(1/100140098)

پرسش:اگر عدل را در مرکز صفات الهي قرار دهيم، پنج صفت ديگر که نزديکترين صفات به عدل هستند را معرفي و دلايل خود را مطرح فرمائيد.

 

پاسخ:

عدل یقیناً از صفات محوری خدا نیست. اگر صفتی محوری باشد، یقیناً خداوند متعال آن را در قرآن کریم مورد تأکید قرار می دهد؛ حال آنکه اگر قرآن کریم را مطالعه فرمایید، حتّی یک مورد هم پیدا نمی کنید که خداوند متعال خود را با صفت عدل ستوده باشد؛ بلکه همواره سخن از این است که خدا در حقّ بندگان ظلم نمی کند. اینکه خداوند متعال این صفت را درباره ی خود به صراحت بیان نکرده، علّتش آن است که عدل مطرح در میان بندگان، در مورد خدا، اساساً فرض ندارد. چون عدل در مورد بندگان، یعنی رعایت حقوق؛ یعنی حقّ هر صاحب حقّی را به او دادن. لازمه ی این معنا ازعدل آن می باشد که کسی بر گردن ما حقّی داشته باشد تا ما با مراعات آن حقّ در مورد صاحبش، عادل تلقّی شویم. امّا کسی را بر خدا حقّی نیست و کسی نمی تواند که بر خدا حقّی داشته باشد تا خدا با مراعات نمودن آن حقّ، عادل تلقّی گردد. لذا خدا عادل است امّا نه به آن معنا که در مورد انسانها مطرح می باشد؛ و متبادر در ذهن انسانهاست. بر همین اساس خداوند متعال خود را به صراحت عادل ننامید تا مردم دچار توهّم نشوند که بر خدا حقّی دارند. از طرف دیگر، بیان داشت که او ظالم نیست؛ یعنی خداوندی و کمال محض بودن، با ظلم ـ به هر معنی که لحاظ شود ـ سازگار نیست. اگر خدا می خواست خود را عادل بخواند، باید اقسام عدل را بیان می نمود و مواردی را که در مورد خودش مناسب نیست، از خود نفی می نمود؛ امّا اگر ظلم را در مورد خودش نفی کند، نیازی به هیچ قیدی ندارد؛ چون ظلم به هر معنایی که فرض شود، در خدا راه ندارد.

اگر دنبال صفت محوری خدا می گردید، صفت اساسی او توحید است از جمیع جهات؛ و تمام اسماء و صفات او نیز ریشه در توحیدش دارند. لذا قرآن کریم سراسر تبلیغ توحید است؛ و در نظر حکیم، آیه ای نیست که ربطی به توحید نداشته باشد. عوام نیز اگر دقّت کنند، اکثر آیات را در ارتباط با توحید خواهند یافت.

همچنین باید دانست که خداوند متعال، فوق عادل بودن، محسن و ذوالفضل می باشد. لذا عدالت صفت بارزی برای خدا نیست؛ و صفاتی چون صاحب فضل و احسان بودن، از عدالت برتر می باشند. پس چگونه می توان عدل را صفت محوری خدا قرار داد.

توضیح آنکه:

هیچ موجودی از خدا طلبی ندارد و منطقاً نمی تواند که طلبی داشته باشد؛ حتّی آنها که چون انبیاء(ع) مو به مو شریعت را مراعات نموده اند، طلبی از خدا نمی توانند داشته باشند؛ چون نفعی به خدا نرسانده اند که در مقابلش مزدی بخواهند. از عبادت تمام موجودات عالم، حتّی ذرّه ای نیز نفع و سود به خدا نمی رسد؛ چرا که کمال محض، بی نیاز محض نیز می باشد. جهنّم، نتیجه ی طبیعی و تکوینی عمل نکردن به شریعت است و بهشت نیز نتیجه ی طبیعی عمل نمودن به شریعت. عدالت جزایی خدا نیز به این است که مانعی بین عمل و نتیجه ی تکوینی آن قرار ندهد. امّا خدا اهل فضل و احسان می باشد؛ لذا چه بسا بین عمل زشت و نتیجه ی ناگوار آن مانع ایجاد می کند؛ و چه بسا پاداش عمل نیک را بیش از آنچه باید باشد می دهد. اگر خدا عدالت بورزد، لایق ماست، و اگر احسان نماید، لایق کمال اوست؛ و صد البته او احسان می کند؛ اگر چه ابتدا عدل خود را ظاهر سازد. ظهور عدل در صحنه ی حساب رسی قیامت، برای آن است که بندگان بدانند که با صرف نظر از فضل و احسان خدا، محصول قابل توجّهی از مزرعه ی دنیا به چنگ نیاورده اند؛ آنگاه احسان و فضل او ظهور می یابد و هر کسی در موقعیّتی بهتر از آنچه خودش برای خودش فراهم نموده قرار می گیرد.

