(1/100148211)

پرسش:اينجانب دانشجوي دانشگاه هنر تبريزم و در كلاسمان يك نفر قبلا نمازخوان بوده و دين اسلام را قبول داشته اما بعد از خواندن چند كتاب غربي و بي محتوا به اين نتيجه رسيده كه دين اسلام خرافات است و هر كس مي تواند يك دين كه نه يك سري تفكرات خودش را عمل كند و هر چه كه عقل و تدبر او به اين نتيجه كه رسيده درست است و ديگر نماز نمي خواند و كارهاي عبادي را كنار گذاشته و پايبند به اصول اخلاقي نيست و معتقد است كه روابط دختر و پسر اگر هر دو راضي باشند مشكلي ندارد و كارهاي دور از عفاف را به راحتي انجام مي دهد و مي گويد صيغه و غيره كشك است و اگر هر دو راضي باشند بدون صيغه و عقد هر كاري ميشود كرد و من هرچه با او صحبت ميكنم موضع ميگيرد كه تومثل بقيه مسلمانها مي خواهي نظراتت را به من تحميل كني و حرفهايم را به همين خاطر قبول نمي كند و مي گويد تو خودت را درون يك حصار زنداني كرده اي و مثل يك جوجه درون تخم مرغ هستي و از دنياي بيرونت خبر نداري و نمي خواهي بيرون بيايي اگر بيرون بيايي ميبيني كه اسلام به درد نمي خورد و اينها ابزار براي حكام كشورها براي اعمال خواسته هايشان است. لطفا مرا براي اينكه اين دوستم رااز گمراهي نجات بدهم راهنمايي فرماييد.

پاسخ:

دوست شما در اثر خواندن چند كتاب گمراه نشده، بلكه براي اينكه گمراهي خود را توجيه نمايد، دست به دامن چنين كتابها و نظريّاتي مي شود. از شرح حالي كه شما داده ايد به وضوح روشن است كه او صرفاً در پي هوسراني هاي خود است؛ و چون دين را مخالف اين نفاسنيّت خود مي يابد، لذا خطّ بطلان بر دين مي كشد. بَلْ يُريدُ الْإِنْسانُ لِيَفْجُرَ أَمامَهُ (5) يَسْئَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيامَةِ ــــــ بلكه انسان مي خواهد در آينده نيز فسق و فجور كند (5) مي پرسد: قيامت كي خواهد بود؟! (القيامة)

يعني منكران معاد، حقيقتاً شكّ در معاد ندارد؛ بلكه چون ميل دارند آزاد باشند و بدون دغدغه مرتكب فسق و فجور شوند از سر انكار و تمسخر مي پرسند: اين قيامت كه مي گوييد، كي خواهد بود؟!

لذا اين شخص از مصاديق افراد خواب رفته نيست كه بتوانيد بيدارش كنيد؛ بلكه از مصاديق افرادي است كه خود را به خواب زده است. لذا با صداي توپ هم بيدار نمي شود. راه كار اتمام حجّت براي اين گونه افراد آن است كه آنها را طبق مبناي خودشان در تناقضات گرفتار نماييد و منافع او را طبق مبناي خودش در معرض تهديد قرار دهيد؛ كه نمونه هايي از آن را بيان مي داريم.

1ـ اگر دين مزخرف است، معاد و بهشت و جهنّمي هم در كار نيست. چون معاد و بهشت و جهنّم را اديان به ارمغان آورده اند. لذا جز پيروان اديان، كسي به وجود معاد اعتقادي ندارد. و اگر معادي نيست، پس ارزشهاي اخلاق و مفاهيمي چون خوب و بد و حقّ و باطل نيز معني ندارد. چون وقتي همه مي ميرند و خاك مي شوند و حساب و كتابي در كار نيست. پس منطقي نيست كه ما از منافع دنيايي خود صرف نظر نماييم. تا اينجا را ظاهراً اين شخص قبول دارد.

