(2/100201876)

پرسش: سلام

 

من دينم اسلام است اما كسي دينم رو مورد پرسش قرار داد و من نتونستم از باورهام به دليل اطلاعات كمم دفاع كنم

ازتون ميخوام كمكم كنيد سوالايي كه ازم پرسيده شده و برام پيش اومده از اين قراره :

 

چرا ميگن كوروش سرزمينها رو بدون جنگ و خونريزي فتح ميكرد اما در اسلام فقط با جنگ؟

و مردم وقتي كوروش به جايي ميرفت تحت تاثير مهرباني بخشندگي و بزرگي او قرار ميگرفتن اما در دين چنين كسي نداريم؟

و چرا وقتي جايي رو فتح ميكردند اموال رو تصاحب ميكردند اما كوروش اينطور عمل نميكرد؟

آيا زرتشت ازدواج كرد؟ آيين ازدواج در دين زرتشت چيه؟

در دين زرتشت وقتي كسي گناهي انجام داده باشه چه محكوميتي دارد؟

آيا دين زرتشت آخرت رو باور دارد؟ اگه دارد به چه شكل بهشت و جهنم رو توصيف ميكند؟

به چه كسي اسلام ميگه مرتد؟آيا كسي كه پدر و مادرش مسلمان هستند؟ او هم مسلمانه؟ درسته كه بچه اي كه به دنيا مي آيد و آگاهي نارد از چيزي بگيم مسلمانه؟

رسيدن به حقيقت از راه هيچ ديني امكان پذير نيست؟

زرتشت هم پيامبر بوده؟

اگه كسي دين زرتشت رو انتخاب كنه آيا بايد يه عقيدش احترام گذاشت؟ باز هم بايد با اين آدم رفت و آمد داشت؟

آيا ميشه باهاش بحث كرد؟اجازه داريم دينش رو مورد پرسش و سوال قرا بديم؟ اگه به دينمون توهين كرد چه واكنشي بايد نشون داد؟

خيلي ها از ترس گناهانشون و ناآگاهي ها و كاراي بدي كه كردن از اسلام ميترسن از مجازات خدا و دينشون را تغيير ميدن كه به خيال خودشون دين خوبي ها و مهربوني ها رو انتخاب كرده باشن مثلا دين زرتشت كه ميگن توش مساوات هست

باهاشون بايد چه برخوردي داشت؟

 

 

از لطفتون بسيار ممنونم

 

پاسخ:

1ـ اين ادّعا كه كوروش ممالك را بدون جنگ فتح مي كرده است، يك ادّعاي مزخرف است. مگر مي شود كه كشوري را بدون جنگ تصرّف نمود؟ كدام مردمي اينقدر احمقند كه كشورشان را بدون هيچ گونه درگيري تسليم كسي كنند؟

به مقاله اي درباره ي كوروش دقّت فرماييد.

كوروش در زمان جواني تصميم مي گيرد كه قوم پارس را متحد كند تا بتواند بر عليه آستياگ وارد جنگ شود. هارپاك كه از درباريان و خويشاوندان آستياگ بود در اين راه كمك زيادي به كوروش كرد و درنهايت آستياگ پس از 35 سال پادشاهي سرنگون مي شود. ولي كوروش او را نكشت و نزد خود نگاه داشت. كوروش تعدادي از مغان مادي را كشت ، چون مخالف او بودند. او توانست اكباتان يا هگمتانه (همدان امروزي) پايتخت دولت ماد را تصرف كند. كوروش در سال 555 ( پ. م ) دژ مادي را تسخير كرد كه تاريخ نگاران يوناني آن را به نام پاسارگاد نوشته اند. نام ديگر پاسارگاد مشهد مرغاب است چون شهر پاسرگاد بر روي دشت مرغاب ساخته شده بود.

ـ مبارزه كوروش با پادشاه كشور ليديه

با تسخير هگمتانه در سال 559 (پ . م ) پادشاهي كوروش آغاز مي شود. سپس كوروش با كروزوس پادشاه كشور ليدي (ليديه) جنگيد و او را شكست داد. او سرانجام توانست شهر سارد طلايي را تصرف نمايد. با تسخير ليديه كشورهاي ايران و يونان هم مرز شدند. چون كشور ليديه در آسياي صغير قرار داشت. كوروش كروزوس را اسير كرد و به همراه خود به ايران آورد و يك پارسي به نام تابالوس را به فرمانروايي سارد گماشت. او براي اينكه اعتماد خود را به اهالي ليديه نشان دهد يكي از نزديكان سابق كروزوس بنام پاكتياس را مسئول اداره امور مالي و حفظ خزاين نمود. ولي پاكتياس تصميم گرفت با خرايني كه كوروش به او سپرده بود ، لشكري فراهم آورد و پارسي ها شكست دهد. بنابراين سر به شورش برداشت و شهر اراك را محاصره نمود. كوروش يك سردار مادي بنام مازارس را براي برقراري نظم و دستگيري پاكتياس به سارد فرستاد كه در نتيجه پاكتياس دسگير شد و دوباره نظم به سارد بازگشت.

بعد از اين واقعه كوروش مشغول رفع اغتشاش از فرنگيه و كاريه شد. هر دوي اين كشورها در ناحيه آسياي صغير قرار داشتند.

ـ حمله كوروش به ارمنستان

كوروش به فكر حمله به ارمنستان افتاد ، چون پادشاه ارامنه به دولت ماد خراج و ماليات پرداخت نمي كرد و قشون و سرباز به كمك مادها نمي فرستاد. بنابراين كوروش به بهانه ي شكار با چند سواره نظام وارد قلمروي ارمنستان شد و به كياكسار حاكم مادها گفت كه شما سپاهي را گرد آوريد و در نزديكي مرز ارمنستان نگه داريد تا من هرگاه موقعيت را مناسب تشخيص دادم سپاه شما به ارمنستان بتازد. كياكسار نيز چنين كرد و در نتيجه كوروش به راحتي توانست ارمنستان را تصرف نمايد.

انگيزه جنگ كوروش با كلداني ها به علت حمله آنها به ارمنستان و دزدي و تاراجي بود كه كلداني ها انجام مي دادند. البته انجام اين كار از سوي كلداني ها به علت تنگدستي و نداشتن زمين كشاورزي مناسب بود. پس از درخواست صلح از طرف كلداني ها ، كوروش يك تفاهم نامه صلح بين آنها و پادشاه ارمنستان به امضا رسانيد. بر طبق آن پادشاه ارمنستان پذيرفت كه زمين كشاورزي مناسبي را به كلداني ها بدهد و در مقابل آنها تعهد كردند كه اجازه چراي دامهاي ارمني را در چاگاههاي خود بدهند و ديگر دست از چپاول و دزدي اموال ارمني ها بردارند.

ـ يورش كورش به آشور و بابل

بابل در آن زمان شهري بسيار زيبا و ثروتمند بود و برابر نوشته هاي هرودوت و ديگر تاريخ نگاران يونان باستان ، داراي دژهاي بسيار استواري بود كه در پيرامون رودخانه فرات ساخته شده بودند. مردم بابل در آن زمان بيشتر از راه بازرگاني روزگار مي گذراندند و باورهاي ويژه اي به خدايان داشتند. بيشتر مردم بابل به قدرت ساحري و جادوگري كاهنان معبدها و بت پرستي اعتقاد داشتند.

حمله كوروش به بابل و آشور در سال 539 (پ .م ) رويداد ، گويا به انگيزه قتل پسر يكي از درباريان بابلي بنام گبربايس بود كه به كوروش پناهنده شد و دژ خود به همراه غذاي فراوان در اختيار كوروش و سپاهيانش قرار داد. در مقابل از كوروش خواست كه به بابل حمله كند و پادشاه آنجا را از بين ببرد ، چون او پسرش را كشته بود. از آن گذشته كوروش هواداران زيادي در بابل داشت كه او را ترغيب به تسخير آن شهر مي كردند. نتيجه جنگ كوروش و پادشاه بابل ، شكست بابل بود. با اين پيروزي كوروش مهمترين كشور همسايه ايران را در اختيار گرفت و بيانيه حقوق بشر خود را كه تضمين كننده آزادي در دين ، عقيده و محل زندگي بود ، صادر نمود.

ـ چيرگي ايران بر فنيقيه و فلسطين

پس از تسخير بابل ، كشور كلده با شهرهاي كهن سومر و اكد و كليه مستعمرات كشور سابق بابل جز ايران گرديد. از جمله اين كشورها فنيقيه بود. فنيقي ها مردمي بودند سامي نژاد ، كه در حدود2500 سال پيش از زايش مسيح از عربستان سر بر آوردند و بعدها بين درياي مغرب (مديترانه) و كوه هاي جبل لبنان خانه گزيدند. فنيقي ها ميگفتند كه وطن اصلي آنها كرانه هاي خليج فارس بوده است. آنها همچنين خودشان را كنعانيان مي ناميدند. فنيقيه عربي شده نامي است كه يوناني ها به اين كشور داده اند وبه معني الهه آفتاب سرخ است. كيش آنها شرك و بت پرستي بوده است. فنيقي ها چون بين بابل و مصر قرار داشتند ، از هر دو تمدن تاثير گرفته اند. آنها داراي بازرگاني بسيار گسترده اي بودند كه از غرب تا جزاير انگلستان و از شرق تا ناحيه بغاز مالاگا در نزديكي هندوچين را شامل مي شده است. آنها همچين در آفريقاي جنوبي هم داراي مستعمراتي بودند. فنيقي ها نخست پيرو كشور مصر بودند سپس در سده 8 (پ. م ) تحت سلطه آشوري ها و در اوايل سده 6 (پ. م ) به تصرف بابلي ها درآمدند. پس از فتح بابل بدست كوروش آنها جزو كشور ايران گرديدند. اختراع رنگ ارغواني يا يافتن جانوري كه اين رنگ از آن گرفته مي شود (احتمالا ماهي مركب) ، اخراع شيشه و اختراع الفبا را به فنيقي ها نسبت مي دهند. برخي از دانشمندان غربي بر اين باورند كه الفباي لاتين از خط عبري گرفته شده است و در كشورهاي اروپايي گسترش پيدا كرده است.

اگر اين كارهايي كه جناب كوروش براي تصرّف كشورها كرده، اسمش جنگ نيست پس چيست؟

شخص بايد خيلي احمق باشد كه ادّعا كند كوروش اين همه كشور را بدون هيچ جنگي تصرّف نموده است. آيا اين كشورها پادشاه نداشتند؟ آيا لشكر نداشتند؟ مگر مي شود كه پادشاهي كشور خودش را دو دستي تقديم كوروش كند؟ بلي كوروش يك جوانمردي كه داشت اين بود كه بعد از شكست دادن لشكر نظامي و تسخير شهرها، برخلاف ديگر پادشاهان، مردم شهرها را نمي كشت.

امّا در اينكه كوروش به كشورها حمله مي نمود از نظر تاريخي شكّي در آن نيست. اين در حالي است تمام جنگهاي رسول خدا(ص) و علي(ع) و امام حسن(ع) يا جنگ دفاعي بوده يا مقابله به مثل بوده است. حتّي يك مورد هم سراغ نداريم كه رسول خدا(ص) و علي(ع) و امام حسن(ع) براي كشور گشايي به جايي حمله كرده باشند. بلي ابوبكر و عمر و عثمان، دست به كشور گشايي زده اند. امّا رفتار آنها ربطي به اسلام ندارد. چون اين سه نفر، دشمنان اسلام و دشمنان اهل بيت(ع) است؛ و اسلام آنها نيز ربطي به اسلام حقيقي ندارد. اينها قبل از آنكه به ايران و جاهاي ديگر حمله كنند، به خود خانه ي اهل بيت(ع) نمودند و خانه ي فاطمه ي زهرا(س) را آتش زدند.

 

2ـ گفته است: و مردم وقتي كوروش به جايي ميرفت تحت تاثير مهرباني بخشندگي و بزرگي او قرار ميگرفتن اما در دين چنين كسي نداريم؟

عجبا! يعني مردم كشورها اينقدر احمق بودند كه پادشاهي به كشورشان سفر كند و مهرباني نشان دهد و آن مردم، دو دستي كشورشان را تسليم او كنند. كدام عاقلي چنين ادّعاي مزخرفي مي كند و كدام عاقلي چنين ادّعاي مزخرفي را مي پذيرد؟

بلي طبق گزارشات تاريخي، كوروش حمله مي كرد، لشكريان كشورهاي ديگر را شكست مي داد و شهرها را تسخير مي نمود و با مردم مهرباني مي كرد.

