(2/100151191)

پرسش: چنديست سوالي سخت مرا عذاب ميدهد لطفا مرا راهنمايي كنيد.لطفا از تفكر تعصبي خودداري كنيد و جواب مرا از روي منطق و استدلال علمي و تاريخي بدهيد.يا از مستندات كتابهاي اسماني يا تاريخ استفاده كنيد.از هرگونه تفسير كتابهاي اسماني يا نقل قول از بزرگان دين خوداري كنيد.متشكرم.

سوال : همانگونه كه ميدانيد تمام اديان موجود در جهان زاييده تفكر يك قوم يا جغرافيا يا عصر خاصي بوده است. به عنوان مثال دين زرتشت در بين اديان رايج در فلات ايران توسط حاكم وقت يعني هخامنشيان مورد توجه قرار گرفت و به عنوان دين رسمي كشور اعلام شد و به مرور زمان كليه اديان ديگر را به حاشيه راند و به عنوان دين مردم ايران تا قبل از ورود اسلام تثبيت شد. در هيچ كجاي جهان دين زرتشت و اهورامزدا و اوستا وجود ندارد مگر انكه از ايرانيان اقتباس كرده باشند يعني يك حاصل تفكر قومي مذهبي اريايي .

در ابتداي سوره حمد ميخوانيم رب العالمين يعني خداوند جهانيان.به عقيده ما مسلمانان خداوند خداي من و شما تا پانزده مليارد سال نوري يعني اخر جهان ميباشد . حال يكتا پرستي كه در بين يك قوم به نام قوم سام و يك جغرافيا يعني خاورميانه متولد شده و در اعصار مخطلف به گونه هاي مخطلف نمود پيدا كرده وتا انجا ميدانيم يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر در بين اين قوم واين جغرافيا ظهور كردند . پس نتيجه ميگيريم كه يكتا پرستي زاييده تفكر قوم سام بوده و هيچ گونه اثاري از يكتا پرستي و فرستاده خداوند در بين اقوام ديگر جهان مشاهده نميشود.

قوم اريا و مايا و ازتك و اينكا و يونانيان و ژرمن ها و بوميان استراليا و شرق اسيا ايا اينها بني ادم نبودند؟اينها نياز به هدايت نداشتند؟ايا هيچگونه نشانه اي از اين اقوام كه نامبرده شد در بين كتابهاي اسماني وجود دارد؟يعني چون قوم سام از اين اقوام اطلاعي نداشتند پس در فرهنگ انها اسمي از انها برده نشده پس نتيجه ميگيريم كه يكتا پرستي نيز مثل همه اديان كهن ذاييده تفكر يك قوم خاص بوده است. نگوييد قرار بوده است كه اين دين توسط قوم سام به اقواي ديگر صادر شود چون ياوه اي بيش نيست . چرا كه خداوند در اولين دين خود يعني يهود اكيدا به قوم بني اسراييل سفارش كرده كه با اقوام ديگر وصلت نكنند و معاشرت نداشته باشند چون فرهنگ بت پرستي انها در قوم بني اسراييل نفوذ ميكند لطفا اگر توان جواب دادن را داريد بدون تعصب جواب اين بنده حقير را بدهيد.

پاسخ:

1ـ فرموده اید: همانگونه كه ميدانيد تمام اديان موجود در جهان زاييده تفكر يك قوم يا جغرافيا يا عصر خاصي بوده است. به عنوان مثال دين زرتشت در بين اديان رايج در فلات ايران توسط حاكم وقت يعني هخامنشيان مورد توجه قرار گرفت و به عنوان دين رسمي كشور اعلام شد و به مرور زمان كليه اديان ديگر را به حاشيه راند و به عنوان دين مردم ايران تا قبل از ورود اسلام تثبيت شد. در هيچ كجاي جهان دين زرتشت و اهورامزدا و اوستا وجود ندارد مگر انكه از ايرانيان اقتباس كرده باشند يعني يك حاصل تفكر قومي مذهبي اريايي .

