(6/100119040)-   

پرسش:براي اثبات كلام خدا(علت العلل) بودن قرآن، استدلال قوي بيان بفرماييد؟

پاسخ:

1ـ قبل از ورود در اصل بحث متذکر می شویم که کسی از مسلمین کلام خدا (قرآن کریم ) را علّت العلل نمی داند ؛ تا ما بخواهیم برای آن اثباتی بیاوریم. آنچه بین متکلّمین فرق مختلف مطرح بوده ، بحث حادث یا قدیم بودن کلام الهی است. یعنی بحث سر این بوده که آیا کلام خدا مثل ذات خدا قدیم است یا مثل مخلوقات حادث و نو پدید می باشد.

در چنین مباحثی باید توجّه  داشت که مراد از قدیم بودن ، مقدّم بودن است. لذا وقتی گفته می شود خدا قدیم است ؛ مقصود این می باشد که ذات خدا مقدّم بر هر موجودی است ؛ لذا آغاز ندارد. و منظور از حادث بودن ، آغاز داشتن است.

همچنین باید دانست که حادث و قدیم بر دو گونه ی ذاتی و زمانی تقسیم می شوند: حادث زمانی آن است که آغاز زمانی داشته باشد ؛ مثل بنده یا جناب عالی که زمانی نبودیم و در زمان خاصّی پدید آمدیم. امّا حادث ذاتی آن موجودی است که ذاتاً محتاج علّت است ؛ چه آغاز زمانی داشته باشد یا نداشته باشد. مثلاً ملائک از نظر فلاسفه موجوداتی فرازمانی می باشند و همیشه بوده اند ؛ امّا ذاتشان ممکن الوجود بوده محتاج علّت است ؛ لذا در عین اینکه همیشه بوده اند ، همیشه نیز در سایه ی وجود علّتشان موجود بوده اند. امّا قدیم زمانی آن موجودی را گویند که همواره بوده است و آغاز زمانی ندارد ؛ چه ذاتاً حادث باشد یا نباشد. لذا ملائک با این که حادث ذاتی هستند ولی قدیم زمانی می باشند. خود زمان نیز قدیم زمانی است ؛ چون از فرض آغاز زمانی داشتن زمان ، آغاز زمانی نداشتن آن لازم می آید. خداوند متعال را هم می توان قدیم زمانی دانست ؛ چون در ظرف زمان نمی گنجد. امّا قدیم ذاتی آن موجودی است که نه آغاز زمانی دارد نه آغاز غیر زمانی ؛ به تعبیر دیگر ممکن الوجود نیست و علّت ندارد.

همچنین باید دانست که حکما و عدّه ای از متکلّمین شیعه ، به این چهار قسم از حدوث و قدم باور دارند و بر همین اساس ، وارد بحث حدوث و قدم کلام خدا می شوند. امّا اکثر متکلّمین اهل سنّت و عدّه ای از متکلّمین شیعه تنها به حدوث و قدم زمانی باور دارند و حدوث و قدم ذاتی را قائل نیستند. لذا از نظر اینها هر حادثی فقط و فقط زمانی است و مخلوق فرا زمانی وجود ندارد. بر این اساس حتّی ملائک و روح را هم مادّی می دانند ؛ البته می گویند: این امور اجسام لطیف هستند.

2ـ کلام خدا حادث یا قدیم؟

همه متكلمان و فرقه هاى اسلامى ، و بلكه همه مسلمانان ، بر متكلم بودن خداوند متفق اند و كلام را از اوصاف الهى مى شمارند . با اين حال در جزئيات اين بحث اختلاف شديدى بين فرق گوناگون كلامى رخ داده است . اين اختلاف عمدتاً به دو مساله باز مى گردد:
1ـ تفسير حقيقت كلام الهى .
2ـ حدوث يا قدم كلام الهى .
نگاهى به تاريخ سده هاى نخست اسلام نشان مى دهد كه اختلاف راى مسلمانان در مسائل فوق ، به ويژه در مساله حدوث يا قدم الهى ، فتنه هاى بزرگى را برانگيخته و حتّى سبب شده كه گروهى به تكفير و قتل مخالفان خود بپردازند.
ما در اين بحث ، ابتدا نگاهى به مهمترين آراى مطرح شده در باب حقيقت كلام الهى و حدوث و قدم آن خواهيم داشت و پس از روشن كردن راى صحيح ، اين بحث را از منظر قرآن و سنت ، پى گيرى مى كنيم .