 

3ـ كوروش هر جا را تصرّف مي كرد آنجا مي شد جزئي از كشورش؛ لذا معني نداشت كه اموال آن مملكت را به جاي ديگري انتقال دهد. هيچ احمقي چنين نمي كند كجا رسد كوروش كه سياستمداري عاقل بوده است. رسول خدا(ص) نيز چنين مي كردند؛ يعني اگر منطقه اي را تصرّف مي نمودند و مردم آن منطقه تسليم مي شدند، آن منطقه مي شد جزئي از مملكت اسلامي؛ امّا اگر در ميدان جنگ دشمن شكست مي خورد و عقب نشيني مي نمود، اموالي كه از خود باقي مي گذاشت، به عنوان غنيمت جنگي برداشته مي شد. كوروش نيز چنين مي كرد؛ يعني او هم اگر در جنگي نمي توانست شهر را تصرّف كند و دشمن عقب نشيني مي نمود، اموال باقي مانده ي لشكر را تصاحب مي كرد. نه تنها كوروش و رسول خدا(ص) كه هر كسي باشد چنين مي كند. اين منطق جنگ است. كدام فرمانده لشكري اموال باقي مانده ي لشكر دشمن را مي برد تحويل خود دشمن مي دهد؟!!!

 

4ـ زرتشت.

اينكه شخصي به نام زرتشت وجود داشته يا نه، بين مورّخان اختلاف نظر وجود دارد. برخي ها او را افسانه مي دانند ولي برخي ديگر قائلند كه شخصي به اين نام وجود داشته است.

در تاريخ زندگي او نيز اختلافات عميقي بين مورّخان موجود است.

زردشت ، زرتشت ، زرادشت ، زراتشت ، زردهشت و كلماتى از اين قبيل از واژه زرثوشتر(Zarathushtra) در گاتها (بخشى از كتاب اوستا) مى آيد كه طبق نظريه صحيحتر معادل زرد اشتر يعنى دارنده شتر زرد است .

گفته شده كه نام پدرش پوروشسب يعنى دارنده اسب پير، نام مادرش دغدو يعنى دوشنده ي گاو ماده و نام خاندان وى سپيتمه يعنى سپيد نژاد بود.

طبرى مورخ مشهور و پيروان او ، اصل زردشت را از فلسطين مى دانند و مى گويند وى از آنجا به ايران آمده است ، اما قول معروف آن است كه وى ايرانى و اهل آذربايجان بوده است و محل ادّعاي نبوّت او را كوهى نزديك درياچه ي اروميه مى دانند.

درباره ي زمان زردشت نيز اختلاف شديدي است و زمان وى حتى به 6000 سال قبل از ميلاد نيز برده شده است . امّا بر اساس نظريه ي مشهور، وى در سال 660 قبل از ميلاد به دنيا آمد و در 630 قبل از ميلاد (در سن 30 سالگى ) دعوي نبوّت نمود. گفته شده كه وى در سال 583 قبل از ميلاد در سنن 77 سالگى در آتشكده اى در بلخ (افغانستان ) توسط لشكر قومى مهاجم كشته شد است.

بعثت زردشت به نبوّت در شاهنامه فردوسى آمده است ، امّا اين جريان در قسمت افسانه اى شاهنامه مذكور است ، نه در قسمت تاريخي آن.

زمان ظهور زرتشت، با همه ي پژوهش‌هاي دانشمندان قديم و جديد، هنوز هم در پرده ي ابهام است. درباره ي زمان زندگاني زرتشت آنقدر تحقيق و بحث و گفت‌وگو شده ‌است كه حتّي اشاره به رئوس آن مطالب، كتاب بزرگي را فراهم مي‌كند امّا با اين همه تحقيق هنوز هم دقيقاً معلم نشده كه او در چه زماني مي زيسته است.

اودوكسوس كنيدوسي كه هم زمان با افلاطون بوده‌است، زمان زندگي زرتشت را ۶۰۰۰ سال قبل از افلاطون مي‌داند.

جامعه ي زرتشتيان ايران زادروز زرتشت را روز خرداد از ماه فروردين برابر با ۶ فروردين و در سال ۱۷۶۸ پيش از ميلاد و تاريخ درگذشت او را ۵ دي ۱۶۹۱ پيش از ميلاد مي دانند. اما اين باور كه به تازگي متدوال شده و زرتشتيان هند آن را به رسميّت نمي‌شناسند، فاقد منبع تاريخي است.

بيشتر پژوهشگران طرفدار تاريخ سنتي، زمان زرتشت را سده ي پنجم تا ششم پيش از ميلاد در نظر گرفته‌اند. در كتاب بندهشن آمده‌است كه زرتشت در سال ۲۵۸ سال پيش از انقراض شاهنشاهي هخامنشي به بعثت رسيد. اما در ارداويرافنامه، بعثت زرتشت ۳۰۰ سال پيش از حمله اسكندر ذكر مي‌شود و بنابراين، چون اسكندر ۳۳۰ پيش از ميلاد به ايران حمله كرده‌است، تاريخ تولد زرتشت در حدود ۶۶۰ پيش از ميلاد خواهد شد. همچنين بعضي از محققان ديگر از شباهت اسمي استفاده كرده، گشتاسپ پدر داريوش هخامنشي را با كي گشتاسپ شاه كياني يكي دانسته‌اند، در نتيجه زمان زرتشت را حدود ۵ سده پيش از ميلاد در نظر گرفته‌اند.

امروزه بيشتر دانشمندان تاريخ، بر آنند كه زردشت بين ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ سال پيش از ميلاد مي‌زيسته‌است؛ ولي تمام اين اعداد، حدس و گمانهايي بيش نيستند و هيچ قول قطعي در مورد زمان زندگي زرتشت وجود ندارد.

ـ ازدواج هاي زرتشت:

گفته شده كه زرتشت سه بار ازدواج كرده است. نام زن نخست و دوم او ذكر نشده‌است، زن سوم او هووي نام داشته، هووي از خاندان هووگوه و بنا بر نقلهاي سنّتي دختر فرشوشتر، وزير كي گشتاسپ شاه كياني بوده‌است.

زن نخست او پسري به نام ايست واستر و سه دختر به نام‌هاي فريني و ثريتي و پوروچيستا داشت. زرتشت در گاتاها از ازدواج دختر سوم خود ياد مي‌كند و در نقلهاي بعدي، شوهر او را جاماسب مي‌نامد. از همسر دوم زرتشت، دو پسر به نام‌هاي اورْوْتَتْ‌نَرَه و هْوَرْچيثْزَه به دنيا آمده، و ظاهراً از زن سوم فرزندي نداشته‌است.

 

5ـ در آيين زرتشت احكام فراواني وجود دارند كه ذكر آنها در يك نامه ممكن نيست. بخشي از كتاب اوستا (كتاب مقدّس زرتشتيان) مربوط است به احكام كه آن را ونديداد مي نامند. ونديداد در لغت به معني قانون ضدّ ديو است.

قسمتهايي از ونديداد را عيناً مي آوريم.

ابتدا عين متن اوستا (بخش ونديداد) را آورده و در ادامه حاصل آن را به زبان امروزي بيان مي كنيم.

ونديداد، فرگرد شانزدهم

بخش يكم

1

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر در خانه ي مزداپرستان، زني باشد كه خون دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - از وي روان شود، مزداپرستان چه بايد بكنند ؟

2

اهوره مزدا پاسخ داد :

بايد راه او را (1) از هر گونه گل و بوته اي پاك كنند (2) و در جايي كه او بايد بماند، خاك خشك بر زمين بپاشند (3) و براي او ساختماني برپاي دارند (4) كه همچند يك دوم يا يك سوم يا يك چهارم يا يك پنجم بلندي خانه، از خانه بلندتر باشد تا مبادا نگاه او بر آتش بيافتد.(5)

3

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

چه اندازه دور از آتش ؟

چه اندازه دور از آب ؟

چه اندازه دور از دسته هاي بَرسَم ويژه ي آيين ؟

چه اندازه دور از مردم اشون ؟

4

اهوره مزدا پاسخ داد :

پانزده گام دور از آتش.

پانزده گام دور از آب.

پانزده گام دور از دسته هاي برسم ويژه ي آيين.

سه گام دور از مردم اشون.

5

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

كسي كه براي زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - خوراك مي برد، چه اندازه بايد از او دور بايستد ؟

6

اهوره مزدا پاسخ داد :

كسي كه براي زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - خوراك مي برد، بايد سه گام از او دور بايستد.

در چه گونه آوندهايي براي او خورش ببرند ؟ در چه گونه آوندهايي بايد براي او نان ببرند ؟

در آوندهاي برنجين يا سُربين يا هر آوند فلزي كم بهاي ديگر.(6)

7

چه اندازه خوراك و چه اندازه نان بايد براي او ببرند ؟

تنها به اندازه ي دو دينار نان و به اندازه ي يك دينار شيربا (7) تا مبادا نيرو بگيرد.(8)

اگر كودكي با وي برخورد يافته باشد، بايد نخست دست ها و پس از آن، تن كودك را بشويند.(9)

8

اگر زن دشتان پس از گذشت سه شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز چهارم در دشتانستان بماند.

اگر زن دشتان پس از گذشت چهار شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز پنجم در دشتانستان بماند.

9 - 10

اگر زن دشتان اگر زن دشتان پس از گذشت پنج شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پاي شبانروز ششم در دشتانستان بماند.

اگر زن دشتان پس از گذشت شش شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز هفتم در دشتانستان بماند.

اگر زن دشتان پس از گذشت هفت شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پاي شبانروز هشتم در دشتانستان بماند.

اگر زن دشتان پس از گذشت هشت شبانروز، باز هم خون ببيند، بايد تا پايان شبانروز نهم در دشتانستان بماند.(10)

11

اگر زن دشتان پس از گذشت نـُه شبانروز باز هم خون ببيند، اين كاري است كه كارگزاران ديوان براي پرستش و ستايش آنان كرده اند.

بخش دوم

مزداپرستان بايد راه را از هر گونه گل و بوته اي پاك كنند.

12

آنان بايد سه گودال در زمين بكنند و بر سر دو گودال زن دشتان را با گميز و بر سر سومين گودال با آب بشويند.

آنان بايد خْرفـْسْتـَران را بدين شمار بكشند : اگر تابستان باشد، دويست مور دانه كش و اگر زمستان باشد، دويست خرفستر از گونه هاي ديگر كه اهريمن آن ها را آفريده است.

بخش سوم

13

اگر مزداپرستي، خون زن دشتان را - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - بند آورد، پادافرهِ گناهش چيست ؟

اهوره مزدا پاسخ داد :

كردار او كردار پشوتنو است و پادافره گناهش دويست تازيانه با اسپهه - اشترا، دويست تازيانه با سروشو - چرن است.

14

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر مردي بارها آگاهانه با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - دشتان مرزي كند، چنان كه دشتان بهنجار و نابهنجار آن زن جابجا شود، پادافره گناه آن مرد چيست ؟

15

اهوره مزدا پاسخ داد :

نخستين بار كه او با زن ِدشتان، دشتان مرزي كند، سي تازيانه با اسپهه - اشترا، سي تازيانه با سروشو - چرن.

دومين بار كه او با زن دشتان، دشتان مرزي كند، پنجاه تازيانه با اسپهه - اشترا، پنجاه تازيانه با سروشو - چرن.(11)

سومين بار كه او با زن دشتان، دشتان مرزي كند، هفتاد تازيانه با اسپهه - اشترا، هفتاد تازيانه با سروشو - چرن.(12)

16

چهارمين بار كه او با زن دشتان مرزي كند، اگر تن زن را از زير جامه بفشارد، اگر ران ناپاك او را - بي آن كه با او درآميزد - بفشارد، پادافره گناهش چيست ؟

اهوره مزدا پاسخ داد :

نود تازيانه با اسپهه - اشترا، نود تازيانه با سروشو - چرن پادافره گناه اوست.

17

كسي كه با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار خواه دشتان نابهنجار - به كامجويي درآميزد، كردار او بهتر از كردار كسي نيست كه تن مرده ي پسر خويش را - كه از خون خود او زاده شده و به ناخوشي نـَئِزَه(13) مرده است - بسوزاند و چربي تن وي را در آتش بريزد.(14)

18

همه ي اين گونه گناهكاران كه دُروَج به پيكرشان راه يافته است، خوارشمارندگان داداند و همه ي خوار شمارندگان داد، سركشان در برابر آفريدگارند و همه ي سركشان در برابر آفريدگار، نا اشونند و پادافره هر نااشوني مرگ است.(15)

--------------------------------------------------------------------------------

پانوشت ها :

1. راهي كه او را از آن به دشتانستان(جاي زن دشتان) مي برند.

2. تا مبادا در راهِ خود با هيزم برخورد يابد و آن را بيالايد.

3. تا مبادا بر اثر برخورد او با زمين، زمين آلوده شود.

4. همين ساختمان را دشتانستان مي نامند كه زن دشتان در مدت ناپاكي بايد در آن بسر برد.

5. شخص ناپاك نبايد به آتش نزديك شود يا نفس او به آتش بخورد يا به آتش بنگرد، زيرا آن را مي آلايد.

6. بايد خوراك را در چمچه اي فلزي بريزند و از فاصله اي نزديك او بگذارند. آوندهاي سفالين اگر آلوده شود، پاك شدني نيست؛ اما آوندهاي فلزي را مي توان پاك كرد.(نگاه كنيد به فرگرد هفتم، بند 73)

7. شيربا : خوراكي ساده كه از شير و برنج يا آرد برنج تركيب يافته است.