پاسخ:

ما چنین اعتقادی نداریم؛ بلکه شما چنین پنداشته اید که ما چنین چیزی را قبول داریم. این صرفاً ادّعای شماست که به جای اثبات آن، دوباره ادّعای خودتان را به صورت موردی تفصیل داده اید.

اینکه خدای تعالی چیزی به نام دین زرتشت ارسال نموده، نه با اسناد تاریخی قابل اثبات است، نه در کتب آسمانی مثل قرآن یا تَنَخ(کتاب مقدّس یهودیان) یا اناجیل اربعه ی مسیحیان از زرتشت و دینش نام برده اند. لذا پیغمبر بودن زرتشت و الهی بودن دین او صرفاً ادّعاست؛ و قابل اثبات نیست. اگر زرتشت حقیقتاً پیغمبر بود، قرآن کریم لا اقلّ اشاره ای به او می کرد. چون ایرانی ها با اهل حجاز ارتباطات تجاری و سیاسی و ... داشتند. در قرآن کریم از آیین مجوس یاد شده ولی از آیین زرتشت نام نبرده است. آیین مجوس نیز  همان آیین مغان است که قبل از زرتشت، ایرانیان بدان دین بودند. در روایات نیز آمده که زرتشت پیغمبر نبوده، بلکه کسی بود که دین پیغمبر پارسیان را تحریف نمود؛ و مردم را از دین الهی منحرف ساخت.

در زمان هخامنشیان، دینی که رایج بود، همان آیین مغان بود؛ در حکومت اشکانیان نیز آیین زرتشت جایگاهی نداشت. آیین زرتشت را ساسانیان به عنوان دین رسمی ایران جا انداختند.

خلاصه آنکه ایرانیان قبل از زرتشت، دین الهی داشته اند؛ و پیامبران زیادی هم در ایران وجود داشته اند؛ که امروز قبر حدود یازده نفر از آن بزرگواران نقاط مختلف کشورمان را متبرّک ساخته اند. البته می توان حدس زد که تعداد انبیای موجود در ایران بیش از این تعداد بوده است؛ که از بین آنها تنها قبر همین تعداد شناخته شده باقی مانده است.

پس این ادّعا که در ایران پیامبرانی نبوده اند یا سخنی از انبیای ابراهیمی نبوده، ادّعایی است باطل. برای مثال، همسر کورش هخامنشی یهودی بوده؛ و در زمان او در ایران یهودی وجود داشته است. در تواریخ هست که وقتی عیسی مسیح متولّد شد، گروهی از اندیشمندان ایران از آثار سماوی متوجّه شده به دیدارش شتافتند. نیز آمده که تورات اصلی گم شد؛ و تورات کنونی به دستور کورش هخامنشی گردآوری شده است. نیز توجّه داشته باشیم که ارامنه از مردم ایران بودند؛ که از قدیمترین مسیحیان می باشند. نیز توجّه داشته باشیم که حدّ اقلّ یازده نفر از انبیاء، در ایران دفن شده اند؛ که نشان می دهد آنها برای تبلیغ در این دیار مبعوث شده اند یا از جایی دیگر به این دیار آمده بوده اند.

ـ دانیال نبی در شوش

فرزند یوحنا ششصد سال پیش از میلاد مسیح زندگی می‌کرده‌ است مشهورترین پیامبری است که در ایران دیده از جهان فرو بسته‌است. شهر باستانی شوش را به نام این پیامبر می‌شناختند امام علی (ع) جمله‌ای به این مضمون دارد هر کس برادرم دانیال را زیارت کند گویی مرا زیارت کرده‌است و همین جمله بر سنگ مزار دانیال نبی حک شده‌است.

ـ حَیَقوق در تویسرکان

تویسرکان در دامنهٔ الوند جزئی از سلسله کوهای زاگرس میزبان حیقوق نبی است. حیقوق به شهادت آن‌چه بر سر مزارش نوشته شده ۱۲۰۰ سال پیش از هجرت پیامبر اکرم و در عصر دانیال نبی می‌زیسته‌ است. حیقوق پیامبر پس از فتح بابل توسط کوروش و مرگ بخت‌النصر به ایران آمد و ایرانیان او را گرامی می‌داشتند و پس از فوت وی، او را در دشت سرسبز تویسرکان به خاک سپردند. مردم محلی این آرامگاه را بسیار دوست میدارند.

