مشخصات(1/100167114)

پرسش:لطفا آقاي ايماني پاسخ دهد

سلام عليكم!

يكي از دوستان بنده در چت در جواب به فردي كه از او پرسيده بود چرا مسلمان هستي و يهودي يا مسيحي نيستي اين جواب را داده بود. لطفا جواب را ارزيابي كنيد:

جواب دوستم:

هر سيستم‌عاملي رو نميشه روي هر سخت افزاري نصب كرد(طرف مقابل دوستم نرم و سخت كامپيوتر رو حاليش بود و فقط همينا رو حاليش بود). سخت افزارها هر روز دارن پيشرفت مي‌كنن، سيستم‌عامل ها هم بنا به پيشرفت و نياز سخت افزار ارتقا پيدا مي‌كنن. حالا خدا يه سخت افزار درست كرده به اسم آدمي‌زاد. يه نرم افزار هم فرستاده به اسم دين. يه روزي اين سخت افزار بيشتر از ويندوز 98 رو ساپورت نميكرد، خدا هم ويندوز 98 بيشتر براش نفرستاد. چي شد؟ شد فرستادن موسي(ع) و دين يهود! يه روزي سخت افزارش پيشرفت كرد و ارتقا پيدا كرد و نيازش بيشتر شد خدا ويندوز 98ش رو ارتقا داد به ويندوز xp و يهوديتش شد مسيحيت، يه روزي هم نيازها به حد بالاتري رسيد خدا با پيغمبر خاتمش ورژن دينش رو به ويندوز7 تغيير داد ولي از اونجايي كه اين ارتقا در طول زمان ادامه پيدا ميكرد خدا صلاح رو در اين ديد كه يه سري افراد به اسم امام انتخاب كرده كه در طول زمان آپديتش رو بفرستند. بعد يه جايي امامت به انتها رسيد و امام غايب از نظرها شد. چي بايد بكنيم؟؟؟ آخرين امام گفته بعد از من بريد سراغ علماي دين و ولايت رو به اونها واگذار كرده.

خوب اصل هم اينها ويندوزه، اسمشون عوض ميشه چون نسخشون فرق ميكرده. همه اينا رو يكي ميفرستاده اونم خداست، خدا ثابته، اون چيزي كه باعث ميشده كه نسخه‌ي دينش رو ارتقا بده تغيير نياز و ارتقاي آدم‌هاست، چون خدا دين رو واسه آدم‌ها ميفرسته.

پاسخ:

در این پاسخ چند اشکال اساسی وجود دارد.

1ـ سخت افزار فرق نکرده پس چرا سیستم عامل ارتقاء می یابد؟ چطور ثابت می کنید که انسان امروزی از حضرت عیسی و موسی و ابراهیم نوح و ادریس و ... برترند؟ اصلاً چطور می خواهید ثابت کنید که اغلب انسانهای امروزی از فیثاغورس و تالس و ارسطو و افلاطون و سقراط بهتر می فهمند؟ اغلب انسانهای امروزی حتّی توان هضم سخنان افلاطون و سقراط را هم ندارند.

 

2ـ قرآن کریم با صراحت تمام بیان نموده که از آدم تا خاتم فقط و فقط یک دین ارسال نموده؛ و باقی ادیان را بشر ساخته است. در این باب مطلبی در ادامه تقدیم خواهم کرد.

 

3ـ دین موسی(ع) در حدّی بوده که می توانسته موسی بسازد. دین عیسی(ع) هم می توانسته عیسی بسازد. آیا من و شما و دیگر مسلمانها می توانیم برتر از حضرت موسی و عیسی(ع) بشویم؟ یقیناً به پای آنها نمی رسیم. پس چگونه می گویید دین موسی ساز و عیسی ساز، برای ما سطح پایین است؟

 

4ـ اینکه گفته شود امام معصوم دین را مدام آپدیت می کند، شاید بتوان پذیرفت، امّا آیا فقها هم چنین شأنی دارند؟ چطور یکهو از امام معصوم افتادید به فقیه؟ یعنی فقیه بیشتر از امام می فهمد؟!!! از اینها گذشته، مگر خود فقیه دین نمی خواهد؟ چطور کسی که خودش محتاج سیستم عامل است، و با یک سیستم عامل کار می کند، همان سیستم عامل را ارتقاء می دهد؟ فاقد شیء چطور معطی شیء می شود؟

 

5ـ اگر الان تورات حقیقی و انجیل حقیقی وجود داشتند، آیا حجّیّت داشتند یا نداشتند؟ یقیناً حجّیّت داشتند. چون کلام خدا، کلام خداست، و قدیم و جدید ندارد. امروز چرا ما یهودیّت و مسیحیّت را قبول نمی کنیم؟ چون ربطی به موسی و عیسی(ع) ندارند. نه کتابشان کتاب خداست نه اعتقادتشان ربطی به خدا و انبیاء دارد. دین حقیقی موسی و عیسی(ع) و همه انبیاء (ع) همان اسلام بوده که اکنون ما تابع آن هستیم.