حقيقت كلام الهى چيست؟

در تبيين حقيقت كلام الهى آراى مختلفى اظهار شده است كه در ذيل به مهمترين آنها اشاره مى كنيم:
1ـ راى معتزله ، که از فرق اهل سنّت می باشند ، آن است كه كلام خدا همان اصوات و حروف قرآن است كه حادث ولی غير قائم به ذات الهى اند ؛ بلكه فعل و مخلوق خداوند می باشند. در اين ديدگاه متكلم بودن خداوند به معناى ايجاد حروف و اصوات در خارج است .

2ـ احمد حنبل ، رئیس حنابله نیز کلام را همان اصوات و حروف قرآن می داند ؛ لکن قائل به قدیم بودن این الفاظ می باشد.
3ـ ابوالحسن اشعری رئیس اشاعره كلام الهى را نه الفاظ بلکه ، امری می داند که قائم به ذات خداست و آن منشاء الفاظ قرآن می باشد ؛ و حقيقتى غير از علم و اراده دارد. و از این امر تعبیر می کند به « كلام نفسى ». به اعتقاد وی كلام نفسى معنايى واحد است بدين معنا كه از تنوّع اسلوبهاى تعبيرى ، مانند امر و نهى و اخبار و ندا و ... به دور است . اين معنا ، كه حروف و اصوات بر آن دلالت مى كنند ، حقيقتى قديم و ازلى و از صفات ذاتى حق تعالى است.

4ـ امّا حکمای اسلامی ، گفته اند: کلام خدا بر دو گونه است: کلام لفظی که همان الفاظ قرآن باشد ؛ و کلام فعلی یا کلمات وجودی که وجود مخلوقات هستند. حکما هر دوی اینها را حادث و مخلوق و معلول خدا می دانند و منشاء را اراده و علم خدا می دانند. لذا اراده و علم خدا قدیم ولی مخلوقات او و کلمات قرآن که ظهور علم و اراده هستند ، حادث می باشند.

اشکالی که بر نظر معتزله وارد می باشد ، این است که طبق تصریح قرآن کریم موجودات عالم نیز کلام خدا هستند. لذا فرمود: « إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسيحُ عيسَى ابْنُ مَرْيَمَ ... ‏ ـــــــ (به ياد آوريد) هنگامى را كه فرشتگان گفتند: « اى مريم! خداوند تو را به كلمه‏اى از طرف خودش بشارت مى‏دهد كه نامش مسيح ، عيسى پسر مريم است »(آل‏عمران:45). در این آیه از وجود حضرت عیسی (ع) با عنوان کلمه یاد شده است. اهل بیت (ع) نیز خودشان را به عنوان کلمات الله معرّفی نموده اند.

كلام نفسى اشاعره نیز به عنوان حقيقتى مغاير با علم يا اراده الهى ، امرى نامعقول و غیر قابل تصور است ؛ و تصوير اشاعره از آن در نهايت به علم يا اراده باز مى گردد كه در اين صورت نمى توان آن را صفتى جداگانه و مستقل به شمار آورد.

امّا رأی حنابله از سه جهت مشکل دارد.

اوّلاً گفته شد که کلام خدا منحصر در کلام لفظی نیست ؛ بلکه خداوند متعال کلام فعلی نیز دارد که مخلوقات می باشند.

ثانیاً قول به قدیم بودن الفاظ قرآن کریم ، قولی است بر خلاف یک امر بدیهی ؛ چرا که یقیناً این الفاظ قبل از جاری شدن بر زبان رسول خدا (ص) وجود زمانی نداشته اند. پس حادث زمانی می باشند.

ثالثاً از آنجا که جنابله قدم ذاتی را قائل نیستند ؛ و خدا را قدیم ذاتی می دانند ، لذا از قول به قدیم بودن قرآن لازم می آید که خدا همان قرآن باشد یا قرآن نیز در کنار خدا ، خدایی دوم باشد. البته حنابله چنین لازمه ای را صراحتاً قائل نیستند و قرآن را خدا نمی دانند ؛ امّا نتیجه ی منطقی عقیده ی آن چیزی جز خدا دانستن قرآن نیست.

پس قول حقّ همان است که حکما فرموده اند و متکلّمین شیعه نیز با آنان موافق می باشند. لذا هم کلام فعلی خدا (مخلوقات) حادث می باشند ؛ هم کلام لفظی (قرآن).