ـ اشموئيل نبی در ساوه

در جاده‌ای که به بوئین زهرا می‌رسد در نزدیکی شهر ساوه و در انتهای دشتی پهناور مزار اشموئیل نبی یا سموئیل قرار دارد. پیامبری که در عهد جالوت ظهور کرد و در جنگی نابرابر او را شکست داد. در این جنگ جالوت توسط سنگی که از سوی داود به سوی او پرتاب شده بود، کشته شد. مزار اشموئیل در عهد صفویه مورد بازسازی قرار گرفت و ایوان مزار نیز در عهد ناصر الدین شاه مرمت شد.

ـ چهار انبیاء

چهار انبیا لقب فشرده شده ی پیامبرانی به نام‌های: سلام و سلوم و سهولی و القیا است که در دوران غیبت اصحاب کهف به گسترش خداپرستی پرداختند. این آرامگاه که مقبره‌ ی صالح فرزند حسن بن علی را نیز دربردارد، جلوه‌ای زیبا از هنر ایرانی در عصر اسلام است و همه ساله بسیاری از مردم قزوین و مناطق اطراف را به زیارت خود فرا می‌خواند.

ـ یوشع پیامبر در اصفهان

مزار این پیامبر در اصفهان قرار دارد؛ و می‌گویند توسط کورش از بابل نجات پیدا کرد و ساکن ایران شد. یوشع پیامبر در گورستان تخت فولاد در اصفهان دفن شده‌ است. گورستانی که قدمت آن به دوران قبل از اسلام بر می‌گردد و جهره‌های بزرگی در آن دفن شده‌اند.

ـ حَجَی در همدان

در همدان که پیش از این هکمتانه نامیده می‌شد، مسجدی به نام مسجد پیغمبر وجود دارد که در دل آن آرامگاه حجی قرار دارد. او پس از دوباره ‌سازی اورشلیم که توسط بخت النصر ویران شده بود در حدود دو هزار و ششصد سال پیش به ایران مهاجرت کرد؛ و درهمین سرزمین هم از دنیا رفت.

ـ قیدار نبی در زنجان

شهرقیدار مرکزشهرستان خدابنده از توابع زنجان لااقل از دوره ساسانی به بعد(به استنادآثار تاریخی مزرعه تخت) سابقه تاریخی دارد. نام شهر به خاطر وجود آرامگاه قیدار نبی درکنار چشمه ی پرآب کوه علی پنجه شهر، قیدار نامیده می‌شود. در گذشته‌های دور این شهر با نام پیغمبرتوسط اهالی منطقه خطاب می‌شده است. بنای بقعه به سال 719 هـ . ق توسط بلغار خاتون زن ارغون شاه ایلخانی تجدید بنا گردیده است. ضریح چوبی مزار قیدار که با نقوش متعلق به دوران ایلخانی تزئین شده طی روزهای مختلف سال پذیرای پارچه‌های سبز رنگی است که از سوی زائران بارگاه آن بسته شده و همین موضوع زیبایی خاصی را به آرامگاه قیدار بخشیده‌است. قیدار فرزند اسماعیل پسر ابراهیم است که نسلشان به خاندان بنی‌هاشم در عربستان ختم می‌شود. پیامبر اسلام به واسطه سی نسل، از فرزندان این پیامبر به شمار می‌رود.

ـ حزقيل در دزفول

اين پيامبر در شهر دزفول به باباحزقيل معروف است و در خيابان شريعتي دزفول پشت پاركينگ زيارتگاهش قرار دارد.