 

ـ تعدّد ادیان، توهّم یا واقعیّت؟!

مگر خداوند متعال چند دین نازل نموده است، که بپرسیم دین کامل کدام است؟ یا بپرسیم: چرا در فلان دین خدا نیستی؟ دین تمام انبیاء یکی آن هم اسلام (تسلیم محض بودن در برابر خدا) است . دین یکی است و همه ی انبیاء نیز آمده اند برای ابلاغ و حفظ و تبیین همان دین. اگر امروزه دهها دین وجود دارند، اینها را خدا نازل نکرده بلکه همه را بشر ساخته است. مثلاً هندوها ابداً دین خودشان را دین نازل شده از سوی خدا نمی دانند. چون اساساً به نبوّت اعتقاد ندارند. شاخه های گوناگون آیین هندو در حقیقت شاخه های گوناگون بت پرستی است. بودیسم نیز دین الهی نیست و خود بودایی ها آن را از جانب خدا نمی دانند؛ چون اینها نیز به نبوّت اعتقادی ندارند. عمده آیینهایی که خود را الهی می دانند عبارتند از: یهودیّت ، مسیحیّت و آیین زرتشت. اینها نیز بنا به دلائل فروان تاریخی و عقلی و نقلی ، ربطی به دین حضرت موسی و حضرت عیسی ـ علیهما السلام ـ ندارند و آیینهایی هستند بشر ساخته؛ که از تحریف دین حضرت موسی و عیسی(ع) درست شده اند؛ آنهم نه در یک نسخه، بلکه هر کدام آنها نسخه های گوناگونی دارند. کتب مثلاً آسمانی اینها نیز ابداً ربطی به انبیاء ندارند و توسّط قدمای اینها نوشته شده اند. لذا خداوند متعال فرمود: فَوَيْلٌ لِلَّذينَ يَكْتُبُونَ الْكِتابَ بِأَيْديهِمْ ثُمَّ يَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ لِيَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَليلاً فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْديهِمْ وَ وَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ــــ پس واى بر آنها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: اين، از طرف خداست. تا آن را به بهاى كمى بفروشند. پس واى بر آنها از آنچه با دست خود نوشتند؛ و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند(البقرة:79). آیین زرتشت نیز هیچ ارتباطی به خدا ندارد؛ چرا که نه نبوّت زرتشت قابل اثبات است، نه ربط اوستا با زرتشت قابل اثبات است؛ نه ربط اوستا با خدا.

لذا در حقیقت سخن از دین کامل نیست بلکه سخن از این است که در بین ادیان موجود، کدام دین، از جانب خداست و کدام ادیان را بشر از روی دین خدا جعل نموده اند. عقل سلیم نیز نمی پذیرد که خدای واحد، برای بشری با فطرتهای واحد، ادیان گوناگون ارسال کند.

ـ دلائل عقلی بر بطلان فرضیّه ی تکامل ادیان

اگر فرض کنیم که دین خدا تکامل می یابد، در این صورت لازم می آید که انبیای گذشته از انسانهای بعد از خودشان پایین تر باشند. چون دین، برنامه ی انسان سازی است؛ و هر پیامبری نیز به اندازه ی دین خودش بالا می رود. پس اگر دین حضرت ابراهیم ناقصتر از دین حضرت عیسی(ع) بوده لابد پیروان عیسی(ع) با عمل به دین او می توانستند بالاتر از حضرت ابراهیم (ع) نیز صعود کنند. مثلاً حضرت شمعون بن حمون که وصیّ حضرت عیسی(ع) بود باید از حضرت ابراهیم (ع) افضل باشد.

می دانیم که بین حضرت موسی(ع) و حضرت عیسی(ع) انبیای فروانی بوده اند که همگی مبلّغ دین حضرت موسی(ع) بوده اند. پس یقیناً اینها عامل به تمام دین حضرت موسی(ع) بوده اند. چون معصوم محال است چیزی از دین را فروگذار نماید. پس اگر دین حضرت موسی(ع) برتر از دین حضرت ابراهیم بوده ، لازم می آید که این انبیای تبلیغی افضل از حضرت ابراهیم باشند. حال آنکه چنین چیزی محال است. چون حضرت ابراهیم (ع) پیامبر اولوالعزم می باشد.