8. آنكتيل دوپرون دينار را برابر چهار تولا و هر تولا را برابر وزن 105 تا 185 دانه ي گندم مي داند. سوشيوس مي گويد :

تا چهار شبانروز نبايد خوراك گوشتي بدو بدهند؛ مبادا كه خون ريزي وي بيشتر شود. از آن رو كه ديو در تن زن دشتان جاي دارد، هر گونه نيرويابي او بر نيروي اهريمن مي افزايد.

(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)

9. منظور كودكي است كه آن زن او را شير مي دهد. معني عبارت اين است كه حتي اگر كودكي با وي برخورد يابد، بايد آيين پاك كردن درباره ي وي برگزار شود. روش معمول، در گزارش پهلوي (زند) ونديداد، شرح داده شده است :

هر كسي كه با زن دشتان برخورد يابد بايد تن و جامه ي خويش را با گميز و آب بشويد. اين كار يك شستشوي ساده است و نه آيين بَرشنوم، زيرا خود زن دشتان نيز همان شستشو را به جا مي آورد.

(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)

10. همان جمله كه دوبار در بند 8 آمد، چهار بار ديگر در بندهاي 9 و 10 تكرار مي شود و شماره ها به ترتيب در چهار جمله پنج و ششم، شش و هفتم، هفت و هشتم و هشت و نهم است.

11. مانند نخستين بار با شماره ي 50 به جاي 30.

12. مانند نخستين بار با شماره ي 70 به جاي 30.

13. naeza نام يكي از بيماري هاست كه چگونگي آن روشن نيست.(نگاه كنيد به فرگرد هفتم، بند 58) اسفنديارجي اين واژه را به معني ديگرش نيزه گرفته و نوشته است كه مي توان ترجمه كرد : كسي كه با نيزه كشته شده است.(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)

14. اين دو كردار برابر نيست؛ اما هيچ يك خوب نيست. گناه موردِ بحث در اين جا، يك تنافوهر ساده است.(نگاه كنيد به فرگرد پانزدهم، بند 17) بنابراين مي توان تاوان آن را با پذيرفتن كيفر و ابراز پشيماني، داد؛ حال آن كه سوزاندن مُردار، گناهي است كه هيچ تاواني در برابر آن نيست.(نگاه كنيد به فرگرد يكم، بند 17 و فرگرد هشتم، بند 73)

(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)

(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)

15. در متن تعبيري آمده كه معني لفظي آن پشوتنو است؛ اما چنين كسي يك گناهكار تنافوهر يعني مرگ ارزان است.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد) در نخستين بندهاي فرگرد پانزدهم ديديم كه پشوتنو هم به معني گناه نابخشودني و مرگ ارزان به كار رفته است.

 

ـ حاصل متن

ـ زنان در حال عادت ماهانه ـ كه زرتشتيان آن را دشتان گويند ـ بايد دور از مردم و دور از آتش و آب ساكن شوند. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند 24 و 25 )

ـ در اين مدّت غذاي كم، در ظروف كم ارزش به او مي دهند. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند 1 تا 5 )

ـ بعد از تمام شدن عادت ماهانه، او را دوبار با ادرار گاو در دو گودال شستشو مي دهند و بار سوم نيز در گودال سومي با آب شستشو مي شود. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند6)

ـ اگر تابستان باشد بايد دويست مورچه را بكشد و اگر در زمستان باشد بايد دويست حشره ي گزنده را از بين ببرد. (ونديداد،فرگرد شانزدهم، بند 12 )

 

ونديداد، فرگرد پانزدهم

بخش يكم

1

گناهاني كه اگر مردمان بدان ها دست بيالايند، پشوتنو مي شوند و پشيماني و دادن تاوان، آنان را رهايي نمي بخشد چندتاست ؟(1)

2

اهوره مزدا پاسخ داد :

اي زرتشتِ پاك !

شمار چنين گناهاني پنج است :

نخست آن كه كسي كيش و آييني بيگانه و نادرست را با دانش و آگاهي از گناه اين كار، به يكي از اشونان بياموزد.

اين گناهي است كه او را پشوتنو مي كند.

3

دوم آن كه كسي استخواني بسيار سخت و ناجويدني يا خوراكي بسيار داغ به سگِ گله يا سگِ خانگي بدهد.

4

اگر آن استخوان چنان در ميان دندان هاي سگ فرو رود يا در گلوي او گير كند يا آن خوراكِ داغ چنان دهان و زبانش را بسوزاند كه آسيبي ماندگار بدو برسد و بميرد، اين گناهي است كه دهنده ي استخوان يا خوراك را پشوتنو مي كند.(2)

5

سوم آن كه كسي ماده سگي آبستن را بزند يا با دويدن از پي وي يا با فرياد زدن يا با به هم كوفتن دست ها (3) بترساندش.

6

اگر ماده سگ در گودالي يا چاهي يا پرتگاهي يا رودخانه اي يا جويي بيافتد و آسيبي ماندگار بدو برسد و بميرد، اين گناهي است كه زننده يا ترساننده ي سگ را پشوتنو مي كند.(4)

7

چهارم آن كه مردي با زن دشتان - خواه دشتان بهنجار، خواه دشتان نابهنجار - دشتان مرزي كند. اين گناهي است كه آن مرد را پشوتنو مي كند.(5)

8

پنجم آن كه مردي با زني كه جنبش دشتك را در زهدان خويش درمي يابد (6) - خواه شير در پستانش آمده باشد، خواه نه - درآميزد.

اگر آسيبي ماندگار بدان زن برسد و بميرد، اين گناهي است كه آن مرد را پشوتنو مي كند.(7)

بخش دوم

9

اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه (8) - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، نبايد از شرم مَردُم با آب و گياه (9) در خودْ دشتان نابهنجار پديد آورد.

10

اگر آن دختر يا بانو از شرم ِمردم با آب و گياه در خود دشتان نابهنجار پديد آورد، گناهي بر گردن اوست.(10)

11

اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، نبايد از شرم ِمردم، ميوه ي زندگي را كه در زهدان خويش دارد، نابود كند.

12

اگر آن زن از شرم مردم، ميوه ي زندگي را در زهدان خويش نابود كند، گناه كشتن فرزند بر گردن او و پدر اوست و پادافرهِ گناه كشتن آگاهانه (11) بر هر دوان رواست.

13

اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو (12) از او آبستن شود و بگويد : تو مرا آبستن كرده اي. و مرد پاسخ دهد : به جست و جوي پيرزني (13) بر آي و از او بخواه كه دشتك تو را بياندازد.

14

... و زن نزد پيرزن برود و از او بخواهد كه دشتك را بيندازد و پيرزن بنگ يا شئتَ يا غـْنان يا فـْرسپاتَ يا داروهاي ديگري كه دشتك را مي اندازد، بدو بدهد و مرد بگويد : ميوه ي زندگي خود را دور بيانداز. و او ميوه ي زندگي خويش را دور بياندازد، گناه اين كار به يكسان بر گردن سه تن است : مرد، زن و پيرزن.

بخش سوم

15

اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو (14) از او آبستن شود، بايد تا هنگامي كه كودك زاده شود، از آن زن نگاهداري كند.

16

اگر او آن چنان كه سزاوار است از زن نگاهداري نكند و گزندي به كودك برسد، براي سر باز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.

17

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان آن زن فرا رسد و در گذرگاهي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟

18

اهوره مزدا پاسخ داد :

اگر مردي با دختري دوشيزه يا بانويي جوان - خواه آن دختر يا بانو وابسته به سالار خانواده باشد يا نه، خواه به شوهر داده شده باشد يا نه - همخوابگي كند و آن دختر يا بانو از او آبستن شود، بايد تا هنگامي كه كودك زاده شود، از آن زن نگاهداري كند.(15)

19

اگر او از زن نگاهداري نكند ... (16)

اين خويشكاري ِهر اشون مردي است كه هر مادينه ي بارداري را - خواه دوپا، خواه چارپا، خواه زن، خواه ماده سگ - نگاهدار باشد.

20

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان [ ماده سگي ] (17) فرا رسد و در گذرگاهي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟

21

اهوره مزدا پاسخ داد :

كسي كه خانه اش به زايشگاه سگ نزديك تر است بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.

22

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.

23

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در اُشترخاني بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟

24

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه اشترخان را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد (18) بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(19)

25

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(20)

26

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در آخور اسبي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(21)

27

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه آخور اسب را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(22)

28

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(20)

29

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در آخور گاوي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(23)

30

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه آخور گاو را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(22)

31

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(20)

32

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در آغـُل گاوي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(24)

33

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه آغل گوسفند را ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(25)

34

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(26)

35

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و بر سر ديوار خانه اي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(27)

36

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه ديوار را بر كشيده است يا ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(25)

37

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(26)

38

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در كـَنده اي بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند؟(28)

39

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه كـَنده را كنده است يا ساخته است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(29)

40

اگر او آن چنان كه سزاوار است از ماده سگ نگاهداري نكند و به توله ها گزندي برسد، براي سرباز زدن از نگاهداري ِشايسته، پادافره گناه كشتن آگاهانه بر او رواست.(30)

41

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر زمان زايمان ماده سگي فرا رسد و در ميان چراگاه يا كشتزاري بزايد، كدام مزداپرستي بايد از او نگاهداري كند ؟(31)

42

اهوره مزدا پاسخ داد :

آن كس كه چراگاه يا كشتزار را كشت كرده است يا كسي كه آن را در دست دارد بايد آن چه را براي نگاهداري از وي بايسته است، فراهم آورد و تا هنگام زادن و باليدن توله سگ ها از آن ها نگاهداري كند.(29)

43

او بايد به مهرباني و نيك خواهي سگ را روي شاخ و برگ درختان و بر تخته پـِهـِني جاي دهد تا بياسايد.

او بايد از ماده سگ نگاهداري كند تا هنگامي كه توله هايش بتوانند زندگي خود را بگذرانند و از خود پدافند كنند.

44

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

كِي سگ ها مي توانند زندگي خود را بگذرانند و از خود پدافند كنند ؟

45

اهوره مزدا پاسخ داد :

هنگامي كه بتوانند گرداگرد چهارده خانه بدوند (32)، مي توان آن ها را به خود واگذاشت؛ خواه زمستان باشد، خواه تابستان.

توله سگ ها را تا شش ماه و كودكان آدمي را تا هفت سال بايد بپرورند.

آذر - پسر اهوره مزدا - همان گونه كه نگاهبان يك زن است، از ماده سگ آبستن نيز نگاهباني مي كند.(33)

بخش چهارم

46

اي دادار جهان استومند ! اي اشون !

اگر مزداپرستان بخواهند ماده سگي را به گـُشن گيري ببرند تا توله اي نيرومندتربزايد، چه بايد بكنند ؟

47

اهوره مزدا پاسخ داد :

بايد گودالي در زمين ميان آغل گوسفندان بكـَنند : در زمين سخت به گودي تا زانو و در زمين نرم به گودي تا كمر.

48

آن گاه در آغاز، ماده سگ را از كودكان و از آتش - پسر اهوره مزدا - دور نگاه دارند (34) و او را بپايند تا سگي نرينه از جايي بيايد و بدو نزديك شود. پس بگذارند سگ نرينه ي ديگري بدو نزديك شود و سرانجام سومين سگ نرينه را بگذارند و بدو نزديك شود و هر يك از اين سگان را از ديگري جدا نگاه دارند تا مبادا به يكديگر بپرند.

49

ماده سگي كه بدين گونه سه سگ نرينه بدو نزديك شده اند، آبستن مي شود و شير در پستان هايش مي آيد و توله اي كه از سه سگ نرينه پديد آمده است مي زايد.

50

كسي كه چنين ماده سگي را بزند - ماده سگي آبستن را از سه سگ نرينه كه شير در پستان آورده و توله اي پديد آمده از سه سگ نرينه زاده است - پادافره ي گناهش چيست ؟

51

اهوره مزدا پاسخ داد :

هفتصد تازيانه با اسپهه - اشترا، هفتصد تازيانه با سروشو - چرن.(35)

-----------------------------------------------------------

پانوشت ها :

1. در فرگردهاي پيشين بارها ديديم كه پادافره گناه پشوتنو دويست تازيانه است، اما در اين بخش، پشوتنو را به معني مرگ ارزان و كسي كه گناهش بخشودني نيست، مي بينيم.(؟)

2. كسي كه خوراك بسيار داغ به سگ بدهد كه گلوي او را بسوزاند يا استخواني به سگ بدهد كه گلوي او را پاره كند، مرگ ارزان است.(روايات بزرگ 639)

3. يا با پاي كوفتن بر زمين.(صد در، 31)

4. اگر ماچه سگي آبستن باشد و كسي فرياد بزند يا سنگ بدو بپراند، چنان كه توله هايش آسيب ببينند و بميرند، آن شخص مرگ ارزان است.(روايات بزرگ 639)

5. نگاه كنيد به فرگرد شانزدهم، بند 14.