 

صفات زیر را می توان در ارتباط تنگاتنگ با عدل دانست.

حکمت، منتقم بودن ، سریع الحساب بودن ، شدید العقاب بودن، قاضی بودن، احکم الحاکمین بودن، صدق (صادق بودن) ، طهر (طاهر بودن) ، احسن الخالقین بودن، اسرع الحاسبین بودن.

خدا حکیم است، یعنی نظام تکوین و تشریع را در محکمترین حالت ممکن برساخته است؛ که لازمه ی چنین نظامی، در نهایت درجه ی اعتدال بودن است.

خدا منتقم می باشد؛ یعنی در حقّ پایمال شده را به صاحبش برمی گرداند؛ و پایمال کننده را مجازات می کند؛ که این لازمه ی عدل جزایی است.

خدا سریع الحساب می باشد؛ چون خلقت او در اوج اعتدال می باشد؛ لذا نتیجه ی تکوینی هر عملی بلافاصله به عاملش برمی گردد؛ لکن اکثر مردم از این امر غافلند. آنها که غیب عالم را می بینند مشاهده می کنند که نتیجه ی عمل، چیزی جز خود عمل نیست؛ و عمل با عاملش اتّحاد دارد. « لَقَدْ كُنْتَ في‏ غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَديدٌ ــــ تو از اين (نتیجه) غافل بودى و ما پرده را از چشم تو كنار زديم، و امروز چشمت كاملاً تيزبين است» ( ق:22)

شدید العقاب؛ نظام احسن عالم به نحوی است که هر چه به باطن رویم، وجود، شدّت می یابد. لذا وجود برزخی موجودات، اشدّ از وجود مادّی آنها ، و وجود اخروی آنها، اشدّ از وجود برزخی آنهاست. لذا طبق برخی احادیث، آتش جهنّم برزخی را هفتاد بار با آب شستند (هفتاد بار تنزّل دادند) تا آتش دنیا شد. نتیجه ی برزخی و اخروی عمل نیز چیزی نیست جز باطن خود عمل. لذا لازمه ی خلقت حکیمانه ی عالم و لازمه ی در اوج اعتدال بودن عالم، این است که عقاب برزخی اشدّ از عقاب دنیوی، و عقاب اخروی اشدّ از عقاب برزخی باشد.

خدا قاضی است؛ یعنی عادلانه و لایق خود شخص حکم می کند؛ و حکم او همان رابطه ی تکوینی بین عمل و نتیجه ی آن می باشد؛ اگر چه بعد از حکم نمودن، به اقتضای فضل و احسانش، در مجازات تخفیف دهد و در پاداش، زیاده عطا کند.

خدا احکم الحاکمین می باشد؛ یعنی حکمش، محکمترین حکم می باشد؛ یعنی در نهایت درجه ی اعتدال است. حکم خدا همان رابطه ی تکوینی بین عمل و نتیجه است؛ که لازمه ی حکمت و عدل اوست.

خدا اصدق الصادقین است. صدق یعنی مطابقت حکم با واقع. و حکم خدا مطابق با واقع نیست بلکه عین واقع می باشد. چون حکم او این است که بین نتیجه و خود عمل، رابطه ی تکوینی باشد.

خدا اطهر الطاهرین می باشد؛ یعنی پاک است از هر نقصی؛ و ظلم از نقایص است؛ لذا ظلم در او راه ندارد؛ و عدل، عدم ظلم می باشد. پس وقتی مطلق ظلم از او منتفی بود، هر گونه عدلی که در حقّ او قابل فرض باشد، برایش ثابت خواهد بود.

خدا احسن الخالقین می باشد؛ یعنی خلقت او برترین نظام ممکن می باشد؛ و عالمی برتر از عالم موجود ( مجموعه ی عالم غیب و شهود)، فرض ندارد. چون از فرض امکان عالمی بهتر از عالم موجود، لازم می آید که خدا، خالق بالقوّه ی آن عالم نیز باشد؛ و لازمه خالق بالقوّه بودن خدا، فرض نقص برای خداست. چون بالقوّه بودن، از صفات نقص می باشد. پس خلقت خدا، در نهایت درجه ی زیبایی است؛ و این حاصل نمی شود مگر آنکه عالم خلقت، در نهایت درجه ی اعتدال ممکن باشد؛ که از اعتدال نظام، صفت عدالت برای خدا انتزاع می شود.

خدا اسرع الحاسبین می باشد. چون چزای عمل چیزی جز باطن خود عمل نیست؛ لذا عمل نمودن همان و دریافت نتیجه همان؛ که این نیز لازمه ی در اوج اعتدال بودن عالم است.