البته طبق نظر حکما ، در عین اینکه همه کلمات فعلی خدا (مخلوقات) حادث ذاتی می باشند ، ولی برخی از آنها حادث زمانی و برخی دیگر مثل ملائک ، قدیم زمانی هستند. و ذات خدا قدیم ذاتی است. همچنین کلمات لفطی خدا (قرآن) هم حادث ذاتی است هم حادث زمانی. امّا حقیقت نوری قرآن کریم ، که از سنخ الفاظ نیست ، همانند ملائک ، حادث ذاتی و قدیم زمانی (فرا زمانی) می باشد. و منشاء و علّت پیدایش همه ی کلمات الهی ـ اعمّ از کلمات فعلی و لفظی ـ علم و اراده ی خداست که عین ذات خدا می باشند. لذا یک قدیم ذاتی بیش نیست و آن هم ذات خداست.

البته در این باب عرفای اسلامی نیز نظری دارند که بیان آن به علّت احتیاج به آشنایی با مبانی عرفان نظری ، کاری است دشوار ؛ لذا فقط در حدّ اشاره به آن می پردازیم.

از نگاه عرفا اوّل حقیقتی که از اسماء ذاتیّه ی حقّ تعالی ظهور یافت ، حقیقتی بود به نام وجود منبسط یا فیض عامّ یا مشیّت یا نور خدا یا ... که نه قدیم ذاتی است نه حادث ذاتی ؛ به تعبیری نه واجب الوجود است نه ممکن الوجود ؛ بلکه اسم اعظم خداست که کلمات فعلی و کلمات لفظی همگی ظهورات آن می باشند ؛ لذا او امّ الکتاب است که هم کتاب تدوین (قرآن) از او تنزّل یافته ، هم کتاب تکوین (عالم خلقت) از او تعیّن پذیرفته است. لذا او نه مخلوق است نه خالق ؛ کما اینکه به اعتباری هم مخلوق است هم خالق.

از نگاه عرفا این همان کلمه ی واحد الهی است ؛ لذا او را نَفَس رحمانی گویند. یعنی همان گونه که تمام الفاظ در حقیقت صور گوناگون نفس انسان می باشند که در برخورد به مقاطع مختلف دهان به شکل الفاظ در می آیند ، کلمات فعلی و لفظی خدا نیز صور گونانگون همان نفس رحمانی می باشند. آیه 35 سوره ی نور اشاره به همین حقیقت است که می فرماید: « اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاة ... ــــ الله نور آسمانها و زمين است ؛ مثل نور او همانند چراغدانى است كه ... ». در این آیه نخست گفته می شود « الله نور آسمانها و زمين است» آنگاه می فرماید:« مَثَلُ نُورِهِ ــ مثل نور خدا» ؛ اگر این همان خداست پس چگونه خدا آن را به خود اضافه نمود. این است که عرفا می گویند: این حقیقت خدا نیست ، ولی جر خدا هم نیست. لذا خدا یکبار آن را عین خود و بار دیگر غیر خود خواند. امّا حقیقت این مطلب عمیق چیست؟ پاسخش را باید در کلاس رسمی عرفان نظری جستجو نمود ؛ چرا که شرح این ماجرا برای نا آشنایان وادی عرفان نظری نه ممکن است نه به صلاح ؛ به قوق جناب حافظ:« که طیّ این مرحله بی همرهی خضر مکن ــــ ظلمات است بترس از خطر گمراهی»

در روایات (ع) نیز سر بسته به همین حقیقت اشاره شده است ؛ لکن اکثر متکلّمین چیز دیگری از آن فهمیده اند. اهل بیت (ع) گاه نظر به کلام لفظی کرده و فرموده اند: کلام خدا حادث است ؛ و گاه نظر به نگاه عرفا داشته و فرموده اند: بگویید کلام خدا و بیش از این نگویید و از پیش خود بر آن اسم نگذارید ؛ یعنی نه آن را حادث بدانید و نه قدیم.

متکلّمین از این گونه گفتار اهل بیت (ع) چنین برداشت نموده اند که یعنی شما وارد این دعوای بین معتزله و حنابله نشوید. و البته شکّی نیست که اهل بیت (ع) مایل نبودند شیعه وارد چنین نزاعهای کورکورانه ای شوند. امّا در این گفتار اهل بیت (ع) اشاره ای پنهانی به نظر عمیق عرفا نیز وجود دارد. بخصوص که بر این اشاره شواهد فراوان روایی نیز سراغ داریم ؛ که ذکرش در چنین مقامی مقدور نیست.