6. هنگامي كه زن، آبستن ِكودكي چهار ماه و ده روزه باشد؛ زيرا از آن هنگام است كه كودك شكل مي گيرد و روان در تن وي مي آيد.(آنكتيل دوپرون، زند اوستاي آنكتيل دوپرون، ج2، ص 563)

7. بهتر است گفته شود : اگر كودك بميرد. اگر مردي در هنگام آبستني با همسرش درآميزد و آن زن دچار آسيب شود و كودكي مرده بزايد، آن مرد مرگ ارزان است.(روايات كهن 115 ب)

8. خواه شوهري در خانه ي پدر و مادر خويش داشته باشد يا نه، خواه از خانه ي پدر و مادر خويش به خانه ي شوهر رفته باشد (وابسته به سالار خانواده ي ديگري باشد) يا نه.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)

9. با كاربرد داروها.

10. اين گناه تنافوهر است. اين گناه روي گناه است.(گناه نخستين او اين است كه اجازه داده است فريبش دهند.) اگر اين گناه نخستين بر او وارد نباشد (به زور از راه بدر برده شده باشد) و مرد فريبنده با آگاهي از شرمساري زن بخواهد او را رهايي بخشد، بايد پدر و مادر و خواهر و برادران و شوهر و خدمتگزاران و چاكران و سالار و بانوي خانواده ي زن را فراخواند و بگويد : اين زن، كودكي از من در زهدان خويش دارد و من از اين كار شادمانم. و آنان بايد پاسخ دهند : ما اين را مي دانيم و شادمانيم كه شرمساري از ميان رفته است. آن گاه بايد آن مرد، مانند يك شوهر از آن زن حمايت كند.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)

11. نگاه كنيد به فرگرد هفتم، بند 38.

12. مانند بند 9 تا ... دختر يا بانو.

13. پرستار (ونديداد، گزارش اسفنديارجي)

14. مانند بند 9 تا ... دختر يا بانو.

15. = بند 15

16. جمله ناتمام رها شده است. اسفنديارجي آن را مانند بند 16 تمام كرده است. چنين مي نمايد كه بندهاي 17 و 18 بخشي از متن اصلي نبوده است. بند 17 تكرار بند 20 است كه به اشتباه در اين قسمت داخل شده و اشاره به زايمان زن دارد و بند 18 تكرار بند 15 است كه به عنوان پاسخي بدان آمده است.

17. در متن، نهاد جمله نيامده است و ماده سگي آن گونه كه معني ايجاب مي كرد، از روي گزارش پهلوي (زند) ونديداد افزوده شد.

18. دارنده يا مالك اشترخان يا كسي كه آن را به گرو يا به اجاره گرفته است.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد و ونديداد، گزارش اسفنديارجي)

19. مانند بند 21.

20. مانند بند 22.

21. مانند بند 23 با آخور اسبي به جاي اشترخاني.

22. مانند بند 24.

23. مانند بند 23 با آخور گاوي به جاي اشترخاني.

24. مانند بند 23 با آغل گوسفندي به جاي اشترخاني.

25. مانند بند 24.

26. مانند بند 22.

27. مانند بند 23 با بر سر ديوار خانه اي به جاي اشترخاني.

28. مانند بند 23 با كنده اي به جاي اشترخاني.

29. مانند بند 24.

30. مانند بند 22.

31. مانند بند 23 با ميان چراگاه يا كشتزاري به جاي اشترخاني.

32. شايد به اندازه ي يك يوجْيـِستي. نگاه كنيد به فرگرد سيزدهم، بند 17.

33. هنگامي كه زني زائو رنج مي كشد، آتشي بزرگ برمي افروزند تا او و كودك نوزادش را از گزند ديوان ايمن نگاه دارند.(زيرنويس دارمستتر بر گزارش ونديداد)

34. از كودكان تا مبادا آنان را بگزد و از آتش تا مبادا بدان آسيب برساند.(گزارش پهلوي (زند) ونديداد)

35. دارمستتر در گزارش خود، متن سه بند اخير (49 تا 51) را مغشوش و معني آن ها را مشكوك دانسته است.

 

ـ حاصل متن

اگر كسي ديني غير از دين زرتشت را به فردي زرتشتي تعليم دهد، حكمش اعدام است.

زرتشتيان سگ را مقدّس مي دانند. اگر كسي استخوان سخت به سگ بدهد يا آن را بترساند، يا بكشد يا ... گرفتار مجازات پشوتنو مي گردد ؛‌ و پشتونو يعني مرگ ارزان كه با تاوان بخشوده نمي شود. پشتونو يعني حكم اعدامي كه به هيچ وجه با حكم ديگري تعويض نمي شود.

جالب اينجاست كه در اينجا احكام زنان را با احكام سگها در كنار هم آورده و البته تا توانسته زنها را در حال حيض، كثيف و نجس معرّفي نموده و سگها را محترم و عزيز داشته تا آنجا كه بي احترامي به سگ، مجازاتهاي سنگين تا حدّ اعدام دارد.

در ونديداد احكامي از اين دست زياد است كه به برخي بدون ذكر متن اصلي اشاره مي كنيم.

اگر كسي سگ آبي را بكشد، بايد امور زير را به روان سگ آبي تقديم كند: ده هزار شاخه ي تازه بريده شده، ده هزار بسته هيزم سخت، ده هزار هيزم نرم و خشك از چوبهاي خوش بو، ده هزار شير پاك و ... ده هزار مار، ده هزار سگ نما(گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار قورباغه ي خشكي زي، ده هزار مور دانه كش، ده هزار مور گودال كن، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس را كشته و ده هزار گودال ناپاك را پر كند و ... ؛ همچنين مجازات كسي كه پيكر مرده ي سگي را بر زمين اندازد، دو هزار ضربه ي شلّاق است.

ـ اگر زني بچّه ي مرده به دنيا آورد بايد به دور از مردم و آب و آتش، اسكان داده شود و سه يا شش يا نه جام گميز(ادرار گاو) بنوشد تا رحم او پاك شود. بعد از آن مي تواند شير گرم گاو بنوشد ؛ ولي حقّ نوشيدن آب ندارد. تا سه شب چنين است ؛ و بعد از آن تن و جامه ي خود را با گميز (ادرار گاو) آميخته با خاكستر و آب، در كنار 9 گودال مي شويد ؛ و 9 شب بايد چنين كند. بعد از آن تن و جامه ي خود را با ادرار گاو و آب مي شويد تا پاگ گردد.

ـ در آيين زرتشتي زمان ساسانيان مردم به چهار دسته ي موبدان ، ارتش تاران ، كشاورزان و صنعتگران تقسيم مي شدند. از اين چهار گروه ، دو گروه اوّل ، همه كاره بودند و دو گروه آخر رسماً حالت بردگي داشتند ؛ اگر چه برده ناميده نمي شدند. با اينها چنان رفتار مي شد كه حتّي با برده ها نيز چنان رفتاري نمي شود.

ـ در ونديداد ،فرگرد چهاردهم ، بند هشت به بعد آمده است: فرد گناهكار بايد تمام اسباب و لوازم مورد نياز يك موبد روحاني ، كلّيّه لوازم يك مرد جنگي و كلّيّه ي لوازم يك كشاورز و چوپان را به عنوان كفّاره به روحانيون آيين زرتشت بپردازد. و افزون بر اينها بايد يك نهر آب و يك زمين حاصلخيز بزرگ و يك خانه ي اربابي با طويله ، داراي 9 پرچين و 9 حصار و 9 گونه علوفه نيز به آنها كفّاره دهد. خانه اي كه مي دهد ، بايد داراي دوازده راهرو در قسمت بالا و 9 راهرو در قسمت وسط و شش راهرو در قسمت پايين باشد. افزون بر اينها بايد دختر باكره ، جوان و سالم خود را با جهيزيّه و زيورآلات به ازدواج مردان اشو ( موبدان) در آورد. البته اين دختر ، بايد خواهر پانزده ساله ي خود را نيز همراه گوشواره براي مردان اشو بياورد. همچنين اين مرد وظيفه دارد ، هفت رأس رمه به موبدان تقديم دارد ؛ هفت عدد سگ پرورش دهد؛ هفت پل بنا كند ؛ 9 عدد باغ خراب را آباد سازد ؛ 9 رأس سگ را بايد درمان كند ؛ 9 مرد نيكوكار را با گوشت و نان و شراب سير نمايد.

اگر انسان منصفي به اين احكام دشوار و غير قابل باور نظري بيفكند، به وضوح مي فهمد كه چرا ايرانيان صدر اسلام، به اين راحتي آيين زرتشت را رها ساخته و به اسلام روي آوردند. فقط كافي است تصوّر بفرماييد كه خوردن ادرار گاو چه حالي به انسان مي دهد ؛ يا پيدا نمودن و كشتن ده هزار لاك پشت يا قورباغه يا مار و ... تا چه اندازه دشوار مي باشد. حال بگذريم كه اين كارها چه صدمات جبران ناپذيري به طبيعت مي زند. يا تصوّر بفرماييد كه كشته شدن يك انسان به جرم كشتن يك سگ، تا چه اندازه وحشتناك است!! يا در بيابان رها نمودن يك زن در حال خونريزي ماهانه يا يك زن كه بچّه ي مرده به دنيا آورده، چه اندازه بي رحمانه است؟ و اي كاش فقط همين بود ؛ افزون بر اينها، آن بيچاره بايد دهها تكليف فيل افكن را هم بايد به جاي آورد.

 

6ـ آخرت در آيين زرتشت

زردشتيان به جاودانگى روح عقيده دارند. آنان مى گويند روان پس ‍ از ترك جسم تا روز رستاخيز در عالم برزخ مى ماند. همچنين آنان به صراط، ميزان اعمال ، بهشت و دوزخ معتقدند. بهشت آيين زردشت چيزى مانند بهشت اسلام است ، ولى به خاطر مقدس بودن آتش ، دوزخ زردشتى جايى بسيار سرد و كثيف است كه انواع جانوران در آن ، گناهكاران را آزار مى دهند.

يك نكته:

در اسلام، آتش به عنوان مادّه ي اوّليّه ي جنّها و شياطين معرّفي شده و همچنين آتش از جمله عذابهاي جهنّم است.

از آن سو زرتشتي ها آتش را مقدّس مي دانند.

از اين رو وقتي زرتشتي ها مي خواهند مسلمان كم اطّلاع را بفريبند، به جاي آتش از نور استفاده كرده و ادّعا مي كنند كه زرتشتي ها نور را قبله ي خود دانسته و تقديس مي كنند. و حتّي اشاره مي كنند به اينكه در قرآن نيز نور مورد احترام واقع شده تا آنجا كه در قرآن آمده: الله نور السموات و الارض.

لذا جوانان مسلمان بايد گول اين مغالطه ي مزخرف نخورند. نور كجا و آتش كجا؟ آتش موجودي است سوزاننده و ويرانگر و نماد نابود گري در حالي كه نور نه مي سوزاند و نه ويانگر است؛ بلكه نور نماد روشنگري و هدايت است.

 

7ـ كسي كه والدينش مسلمانند، يا يكي از والدينش مسلمان است، مسلمان زاده ناميده مي شود تا زمان رسيدن به سنّ بلوغ، حكم مسلمان را دارد؛ يعني نجس نيست. بعد از رسيدن به بلوغ، اگر با اختيار خويش اسلام را قبول كرد، رسماً مسلمان خواهد بود؛ امّا اگر اسلام را نپذيرفت، غير مسلمان خواهد بود؛ ولي مرتدّ نيست. چون مرتدّ يعني كسي كه از اسلام برگشته است؛ در حالي كه او اصلاً اسلام را نپذيرفته بود كه بخواهد از آن برگردد.

امّا اگر اسلام را پذيرفت و بعد از مدّتي از اسلام برگشت، مرتدّ خوانده مي شود.

مرتدّ نيز بر دو گونه است.

الف: مرتدي كه بعد از برگشتن از اسلام، هيچ فعاليّتي بر ضدّ اسلام نمي كند.

ب: مرتدي كه بعد از برگشتن از اسلام، اوّلاً ارتدادش را اعلام علني مي كند. ثانياً شروع مي كند به مبارزه نمودن با اسلام و سوء تبليغات بر ضدّ اسلام. ثالثاً اين مبارزه را طوري انجام مي دهد كه متصدّيان امنيّت فرهنگي جامعه متوجّه اقدامات تخريبي او شده و او را دستگير مي كنند.

مرتدّي كه هيچ فعاليّتي بر ضدّ اسلام ندارد، اسلام نيز كاري با او ندارد. تا اينجا لا اِكراهَ في الدّين ؛ امّا اگر بعد از ارتداد، سه كار بعدي را هم انجام داد، آنگاه نه به جرم برگشتن از دين، بلكه به جرم مبارزه با اسلام و بر هم زدن امنيّت فرهنگي جامعه ي اسلامي، محكوم به شود به اعدام.