 

این انبیای الهی که در ایران تبلیغ داشته اند، همگی در دین حضرت موسی(ع) بودند و دین آن حضرت را تبلیغ می نمود. انبیای تبلیغی دیگری هم بوده اند که در نقاط دیگر دنیا، همان دین واحد الهی را تبلیغ می کرده اند. مثلاً طبق برخی روایات، ارسطو حکیم معروف یونانی، در واقع پیغمبر بوده است.

علّامه حسن زاده آملی در تعلیقات شرح المنظومة ، ج‏4 ،ص364 ، نقل نموده از کتاب محبوب القلوب دیلمی ، ص14 آورده که :یروى فی بعض الرافدات أن عمرو بن العاص قدم من الإسكندریة على رسول (ص) فسأله عمّا رأى فی الإسكندریة، فقال: یا رسول الله رأیت أقواما یتطیلسون و یجتمعون حلقا و یذكرون رجلا یقال له أرسطاطالیس- لعنه اللّه تعالى-، فقال علیه السلام: مه یا عمرو إن أرسطاطالیس كان نبیا فجهله قومه ـــــــ روایت كرده‏اند در برخی کتب كه چون عمرو بن العاص از سفر اسكندریه پیش حضرت رسول(ص) آمد ، حضرت از او پرسیدند كه در اسكندریه چه دیدى ؟ عمرو گفت: یا رسول اللّه قومى را دیدم كه طیلسان (شِنِل) بر دوش می اندازند و حلقه حلقه جمع مى‏شوند ، و از مردى نام مى‏بردند كه نامش ارسطاطالیس است ؛ خداى لعنتش كناد! پس آن حضرت فرمودند: ساکت شو اى عمرو ! همانا ارسطاطالیس پیامبر بود امّا قومش او را نشناختند.

علّامه حسن زاده آملی همچنین در همان آدرس فرموده اند: نقل السید الطاهر ذو المناقب و المفاخر رضی الدین على بن طاوس فی فرج المهموم قولا بأن أبرخس و بطلیموس كانا من الأنبیاء، و أن أكثر الحكماء كانوا كذلك، و إنما التبس على الناس أمرهم لأجل أسمائهم الیونانیة. ــــــ نقل نموده سیّد پاک و صاحب مناقب و مفاخر جناب علی بن طاوس در کتاب فرج المهموم قولی مبنی بر این که ابرخس و بطلمیوس هر دو از انبیاء بوده اند و اکثر حکما همین گونه بوده اند ؛ امّا امر آنها بر مردم مشتبه گشت فقط به خاطر اسمهای یونانی آنها. و سید ابن طاوس از کبار علمای شیعه و صاحب نفس قدسیّه بود ؛ که سخنش حقیقتاً جای تأمّل دارد.

باز در همان منبع فرموده اند: و قال صائن الدین علی بن تركة فی مقدمة تمهید القواعد: إن المختار عند الصدر الأوّل من الحكماء الذین هم من جملة الأصفیاء (الأنبیاء- خ ل) أو الأولیاء على ما أخبر عنه المؤرّخون كاغاثاذیمون المدعو بلسان الشرع بلقمان، و هرمس الهرامسة المدعوّ بإدریس، و فیثاغورث المدعوّ بشیث، و أفلاطن الإلهى ... ـــــــ صائن الدین علی بن تركة در مقدمه ی تمهید القواعد گفته است: همانا قول مختار در نزد حکمای صدر اوّل ، که آنها از جمله ی اصفیاء یا انبیاء یا اولیاء بوده اند بنا بر آنچه که مورّخان از آنها خبر داده اند ، مانند اغاثاذیمون که در زبان شرع او را لقمان گویند و هرمس که در زبان شرع او را ادریس نامند و فیثاغورس که در زبان شرع او را شیث گویند و افلاطون الهی ...

