پرسش: اگر پیامبران برای هدایت بشر آمده اند، پس چرا بشر هدایت نشده است.

پاسخ:

1ـ این ادّعا که بشر هدایت نشده است، به نحو کلّی، ادّعایی است باطل. مگر همه ی بشر گمراهند؟! پس این همه عرفا و حکما و مومنین و اولیاء الهی در طول تاریخ کیانند؟ پس این همه شهدا در طول تاریخ، در کدام راه شهید شده اند؟

2ـ بسیاری از مردم، اگر چه صد در صد از انبیاء تبعیّت نکرده اند امّا چنین هم نیست که اصلاً از آنها تبعیّت نکرده باشند؟ مگر همه ی مردم در حدّ فرعون و ابوجهل و ابولهب هستند؟ اینکه مردم پاره ای از اصول الهی را مراعات می کنند ـ حتّی کفّار هم ـ ناشی از هدایتهای انبیاء است. اگر انبیاء نبودند، چه بسا بشر هزاران سال پیش به دست خودش منقرض شده بود. اگر در اطراف خود نظر نمایید، می بینید که حتّی افراد ظاهراً غیر مذهبی نیز صدها اصل مسلّم الهی را ـ که انبیاء تعلیم داده اند ـ هم باور دارند، هم در مقام عمل مراعات می کنند. اینکه مستکبران دنیا با تکیه بر شعار حقوق بشر سعی دارند مردم را بر ضدّ دشمنان خودشان بشورانند از کجا ریشه می گیرد؟ از اینجا که اکثریّت مردم دنیا، اعتقاد به عدالت و رعایت حقوق بشر دارند.

3ـ انبیاء برای ابلاغ دستورات خدا و اتمام حجّت آمده اند؛ و در این راه، صد در صد موفّق بوده اند. اگر منظورتان از هدایت این است، انبیاء صد در صد موفّق بوده اند.

وَ إِنْ تُكَذِّبُوا فَقَدْ كَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ  ــــ اگر شما تكذيب كنيد(جاى عجب نيست)، امتهايى پيش از شما نيز تكذيب كردند؛ در حالی که بر عهده ی رسول نیست مگر ابلاغ آشكار (العنكبوت:18)

امّا اگر خیال کرده اید که انبیاء آمده اند تا مردم را با زور و بدون اختیار خودشان به بهشت ببرند، خیالی است خام؛ که هیچ نبی و هیچ کتاب آسمانی آن را ادّعا نکرده است. کار رسول، راه نشان دادن است؛ همین و بس. معنای هدایت نیز همین است؛ هدایت یعنی راه نشان دادن. آنها آدرس بهشت و جهنّم را داده اند؛ حال مردم می خواهند بپذیرند و می خواهند نپذیرند.

به تعبیر دیگر، کار نبی، هدایت نمودن است؛ و کار مردم، هدایت شدن (پذیرفتن هدایت). اگر مردم هدایت را نپذیرفتند، معنایش این نیست که انبیاء هدایت نکرده اند. اگر معلّم درس گفت ولی شاگر گوش به حرف معلّم نداد و یاد نگرفت، نمی گویند معلّم درس نداده است؛ بلکه می گویند: شاگرد، درس نگرفته است.

کار معلّم فقط درس دادن است؛ می خواهد کسی گوش بکند یا نکند. در یک کلاس مثلاً سی نفره، بیست نفر به درس معلّم گوش می دهند و علم می آموزند و ده نفر نمی آموزند. اینجا نمی گویند: معلّم درس نداده؛ بلکه می گویند: آن ده نفر درس نگرفته اند.

هدایت نمودن، نصف کار است؛ و هدایت پذیری نصف دیگر کار. نصف نخست بر عهده ی انبیاء است که صد در صد انجام داده و صد در صد موفّق بوده اند؛ امّا نصف دیگر بر عهده ی مردم است؛ که  برخی ها آن را صد در صد انجام داده اند، برخی دیگر صفر درصد گرفته اند؛ و باقی افراد نیز بین این دو قرار دارند.

قُلْ أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما عَلَيْهِ ما حُمِّلَ وَ عَلَيْكُمْ ما حُمِّلْتُمْ وَ إِنْ تُطيعُوهُ تَهْتَدُوا وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ الْمُبينُ  ـــ بگو: خدا را اطاعت كنيد، و از پيامبرش فرمان بريد! و اگر سرپيچى نماييد، پيامبر مسئول اعمال خويش است و شما مسئول اعمال خود؛ امّا اگر از او اطاعت كنيد، هدايت خواهيد شد؛ و بر پيامبر چيزى جز رساندن آشكار نيست (النور:54)

إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً  ــــ ما راه را به او نشان داديم، خواه شاكر باشد(و پذيرا گردد) يا ناسپاسی کند (الإنسان:3).

کار خدا و پیامبران او، فقط راهنمایی است؛ یعنی فقط راه درست و نادرست را نشان می دهند؛ و هدایت نمودن یعنی همین. آنگاه با خود مردم است که راه حقّ را بروند یا راه باطل را. یعنی مختارند که هدایت را بپذیرند یا نپذیرند.

نَحْنُ أَعْلَمُ بِما يَقُولُونَ وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبَّارٍ فَذَكِّرْ بِالْقُرْآنِ مَنْ يَخافُ وَعيدِ  ـــ ما به آنچه آنها مى‏گويند آگاهتريم، و تو مأمور به اجبار آنها نيستى؛ پس به وسيله قرآن، كسانى را كه از عذاب من مى‏ترسند یادآوری نما! ( ق:45)

فَذَكِّرْ إِنَّما أَنْتَ مُذَكِّرٌ ؛ لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ  ــــ پس یادآوری نما! كه تو فقط یادآوری کننده هستی. تو سلطه‏گر بر آنان نيستى (غاشیه:21 ـ 22)