امّا چرا اعدام؟

چون مجازات بايد متناسب با جرم باشد. جرم اين شخص، اقدام به قتل اسلام است؛ يعني اين شخص اقدام نموده است به نابود نمودن اسلام، لذا اسلام نيز حكم نابودي خود او را مي دهد. اين منطق مبارزه و جنگ است. كسي كه اسلحه بر روي من بكشد كه مرا بكشد، قطعاً من هم حقّ دارم كه او را بكشم؛ بلكه حقّ دارم كه پيش دستي كنم تا قبل از اينكه او شليك كند، او را بكشم. وسط جنگ نمي توان به سرباز دشمن فرصت داد كه اوّل تو بزن بعد من مي زنم. چنين مرتدّي هم در حال جنگ است، لكن نه جنگ سخت، بلكه جنگ نرم. يعني مسلمانها را نمي كشد بلكه سعي دارد خود اسلام را بكشد. لذا اسلام نيز سعي مي كند با حكم اعدام مرتدّ محارب، دشمنش را از پا بيندازد. به قول معروف: نزن تا نخوري! اگر بخواهي بزني، مي خوري. اين منطق مبارزه و جنگ است. كسي كه در ميدان جنگ، اين منطق را مراعات نكند، شكست او حتمي است.

 

8ـ راه رسيدن به حقيقت، در مرتبه ي نخست، عقل است نه دين. لذا خود دينها را هم بايد با ترازوي عقل سنجيد تا از بين اديان موجود، دين حقيقي (دين حقيقتاً نازل شده از سوي خدا) شناسايي شود. بعد از آنكه با ابزار عقل، دين حقّ را شناختيم آنگاه مي توانيم از طريق آن دين، به حقايقي برسيم كه عقل به تنها قادر به كشف آن حقايق نيست.

آيا عقل سليم، آيين زرتشت را مي پذيرد؟

ما انسانها دين مي خواهيم چون قادر نيستيم پاسخ تمام نيازهاي خود را از قواي موجود خود استخراج كنيم ؛ بنا بر اين، نمي دانيم پاسخ نيازهاي ما چه چيزهايي هستند ؛ و مي دانيم كه تنها خدا مي داند كه اين پاسخها چيستند. پس ما نمي توانيم براي خدا تكليف تعيين كنيم كه چه احكامي بفرستد يا نفرستد؛ و توسّط چه كسي بفرستد يا نفرستد. بلكه چون به حكم عقل، حكمت او براي ما ثابت است يقين داريم كه هر چه او حكم كند يقيناً تأمين كننده ي سعادت حقيقي ماست. پس وظيفه ي ما انسانها اين نيست كه از راه شكل احكام و دستورات دين، درباره ي درستي يا نادرستي آن قضاوت كنيم ؛ بلكه وظيفه ي ما اين است كه ابتدا درستي دين را اثبات كنيم بعد به احكام آن عمل كنيم. خيلي ها در طول تاريخ به نام خدا حرفها زده و بسياري از احكام خدا را تبديل نموده اند، كه خيلي از اين سخنان جعلي يا تحريف شده ممكن است خوشايند و باب ميل نفس ما باشد، امّا آيا به صرف مورد پسند بودن مي توان آنها را از جانب خدا و ضامن سعادت بشر دانست؟ حتّي ممكن است برخي از اين حرفها في حدّ نفسه درست باشند ولي تمام حقيقت و تمام فرمول سعادت نباشند ؛ بلكه امكان دارد بخشي از نقشه ي راه سعادت باشند. و روشن است كه انسان با يك نقشه ناقص به هيچ جا نمي رسد.

حال بايد پرسيد كه: در ميان اديان موجود و از جمله دين زرتشت، كداميك قادر به اثبات حقّانيّت خود هستند؟ يعني كدام دين قادر است با اسناد و شواهد قطعي، استناد خود به خدا را اثبات كند. آيا دين زرتشت قادر است اثبات كند كه اوّلاً زرتشت وجود خارجي داشته است؟ ثانياً به فرض وجود داشتن، آيا قادر است اثبات كند كه وي پيامبر بوده است؟ ثالثاً به فرض پيامبر بودن، قادر است اثبات نمايد كه كتاب فعلي زرتشتيان همان كتاب آسماني زرتشت است؟ رابعاً به فرض اثبات اين مطلب، آيا قادر است اثبات كند كه اين كتاب موجود، كلّ كتاب زرتشت است؟ خامساً آيا دين زرتشت قادر است اثبات كند كه بعد از زرتشت پيامبري نيامده و دين زرتشت را نسخ ننموده است؟

براي اينكه ما دين زرتشت را به عنوان فرمول سعادت و پاسخ تمام نيازهاي بشر امروز بدانيم بايد تمام اين سوالات جواب مثبت داشته باشند ؛ در حالي كه حتّي يكي از اين سوالات هم قابل اثبات نيستند كجا رسد همه ي آنها.

وجود زرتشت از نظر تاريخي به شدّت مورد ترديد دانشمندان تاريخ است ؛ و جز ادّعاي خود زرتشتيان هيچ سند تاريخي انكار ناپذير وجود ندارد كه وجود تاريخي زرتشت را اثبات كند. البته ما مسلمين، وجود او را قبول داريم؛ امّا نه با استناد به اسناد تاريخي، بلكه از آن جهت كه نام وي در روايات اهل بيت(ع) آمده است؛ البته نه به عنوان پيغمبر بلكه به عنوان كسي كه دين پيغمبر قبل از خود را تحريف نموده است. نبوّت او نيز با هيچ دليل عقلي و نقلي يا معجزه قابل اثبات نيست. استناد كتاب اوستا به زرتشت نيز از حيث تاريخي مخدوش است. خود زرتشتيان معترفند كه اوستا سالها سينه به سينه منتقل مي شده است و صدها سال بعد از زرتشت مكتوب شده است. بنا بر اين، خدا مي داند در اين مدّت كه اوستا مكتوب نبوده چه بر سر اين مطالب آمده است. خود زرتشتيان و پژوهشگران معتقدند كه اوستا در اصل بسيار بزرگ بوده و بر روي دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بوده است. اوستاي كنوني هشتاد و سه هزار كلمه است ؛ امّا احتمالاً اصل آن سيصد و چهل و پنج هزار و هفتصد كلمه بوده است ؛ يعني چهار برابر اوستاي كنوني. بنا بر اين بر فرض اينكه اين كتاب، كتاب آسماني باشد حجّيّت نخواهد داشت؛ چون نقشه اي ناقص است كه نمي توان به آن عمل نمود. چه بسا در بخش نابود شده مطالبي بوده كه تفسير كننده يا تخصيص و تقييد كننده مطالب موجود بوده است. پس با نابودي آنها مطالب موجود نيز فاقد اعتبار مي شوند. همچنين زرتشتيان قادر نيستند ثابت كنند كه بعد از زرتشت پيامبري نيامده است. پس دين زرتشت، در عصر حاضر تنها توده اي از ادّعاهاي غير قابل اثبات است ؛ لذا عقلاً كسي نمي تواند تابع آن باشد. البته اين مطالب، غير از اسلام در مورد ديگر اديان نيز صادق است؛ بلكه طبق دلائل عقلي، حتماً بايد پيامبري مي آمد تا قسمتهاي نابود شده ي اوستا را جبران كند. از اين گذشته مدارك تاريخي در دست است كه در زمان كورش كبير، انبيايي در ايران زمين بوده اند. نه تنها آيين زرتشت، بلكه هيچ دين ديگري غير از اسلام نيست كه بتواند از عهده ي اين سوالات برآيد. تنها اسلام است كه وجود تاريخي پيامبرش يقيني است ؛ و معجزات او را تاريخ قطعي نقل كرده است.

برخي گفته اند:

به فرض كه پيغمبر مسلمانان، حقيقتاً پيغمبر بوده است، پيغمبري او چه ربطي به ما دارد؟ او اگر پيغمبر هم هست، پيغمبر عربهاست نه پيغمبر ما؟

الف. تعصّب مردود است.

عقل هر گونه تعصّبي را امري زشت مي شمارد مگر تعصّب نسبت به حقّ و حقيقت را. لذا حقّ و حقيقت در هر جاي جهان و به دست هر كسي باشد، عقل آن را مي پذيرد و از آن دفاع مي كند. براي عقلا مهمّ نيست كه دين خدا در كدام سرزمين و براي چه كسي نازل شده است؛ براي عقلا سخن خدا مهمّ است. لذا اگر ثابت شود كه مثلاً فلان آيين چيني از طرف خدا آمده و تحريف هم نشده است، بر ما ايرانيان نيز عقلاً واجب است كه به آن آيين چيني درآييم. دين حقيقتاً الهي آن است كه اصول بنيادي آن ( خداشناسي، نبوّت و حجّيّت كتاب آسماني آن)، مثل مسائل رياضي، با براهين عقلي اثبات شود. پس عقل نمي تواند كه از چنين ديني و براهين عقلي آن دفاع نكند. و معني ندارد كه ما يك دين الهي را صرفاً به دليل اينكه در غير ايران نازل شده ردّ كنيم. همانگونه كه عقل از فرمولهاي رياضي دفاع مي كند، حال كاشف آنها هر كسي و در هر جاي دنيا كه مي خواهد باشد. آيا غربي ها و ساير مردم دنيا، به دليل اينكه علم جبر و مثلثات را ايرانيان كشف نموده اند، آن را دور مي اندازند؟! يا ما به دليل اينكه فلان دستگاه مفيد، در غرب اختراع شده، استفاده از آن را بد مي دانيم؟! بلي برخي افراد جاهل و داراي تعصّبات كور وجود دارند كه مي گويند: هر چه از غرب آمده بد مي باشد. امّا عقل چنين تعصّبهاي كور و بي منطقي را نمي پذيرد ؛ بلكه مي گويد: هر امر حقيقتاً خوب را بايد پذيرفت، حال از جانب هر كه مي خواهد باشد.

ب. دين ما و آنها معني ندارد.

دين يعني آن فرماني كه خداوند متعال براي سعادت انسانها فرستاده است. و خدا، خداي تمام مردم مي باشد و فرمان او نيز سعادت بخش براي همه ي عمل كنندگان است. خدا دين را براي عرب يا عجم يا انسان غربي يا شرقي يا مرد يا زن نمي فرستد، بلكه او دين را براي نوع انسان مي فرستد. دين كاري با رنگ پوست و زبان و نژاد و مكان و زمان افراد ندارد ؛ دين با روح انسانها سر و كار دارد، و مي خواهد روح را ترقّي دهد ؛ و روح همه ي انسانها از يك حقيقت سر چشمه گرفته است. پس دين براي همه ي انسانهاست نه براي نژاد خاصّي ؛ امّا آن پيامبري كه دين را دريافت مي كند، بالاخره اهل جايي خواهد بود ؛ چون نمي شود كه يك شخص هم ايراني باشد هم عربستاني باشد، هم آلماني باشد، هم ... . بنا بر اين، فرمان خدا توسّط هر كسي بيايد فرمان خداست، و عمل به آن براي همگان سعادت آفرين مي باشد. لذا اگر كسي طالب سعادت ابدي است، عقل به او حكم مي كند كه از فرمان نازل شده از سوي خدا تبعيّت نمايد. پس چنين كسي به حكم عقل خويش هر جا و در دست هر كسي چنين ديني را بيابد آن را پذيرفته و عمل خواهد نمود ؛ تا به سعادت ابدي دست يابد.

پ. برخي گفته اند: ما هم قبول داريم كه زبان و نژاد در دين موضوعيّت ندارد. امّا زمان و مكان مي تواند در دين موضوعيّت داشته باشد؛ چون هر مكان و زماني نيازهاي ويژه اي را موجب مي شود. پس آيا اسلام كه هزار و چهارصد سال قبل و براي منطقه ي عربستان نازل شده، چگونه مي تواند پاسخگوي نيازهاي ما باشد؟

پاسخ:

حقيقت دين كاري با مكان و زمان ندارد ؛ چون دين يعني نقشه ي وجودي انسان ؛ يعني خدا دين را فرستاده تا انسان بالقوّه، خود را با عمل نمودن به آن، انسان بالفعل كند. آجر و آهن و سيمان و ... بالفعل ساختمان نيستند ولي بالقوّه ساختمان هستند ؛ يعني اگراين مصالح، طبق يك نقشه ي مهندسي به كار گرفته شوند، تبديل به ساختمان مي شوند. دين و كتاب آسماني نيز نقشه ي وجود انسان كامل مي باشند ؛ لذا هر كس به آن عمل كند، تبديل به انسان بالفعل مي شود. و انسان، انسان است ؛ چه در عربستان باشد و چه در ايران و چه در آمريكا ؛ چه پوستش سفيد باشد و چه سياه، چه زن باشد و چه مرد و ... ؛ چه در زمان حال باشد و چه در هزار سال قبل و چه هزار سال بعد. همانگونه كه يك نقشه ي ساختمان را در هر جا و در هر زمان كه به اجرا در آورند ساختماني با شكل خاصّ درست خواهد شد.