همچنین گفته شده که جناب ذوالقرنین همان کورش هخامنشی بوده ؛ که نامش در قرآن کریم به بزرگی برده شده و گستراننده حکم خدا در زمین بوده است. تاریخ نویسان غرب نیز آن هنگام که از حمله ی کورش به غرب یاد نموده اند به عدل و داد او اعتراف نموده اند. کتیبه هایی هم که از زمان او باز مانده مملوّ از تعابیر قدسی است. در شرح حال سلمان فارسی نیز سخنانی از زبان خودش و معصومین (ع) وارد شده که نشان می دهد وی در زمان فترت و جاهلیّت از هادیان الهی و مؤیّد به تأییدات غیبی بوده است. لذا وی آنگاه که رسول خدا را ملاقات نمود ، بی هیچ معرّفی حضرتش را شناخت و بی هیچ معجزه ای به آن حضرت ایمان آورد.

خلاصه آنکه:

دین قومی و بومی و ... توهّم است. یک آیین، یا از طرف خدا هست از طرف خدا نیست. اگر از طرف خدا نیست، که دین اصطلاحی نیست؛ اگر چه مردم آن را دین بنامند. امّا اگر از طرف خداست، یقیناً همان اسلام است. چون خدای تعالی جز یک نفرستاده و معنی هم ندارد که خدای واحد برای بشری با فطرت واحد، دینهای گوناگون ارسال نماید. لذا قرآن کریم اوّلاً تصریح نموده که دین خدا فقط اسلام است. ثانیاً تصریح نموده که تمام انبیاء مسلمان بوده اند. لذا هر جا پیامبری الهی وجود داشته، فقط اسلام را تبلیغ می کرده است. در زمان نوح(ع) که تعداد مردم دنیا بسیار اندک بودند و همگی در اطراف بین النهرین جمع بودند؛ که از آن جمع اندک نیز تنها هشت نفر نجات یافتند و بقیّه در طوفان نوح نابود شدند. در زمان ابراهیم نیز چنین پیامبر در نقاط مختلف حضور داشتند که همگی مبلّغ دین ابراهیم(ع) بودند. پیامبران بعد از آن حضرت نیز همگی مبلّغ آیین او بودند. در زمان حضرت موسی(ع) باز دین همان بود؛ و تنها به تناسب نیازهای جدید اجتماعی، احکامی اضافه شد؛ و در آن هنگام تمام هادیان الهی در کلّ دنیا، مبلّغ دین او بودند؛ و تا زمان عیسی(ع) روال بر همین بود. بعد از عیسی(ع) نیز هادیانی حضور داشتند که دین موسی و عیسی(ع) را تبلیغ می نمودند. آخرین هادی الهی بردة نام داشت که ودایع نبوّت را به رسول الله(ص) سپرد؛ که برخی گفته اند، بردة یا آبی همان سلمان فارسی است.

 

2ـ فرموده اید: در ابتداي سوره حمد ميخوانيم رب العالمين يعني خداوند جهانيان.

ترجمه ی العالمین به جهانیان، غلط اندر غلط است. جهان اسم خاصّ عالم مادّه است؛ لذا به عالم برزخ و عالم آخرت نمی توان جهان گفت. جهان به معنی جهنده است؛ و دنیا را جهان گویند چون عالم حرکت است. امّا در برزخ و آخرت، یا به تعبیری در ملکوت و جبروت، حرکت و زمان راه ندارد.

 

3ـ فرموده اید: عقيده ما مسلمانان خداوند خداي من و شما تا پانزده مليارد سال نوري يعني اخر جهان ميباشد.

اوّلاً سال نوری واحد فاصله است نه واحد زمان. مثلاً می گویند: قطر فلان کهکشان، 100 هزار سال نوری است؛ یا فاصله ی زمین تا خورشید، هشت دقیقه ی نوری است.