مگر دین چیست؟ دین، نقشه ی وجود انسان کامل است تا دیگر انسانها خود را بر اساس آن بسازند. لذا فرمود: فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون‏ ــــ پس روى خود را خالصانه متوجّه دین كن! همان فطرتى كه خداوند،انسانها را بر آن سرشته است. دگرگونى در آفرينش الهى نيست؛ اين است دین استوار؛ ولى اكثر مردم نمى‏دانند(3الروم:30)

فطرت یعنی همان انسان بالقوّه که باید به فعلیّت درآید. دین نیز چیزی نیست جز دفترچه ی راهنمای انسان که بر اساس آن می توان انسان حقیقی را ساخت. در آیه نیز تأکید شد که خلقت خدا دگرگونی ندارد. لذا فطرت انسان زمان موسی(ع) فرقی با فطرت انسان امروزی ندارد. پس چرا باید نقشه ی وجودی اش فرق بکند؟ آنگاه تصریح نمود که حقیقت دین همین فطرت واحد انسان است ؛ ولی اکثر مردم نمی دانند.

مگر در فطرت انسان به مرور زمان تغییر حاصل شده که دینش هم تغییر کند؟ آنچه تغییر نموده شرائط و امورات بیرون از ذات انسان است نه ذات انسان. ابزارهای زندگی عوض شده اند نه انسان. جای اولاغ و قاطر و اسب را ماشین و قطار و هواپیما گرفته است. جای چراغ پی سوز و نفتی را لامپ برق گرفته است. بچّه ها به جای قصّه ی مادربزرگ پای سریالهای تلوزیونی می نشینند. اینها ربطی به ذات انسان ندارند ؛ هنوز هم نوزاد تازه متولّد شده مثل همان نوزاد هزاران سال قبل ، با ذات خالی از اطّلاعات بیرونی متولّد می شود. امّا با شرائط و اطّلاعات جدیدتری بزرگ می شود. شرائط و اطّلاعات بیرونی نیز همواره در تغییر هستند و دیروز و امروز ندارند. لذا دین ـ که مربوط به ذات بشر است ، و می خواهد ذات بالقوّه ی او را بالفعل نماید ـ همواره ثابت و یکی بوده و هست و خواهد بود. امّا شریعت ـ که مربوط می شود به شرائط برون ذاتی ـ همواره در طول تاریخ تغییر کرده است. امروز نیز شریعت برای یک فرد عادی با شریعت برای یک فرد مثلاً بیمار یا فلج یکسان نیست. آنکه مثلاً بیماری دستگاه گوارش دارد ، و گرسنگی برای او مضرّ می باشد ، روزه بر او حرام است ؛ امّا برای افراد عادی واجب می باشد. آنکه فقیر است یک سری تکالیف دارد و ثروتمند تکالیفی دیگر. نماز یک فرد عادی با نماز یک فلج یا کهن سال یکسان نیست. فرد عادی باید ایستاده نماز بخواند ولی فرد کهن سال یا فلج که توان برخاستن ندارد یا برخاستن برایش دشوار می باشد ، باید نشسته نماز بخواند. این فرقها در دین نیست بلکه در شریعت می باشد ؛ یعنی در بخش مربوط به برون ذات انسان. لذا خداوند متعال فرق گذاشت بین دین و شریعت و فرمود: وَ أَنْزَلْنا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتابِ وَ مُهَيْمِناً عَلَيْهِ فَاحْكُمْ بَيْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَكَ مِنَ الْحَقِّ لِكُلٍّ جَعَلْنا مِنْكُمْ شِرْعَةً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ لكِنْ لِيَبْلُوَكُمْ في‏ ما آتاكُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَميعاً فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ ـــــ و اين كتاب‏ را به حق بر تو نازل كرديم، در حالى كه كتب پيشين را تصديق مى‏كند، و حافظ و نگاهبان آنهاست؛ پس بر طبق احكامى كه خدا نازل كرده، در ميان آنها حكم كن! از هوى و هوسهاى آنان پيروى نكن! و از احكام الهى، روى مگردان! ما براى هر كدام از شما، راه و طريقه ی روشنى قرار داديم؛ و اگر خدا مى‏خواست، همه ی شما را امّت واحدى قرار مى‏داد؛ ولى خدا مى‏خواهد شما را در آنچه به شما بخشيده بيازمايد. پس در نيكيها بر يكديگر سبقت جوييد! بازگشت همه ی شما، به سوى خداست؛ سپس از آنچه در آن اختلاف مى‏كرديد؛ به شما خبر خواهد داد (المائدة:48)