بلي اگر ثابت شد كه انسان امروزي در حقيقتِ انساني خودش، با انسان هزار و چهار صد سال قبل تفاوت نموده است، يقيناً دين آن روز به درد انسان امروز نمي خورد ؛ ولي انسان از زمان آدم تا امروز تغييري نكرده است. انسان همان فطرت را دارد، همان غرايز را دارد و ... . آنچه تغيير نموده دنياي خارج و امكانات خارجي است. شتر شده است ماشين، شمشير و تير كمان شده است موشك و بمب، سكّه شده است اسكناس و چك پول، نامه و طومار شده است ايميل، نقّالي و قصّه هاي شبانه شده است فيلم و سريال و ... ؛ امّا انسان همان است و نيازهاي ذاتي و دروني او نيز همان. دين نيز براي رشد دادن همين انسان و شكوفا ساختن استعدادهاي انساني او آمده است ؛ آمده است او را براي زندگي ابدي بسازد. لذا فرمود: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ــــ پس روى خود را خالصانه متوجّه دين كن! همان فطرت الهي كه خداوند،انسانها را بر آن آفريده؛ دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است دين استوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند(الروم:30) ؛ يعني دين چيزي جز حقيقت خود انسان نيست ؛ نقشه ي وجودي خود اوست كه همواره ثابت مي باشد.

ت ـ برخي نيز مي گويند: به فرض كه اسلام هم دين خداست؛ ولي ما اسلام نمي خواهيم، ما خودمان دين داشتيم و همان براي ما كافي است.

در پاسخ اينها عرض مي شود: چطور دين هزار و چهارصد سال قبل به درد امروز نمي خورد ولي دين سه الي شش هزار سال قبل به درد مي خورد؟ آن هم ديني كه نه وجود پيامبرش از حيث تاريخي قابل اثبات يقيني است ؛ نه نبوّت او را مي توان اثبات كرد ؛ نه استناد اوستا به او، به نحو قطعي قابل اثبات است. حال بگذريم از اينكه طبق تصريح خود زرتشتي ها، بخش اعظم اوستا ( حدود سه چهارم آن) در طول تاريخ نابود شده است. و البته اين هم ناگفته نماند كه احكام عقل ستيز اين آيين تحريف شده، هوش از سر اهل انصاف مي برد؛ كه يقيناً اين احكام را نمي توان به زرتشت نسبت داد. براي مثال، زنان در حال عادت ماهانه بايد دور از مردم و دور از آتش و آب ساكن شوند؛ در اين مدّت غذاي كم در ظروف كم ارزش به او مي دهند. بعد از تمام شدن عادت ماهانه، او را دو بار با ادرار گاو در دو گودال شستشو مي دهند و بار سوم نيز در گودال سومي با آب شستشو مي شود. اگر تابستان باشد بايد دويست مورچه را بكشد و اگر در زمستان باشد بايد دويست حشره گزنده را از بين ببرد. اگر زني بچّه مرده به دنيا آورد بايد سه يا شش يا نه جام گميز(ادرار گاو) بنوشد تا رحم او پاك شود. و ... همينطور زرتشتيان در ادوار گذشته مردگان را در دخمه ها مي گذاشتند تا حيوانات درنده آنها را بخورند امّا حالا از روي ضرورت و ناچاري دفن مي كنند. زرتشتيان احكام عجيب ديگري نيز دارند. براي مثال سگ را مقدّس مي دانند. اگر كسي استخوان سخت به سگ بدهد يا آن را بترساند گرفتار مجازات پشوتنو (مرگ ارزان كه با تاوان بخشوده نمي شود) مي شود. و اگر كسي سگ آبي را بكشد، بايد امور زير را به روان سگ آبي تقديم كند: ده هزار شاخه تازه بريده شده، ده هزار بسته هيزم سخت، ده هزار هيزم نرم و خشك از چوبهاي خوش بو، ده هزار شير پاك و ... ده هزار مار، ده هزار سگ نما(گربه)، ده هزار سنگ پشت، ده هزار مور گودال كن، ده هزار كرم خاكي، ده هزار مگس را كشته و گودال ناپاك را پر كند و ... .

اين احكام، در متن اوستاست نه احكامي كه زرتشتيان به صورت شفاهي بين خود منتقل نمايند. پس مي توان يقين نمود كه اوستاي كنوني دچار تحريفات جدّي شده است؛ و البته اگر كسي اين احكام را صادر شده از سوي خود زرتشت و به فرمان خدا بداند، افتضاح اندر افتضاح خواهد بود.

ث ـ آيا اسلام براي اعراب نازل شده؟

خود خداوند متعال در قرآن كريم مي فرمايد: وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ ــــ و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم، به عنوان بشارت دهنده و هشدار دهنده ؛ ولى بيشتر مردم نمى‏دانند (سبأ:28)

شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ ــ ماهِ رمضان، ماهى كه قرآن در آن نازل شد براى راهنمايى مردم (البقرة:185)

كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ ـــ خداوند، اين چنين آيات خود را براى مردم، روشن مى‏سازد، باشد كه پرهيزكار گردند (البقرة:187)

وَ أَرْسَلْناكَ لِلنَّاسِ رَسُولاً وَ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً ــــ و ما تو را رسول براى مردم فرستاديم؛ و گواهى خدا در اين باره، كافى است (النساء:79)

إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْكِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِّ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِوَكيلٍ ــــ ما اين كتاب را براى مردم بحق بر تو نازل كرديم؛ هر كس هدايت را پذيرد به نفع خود اوست؛ و هر كس گمراهى را برگزيند، تنها به زيان خود گمراه مى‏گردد؛ و تو مأمور اجبار آنها به هدايت نيستى (الزمر:41)

هذا بَصائِرُ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ ـــ اين(قرآن) وسايل بينايى و مايه هدايت و رحمت است براى مردمى كه(به آن) يقين دارند (الجاثية:20)

از كي عرب را مي گويند ناس ؟! معناي ناس را بچّه دبستاني ها هم مي فهمند. آنچه ذكر نموديم اندكي از بسيار آياتي است كه دلالت دارند بر نزول قرآن براي جميع مردم ؛ بخصوص شاهد نخست كه در آن از واژه ي كَافَّةً لِلنَّاسِ استفاده شده كه تمام مردم جهان را در بر مي گيرد. اين در حالي است كه حتّي يك آيه هم نداريم كه بگويد خداوند قرآن را براي عرب نازل نموده است. بلي داريم كه قرآن را به زبان عربي نازل نموده است ؛ امّا نزول به زبان عربي غير از نزول براي عرب است. كما اينكه پيغمبران فارس زبان نيز فقط پيغمبر فارسها نبوده اند. پيغمبران براي انسانها دين مي آورند؛ اگر چه آن دين را در محدوده ي خاصّي تبليغ كنند. در گذشته گاه مي شد كه چندين پيغمبر در آن واحد يك دين را به چندين زبان در مناطق گوناگون دنيا تبليغ مي كردند. چرا كه ارتباطات دشوار بود.

ج ـ چرا خداوند متعال دين خاتم را به زبان عربي نازل نمود؟

چند حكمت در اين گونه انزال وجود دارد.

نخست آنكه زبان عربي قابلترين زبان است براي ريختن معاني فراوان در الفاظ اندك.

دوم اينكه آن فرد كه قابليّت حمل قرآن را داشت، عرب زبان بود. لذا قرآن بر قلب او نازل گشت و از زبان او تراوش نمود؛ اگر او فارس زبان بود، باز قرآن بر او نازل مي گشت به زبان فارسي.

سوم آنكه خداوند متعال خواست تا به اين وسيله بر تمام مردم جهان و از جمله اعراب، اتمام حجّت كند. چون مردم دنيا مثل اعراب، تعصّب شديد زباني ندارند. پس اگر قرآن به زبان عربي نازل نمي شد، اعراب زير بار نمي رفتند ؛ حال آنكه اكثريّت عجم حقّ را در هر زبان كه باشد مي پذيرد؛ و به نسبت، كمند غير عربهايي كه به اندازه ي عربها تعصّب زباني و نژادي داشته باشند. لذا خداوند متعال فرمود: وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آياتُهُ ءَ أَعْجَمِيٌّ وَ عَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذينَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ وَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ في‏ آذانِهِمْ وَقْرٌ وَ هُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُولئِكَ يُنادَوْنَ مِنْ مَكانٍ بَعيدٍ ــــ هر گاه آن را قرآنى عجمى قرار مى‏داديم حتماً مى‏گفتند: چرا آياتش روشن نيست؟! قرآن عجمى از پيغمبرى عربى؟! بگو: اين(كتاب) براى كسانى كه ايمان آورده‏اند هدايت و درمان است؛ ولى كسانى كه ايمان نمى‏آورند، در گوشهايشان سنگينى است و گويى نابينا هستند و آن را نمى‏بينند؛ آنها(همچون كسانى هستند كه گويى) از راه دور صدا زده مى‏شوند! (فصلت:44)

در اين آيه دو نكته قابل توجّه است.

اوّل آنكه حقيقت قرآن اختصاص به اعراب ندارد. چون در اين صورت معني نداشت كه بگويد: وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِيًّا . پس از اين تعبير استفاده مي شود كه قرآن حقيقتي است ثابت در نزد خدا كه امكان نزول به هر زباني را دارا مي باشد. لذا فرمود: إِنَّا جَعَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (3) وَ إِنَّهُ في‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَيْنا لَعَلِيٌّ حَكيمٌ ــــ كه ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، باشد كه تعقّل كنيد (3) و آن درأمّ الكتاب نزد ما بلندپايه و استوار است(سوره زخرف) ؛ يعني حقيقت قرآن در امّ الكتاب (لوح محفوظ) مي باشد كه به صورت قرآن عربي نازل شده است. كما اينكه انجيل و تورات حقيقي نيز از همان منبع آمده بودند ولي به زباني غير عربي.

باز خداوند متعال فرمود: وَ إِنَّهُ لَتَنْزيلُ رَبِّ الْعالَمينَ (192) نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمينُ (193) عَلى قَلْبِكَ لِتَكُونَ مِنَ الْمُنْذِرينَ (194) بِلِسانٍ عَرَبِيٍّ مُبينٍ (195) وَ إِنَّهُ لَفي زُبُرِ الْأَوَّلينَ (196) أَ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ آيَةً أَنْ يَعْلَمَهُ عُلَماءُ بَني إِسْرائيلَ (197) وَ لَوْ نَزَّلْناهُ عَلى بَعْضِ الْأَعْجَمينَ (198) فَقَرَأَهُ عَلَيْهِمْ ما كانُوا بِهِ مُؤْمِنينَ (199) كَذلِكَ سَلَكْناهُ في قُلُوبِ الْمُجْرِمينَ ـــــ اين(قرآن) از سوى پروردگار جهانيان نازل شده است (192) روح الامين آن را نازل كرده است... (193) بر قلب تو، تا از انذاركنندگان باشى (194) آن را به زبان عربى آشكار(نازل كرد) (195) و آن در كتابهاى پيشينيان نيز آمده است (196) آيا همين نشانه براى آنها كافى نيست كه علماى بنى اسرائيل بخوبى از آن آگاهند؟! (197) هر گاه ما آن را بر بعضى از عجم (غير عربها) نازل مى‏كرديم... (198) و او (آن عجم) آن را بر ايشان (اعراب) مى‏خواند، به آن ايمان نمى‏آورند (199) (آرى،) اين گونه(با بيانى رسا) قرآن را در دلهاى مجرمان وارد مى‏كنيم‏

در تفسير قمي ذيل آيه ي مذكور از امام صادق (ع) نقل نموده كه: لَوْ نُزِّلَ الْقُرْآنُ عَلَى الْعَجَمِ مَا آمَنَتْ بِهِ الْعَرَبُ وَ قَدْ نُزِّلَ عَلَى الْعَرَبِ فَآمَنَتْ بِهِ الْعَجَمُ فَهَذِهِ فَضِيلَةُ الْعَجَم‏ ــــ اگر قرآن بر عجم نازل مى‏شد، عرب به آن ايمان نمى‏آورد ؛ حال آنكه به عرب نازل شده و عجم به آن ايمان آورده است و اين فضيلت عجم مى‏باشد. (بحار الأنوار، ج‏64، ص174)

تاريخ نيز گواه است كه اسلام را عجمها شكوفا نمودند. لذا اگر به تاريخ علوم اسلامي نظر فرماييد خواهيد يافت كه حتّي بزرگترين علماي ادبيات عرب نيز ايرانيان بوده اند. كساني چون زمخشري، خليل نحوي، سيبويه و ... همه ايراني بوده اند. حتّي بزرگان حديث شيعه و سنّي نيز اكثراً ايراني اند. لذا به جرأت مي توان گفت كه عربها اسلام را رها نمودند و عجمها آن را از جان و دل پذيرفته و در شكوفا نمودنش كوشيدند. خداوند متعال نيز در قرآن كريم خبر داده كه روزي عربها اسلام را رها خواهند نمود و عجمها آن را پذيرا خواهند شد.