ثانیاً به فرض که منظور شما همان پانزده میليارد سال بوده است، شما از کجا فهمیده اید که تا آخر جهان پانزده میلیارد سال مانده است؟! بنده در کیهان شناسی واردم و معمولاً آخرین کشفیّات را هم در این زمینه رصد می کنم. تا کنون هیچ کشف قابل اعتمادی در این باب ندیده ام. برخی گفته اند: از عمر جهان حدود 14 میلیارد سال می گذرد؛ برخی دیگر عدد 13 میلیارد سال را گفته اند؛ و برخی 15 میلیارد و بیشتر را. امّا هیچکدام قابل اعتماد نیست؛ بلکه صرفاً حدس است. تازه خود فرضیّه ی انفجار بزرگ، اثبات نشده و هنوز نظریّه است؛ کجا رسد که بر اساس آن عمر جهان را محاسبه کنند. امّا درباره ی اینکه از عمر جهان چقدر مانده، هیچ نظریّه ی علمی هم وجود ندارد. چون محاسبه ی عمر باقی مانده ی جهان منوط به آن است که ما بتوانیم اوّلاً حجم فعلی جهان را بدانیم. ثانیاً جرم جهان را بتوانیم محاسبه کنیم؛ که هیچکدام محقّق نشده.

 

4ـ فرموده اید: حال يكتا پرستي كه در بين يك قوم به نام قوم سام و يك جغرافيا يعني خاورميانه متولد شده و در اعصار مخطلف به گونه هاي مخطلف نمود پيدا كرده وتا انجا ميدانيم يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر در بين اين قوم واين جغرافيا ظهور كردند . پس نتيجه ميگيريم كه يكتا پرستي زاييده تفكر قوم سام بوده و هيچ گونه اثاري از يكتا پرستي و فرستاده خداوند در بين اقوام ديگر جهان مشاهده نميشود.

سام فرزند نوح(ع) است؛ یعنی یکی از آن هشت نفری که از طوفان نوح نجات یافتند. فرد دیگر یافث بود، پسر دیگر نوح(ع) و فرد سوم، حام بود که فرزند سوم آن حضرت بود. فرزند چهارمش کنعان بود که در طوفان هلاک شد. پس با خود نوح(ع) چهار مرد مانده بودند و چهار نفر نیز زنان آنها بودند؛ که جمعاً می شوند هشت نفر.

پس اگر توحید از آن سه فرزند نوح و از جمله سام مانده، که یقیناً چنین بوده، یعنی تمام نسل آنها نیز موحّد بوده اند؛ و کم کم از توحید برگشته و منحرف شده اند. در آن هنگام، همه ی مردم دنیا نیز در یک نقطه بوده اند که عبارت است از اطراف رشته کوه آرارات؛ که امروزه آثار باقی مانده از کشتی نوح را آنجا پیدا نموده اند.

امّا يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر برخی قبل از نوح(ع) بوده اند؛ و برخی بعد از آن حضرت. جایگاه تبلیغ آنها نیز همه ی مناطق مسکونی بوده است نه فقط خاورمیانه. بلی تعداد انبیاء در خاومیانه بیشتر بوده؛ چون این مکان، محلّ تمرکز جمعیّت بوده است؛ و بلکه تا مدّتهای زیادی بعد از خلقت آدم(ع) جز در خاورمیانه انسانی نبوده است. آنگاه به مرور زمان مردم از این منطقه کوچ کرده اند به مناطق دیگر دنیا.

به حکم عقل نیز بر خدای حکیم ضروری است که هدایت را در اختیار همگان قرار دهد ؛ لذا عقل می گوید: یقیناً خدا برای همه ی اقوام هدایت کننده ای فرستاده است ؛ اگر چه ما امروز از نام و نشان آن هدایت کنندگان اطّلاع نداشته باشیم . بر این مبنا خداوند متعال فرمود: إِنَّا أَرْسَلْناكَ بِالْحَقِّ بَشیراً وَ نَذیراً وَ إِنْ مِنْ أُمَّةٍ إِلاَّ خَلا فیها نَذیر ــــــ ما تو را به حق، بشارتگر و هشدار دهنده فرستادیم، و هیچ امّتى نبوده مگر این كه در میان آنها هشدار دهنده‏اى گذشته است. (فاطر:24) و فرمود: ... إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ ــــــ جز این نیست که تو فقط بیم دهنده‏اى! و براى هر گروهى هدایت كننده‏اى است. (الرعد:7). و فرمود: وَ لِكُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا يُظْلَمُون‏ ــــ براى هر امّتى، رسولى است؛ هنگامى كه رسولشان به سوى آنان بیاید، به عدالت در ميان آنها داورى شود؛ و ستمى به آنها نمی شود. (يونس:47).

