(6/100147950)

پرسش:. من اين سوال را قبلا پرسيدم ولي جوابش اصلا قانعم نكرد.در جواب اين سوال كسيكه پاسخ را نوشته بو د انگار مشكل من را درست متوجه نشده بود لذا چون نميدانم كد جواب قبلي چه بود.سوال را دوباره ميفرستم ولي در آخر ميگم كه اشكال پاسخ دهنده قبلي چه بود.

در دنيا تفكرات گوناگوني وجود دارد.يكي ميگه خدا نيست.يكي ميگه اصلا نميشه خدا را اثبات كرد و...

حالا با اين همه تفكرات و اديان و مذاهب گوناگون من چگونه بايد مطمئن باشم كه شيعه بهترين دين است.

مثلا شما كتاب علل گرايش به ماديگري شهيد مطهري را ببينيد. در آن ايشان نظرات مخالفان را خيلي قشنگ بيان ميكنند كه اگر جواب را نخوانيم به نظر مياد كه غربي ها حرفهايشان كاملا منطقيست ولي وقتي جواب را ميخوانيم نظرمان عوض ميشود و لي اين ذهنيت ايجاد ميشه كه خوب اولا شايد اگر مثلا خود سارتر بود و جواب شهيد مطهري را ميداد حرف او را ميپذيرفتيم.و ثانيا همين سوال در مورد تمام عقايد ما صادق است كه شايد چون ما نظر ديگران را نخوانديم نميدانيم.شايد آنها راست ميگويند و ما گمراهيم.شايد پس از مرگ ما به خاطر تعصب در دينمان دچار عذاب ابدي شويم يا ...

و نميتوانيم هم كه تمام تفكرات و اديان و مذاهب را بررسي كنيم(نياز به سالها مطالعه دارد)

لذا راه حل چيست؟چگونه ازين سر در گمي خارج شويم

تازه مگه تمام عقلاي(فلاسفه و تئورسينها) ديگر تفكرها نميفهمند؟ديوانند كه ميگويند همه چيز مشكوك است(شكاكان)؟مسلما نميشه بگيم همشون اغراض سياسي دارند و تحت تاثير نظام سلطه اند و...

چرا همه مسلمان نميشوند؟مگه روش ديگران جز عقل و منطق است؟پس چرا ما وآنها به جهانبينيهاي متفاوتي ميرسيم؟

در ضمن بنده غير از كتب فلسفي شهيد مطهري مثل اصول فلسفه و روش رئاليسم يا شرح منظومه يا ... تقريبا تمام كتابهايشان را خواندم.كتب ديني زياد ديگري هم خواندم و شايد صدها ساعت سخنراني بزرگاني چون آقايان رحيم پور ازغدي. نبويان.نقويان.مصباح.مجتهدي تهراني.قرائتي و... را گوش كردم

ولذا از رو بي سوادي همچين سوالي را نپرسيدم.گفتم شايد براي پاسخگويي به سوال دانستن اين نكته لازم باشد

پاسخگوي قبلي آمده بود در اثبات اعتقادات اسلامي يك جوابي به بنده داده بود(البته بخشي از جواب هم مربوط به مشكل من ميشد)

ولي همان طور كه از متن سوال متوجه شديد من به دنبال استدلال براي اثبات حقانيت اسلام نيستم

مشكلم اينه كه من كه نظر بقيرو نخوندم.نميتونمم برم نظر همرو بخونم

شايد اونا درست ميگن وما در اشتباهيم

حالا با چه اطميناني بگم اسلام حق است و زندگيم را بر اساسش تظيم كنم؟

پاسخ:

1ـ اینکه فرموده اید: و نميتوانيم هم كه تمام تفكرات و اديان و مذاهب را بررسي كنيم(نياز به سالها مطالعه دارد) ادّعای درستی نیست. در عرض مدّت کوتاهی می توان تمام مکاتب موجود جهان را بررسی عقلی کرد. چون منطقاً لزومی ندارد که ما تک تک آموزه های این مکاتب را بررسی کنیم؛ بلکه هر مکتبی یک یا چند اصل اساسی دارد، که باید آن اصل یا اصول اساسی را مورد بررسی قرار داد. وقتی ثابت شد که آن اصل یا اصول، غیر منطقی و خلاف عقلند، باقی آموزه های آن مکتب نیز بر باد می روند. چون همه ی آنها نیز مبتنی بر همان اصل یا اصول اساسی هستند.