در گذشته چون برخی نیازهای اجتماعی وجود نداشته لذا احکام مربوط به آنها نیز در شرایع قبلی وجود نداشت. لذا آنچه در تغییر بوده همین بخش احکام بوده که همان منهاج و شریعت است. البته نه در همه ی احکام؛ بلکه در بخشی که مربوط می شوند به برون ذات. امّا بخش اخلاق و معارف ، از آدم (ع) تا روز قیامت یکی بوده و خواهد بود. حتّی اصول شریعت نیز در همه ی ادیان یکی است. همه ی ادیان نماز داشته اند ؛ روزه داشته اند ؛ قبله داشته اند ؛ و ... ؛ امّا شکل این احکام، احتمالاً در همه ی ادیان یکی نبوده ، کما اینکه در اسلام نیز نماز فرد مسافر با غیر مسافر یکی نیست. نماز معلول با نماز فرد سالم یکی نیست. البته گفتیم احتمالاً تفاوت بوده؛ چون چیزی از حقیقت آن ادیان نمانده تا بتوانیم قضاوت کنیم. آنچه از ادیان قبلی به ما رسیده اموری هستند که از نظر تاریخی به هیچ وجه نمی توان ربط آنها را با پیغمبری از پیغمبران الهی ثابت نمود.

افزون بر براهین عقلی فوق، خود قرآن کریم نیز به هیچ وجه اسلام را تکامل یافته ی آیین حضرت عیسی یا موسی(ع) نمی داند؛ بلکه تأکید دارد که تمام انبیاء یک دین داشته اند و عیسی و موسی و محمّد ـ صلوات الله علیهم ـ همگی بر همان دینی بوده اند که حضرت ابراهیم(ع) بر آن دین بوده است.

خداوند متعال در آیات 125 تا 140 بقره می فرماید:

و چون خانه (كعبه) را براى مردم محل اجتماع و (جاى) امنى قرار داديم، (و فرموديم:) در مقام ابراهيم، نمازگاهى براى خود اختيار كنيد، و به ابراهيم و اسماعيل فرمان داديم كه: خانه مرا براى طواف‏كنندگان و معتكفان و ركوع و سجودكنندگان پاكيزه كنيد. (125) و چون ابراهيم گفت: پروردگارا، اين (سرزمين) را شهرى امن گردان، و مردمش را- هر كس از آنان كه به خدا و روز بازپسين ايمان بياورد- از فرآورده‏ها روزى بخش، فرمود: (ولى) هر كس كفر بورزد، اندكى برخوردارش مى‏كنم، سپس او را با خوارى به سوى عذاب آتش (دوزخ) مى‏كشانم، و چه بد سرانجامى است. (126) و هنگامى كه ابراهيم و اسماعيل پايه‏هاى خانه (كعبه) را بالا مى‏بردند، (مى‏گفتند:) اى پروردگار ما، از ما بپذير كه در حقيقت، تو شنواى دانايى. (127) پروردگارا، ما را مسلمان (تسلیم خود) قرار ده و از نسل ما، امتى فرمانبردار خود (پديد آر) و آداب دينى ما را به ما نشان ده و بر ما ببخشاى، كه تويى توبه‏پذير مهربان. (128) پروردگارا، در ميان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‏شان كند، زيرا كه تو خود، شكست‏ناپذير حكيمى. (129) و چه كسى- جز آنكه به سبك مغزى گرايد- از دین ابراهيم روى برمى‏تابد؟ و ما او را در اين دنيا برگزيديم و البته در آخرت (نيز) از شايستگان خواهد بود. (130) هنگامى كه پروردگارش به او فرمود: اسلام آور (تسليم شو) ، گفت: به پروردگار جهانيان مشلمان شدم (تسليم شدم) (131) و ابراهيم و يعقوب، پسران خود را به همان (آيين) سفارش كردند (و هر دو در وصيتشان چنين گفتند: ) اى پسران من، خداوند براى شما اين دين را برگزيد پس، البته نبايد جز مسلمان بميريد. (132) آيا وقتى كه يعقوب را مرگ فرا رسيد، حاضر بوديد؟ هنگامى كه به پسران خود گفت: پس از من، چه را خواهيد پرستيد؟ گفتند: معبود تو، و معبود پدرانت، ابراهيم و اسماعيل و اسحاق- معبودى يگانه- را مى‏پرستيم و در برابر او مسلمانیم (تسليم هستيم). (133) آن جماعت را روزگار به سر آمد دستاورد آنان براى آنان و دستاورد شما براى شماست و از آنچه آنان مى‏كرده‏اند، شما بازخواست نخواهيد شد. (134) و (اهل كتاب) گفتند: يهودى يا مسيحى باشيد، تا هدايت يابيد بگو: نه، بلكه بر آيين ابراهيم حق‏گرا (هستم) و وى از مشركان نبود. (135) بگوييد: ما به خدا، و به آنچه بر ما نازل شده، و به آنچه بر ابراهيم و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده، و به آنچه به موسى و عيسى داده شده، و به آنچه به همه ی پيامبران از سوى پروردگارشان داده شده، ايمان آورده‏ايم ميان هيچ يک از ايشان فرق نمى‏گذاريم و در برابر او مسلمانیم (تسليم هستيم). (136) پس اگر آنان (هم) به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد، ايمان آوردند، قطعاً هدايت شده‏اند، ولى اگر روى برتافتند، جز اين نيست كه سر ستيز (و جدايى) دارند و به زودى خداوند (شرّ) آنان را از تو كفايت خواهد كرد، كه او شنواى داناست. (137) اين است نگارگرى الهى و كيست خوش‏نگارتر از خدا؟ و ما او را پرستندگانيم. (138) بگو: آيا درباره خدا با ما بحث و گفتگو مى‏كنيد؟ با آنكه او پروردگار ما و پروردگار شماست و كردارهاى ما از آنِ ما، و كردارهاى شما از آنِ شماست، و ما براى او اخلاص مى‏ورزيم. (139) يا مى‏گوييد: ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباطِ (دوازده‏گانه) يهودى يا نصرانى بوده‏اند؟ بگو: آيا شما بهتر مى‏دانيد يا خدا؟ و كيست ستمكارتر از آن كس كه شهادتى از خدا را در نزد خويش پوشيده دارد؟ و خدا از آنچه مى‏كنيد غافل نيست.