خداوند متعال مي فرمايد: ... إِنْ تَتَوَلَّوْا يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ ثُمَّ لا يَكُونُوا أَمْثالَكُمْ ــــ و هر گاه سرپيچى كنيد، خداوند گروه ديگرى را جاى شما مى‏آورد پس آنها مانند شما نخواهند بود (محمد:38)

و فرمود: فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ ما أُرْسِلْتُ بِهِ إِلَيْكُمْ وَ يَسْتَخْلِفُ رَبِّي قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّونَهُ شَيْئاً إِنَّ رَبِّي عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظٌ ــــ پس اگر روى برگردانيد، من رسالتى را كه مأمور بودم به شما رساندم؛ و پروردگارم گروه ديگرى را جانشين شما مى‏كند؛ و شما كمترين ضررى به او نمى‏رسانيد؛ پروردگارم حافظ و نگاهبان هر چيز است (هود:57)

ابوهريره ـ كه خود از اعراب متعصّب و مخالف شيعه است ـ درباره ي آيه 38 محمّد (ص) نقل نموده كه: أَنَّ نَاساً مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالُوا يَا رَسُولَ اللَّهِ مَنْ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ ذَكَرَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ وَ كَانَ سَلْمَانُ إِلَى جَنْبِ رَسُولِ اللَّهِ فَضَرَبَ ص يَدَهُ عَلَى فَخِذِ سَلْمَانَ فَقَالَ هَذَا وَ قَوْمُهُ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوْ كَانَ الْإِيمَانُ مَنُوطاً بِالثُّرَيَّا لَتَنَاوَلَهُ رِجَالٌ مِنْ فَارِس‏ ــــ چند تن از اصحاب رسول اللَّه صلّى اللَّه عليه و آله گفتند: يا رسول اللَّه كيانند آنان كه خدا در قرآنش ياد كرده ؟ و سلمان در پهلوى رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله بود و آن حضرت دست بر پاي سلمان زده و فرمودند: اين است و قومش. سوگند به آن كه جانم به دست اوست، اگر ايمان آويزان به ستاره ي ثريا باشد مردانى از فارس به آن دست مي يابند. (بحار الأنوار،ج‏64،ص168)

امام صادق (ع) نيز در تفسير آيه ي مذكور فرمودند: قَدْ وَ اللَّهِ أَبْدَلَ بِهِمْ خَيْراً مِنْهُمُ الْمَوَالِيَ ــ به خدا سوگند، به قطع و يقين خداوند به جاي آنها (اعراب) قوم ديگري را آورده است ؛ كه بهتر از اعرابند ؛ و آنها موالي اند (بحار الأنوار،ج‏64،ص168)

اعراب، ايرانيان را بعد از حمله ي عمر بن خطّاب به ايران، موالي مي گفتند. در نقلها نيز آمده كه چون عمر بن خطّاب از طريق روايات مي دانست كه ايرانيان شيعيان علي بن ابي طالب (ع) خواهند شد، لذا هنگام فتح ايران، دستور كشتار آنها را صادر نمود. تواريخ اهل سنّت به تفصيل اين جنايات عمر بن خطّاب را نوشته اند. لذا ايرانيان در زمان وي ايمان نياوردند تا هنگام حكومت اميرمومنان (ع) فرارسيد؛ در آن هنگام بود كه اكثر ايرانيان، اسلام را پذيرا شدند.

خداوند متعال فرمود: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرينَ يُجاهِدُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ ذلِكَ فَضْلُ اللَّهِ يُؤْتيهِ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليمٌ ـــــ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما، از آيين خود بازگردد، (به خدا زيانى نمى‏رساند) ؛ خداوند جمعيّتى را مى‏آورد كه آنها را دوست دارد و آنان(نيز) او را دوست دارند، در برابر مؤمنان متواضع، و در برابر كافران سرسخت و نيرومندند؛ آنها در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى هراسى ندارند. اين، فضل خداست كه به هر كس بخواهد مى‏دهد؛ و وسعت دهنده ي عليم است. (المائدة:54)

عن رَجُلٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ هَذِهِ الْآيَةِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ قَالَ الْمَوَالِي ـــ مردي گويد: از امام صادق (ع) درباره ي آيه ي فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكافِرِينَ سوالم نمودم. فرمودند: آنها موالي (عجمها) مي باشند. (بحار الأنوار،ج‏64،ص181)

طبق اين روايت نيز خداوند متعال به هنگام نزول قرآن خبر داده كه روزي ايرانيان مسلمان و تابع اهل بيت (ع) خواهند شد ؛ و از دين خدا حمايت خواهند نمود. حال اي اهل بينش! انصاف دهيد كه آيا چنين نشده است؟! آنانكه قرآن به زبان آنهاست چه از اسلام فهميده اند و مردم ما چه از آن آموخته اند؟

قَالَ رَجُلٌ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع إِنَّ النَّاسَ يَقُولُونَ مَنْ لَمْ يَكُنْ عَرَبِيّاً صَلْباً وَ مَوْلًى صَرِيحاً فَهُوَ سِفْلِيٌّ فَقَالَ وَ أَيُ‏ شَيْ‏ءٍ الْمَوْلَى الصَّرِيحُ فَقَالَ لَهُ الرَّجُلُ مَنْ مُلِكَ أَبَوَاهُ قَالَ وَ لِمَ قَالُوا هَذَا قَالَ لِقَوْلِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَوْلَى الْقَوْمِ مِنْ أَنْفُسِهِمْ فَقَالَ سُبْحَانَ اللَّهِ أَ مَا بَلَغَكَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ أَنَا مَوْلَى مَنْ لَا مَوْلَى لَهُ أَنَا مَوْلَى كُلِّ مُسْلِمٍ عَرَبِيِّهَا وَ عَجَمِيِّهَا فَمَنْ وَالَى رَسُولَ اللَّهِ ص أَ لَيْسَ يَكُونُ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ ثُمَّ قَالَ أَيُّهُمَا أَشْرَفُ مَنْ كَانَ مِنْ نَفْسِ رَسُولِ اللَّهِ ص أَوْ مَنْ كَانَ مِنْ نَفْسِ أَعْرَابِيٍّ جِلْفٍ بَائِلٍ عَلَى عَقِبَيْهِ ثُمَّ قَالَ ع مَنْ دَخَلَ فِي الْإِسْلَامِ رَغْبَةً خَيْرٌ مِمَّنْ دَخَلَ رَهْبَةً وَ دَخَلَ الْمُنَافِقُونَ رَهْبَةً وَ الْمَوَالِي دَخَلُوا رَغْبَةً ـــــــ مردى به امام صادق عليه السّلام گفت: مردم مي گويند:هر كه عرب اصل يا مولا و وابسته ي صريح نباشد سفلى (دون مايه) و زبون است. امام پرسيدند: وابسته ي صريح كدام است؟ آن مرد گفت: آنكه پدر و مادرش مملوك (برده) بودند و او آزاد شده است. امام فرمودند: براى چه اين را گويند؟ مرد گفت: براى اينكه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرموده اند: مولا و آزاد كرده مردمى از خود آنهايند. امام فرمودند: سبحان اللَّه ! آيا نرسيده به تو كه رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله فرمودند: منم مولاى هر كه مولا ندارد و منم مولاى هر مسلمان از عرب و عجم. پس آنكه مولا و وابسته ي رسول خداست آيا از خود رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله نيست؟! و آنگاه فرمودند: كداميك شريفترند؟ آنكه از خود رسول خداست يا آنكه از خود يك عرب جِلف است كه بر پاشنه‏هاى خويش ادرار مي كند؟! و آنگاه فرمودند: آنكه با ميل قلبي مسلمان شده بهتر از آن كسي است كه از ترس مسلمان شده ؛ و منافقان (اعراب منافق) از ترس مسلمان شدند و موالى (عجمها) از روي ميل خود مسلمان گشتند. (بحار الأنوار، ج‏64، ص169).

دقّت شود كه اهل سنّت اصرار دارند كه ايرانيان را عمر بن خطّاب مسلمان كرده است؛ حال آنكه تاريخ خلاف اين را اثبات مي كند. عمر بن خطّاب ايران را اشغال نمود براي اينكه ثروت ايرانيان را تصاحب كند. لذا مردم ايران تا او و عثمان بود، مسلمان نشدند؛ و اسلام آوردن آنها در زمان علي(ع) بود و به اختيار خودشان. تا آن زمان ايرانيان نه تنها مسلمان نشدند بلكه دائماً با رژيم عمري مخالفت داشتند و سر آخر نيز عمر را يك ايراني به نام فيروز به قتل رساند.

امام رضا (ع) فرمودند: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَرَبِيٌّ وَ مَوْلًى وَ عِلْجٌ فَأَمَّا الْعَرَبُ فَنَحْنُ وَ أَمَّا الْمَوْلَى فَمَنْ وَالانَا وَ أَمَّا الْعِلْجُ فَمَنْ تَبَرَّأَ مِنَّا وَ نَاصَبَنَا ـــــ مردم بر سه گروه هستند، عرب، مردمان آزاده شده، و راهزنان و اشرار. عرب ما هستيم، و موالى و آزادشده‏ها دوستان ما هستند، و ناصبيان و دشمنان ما هم اشرار مى‏باشند. (بحار الأنوار، ج‏64،ص176)

امام صادق(ع) نيز فرمودند: نَحْنُ الْعَرَبُ وَ شِيعَتُنَا الْمَوَالِي وَ سَائِرُ النَّاسِ هَمَج‏ ــــ عرب ما باشيم، و شيعه ي ما موالى هستند، و مردمان ديگر مگس دم باد هستند (بحار الأنوار،ج‏64،ص181)

 

9ـ آيا زرتشت پيغمبر بوده؟

در اين كه خود او ادّعاي نبوّت داشته شكّ نيست، امّا هيچ دليلي وجود ندارد كه نبوّت او را اثبات كند. بلكه شواهدي وجود دارند كه عدم نبوّت او را اثبات مي كنند.

الف: دلائل اسلامي

طبق برخي احاديث اهل بيت(ع) او پيغمبر نبود بلكه دين پيغمبر قبل از خود را تحريف نمود. در روايتي از امام صادق(ع) آمده است كه شخصي به نام زرتشت در ميان مجوسيان ادّعاي نبوّت نمود و عدّه اي را به دين خود درآورد ولي عدّه اي ديگر منكر او شده و وي را از شهر بيرون نمودند و درندگان بيابان او را خوردند. توجّه شود كه مجوس، نام ديگر دين ايران قديم است كه آن را آيين مغان مي گفتند. اين آيين، حقيقتاً از سوي خدا بوده و پيغمبري آن را آورده بوده است، كه به مرور زمان آن دين تحريف شد و زرتشت نيز به بهانه ي اصلاح آن، آيين خود را بنيان گذاشت.

... قَالَ فَأَخْبِرْنِي عَنِ الْمَجُوسِ أَ فَبَعَثَ اللَّهُ إِلَيْهِمْ نَبِيّاً فَإِنِّي أَجِدُ لَهُمْ كُتُباً مُحْكَمَةً وَ مَوَاعِظَ بَلِيغَةً وَ أَمْثَالًا شَافِيَةً يُقِرُّونَ بِالثَّوَابِ وَ الْعِقَابِ وَ لَهُمْ شَرَائِعُ يَعْمَلُونَ بِهَا قَالَ ع مَا مِنْ أُمَّةٍ إِلَّا خَلا فِيها نَذِيرٌ- وَ قَدْ بُعِثَ إِلَيْهِمْ نَبِيٌّ بِكِتَابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ فَأَنْكَرُوهُ وَ جَحَدُوا كِتَابَهُ قَالَ وَ مَنْ هُوَ؟ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ خَالِدُ بْنُ سِنَانٍ قَالَ ع إِنَّ خَالِداً كَانَ عَرَبِيّاً بَدَوِيّاً مَا كَانَ نَبِيّاً وَ إِنَّمَا ذَلِكَ شَيْ‏ءٌ يَقُولُهُ النَّاسُ قَالَ أَ فَزَرْدُشْتُ؟ قَالَ إِنَّ زَرْدُشْتَ أَتَاهُمْ بِزَمْزَمَةٍ وَ ادَّعَى النُّبُوَّةَ فَآمَنَ مِنْهُمْ قَوْمٌ وَ جَحَدَهُ قَوْمٌ فَأَخْرَجُوهُ فَأَكَلَتْهُ السِّبَاعُ فِي بَرِّيَّةٍ مِنَ الْأَرْض‏ . ... ــــــــــــ ... [سائل از امام صادق(ع)]پرسيد: از مجوس بفرماييد كه آيا خداوند بر ايشان پيامبرى مبعوث فرمود؟ زيرا من در ايشان كتابى محكم و مواعظى رسا و مثالهايى شافى يافته‏ام، و نيز آنان به ثواب و عقاب معتقد و برخوردار از دستوراتى دينى بوده و همه آن را رعايت مى‏كنند. امام(ع) فرمودند: هيچ امّتى نيست مگر اينكه در ميانشان انذار دهنده‏اى بوده است ؛ در ميان مجوس نيز پيامبرى با كتاب مبعوث شده ، ولى هر دو (آن پيامبر و كتابش) مورد انكار قوم واقع شدند. سائل پرسيد: آن پيامبر چه كسي بود؟ زيرا مردم فكر مى‏كنند او خالد بن سنان بوده. امام(ع) فرمودند: خالد ، عربى بدوى بوده ، نه پيامبر ، اين چيزى است كه مردم مى‏گويند. سائل پرسيد: آيا آن پيامبر زردشت بوده است؟ امام فرمودند: زردشت با زمزمه (كلامى نامفهوم) نزد ايشان آمد و ادّعاى نبوّت كرد، گروهى به او ايمان آورده ، و گروهى منكرش شدند و او را از شهر بيرون كردند و در همان جا خوراك درندگان صحرا شد. ... ( الإحتجاج على أهل اللجاج ،ج‏2 ،ص346)

در اين روايت گرچه به نبوّت يا عدم نبوّت زرتشت تصريح نشده است ، ولي از ظاهر كلام چنين بر مي آيد كه پيامبر حقيقي مجوسيان، زرتشت معروف نبوده است و زرتشت به دروغ دعوي نبوّت داشته است. شاهد اين استنباط ، تعبير أَتَاهُمْ بِزَمْزَمَةٍ وَ ادَّعَى النُّبُوَّةَ و فَأَكَلَتْهُ السِّبَاعُ است. چون اوّلاً نفرمود از جانب خدا ارسال شد بلكه فرمود پيش آنان آمد و ثانياً فرمود: با زمزمه اي پيش آنان آمد ؛ و زمزمه در لغت، صداي نهان غير قابل فهم را گويند. در حالي كه انبياء (ع) ، همواره با سخن بيّن و روشن مبعوث مي شوند. ثالثاً فرمود: زرتشت را درندگان خوردند. در حالي كه طبق برخي روايات ، درندگان به اولياي الهي آسيب نمي رسانند.

