(28/100153401)

پرسش:معبوديت داشت آنگاه كه هيچ عبادت‏ كننده اي نبود كه عبادت كند؛يعني اول اولش تنها بود ؟ حتي فرشته ها نبودند؟

 

پاسخ:

فرمودند: « ... كَانَ رَبّاً إِذْ لَا مَرْبُوبَ وَ إِلَهاً إِذْ لَا مَأْلُوهَ وَ عَالِماً إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ سَمِيعاً إِذْ لَا مَسْمُوعَ ــ او ربّ بود آنگاه كه مربوبي نبود؛ و معبود بود آنگاه كه عبادت كننده اي نبود؛ و عالم بود آنگاه كه معلومي نبود؛ و شنوا بود آنگاه كه شنيده شده اي نبود.»

و فرمودند: « ... عَالِمٌ إِذْ لَا مَعْلُومَ وَ خَالِقٌ إِذْ لَا مَخْلُوقَ وَ رَبٌّ إِذْ لَا مَرْبُوبَ ـــ عالم بود آنگاه كه معلومي نبود؛ خالق بود آنگاه كه مخلوقي نبود؛ و ربّ بود آنگاه كه مربوبي نبود.»

و فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ كَانَ إِذْ لَا كَانَ فَخَلَقَ الْكَانَ وَ الْمَكَانَ ... ــ خدا بود آنگاه كه «بودن» نبود. پس خلق نمود «بودن» را و «باشنده» را.»

و فرمودند:« ... لَهُ مَعْنَى الرُّبُوبِيَّةِ إِذْ لَا مَرْبُوبٌ وَ حَقِيقَةُ الْإِلَهِيَّةِ إِذْ لَا مَأْلُوهٌ وَ مَعْنَى الْعَالِمِ وَ لَا مَعْلُومٌ وَ مَعْنَى الْخَالِقِ وَ لَا مَخْلُوقٌ ـــ براي اوست معني ربوبيّت آنگاه كه مربوبي نيست؛ و براي اوست حقيقت الوهيّت، آنگاه كه به الاهيّت شناسنده اي نيست؛ و براي اوست معني عالم در حالي كه نيست معلومي؛ و براي اوست معني خالق در حالي كه نيست مخلوقي.»

شگفتا از اعجاز بيان اهل بيت(ع). كجايند آنان كه از در خانه ي علي(ع) به در خانه ي ديگران رفتند تا ببينند اعجاز عصمت را؟!!

در دو سخن نخست، از «كان» استفاده كردند كه در لغت عرب، فعل ماضي است و معادل «بود» در فارسي مي باشد. امّا اهل بيت(ع) منظورشان از اين فعل، جنبه ي ماضي بودن آن نيست. چون در مورد خدا، زمان معني ندارد. مرادشان اين است كه او همواره چنين بوده و هست و خواهد بود؛ يعني اكنون هم چنين است؛ هنوز هم معبود است، در حالي كه عبادت كننده اي نيست تا عبادتش كند. عالم است و معلومي نيست. خالق است و مخلوقي نيست. امّا در لغت عرب، بالاخره فعل يا ماضي است يا مضارع؛ پس چه كنند تا بفهمانند كه جنبيه ي زماني «كان» را در نظر ندارند؟ براي توهّم زدايي فرمودند: « خدا بود آنگاه كه «بودن» نبود. پس خلق نمود «بودن» را و «باشنده» را.» يعني حقيقت بودن، فارغ از اين كه اين بودن، در گذشته باشد يا در آينده، خودش در مقام خدايي خدا، حضور ندارد. آنگاه براي اينكه اين معنا را هم توضيح دهند، فرمودند: « براي اوست معني ربوبيّت آنگاه كه مربوبي نيست؛ و براي اوست حقيقت الوهيّت، آنگاه كه به الاهيّت شناسنده اي نيست؛ و براي اوست معني عالم در حالي كه نيست معلومي؛ و براي اوست معني خالق در حالي كه نيست مخلوقي.»

يعني چه؟

يعني با اينكه خدا همواره و از ازل، مخلوق و عبادت كننده و معلوم داشته، امّا همه ي اينها متأخّر از مقام خدايي او هستند؛ يعني در آن مقام كه ذات خداست، هيچ نبوده و هيچ نيست و هيچ نخواهد. او در مقام ذات خويش، تنهاي مطلق است.

مثالي مي زنم. شما وقتي كليد را در قفل در انداخته و آن را مي چرخانيد، قفل باز مي شود. باز شدن قفل، بعد از چرخيدن كليد است؛ مثلاً يك ثانيه بعد از آغاز چرخش كليد، قفل باز مي شود. پس باز شدن قفل، در زماني بعد از چرخيدن كليد است. امّا تا دست شما نچرخد، كليد نمي چرخد. آيا چرخيدن كليد هم با چرخيدن دست شما فاصله ي زماني دارد؟ روشن است كه بين چرخيدن دست و چرخيدن كليد، هيچ فاصله ي زماني نيست؛ يعني چرخيدن دست همان و چرخيدن كليد همان. در عين اينكه دست و كليد همزمان مي چرخند، ولي باز هم چرخيدن دست قبل از چرخيدن كليد است؛ امّا نه از جهت زماني، بلكه از جهت رتبه و مقام؛ يعني تا دست نچرخد، كليد نمي چرخد؛ قبل به اين معنا، كه قلبيّت علّي و معلولي است. اينجا مي گوييم: دست چرخيد قبل از آنكه كليد بچرخد؛ امّا اين قبليّت، قبليّت زماني نيست، بلكه قبليّت رتبي است؛ يعني در آن رتبه كه دست مي چرخد، كليد نمي چرخد. چون رتبه ي چرخش دست، رتبه ي علّت است، و رتبه ي چرخش كليد، رتبه ي معلول مي باشد؛ و علّت بر معلول خودش تقدّم وجود دارد؛ اگر چه تقدّم زماني نداشته باشد.

خداي تعالي از ازل مخلوق داشته، امّا در مقام خدايي خدا، هيچ مخلوقي نيست. خدا در مقام علّت است و مخلوق در مقام معلول. لذا او در مقام ذاتش خالق است در حالي كه در آن مقام مخلوقي نيست؛ او در آن مقام، عالم است بي آنكه معلومي با او باشد و ... . به تعبير ديگر، خداي تعالي بر مخلوقات خويش، تقدّم علّي و معلولي دارد؛ اگر چه همواره مخلوق داشته است؛ و زماني نبوده كه خدا مخلوق نداشته باشد. چون محال است علّت تامّه باشد و معلولش نباشد. و شكّ نيست كه خدا علّت تامّه است. لذا تا خدا بوده مخلوق هم بوده، امّا همواره خدا تقدّم علّي و معلولي بر مخلوقات داشته است؛ همواره خالق قبل از مخلوق بوده؛ همواره عالم قبل از معلوم بوده و ... .