(1/100205794)

پرسش:سلام ، بر مبناي اينكه دين اسلام ميانه رو و متعادل است ، بناي تعادل و ميانه روي در امور عاطفي و جنسي در آقايان چيست؟ آيا از نظر اسلام ميانه روي در اين امور محدود بودن مردها به يك همسر است؟ اين كجايش ميانه روي هست در حالي كه بيشتر كشور هاي دنيا در اين امور بدون محدوديت هستند و از طرفي روزانه خيلي از مردهاي مسلمان (شيعه) انواع و اقسام زن ها را در خيابان ، اينترنت ، تلوزيون خواسته و ناخواسته مي بينند و در معرض گناه هستند و بر فرض محال كه چند همسري نيز مقبول افتد باز خيلي از مردها با ناكامي و مشكل مواجه خواهند بود لذا تعادل مورد نظر اسلام يا اصلا تعادل نيست يا محقق شدني نيست. اگر پاسخ منطقي براي اين سوال داريد؟ بفرماييد

 

پاسخ:

اسلام نه ميانه رو است، نه تند رو است نه كند رو، اسلام فقط اسلام است. روي دين خدا، اسمهاي بشر ساخته و توهّمي نگذاريد. اسلام نقشه ي راه درست است. اسلام، يعني نقشه ي وجود انسان كامل. مقصد، انسان كامل شدن است؛ و يك راه بيشتر هم ندارد. اين مقصد، نه راه افراطي دارد نه راه تفريطي دارد نه راه ميانه، بلكه فقط يك راه دارد.

بشر غير از انسان است. بشر نوعي حيوان است؛ لكن حيواني است كه مي تواند انسان شود. بشر، حيوان بالفعل و انسان بالقوّه به دنيا مي آيد؛ لذا انسان شدن يا انسان نشدن او در دست اختيار خودش مي باشد. و اسلام ـ كه تنها دين خدا و دين تمام انبياست ـ نقشه ي ساختمان وجودي انسان كامل است. لذا اگر كسي مي خواهد انسان كامل شود، بايد خود را طبق اين نقشه، بسازد؛ امّا اگر نمي خواهد انسان شود، كسي مجبورش نكرده كه خود را طبق اين نقشه بسازد.

باقي حرفها همه قصّه است و بازي. آنكه مي خواهد انسان شود، راهش همين است امّا آنكه دنبال بهانه است تا همچنان حيوان بماند و حيوان بميرد و حيوان محشور شود، نه خدا جلويش را گرفته نه انبياء نه ائمه و نه كسي ديگر. فرمود: إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً ـــ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(پذيرا گردد) يا ناسپاس كند. ‏(الإنسان:3) و باز فرمود: لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ ــــ در قبول دين، اكراهى نيست؛ قطعاً راه رشد از راه انحرافى، روشن شده است. (البقرة:256)

خدا و انبياء(ع) و ائمه(ع) هيچگاه منّت هيچ كسي را نمي كشند كه بيا مسلمان و ديندار باش، بلكه منّت گذاشته اند كه نقشه ي انسان شدن و سعادت ابدي را در اختيار بشر قرار داده اند.

فرمود: يَمُنُّونَ عَلَيْكَ أَنْ أَسْلَمُوا قُلْ لا تَمُنُّوا عَلَيَّ إِسْلامَكُمْ بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإيمانِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقين‏ ــــ (اي پيامبر!) آنها بر تو منّت مى‏نهند كه اسلام آورده‏اند؛ بگو: اسلام آوردن خود را بر من منّت نگذاريد، بلكه خداوند بر شما منّت مى‏نهد كه شما را به سوى ايمان هدايت كرده است، اگر(در ادّعاى ايمان) راستگو هستيد. (الحجرات:17)

و فرمود: لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنينَ إِذْ بَعَثَ فيهِمْ رَسُولاً مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبينٍ ــــ خداوند بر مؤمنان منت نهاد هنگامى كه در ميان آنها، پيامبرى از نوع خودشان برانگيخت؛ كه آيات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاك كند و كتاب و حكمت بياموزد؛ هر چند پيش از آن، در گمراهى آشكارى بودند. (آل‏عمران:164)

اينترنت حقه ي كسي را نگرفته كه بايد مرا نگاه كني. تلوزيون كسي را زور نكرده بايد مرا نگاه كني. گشت و گذار در خيابانها نيز نه واجب عقلي است نه واجب شرعي است. اگر كسي بخواهد انسان بشود و انسان بماند، هيچ عواملي نمي تواند جلوي او را بگيرد، شاهدش اين همه انسانهاي پاك. جواناني بوده و هستند كه حتّي يك زن هم ندارند ولي پاكيزه زندگي مي كنند. بلي اگر كسي نفس محور باشد دين خدا نمي تواند نيازهاي او را برآورده كند. چون دين خدا آمده است براي مهار نمودن همان حيوان؛ نيامده كه آن حيوان را بيشتر بچراند.

