده و تا بي نهايت سال بعد نيز خواهد بود و تا به حال بي نهايت قيامت رخ داده و بي نهايت قيامت نيز در راه است ؛ و تمام بي نهايت موجودات اين بي نهايت عالم ، همگي در عالم آخرت و در بهشت و جهنّم جا خواهند گرفت ؛ و قرآن كريم به صراحت فرمود كه هر كسي براي خود باغي در بهشت دارد كه وسعت آن بزرگتر از كلّ جهان مادّي است. اينجاست كه ذهن انسان حقيقتاً دچار مستي و حيرت مي شود. و عظمت خلقت را عميقتر ادراك مي كند.

امّا اين آخر ادراك حكيم الهي نيست. به برهان عقلي و با شواهد نقلي براي او مسلّم شده كه عالم مادّه با اين همه گستردگي حيرت انگيز و با امتداد زماني بي نهايت ، در قياس با عالم مثال (عالم ملكوت ) چون حلقه اي است در وسط يك بيابان و چون قطره اي است در دريا ؛ پس بينديش در عظمت ملكوت هستي. و باز به عقل و نقل يافته كه عالم ملكوت نيز در قياس با عالم جبروت چون حلقه اي است در بيابان و چون آب دهان است نسبت به تمام اقيانوسهاي زمين. و تمام اين سه عالم (ناسوت و ملكوت و جبروت ) نيز در برابر عرش خدا چنين حالتي را دارند. لذا خداوند متعال عرش را عظيم خواند و خود را ربّ عرش عظيم ناميد ؛ قُلْ مَنْ رَبُّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيم‏ ــــ بگو: چه كسى پروردگار آسمانهاى هفتگانه، و پروردگار عرش عظيم است؟ (المؤمنون:86)

حال اين صحنه را كه گفته شد بارها و بارها در ذهن شريفتان ترسيم نماييد تا صورتي بي صورت از عظمت خلقت خدا برايتان جلوه نمايد. آنگاه بدانيد كه صاحب و خالق اين عظمت، منزّه از چنين عظمتي است و بي نهايت بار عظميتر از چنين عظمتي مي باشد. سُبْحانَ رَبِّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ ـــــ منزه است پروردگار آسمانها و زمين ، پروردگار عرش ، از توصيفى كه آنها (در باره ي خدا ) مى‏كنند. (الزخرف:82)

البته اين حسّ، گذاراست؛ براي آنكه ماندگار شود بايد ذكر مدام داشت؛ بايد مدام اسم يا عليّ يا عظيم را تكرار نمود. ذكر زبان است كه در طولاني مدّت، قلب را هم به ذكر در مي آورد. زبان، چون مادر است و قلب چون نوزاد. مادر مدام مي گويد ولي نوزاد ماهها فقط نگاه مي كند و گاه مي خندد؛ امّا بالاخره نوزاد هم زبان مي گشايد و از مادر تقليد مي كند. ابتدا شكسته و بسته، ولي به مرور درستش مي كند؛ و كار به جايي مي رسد كه كودك مادر را به سخن مي كشد. سالها زبان بايد بگويد و قلب گوش كند، آنگاه قلب، زبان باز مي كند و اين بار زبان است كه توسّط قلب به سخن وادار مي شود.