(22/100115532)

پرسش:سلام

ماجراي سفر حضرت موسي و حضرت خضر(ع) و مخالفت حضرت موسي با اعمال حضرت خضر، عليرغم قولي كه داده بود مبني براينكه هر چه ديد عتراض نكند؛ را چطور مي توان تفسير كرد؟

آيا اين خود يك مصداق از قرائتهاي مختلف از يك امر واحد نيست؟و اينكه برداشتها، تحت تاثير آگاهيهاي فردي متفاوت نخواهند بود؟ اگر كسي دردفاع ازهرمنوتيك به اين ماجرا استناد كند پاسخ چيست؟(با توجه به اينكه هر دو نفر از جمله پيامبران بودند وي در يك امر تفاهم نداشتند)-

عكس العمل حضرت موسي چگونه توجيه ميشود؟ حضرت موسي به پيامبري وي اگاه بود پس آيا نبايد با توجه به اين كه پيامبر ظلم نميكند، همچنان اطاعت مي كرد؟ مضاف برتعهدي كه براي عتراض نكردن در ابتداي سفر داده بود.

 

پاسخ:

1ـ كسي منكر اين نيست كه اطّلاعات در برداشتها تأثير دارند. همچنين كسي منكر اين نيست كه دين، ظهور و بطون دارد. امّا بحث قرائتهاي مختلف از دين، ربطي به مطلب ندارد. تمام كساني كه مخالف قرائتهاي مختلف از دين هستند، هم قبول دارند كه اطّلاعات در برداشتها تأثير دارند، هم قبول دارند كه دين، ظهور و بطون دارد. اين دو مسأله را علماي اسلام از همان صدر اسلام قبول داشته اند.

نتيجه آنكه شما بزرگوار مفهوم درست فرضيّه ي قرائتهاي مختلف از دين را نگرفته ايد و مقصود اصلي قائلان به اين فرضيّه را متوجّه نشده ايد.

ادّعاي قرائتهاي مختلف اين نيست كه يك گزاره ي ديني مي تواند ظهور و بطون داشته باشد يا اطّلاعات ما در دريافتهاي ما تأثير دارند، بلكه مدّعي است كه هيچ راهي وجود ندارد كه بفهميم چه برداشتي از دين، درست مي باشد. يعني معياري براي سنجش درست و نادرست در حيطه ي دين وجود ندارد. لذا هر برداشتي براي براي برداشت كننده، درست است و كسي نمي تواند برداشت ديگران را زير سوال برد.

 

2ـ در جريان خضر و موسي، هر دو بزرگوار حرف حقّ زده اند و كار حقّ كرده اند و رفتار و گفتار هيچكدام در تقابل با رفتار و گفتار طرف ديگر نبوده است.

شكستن كشتي مردم بدون اذن خدا، قطعاً حرام است، هم از نظر موسي(ع) هم از نظر خضر(ع). كشتن افراد به غير قصاص و امثال آن هم حرام است از نظر هر دو بزرگوار.

پس چرا خضر(ع) اين امور را مرتكب شد؟

چون در اين خصوص اذن خدا را داشت. اگر خدا به موسي(ع) اذن داده بود او كارهاي خضر(ع) را مي كرد. اگر خدا به من هم حكم كند كه فلاني را بكش! مي كشم.

موسي(ع) حكم دين را بيان مي كرد، امّا خضر(ع) حكم دين را اجرا نمي كرد، بلكه حكم خصوصي كه به خودش مي شد را انجام مي داد. لذا خضر(ع) منكر سخنان موسي(ع) نبود. آيا خضر(ع) اعتقاد داشت كه كشتن كودكان بر هر مؤمني جايز است؟ آيا خضر(ع) اعتقاد داشت كه سوراخ نمودن كشتي مردم، بر هر مؤمني جايز است؟

 

3ـ چرا موسي(ع) اعتراض مي كرد؟

چون خضر(ع) در ظاهر، كار خلاف شرع مي كرد. لذا حضرت موسي(ع) او را نهي از منكر مي كرد. و اگر چنين نمي كرد، از نبوّت عزل مي شد. چون ترك واجب الهي مخالف عصمت است.

پس چرا دوباره طلب عذر مي كرد؟

چون بعد از اعتراض به ظاهر فعل خضر(ع) توجّه مي نمود به مأمور الهي بودن؛ و از اين بابت، او را تبرئه مي نمود از ارتكاب معاصي.

لذا مقام موسي(ع) برتر از خضر است. چون او ظاهر و باطن را جمع مي كرد ولي خضر(ع) فقط حكم باطن را اجرا مي كرد.