دين، منطق انسان است نه منطق بشر. منطق بشر، همان اديان و مكاتب بشر ساخته است. دين آمده است بشر را انسان بسازد، ولي اديان و مكاتب بشر ساخته، ساخته شده اند تا نگذارند بشر، انسان شود.

ـ آیا اسلام دین وسط است؟

بلی طبق صریح قرآن، اسلام دین وسط است.

امّا معنی وسط، میانه روی نیست.

دنیا یک طرف است، آخرت طرف دیگر، و اسلام، وسط این دو است؛ یعنی واسطه است بین دنیا و آخرت؛ یعنی اهل دنیا را وساطت می کند تا سالم و سلامت وارد آخرت شوند. وسط بین دو شهر، مسیر بین آن دو شهر است، وسط بین دنیا و آخرت نیز دین حقّ است، که صراط مستقیم می باشد.

مسلمان حقیقی یعنی مسلمانی که در وسط باشد؛ یعنی عادل باشد. و عادل یعنی کسی که بین دنیا و آخرت، به عدالت حکم می کند. دقّت شود! می گوییم به عدالت نه به مساوات.

فرض کنید سگی تشنه است و از تشنگی در حال مرگ است؛ انسانی هم تسنه است و از تشنگی در حال مرگ است؛ ما هم  به اندازه ی سیراب نمودن یکی از آن دو، آب در اختیار داریم. این آب را به کدامیک بدهیم تا نمیرد؟

سه حالت مطرح است.

1ـ به سگ بدهیم.

2ـ تقسیم کنیم بین آن دو.

3ـ به انسان بدهیم.

اوّلی قطعاً ظلم است. دومی مساوات است ولی عدالت نیست؛ چون سگ با انسان قابل قیاس نیست. مراعات مساوات بین انسان و سگ، ظلم به انسان است. جایی که انسانی از تشنگی می میرد، به فکر حیات سگ بودن، اهانت به مقام انسان است. پس تمام آن آب را به انسان تشنه می دهیم؛ حتّی اگر سگ هم بمیرد.

پس عدالت را با مساوات خلط نکنیم. عدالت به معنی میانه روی نیست بلکه به معنی حقّ محوری است.

از یک سو نفس حیوانی می گوید برو دنبال شهوت، از سوی دیگر، عقل انسانی می گوید گوش به فرمان خدا باش و آخرت و ابدیّت خودت را خراب نکن! عدالت در اینجا این نیست که بین عقل و نفس مساوات را مراعات کنیم، بلکه عدالت این است که بزنیم توی دهان نفس. عدالت این نیست که بین دنیای هفتاد، هشتاد ساله، و آخرت بی نهایت ساله، مساوات برقرار کنیم. هفتاد سال در مقابل بی نهایت، اساساً قابل مطرح شدن نیست. هر عددی در مقابل بی نهایت، حکم صفر را دارد.

لذا اسلام حتّی اجازه نمی دهد که ما سر سوزنی دنبال دنیا باشیم. توهّم نشود که اسلام با توصیه به ازدواج و امثال اینها، دنیاگرایی محدود را توصیه نموده است. ابداً چنین نیست. ازدواج از آن جهت توصیه شده که بستر را فراهم می کند برای امتحانات جدیدی، و امتحانات جدید، کمالات جدیدی را در پی دارند. لذا اسلام توصیه به ازدواج می کند نه توصیه به جفت گیری.  فرق بسیار است بین رابطه ی زناشویی یک مؤمن حقیقی و یک فرد عادی. افراد عادی به فرمان غریزه ی حیوانی آمیزش می کنند در حالی که مؤمنان حقیقی، به فرمان خدا، چنین می کنند. لذا اگر فرمان خدا نباشد، اولیای الهی هیچگاه احساس نیاز به زن پیدا نمی کنند. اسلام حتّی خوردن آب و غذا را هم که اجازه می دهد، می گوید با نام خدا بخورید و بنوشید؛ یعنی بخورید و بنوشید که توان کسب کمالات الهی را داشته باشید. یعنی خوردن و نوشیدن شما هم سمت و سوی الهی داشته باشد. فرق بسیار است بین خوردن یک مؤمن حقیقی و خوردن یک فرد عادی. افراد عادی، نمی خورند بلکه می چرند؛ چون أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُولئِكَ هُمُ الْغافِلُونَ. بی تعارف، کسی که حتّی یک آنْ برای غیر خدا و برای غیر آخرت کار می کند، در همان لحظه، همچون چهارپایان است. لذا امثال بنده کمی تا قسمتی انسانیم و کمی تا قسمی گاو و گوسفند و خر و ... ؛ امّا کسی مثل آیة الله بهجت، صد در صد انسان است. چون جز برای خدا کار نمی کند.