توضیح:

ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم(ع) کعبه را قبله قرار داد؛ و در دین او رکوع و سجود و اعتکاف و طواف و امثال این امور بوده است.

ـ در این آیات به صراحت بیان شد که حضرت ابراهیم و فرزندان او و بنی اسرائیل زمان انبیاء(ع) و حضرت موسی و عیسی(ع) هیچکدام یهودی و مسیحی نبوده اند؛ بلکه همگی مسلمان و در دین حضرت ابراهیم(ع) بوده اند.

ـ در این آیات تصریح شده که دین اسلام ، دین تمام انبیاست و سخنی از تکامل ادیان نیست.

خداوند متعال می فرماید:

قُلْ صَدَقَ اللَّهُ فَاتَّبِعُوا مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ـــ بگو: خدا راست گفته(و اينها در آيين پاک ابراهيم نبوده) است. بنا بر اين، از آيين ابراهيم پيروى كنيد، كه به حق گرايش داشت، و از مشركان نبود (آل‏عمران:95)

یعنی اینها که یهود و نصاری (مسیحیان) از خودشان ساخته اند در دین ابراهیم (ع) نبوده؛ و دین حقّ همان دین حضرت ابراهیم (ع) می باشد. یعنی نه تنها مسیحیّت و یهودیّت کنونی تکامل یافته ی دین حضرت ابراهیم نیستند بلکه ادیانی هستند منحرف از مسیر حضرت ابراهیم(ع).

خداوند متعال می فرماید:

وَ مَنْ أَحْسَنُ ديناً مِمَّنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ وَ اتَّبَعَ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهيمَ خَليلاً ــــ دين و آيين چه كسى بهتر است از آن كس كه روی خود را تسليم خدا كند، و نيكوكار باشد، و پيرو آيين خالص و پاکِِ ابراهيم گردد؟ و خدا ابراهيم را به دوستىِ خود، انتخاب كرد (النساء:125)

این آیه به صراحت بیان می کند که دینی بهتر از دین حضرت ابراهیم (ع) وجود ندارد. پس چگونه کسانی مسیحیّت و یهودیّت و اسلام را تکامل یافته ی آن دین می نامند؟!

دین ابراهیم(ع) دینی بود که می توانست انسانها را تا حدّ ابراهیم شدن تربیت کند. آیا غیر معصومها می خواهند بالاتر از ابراهیم نبی بروند؟! عاقلان دانند که هیچ غیر معصومی نمی تواند به پای معصوم برسد. پس دین کاملتر از دین ابراهیم بیاید که چه شود؟ که به درد چه کسی بخورد؟

خداوند متعال می فرماید:

إِنَّ الَّذينَ فَرَّقُوا دينَهُمْ وَ كانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ في‏ شَيْ‏ءٍ إِنَّما أَمْرُهُمْ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِما كانُوا يَفْعَلُونَ (159) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَلا يُجْزى‏ إِلاَّ مِثْلَها وَ هُمْ لا يُظْلَمُونَ (160) قُلْ إِنَّني‏ هَداني‏ رَبِّي إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ــــــــ كسانى كه دین خود را پراكنده ساختند، و به دسته‏هاى گوناگون(و مذاهب مختلف) تقسيم شدند، تو هيچ گونه رابطه‏اى با آنها ندارى! سر و كار آنها تنها با خداست؛ سپس خدا آنها را از آنچه انجام مى‏دادند، با خبر مى‏كند. (159) هر كس كار نيكى بجا آورد، ده برابر آن پاداش دارد، و هر كس كار بدى انجام دهد، جز بمانند آن، كيفر نخواهد ديد؛ و ستمى بر آنها نخواهد شد. (160) بگو: پروردگارم مرا به راه راست هدايت كرده؛ دینی پابرجا ؛ همان آيين ابراهيمِ حق‏گرا! و او از مشركان نبود. (الأنعام)

این آیات به صراحت بیان می کنند که دین یکی بوده و خود مردم ادیان گوناگون را ساخته اند.