 

ب: شواهد تاريخي

اوّلاً نام زرتشت در هيچ ديني و هيچ كتاب آسماني نيست، چه در اديان قبل از زرتشت و چه در اديان بعد از زرتشت. اين چه پيغمبري است كه هيچ پيغمبري نامش را نبرده است؟!!

ثانياً در كتاب اوستا هم از هيچ پيغمبر شناخته شده اي نامي برده نشده است؛ گويي كه زرتشت، اوّلين و آخرين پيغمبر بوده است. باز اين چه پيغمبري است كه خود را تنها پيغمبر خدا مي داند و به هيچ پيغمبري قبل يا بعد از خودش اشاره ندارد؟

البته در اوستا، از سه نفر منجي ياد شده است؛ امّا اين سه منجي، افسانه اي بيش نيستند و تاكنون وجود تاريخي آنها ثابت نشده است. آن سه منجي، عبارتند از:

1ـ هوشيدر، كه بنا به نقل اوستا، 1000 سال پيش از زردشت بوده است. در حالي كه تاريخ اديان، چنين كسي را سراغ ندارد. بلكه حتّي در تاريخ تولّد خود زرتشت هم اختلاف نظر جدّي وجود دارد؛ آن هم اختلافي عظيم؛ چون برخي محقّقان امور اديان، تولّد او را 6000 سال قبل از ميلاد دانسته اند در حالي كه برخي ديگر، زمان او را حدود 660 سال قبل از ميلاد دانسته اند.

2ـ هوشيدرماه ، كه بنا به نقل اوستا 2000 سال پس از زردشت خواهد آمد.

3ـ سوشيانس (يا سوشيانت )، كه بنا به نقل اوستا 3000 سال پس از زردشت مي آيد و با ظهور او جهان پايان مى يابد.

افرادي الهي با اين دو نام نيز وجود تاريخي ندارند. اكنون 2012 ميلادي است، يعني يقيناً از زمان زرتشت، بيش از 2000 سال گذشته است. پس قائدتاً تا كنون بايد هوشيدرماه براي نجات جهان، مبعوث مي شد. دقّت شود! طبق آموزه هاي زرتشتي، او حتماً از نسل زرتشت است.

بلي بعد از زرتشت، يقيناً دو شخصيّت نجات بخش آمده اند، يكي عيسي(ع) و ديگري، رسول الله(ص). امّا هيچكدام، از نسل زرتشت نبوده اند. تمام اجداد رسول خدا(ص) از ابراهيم تا عبد الله، نام برده شده اند ولي در بين آنها، فردي به نام زرتشت ديده نمي شود. برخي اجداد او، در ايران هم بوده اند مثل حضرت قيدار(ع) نزديك زنجان مدفون است، امّا در ميان اجداد ايراني او هم نامي از زرتشت نيست.

البته اگر زرتشتي ها براي رهانيدن اين آموزه ها، از اتّهام افسانه بودن، ادّعا كنند كه رسول خدا(ص) همان هوشيدرماه است، و سوشيانس همان مهدي موعود اسلام مي باشد، گوييم: پس در اين صورت، شما بايد به دين اسلام و مذهب تشيّع در آييد.

البته جزئيّات افسانه ي هوشيدرماه نيز اجازه نمي دهد كه ما آن را بر رسول خدا(ص) تطبيق كنيم.

دايرة المعارف ويكيپديا، چنين آورده است:

اوشيدرماه يا هوشيدرماه دومين موعد دين زردشتي است. سي سال مانده به پايان هزاره ي اوشيدر، دوشيزه ي بِهديني به نام وه پد (كسي كه پدر خوب دارد) كه نسبش به زردشت مي‌رسد در آب كيانسه شنا مي‌كند و از آن مي‌خورد و نطفه ي زردشت وارد بدن او مي‌شود و از اين دوشيزه ي ۱۵ ساله، اوشيدر ماه يا هوشيدرماه به دنيا مي‌آيد. وقتي كه اوشيدرماه ۳۰ ساله مي‌شود خورشيد به مدت ۲۰ شبانه روز در اوج آسمان مي‌ايستد تا بهدينان بدانند كه هزاره ي اوشيدر به پايان رسيده‌است. به بركت گفتگوي اوشيدرماه با اورمزد ۶ سال بهار مداوم براي گياهان خواهد بود.

روشن است كه رسول خدا(ص) پدر داشت و اين گونه به دنيا نيامده است.

ممكن است، گفته شود: هوشيدر ماه، عيسي مسيح است، كه پدر نداشت.

گوييم:

اوّلاً در اين صورت، بايد هزار سال بعد از او سوشيانس هم مي آمد؛ در حالي كه 2000 سال از عيسي مسيح گذشته و هنوز خبري نيست. رسول خدا(ص) هم با عيسي(ع) حدود پانصد سال فاصله دارد نه هزار سال.

ثانياً در جريان تولّد عيسي(ع) هيچ تاريخ نگاري ثبت نكرده كه خورشيد، به مدّت 20 روز، در آسمان ايستاده باشد. و نيز در هيچ تاريخي ثبت نشده كه شش سال پشت سر هم بهار بوده باشد.

ثالثاً پدران مريم(س) همگي معلومند و به حضرت ابراهيم(ع) مي رسند، نه به زرتشت.

خلاصه آنكه هر جور حساب كنيد، اين سه منجي، كه در اوستا آمده اند، افسانه اند؛ و گواه روشني هستند بر افسانه بودن آيين زرتشت.

او اگر واقعاً پيغمبر خدا بود، لا اقلّ يكبار نامش در اديان قبل از خودش يا در اديان بعد از خودش مي آمد؛ و نيز اگر واقعاً پيغمبر خدا بود، در كتابش نامي از انبياي قبل از خودش ذكر مي كرد. او تنها از همين سه نفر با عنوان فرستادگان خدا ياد نموده كه آنها هم افسانه اند و بر هيچ واقعيّت تاريخي تطبيق نمي شوند.

خلاصه آنكه اگر كسي بتواند با اسناد قطعي تاريخي، پيغمبر بودن زرتشت را ثابت كند، شخصاً تمام اموالم را به او مي بخشم؛ و البته يقين دارم كه كسي نمي تواند نبوّت او را اثبات كند؛ چون تخصّص حقير در اين امور است و به تحقيق مي دانم كه نزد اهل تحقيق جاي ترديد نيست كه هيچ سند قطعي مبني بر نبي بودن زرتشت وجود ندارد. البته تا دلتان بخواهد در باب آيين زرتشتي، دروغ بافي شده است. لذا دانشمند بزرگ، پروفسور انيشتين در آخرين كتابش به زبان آلماني به نام دي اِركلرونگ، چنين گفته است: من در دنيا، مذهـبي به راستگويي و صداقت دين اسلام؛ و بـرعكس، مذهـبي به دروغ گويي،و با اين حال خود پسندي آيين زرتشت، سراغ ندارم.

 

10ـ به هيچ عقيده اي جز عقيده ي حقّ نبايد احترام گذاشت.

بلي كسي كه عقيده ي ديگري دارد نبايد به او اهانت نمود امّا هانت نكردن يك حرف است و احترام گذاشتن به عقيده ي باطل او حرف ديگري است.

امّا رفت و آمد با چنين فردي في نفسه اشكال ندارد؛ لكن بايد جوانب امر را هم در نظر داشت.

ـ اگر رفت و آمد با او موجب انحراف رفت و آمد كننده شود، رفت و آمد با او جايز نيست.

ـ اگر موجب بد نام شدن رفت و آمد كننده شود، باز جايز نيست.

ـ اگر موجب شود كه آن شخص به اسلام توهين كند، باز بايد با او قطع رابطه كرد.

ـ همچنين اگر قطع رابطه با او موجب باز گشت او به اسلام مي شود، بايد با او قطع رابطه كرد.

ـ امّا اگر اين موارد يا مشابه اينها نباشد، رفت و آمد با او اشكال ندارد؛ اگر چه بايد رفت و آمدها را به حدّ اقلّ رساند. ضمناً بايد دانست كه مرتدّ، نجس است؛ چه بر ضدّ اسلام تبليغ بكند و چه نكند.

ـ اگر با چنين كسي رفت و آمد مي كنيد سعي كنيد نقدهايي را كه بر آيين زرتشت وارد كرديم برايش بيان كنيد تا شايد از خر شيطان پايين بيايد و متوجّه غير منطقي بودن اين آيين شود.

اجداد ما ايرانيان، مردماني با هوش بوده اند. اگر واقعاً خيري در آيين زرتشت بود، آن را رها نمي كردند. ايران، در زمان ابوبكر و عمر تسخير شد، امّا مردم ايران هيچگاه زير بار ابوبكر و عمر و عثمان نرفتند و اسلام مورد نظر آنها را نپذيرفتند، تا اينكه علي(ع) روي كار آمد؛ آن موقع بود كه اسلام علوي را پذيرفتند. حتّي خيلي از ايرانيان، قبل از آن هم به اسلام اهل بيت(ع) در آمده بودند. قاتل عمر نيز فردي ايراني و از محبّان اهل بيت(ع) بوده است.

پس جايز است با چنين كسي بحث كنيد، و حرفهايي را كه گفتيم به گوشش برسانيد؛ ولي با زباني نرم حرف بزنيد و اهانت نكنيد. و اگر به اسلام توهين كرد بحث را ادامه ندهيد و سريع از او جدا شويد و بگوييد: آدمي كه منطق دارد، اهانت نمي كند. و اگر خيلي دور برداشت، متذكّر شويد كه توهين به اسلام در كشور اسلامي، جرم قانوني است. و اگر باز خيلي روده درازي كرد، به مراجع قانوني خبر دهيد خودشان هر جور صلاح مي دانند رفتار كنند. خودتان هم ابداً توهين نكنيد. كسي كه منطق دارد، در حين بحث، توهين نمي كند.

 

11ـ هيچ دين منتسب به خدا وجود ندارد كه احكام نداشته باشد يا جهنّم نداشته باشد. احكام آيين زرتشت، صدها برابر از احكام دين اسلام سختتر هستند كه نمونه هايي از آن را از كتاب اوستا آورديم و ملاحظه نموديد. البته اين احكام به قدري دشوار و غير منطقي اند كه امروزه حتّي خود زرتشتي ها هم به آنها عمل نمي كنند. و حتّي جرأت اظهار آن را هم ندارند؛ چون اگر اظهار كنند، با مشكلات جدّي مواجه مي شوند. مثلاً ديديد كه طبق احكام زرتشتي، هر انساني بايد هزاران حيوان را بكشد. حالا تصوّر كنيد كه اگر اين حرفها به گوش طرفداران محيط زيست برسد چه واكنشي نشان مي دهند؟! يا اگر آن احكامي كه در مورد زنها دارند اگر فاش شوند، ببينيد مجامع حقوق بشر دنيا و طرفداران حقوق زنان چه واكنش تندي نشان مي دهند. از اين رو روحانيون زرتشتي، جرأت اظهار احكام موجود در اوستا را ندارند.

يكي از راههاي مقابله با مسلمانهاي گرايش يافته به آيين زرتشت نيز اين است كه از آنها بخواهيم به اين احكام عمل كنند. از اينها بپرسيد آيا حاضري با ادرار گاو خودت را بشويي؟ آيا حاضري خانه ات را در اختيار يك سگ بگذاري و خودت آواره ي خيابان شوي؟ آيا حاضري يكي از فاميلهايت به جرم كشتن يك سگ با دادن ستخوان بدون گوشت به سگ، اعدام شود؟