زمانی امّتها وجود داشتند؛ چون مردم مناطق مختلف، امکان ارتباط با همدیگر را نداشتند؛ لذا امّتهای مختلف بودند. در آن زمان، خدای تعالی پیامبری صاحب شریعت در مرکز ارض مسکون قرار می داد و پیامبران متعدّدی دین او را در میان امّتهای خود تبلیغ می نمودند. امّا هر چه ارتباطات قویتر شد، امّتها کمتر شدند تا آنجا که در زمان ما جز یک امّت جهانی وجود ندارد. چون تمام مردم روی زمین، با هم در ارتباطند. لذا وقتی رسول الله(ص) مبعوث گشت، پیام رسالت خویش را به ایران و روم و مصر رساند؛ که جهان آن روز، در دست همین سه امپراطوری بود.

طبق بیان نبیّ مکرّم اسلام ، صد و بیست و چهار هزار پیامبر مبعوث شده اند ؛ امّا ما امروز جز تعداد اندکی از آنها را نمی شناسیم ؛ پس این احتمال هست که این تعداد انبیاء در کلّ جهان پخش بوده اند. البته طبق حکم عقل که هدایت را لازمه ی خدایی خدا می داند ، یقیناً اینها در کلّ جهان پخش بوده اند. از حضرت صادق (ع) روایتی است به این مضمون که اهالی ایران زمین قبل از زرتشت پیامبری داشته اند که کتاب آسمانی نیز داشته است ( ر.ک:بحارالأنوار ، ج 10 ، ص179). امّا امروز ما نه اسمی از آن پیامبر می دانیم نه اثری از او در تاریخ می یابیم ؛ و این در حالی است که ایران باستان بر خلاف مناطقی مثل استرالیا و قارّه ی آمریکای قدیم و اروپای قدیم و آفریقا ، سرزمینی دارای تمدّن و تاریخ بوده است. پس اینکه ما از انبیای جای جای جهان اطّلاع نداریم دلیل بر این نیست که در آنها انبیایی نبوده اند. خداوند متعال متذکّر همین معنا شده و فرموده است: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِكَ مِنْهُمْ مَنْ قَصَصْنا عَلَیكَ وَ مِنْهُمْ مَنْ لَمْ نَقْصُصْ عَلَیك‏ ـــــــ ما پیش از تو رسولانى فرستادیم؛ سرگذشت گروهى از آنان را براى تو بازگفته، و گروهى را براى تو بازگو نكرده‏ایم (غافر:78).

خلاصه آنکه:

اگر توحید از قوم سام منتشر شده، پس همه ی مردم جهان زمانی موحّد بوده اند. چون در زمان سام، همه ی مردم دنیا، اهل یک روستا بوده اند که امروزه آثارش در ترکیّه باقی است؛ که آن روستایی است مشرف به همان کوهی که بقایای کشتی نوح را در آن یافته اند.

 

5ـ فرموده اید: قوم اريا و مايا و ازتك و اينكا و يونانيان و ژرمن ها و بوميان استراليا و شرق اسيا ايا اينها بني ادم نبودند؟اينها نياز به هدايت نداشتند؟ايا هيچگونه نشانه اي از اين اقوام كه نامبرده شد در بين كتابهاي اسماني وجود دارد؟يعني چون قوم سام از اين اقوام اطلاعي نداشتند پس در فرهنگ انها اسمي از انها برده نشده پس نتيجه ميگيريم كه يكتا پرستي نيز مثل همه اديان كهن ذاييده تفكر يك قوم خاص بوده است.

قوم آریایی پیامبرانی داشته اند که تعدادی از آنها را در آثار یهودیان می توانید ببینید.

مایاها و آزتکها در زمان نزول اسلام و حتّی مسیحیّت، منقرض شده بودند.