خداوند متعال می فرماید:

ثُمَّ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْراهيمَ حَنيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ ‌ــــ سپس به تو وحى فرستاديم كه از آيين ابراهيم ، كه ايمانى خالص داشت و از مشركان نبود، پيروى كن (النحل:123)

آیه به صراحت بیان می کند که رسول الله (ص) به امر خدا تابع دین حضرت ابراهیم (ع) بوده است. لذا اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) است.

خداوند متعال می فرماید:

وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ مِلَّةَ أَبيكُمْ إِبْراهيمَ هُوَ سَمَّاكُمُ الْمُسْلِمينَ مِنْ قَبْلُ وَ في‏ هذا لِيَكُونَ الرَّسُولُ شَهيداً عَلَيْكُمْ وَ تَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ فَأَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاكُمْ فَنِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصيرُ ـــــ و در راه خدا جهاد كنيد، و حقّ جهادش را ادا نماييد! او شما را برگزيد، و در دين كار سنگين و سختى بر شما قرار ندارد؛ از آيين پدرتان ابراهيم پيروى كنيد؛ خداوند شما را در كتابهاى پيشين و در اين كتاب آسمانىمسلمان ناميد، تا پيامبر گواه بر شما باشد، و شما گواهان بر مردم! پس نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و به خدا تمسّک جوييد، كه او مولا و سرپرست شماست! چه مولاى خوب، و چه ياور شايسته‏اى! (الحج:78)

این آیه نیز صراحت دارد که دین اسلام همان دین حضرت ابراهیم(ع) می باشد.

خداوند متعال می فرماید:

قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا إِلى‏ كَلِمَةٍ سَواءٍ بَيْنَنا وَ بَيْنَكُمْ أَلاَّ نَعْبُدَ إِلاَّ اللَّهَ وَ لا نُشْرِكَ بِهِ شَيْئاً وَ لا يَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضاً أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَقُولُوا اشْهَدُوا بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (64) يا أَهْلَ الْكِتابِ لِمَ تُحَاجُّونَ في‏ إِبْراهيمَ وَ ما أُنْزِلَتِ التَّوْراةُ وَ الْإِنْجيلُ إِلاَّ مِنْ بَعْدِهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (65) ها أَنْتُمْ هؤُلاءِ حاجَجْتُمْ فيما لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ فَلِمَ تُحَاجُّونَ فيما لَيْسَ لَكُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ اللَّهُ يَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (66) ما كانَ إِبْراهيمُ يَهُودِيًّا وَ لا نَصْرانِيًّا وَ لكِنْ كانَ حَنيفاً مُسْلِماً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكينَ (67) إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْراهيمَ لَلَّذينَ اتَّبَعُوهُ وَ هذَا النَّبِيُّ وَ الَّذينَ آمَنُوا وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنينَ ـــــــ اى اهل كتاب! چرا درباره ی ابراهيم، گفتگو و نزاع مى‏كنيد(و هر كدام، او را پيرو آيين خودتان معرفى مى‏نماييد)؟! در حالى كه تورات و انجيل، بعد از او نازل شده است! آيا انديشه نمى‏كنيد؟! (65) شما كسانى هستيد كه درباره ی آنچه نسبت به آن آگاه بوديد، گفتگو و ستيز كرديد؛ چرا درباره ی آنچه آگاه نيستيد، گفتگو مى‏كنيد؟! در حالی که خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد. (66) ابراهيم نه يهودى بود و نه نصرانى؛ بلكه موحّدى خالص و مسلمان بود؛ و هرگز از مشركان نبود. (67) سزاوارترين مردم به ابراهيم، آنها هستند كه از او پيروى كردند، و اين پيامبر و كسانى كه(به او) ايمان آورده‏اند(از همه سزاوارترند)؛ و خداوند، ولىّ و سرپرست مؤمنان است (آل عمران)

این آیه به صراحت تمام بیان می کند که اسلام محمّدی همان اسلام ابراهیمی است. او نه یهودی بوده و نه نصرانی. یعنی یهودیّت و مسیحیّت کنونی، ربطی به موسی و عیسی(ع) نداشته، باطلند.