مثلاً برای بررسی مسیحیّت، کافی است اصل تثلیث را بررسی کنیم یا سندیّت اناجیل اربعه را مورد بررسی قرار دهیم. برای بررسی یهودیّت، کافی است در صحّت کتابشان تحقیق کنیم؛ که آیا مستند است یا با سند قطعی، به موسی(ع) نمی رسد؟ یا برای بررسی مکتب کانت، کافی است، متوجّه باشیم که از نظر کانت، کشف حقیقت، غیر ممکن است. برای بررسی لیبرالیسم کافی است توجّه کنیم که از نظر لیبرالها، حقّ یعنی نظر اکثریّت. و ... .

پس می توان اصول تمام مکاتب را فقط در چند صفحه ی اندک جمع نمود؛ و بدون افتادن در گرداب بحث و جدلها، آنها را بررسی عقلی کرد؛ و به نتیجه رسید.

البته بسیاری از مکاتب، حتّی نیاز به بررسی هم ندارند؛ چون بطلان آنها مثل روز روشن است؛ مثل مکاتب شیطان پرستی یا نژاد پرستی یا مکاتب کاملاً خرافی.

 

2ـ فرموده اید: تازه مگه تمام عقلاي(فلاسفه و تئورسينها) ديگر تفكرها نميفهمند؟ديوانند كه ميگويند همه چيز مشكوك است(شكاكان)؟

شکّ در وجود واقع، و شکّ در امکان شناخت واقع، یقیناً نوعی دیوانگی و گسیختگی ادراکی است.

کسی که می گوید: هیچ واقعیّتی وجود ندارد، و همه چیز توهّمات خود من هستند یقیناً یک بیمار روانی است؛ لکن از بس در جهان، دیوانه باز زیادند، این گونه دیوانه ها را اندیشمند هم می شمرند.

برخی می گوید: واقعیّتی وجود دارد؛ ولی ما هیچ راهی نداریم که بفهمیم واقعیّت چیست. گوینده ی این سخن نیز یقیناً دچار گسیختگی قوای ادراکی است؛ و گرفتار نوعی بیماری روانی است. جالب اینجاست که صاحب این نظریّه، یعنی کانت، عقل را هم موجودی بی ارزش می دانست. یعنی در مکتب او، عاقل بودن را عیب است. بررسی زندگی شخصی کانت نیز نشان می دهد که او فردی نرمال نبوده و آثار بیماری روانی در او هوایدا بوده است.

اساساً هر مکتبی که عقل را نفی کند، پیروانش دیوانه اند. چون دیوانه یعنی آنکه یا عقل ندارد، یا از عقل بهره نمی برد.

 

 

3ـ فرموده اید: روش ديگران جز عقل و منطق است؟پس چرا ما وآنها به جهانبينيهاي متفاوتي ميرسيم؟

بلی اکثر مکاتب غربی، نه عقل را قبول دارند نه منطق عقلی را. ریشه ی اختلاف ما عقل گرایان و آنها نیز در همین است. از شما که ادّعا دارید کتب شهید مطهری را خوانده اید، جای عجب است؛ که تا کنون این مطلب را متوجّه نشده اید.

 

4ـ فرموده اید: چرا همه مسلمان نميشوند؟

مگر هر کسی درستی یک امر را فهمید، حتماً از آن تبعیّت می کند؟! این همه آدم سیگاری و معتاد، یقین دارند که اعتیاد به سیگار و موادّ مخدّر بد است؛ ولی حاضر نیستند آن را کنار بگذارند. همه می دانند که دروغ بد است، ولی اکثریّت انسانها، دروغ می گویند. همه می دانند که جنگ بد است، امّا بشر از آغاز تا کنون، دائماً در جنگ بوده است.

عدّه ای مسلمان نمی شوند؛ چون اصلاً اهل تحقیق نیستند. اکثریّت مردم، اصلاً اهمّیّتی به امور اعتقادی نمی دهند که بروند دنبال یافتن عقیده ی حقّ. آن اقلّیّتی هم که به این گونه امور اهمّیّت می دهند، اکثرشان گرفتار انواع پیش فرضها و پیش داوری ها و موانع ذهنی اند. تازه از بین اینها افرادی هم هستند که حقشانیّت اسلام را یافته اند؛ امّا حاضر به پذیرفتن آن نیستند. چون نفسانیّت اجازه نمی دهد؛ همان گونه که سیگاری، دست از سیگارش نمی کشد. یک کافر می داند که اگر مسلمان بشود، باید صدها تغییر در زندگی خود بدهد؛ و از صدها لذّت خود دست بردارد و صدها کار را باید انجام دهد. پس مسلمان نمی شود تا تن به این امور هم ندهد.

باید متوجّه باشید که در رفتار انسان، اندیشه حرف اوّل و آخر را نمی زند؛ بلکه انگیزه هم در کارهای انسان دخیل است.