طبق آنچه در روایات اسلامی و کتب یهودیان و مسیحان آمده، سیاهپوستان از نسل حام بن نوح هستند؛ و زردپوستان شرقی مثل مغولها و چینی ها و ژاپنی ها و ... از نسل یافث بن نوح هستند؛ و مردم اروپا و خاورمیانه از سام متولّد گشته اند.

و همه طبق آنچه گفتیم، رسولان داشته اند.

حتی آن زمان که کریستف کلمب وارد آمریکا شد، اعراب در میان سرخپوستان حضور داشتند و با آنها داد و ستد می کردند. امروزه در میان لغات آنها و بخصوص اوراد مذهبی آنها، به وضوح ردّ پای کلمات عربی دیده می شود.

ژرمنها و یونانیان نیز از زیرگروهای نژاد سام می باشند.

از اینها گذشته، مگر کتابهای آسمانی آمده اند برای نژاد شناسی که از فلان نژاد و بهمان نژاد نامر ببرند؟ دین آمده است برای هدایت؛ و دیت هر کسی رسید، منطقاً وظیفه دارد آن را آموخته و به کار بندد. مخاطب دین، عقول مردم است نه رنگ پوست و مکان جغرافیایی آنها.

امّا اینکه می گویید یگانه پرستی زاییده ی تفکّر یک قوم است، سخنی است بی منطق. چون موحّدان جهان، برای وجود خدا و یگانگی او برهان عقلی اقامه می کنند. موهومات اقوام یک حرف است و برهان عقلی چیزی دیگر.

 

6ـ فرموده اید: نگوييد قرار بوده است كه اين دين توسط قوم سام به اقواي ديگر صادر شود چون ياوه اي بيش نيست . چرا كه خداوند در اولين دين خود يعني يهود اكيدا به قوم بني اسراييل سفارش كرده كه با اقوام ديگر وصلت نكنند و معاشرت نداشته باشند چون فرهنگ بت پرستي انها در قوم بني اسراييل نفوذ ميكند لطفا اگر توان جواب دادن را داريد بدون تعصب جواب اين بنده حقير را بدهيد.

این نیز تهمتی است به خداوند متعال. شما این سخن خدا را از کجا آورده اید؟ وقتی تورات تحریف شده، شما چگونه کلمات آن را به خدا نسبت می دهید؟ وقتی قرآن کریم می فرماید: فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُون ــــ  پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: اين، از طرف خداست. تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند (البقرة:79)

پس وای بر شما هم که دیگران مطالبی را نوشته و به خدا نسب دادند و شما هم دروغهای آنها را جدّی گرفته و با آنها خدا را محاکمه نموده اید. کار آنها بد، و کار شما بدتر است.

بنی اسرائیل(ع) در جای جای کتاب مقدّس خودشان روح نژاد پرستی را داخل نموده اند. اینان چنان نژاد پرست بوده اند که در کتاب تحریف شده ی خود آورده اند: خدا با یعقوب(اسرائیل) کشتی گرفت؛ و خواست یعقوب را بر زمین زند که یعقوب زرنگی نمود و انگشت پای خدا را گاز گرفت و خدا را بر زمین زد. اینها برای اینکه نژاد خود را برتر جلوه دهند، حتّی حاضرند خدا را بر زمین زنند. اینها قومی هستند که به تعبیر قرآن کریم، هفتاد پیغمبر را در یک روز کشتند؛ تحریف کتاب خدا که برایشان کاری ندارد.

 

سخن آخر:

دین حقّ را باید با عقل و برهان عقلی شناخت نه با مشتی کهنه پاره های تاریخی که معلوم نیست چقدرشان درست باشند و چقدرشان نادرست. وقتی با عقل و برهان می توان وجود خدا و یگانگی او و اصل نبوّت عامّه و معاد و ... را شناخت، عین حماقت است که خودمان را کهنه پاره های تاریخ گرفتار کنیم؛ در حالی که می دانیم، اکثر صفحات تاریخ را شاهان نوشته اند نه صالحان.