 

ـ چرا باید دین داشت و معیار درستی یک دین چیست؟

در این که انسان نسبت به حیوانات موجودی است ویژه با راه تکاملی خاصّ شکّی نیست. حیوانات پاسخ نیازهای ذاتی خود را به صورت غریزه در درون خود دارا هستند لذا نیازی به هدایت بیرونی ندارند. امّا انسان ، تنها بخشی از پاسخ به نیازهای ذاتی خود را به صورت درونی داراست که عمدتاً نیازهای اوّلیّه هستند. این پاسخهای درونی ابتدایی ولی بنیادی را در بُعد مادّی ، غریزه و در بُعد معنوی و فوق مادّی ، فطرت می نامند. امّا این مقدار آگاهی درونی کافی برای تمام نیازهای مادّی و معنوی انسان نیست. از اینرو انسان دائماً در پی آن است که پاسخ بسیاری از نیازهای خود را از بیرون ذات خود به دست آورد. ضرورت وجود دین و هدایت الهی و نیاز انسان به چنین هدایتی از برون ذاتش نیز دقیقاً از همین امر ناشی می شود. یعنی انسان در می یابد که با قوای موجود خود ، مثل غریزه ، فطرت ، خیال و عقل قادر به پاسخ دادن به برخی از نیازهای مادّی و معنوی خود نیست ؛ لذا عقل حکم می کند که خداوند متعال باید پاسخ این نیازها را با ارسال وحی در اختیار انسان قرار دهد. چرا که خدا حکیم است و محال است حکیم نیازی بی پاسخ در وجود موجودات قرار دهد. چون لازمه چنین امری انجام فعل عبث است که از ساحت حکیم به دور می باشد. بنا بر این ، دین چیزی نیست جز پاسخ برخی از نیازهای مادّی و معنوی انسان که پاسخ آنها به طور طبیعی در وجود انسان نیست. بر این اساس ، تا استناد دینی به خدا اثبات نشده تبعیّت از آن ، عقلاً جایز نخواهد بود . از اینرو انبیاء(ع) برای اثبات اینکه دینشان از سوی خداست معجزه می آوردند تا ثابت کنند که با خدا در ارتباطند و متّصل به قدرت خدا هستند که بدون رقیب است ؛ به عبارت دیگر معجزه ، امضای خدا بر پای دین حقّ و نبی صادق است ؛ امضایی که هیچکس قادر به جعل آن نیست.

پس ما انسانها دین می خواهیم چون قادر نیستیم پاسخ تمام نیازهای خود را از قوای موجود خود استخراج کنیم ؛ بنا بر این ، نمی دانیم پاسخ نیازهای ما چه چیزهایی هستند ؛ و می دانیم که تنها خدا می داند که این پاسخها چیستند.پس ما نمی توانیم برای خدا تکلیف تعیین کنیم که چه احکامی بفرستد یا نفرستد ؛ بلکه چون به حکم عقل ، حکمت او برای ما ثابت است ، یقین داریم که هر چه او حکم کند یقیناً تأمین کننده ی سعادت حقیقی ماست. پس وظیفه ما انسانها این نیست که از راه شکل احکام و دستورات دین ، درباره درستی یا نادرستی آن قضاوت کنیم ؛ بلکه وظیفه ما این است که ابتدا درستی دین را اثبات کنیم بعد به احکام آن عمل کنیم. خیلی ها در طول تاریخ به نام خدا حرفها زده و بسیاری از احکام خدا را تبدیل نموده اند ، که خیلی از این سخنان جعلی یا تحریف شده ممکن است خوشایند و باب میل نفس ما باشد ، امّا آیا به صرف مورد پسند بودن می توان آنها را از جانب خدا و ضامن سعادت بشر دانست؟ حتّی ممکن است برخی از این حرفها فی حدّ نفسه درست باشند ولی تمام حقیقت و تمام فرمول سعادت نباشند ؛ بلکه امکان دارد بخشی از نقشه ی راه سعادت باشند. و روشن است که انسان با یک نقشه ناقص به هیچ جا نمی رسد.

حال باید پرسید که: در میان ادیان موجود ، کدامیک قادر به اثبات حقّانیّت خود هستند. یعنی کدام دین قادر است با اسناد و شواهد قطعی ، استناد خود به خدا را اثبات کند. آیا دین زرتشت یا یهود یا مسیحیّت قادر است اثبات کند که اوّلاً زرتشت و موسی و عیسی وجود خارجی داشته اند؟ ثانیاً به فرض وجود داشتن ، آیا قادر است اثبات کند که وی پیامبر بوده است؟ ثالثاً به فرض پیامبر بودن ، قادر است اثبات نماید که کتاب فعلی آنها عیناً همان کتاب آسمانی خود آنهاست؟ رابعاً به فرض اثبات این مطلب آیا قادر است اثبات کند که این کتاب کلّ آن کتاب است و نه قسمتی از آن؟ چون نقشه ی ناقص به درد نمی خورد. خامساً آیا این ادیان قادرند اثبات کنند که بعد از پیامبران آنها پیامبری نیامده و دین آنها را نسخ ننموده است؟

برای اینکه ما این ادیان را به عنوان فرمول سعادت و پاسخ تمام نیازهای بشر امروز بدانیم باید تمام این سوالات ـ که ملاک و معیار درستی یک دین هستند ـ جواب مثبت داشته باشند. در حالی که حتّی یکی از این سوالات هم توسّط پیروان این ادیان قابل اثبات نیستند ، کجا رسد همه ی آنها.

بودیسم که اساساً خودش ادّعای الهی بودن ندارد ؛ و بودا را هم پیامبر نمی دانند. وجود زرتشت و موسی و عیسی هم از نظر تاریخی به شدّت مورد تردید دانشمندان تاریخ می باشد ؛ و جز ادّعای خود زرتشتیان و یهودیان و مسیحیان هیچ سند تاریخی انکار ناپذیر وجود ندارد که وجود تاریخی آنها را اثبات کند؛ ما مسلمین هم که وجود و نبوّت این بزرگواران را می پذیریم، به سبب گزارشات قرآن است نه به سبب گزارشات تاریخی. نبوّت آنها نیز برای خود آن پیروان ، با هیچ دلیل عقلی و نقلی یا معجزه قابل اثبات نیست. استناد کتاب اوستا به زرتشت و تورات به موسی نیز از حیث تاریخی مخدوش است. انجیل را هم که خود مسیحیان کتاب عیسی نمی دانند؛ بلکه چهار انجیل را نوشته ی چهار شخص دیگر می دانند که نه پیغمبر بوده اند و نه معصوم. خود زرتشتیان معترفند که اوستا سالها سینه به سینه منتقل می شده است و صدها سال بعد از زرتشت مکتوب شده است. بنا بر این ، خدا می داند در این مدّت که اوستا مکتوب نبوده چه بر سر این مطالب آمده است. خود زرتشتیان و پژوهشگران معتقدند که اوستا در اصل بسیار بزرگ بوده و بر روی دوازده هزار پوست گاو نوشته شده بوده است. اوستای کنونی هشتاد و سه هزار کلمه است ؛ امّا احتمالاً اصل آن سیصد و چهل و پنج هزار و هفتصد کلمه بوده است ؛ یعنی چهار برابر اوستای کنونی. بنا بر این بر فرض اینکه این کتاب ، کتاب آسمانی باشد حجّیّت نخواهد داشت ؛ چون نقشه ای ناقص است که نمی توان به آن عمل نمود. چه بسا در بخش حذف شده مطالبی بوده که تفسیر کننده یا تخصیص و تقیید کننده مطالب موجود بوده است. پس با حذف آنها مطالب موجود نیز فاقد اعتبار می شوند. تورات نیز بعد از موسی (ع) حدود پانصد سال گم شد و بعد از آن کسی ادّعا نمود که آن را پیدا کرده است. حال از کجا باید دانست که این تورات فعلی همان تورات موسی (ع) است.

همچنین هیچکدام این ادیان قادر نیستند ثابت کنند که بعد از پیامبر آنها پیامبری نیامده است. چون هیچکدامشان در متن دینشان نیست که دین آنها دین خاتم است. پس این ادیان موجود ، در عصر حاضر تنها توده ای از ادّعاهای غیر قابل اثباتند ؛ لذا عقلاً کسی نمی تواند تابع آنها باشد ؛ و اگر تابع آنها شد ، نزد خدا حجّتی نخواهد داشت.

پس جز اسلام هیچ دینی وجود ندارد که بتواند از عهده اثبات پنج سوال فوق برآید. حال بگذریم که پاره ای از آموزه های بنیادی این ادیان نیز خلاف براهین عقلی می باشند.

تنها اسلام است که وجود تاریخی پیامبرش یقینی است ؛ و معجزات او را تاریخ قطعی نقل کرده است و افزون بر آنها معجزه ی او همچنان باقی است و با صدای رسا مبارز می طلبد. قرآن کریم هزار و چهار صد سال است که مبارز می جوید ولی تا به امروز کسی یارای هماوردی با آن را نداشته است. وَ إِنْ كُنْتُمْ في‏ رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى‏ عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ . ــــ و اگر در باره آنچه بر بنده خود نازل كرده‏ايم شك و ترديد داريد،( دست كم) يك سوره همانند آن بياوريد ؛ و گواهان خود را ــ غير خدا ــ براى اين كار، فرا خوانيد اگر راست مى‏گوييد. (البقرة:23)