حال بر همين مبنا او را به چالش مي كشيم. به او مي گوييم:

طبق مبناي فكري تو، اگر من مي توانم با دزدي نمودن ثروتمند شوم، روي چه منطقي بايد دزدي نكنم؟! وقتي من مي توانم با كشتن تو يا پدرت مال اموال شما را صاحب شوم، روي چه منطقي بايد تو يا پدرت را نكشم؟! آنكه دين دارد، از ترس حساب آخرت دست به اين كارها نمي زند، من كه اعتقادي به دين و آخرت ندارم، با چه منطقي هر كاري دوست دارم انجام ندهم؟! من با عقل و فكر خود به اين نتيجه رسيده ام كه تو و پدرت را بكشم و هر چه داريد از آن خود كنم. پس طبق مبناي خودت من مجاز به اين كار هستم.

طبق مبناي خودت من مجازم كه به ناموس تو تعدّي نموده بعد آنها را بكشم تا لو نروم. طبق مبناي تو من مجازم اگر منافعم اقتضاء نمود، كلّ جهان را هم نابود سازم. طبق اين مبنا، من مجازم كه هر نامردي و پست فطرتي كه دلم مي خواهد انجام دهم.

آيا تو كه اين نظريّه را مي دهي، حاضري عواقب آن را هم به راحتي بپذيري؟! اگر بگويي مي پذيرم دروغ مي گويي. چون اگر كسي براي منافع خودش پدرت را بكشد و به نواميست تعدّي كند و بعد آنها را بكشد، تو نخواهي گفت: خوب كرده دستش درد نكند.

ممكن است اين شخص بگويد: من هر كاري را مجاز مي دانم به شرطي كه باحقوق ديگران در تضادّ نباشد.

مي گوييم: ديگران از كجا چنين حقّي را پيدا كرده اند؟ وقتي ديني نيست تا تكليف نمايد، حقّ را تشخيص من و منافع من تعيين مي كند. وقتي ديني نيست؛ يعني حقّ و باطل هم كشك است. پس بدون دين، حقوق قائل شدن براي ديگران، بر هيچ مبناي استواري تكيه ندارد؛ و امري است چرند و مزخرف. حقوق بشر را امثال تو مطرح مي كنيد تا سر ما كلاه بگذاريد. وقتي ما مي خواهيم طبق تشخيص خود عمل كنيم، مي گوييد خلاف حقوق بشر است؛ آن هم كدام حقوق؟ حقوقي كه خودتان تعريف كرده ايد. امّا وقتي خودتان هر غلطي مي كنيد، مي گوييد: بشر آزاد است و كسي حقّ ندارد او را محدود كند.

 

2ـ تو كه مي گويي حقّ و باطلي وجود ندارد و هر كسي بايد طبق تشخيص خود عمل كند، پس چرا عقيده ي آنهايي را كه طبق عقل و فكر خودشان دين را پذيرفته اند، را مزخرف مي نامي؟! تو طبق مبناي خودت يا بايد بپذيري كه همه چيز مزخرف است حتّي عقيده ي خودت هم، يا بايد بپذيري كه عقيده ي آنها نيز درست است. البته اوّلي (مزخرف بودن همه چيز) با مبناي تو مناسبتر است. چون وقتي معادي وجود ندارد، وقتي خوب و بدي وجود ندارد، پس چه فرقي مي كند كه من به ديني معتقد باشم يا نباشم. طبق مبناي تو، اساساً هر چيزي مزخرف است. چون وقتي پايان تمام امور، خاك شدن است، پس هيچ فرقي بين اعتقادات و شغلها و ... وجود ندارد.

به زبان ساده، لازمه ي مبناي فكري تو، پوچ گرايي در تمام حيطه هاست. يعني زندگي پوچ است. تحصيل علم پوچ است. وفاداري پوچ است. امانتداري پوچ است. دوستي مزخرف است. و ... .

تو كه اين مبنا را داري، آيا واقعاً به اين لازمه هاي منطقي مبناي خودت پايبند هستي؟! آيا حقيقتاً زندگي را بي ارزش مي داني؟! اگر بي ارزش مي داني چرا مثل صادق هدايت و امثال اين پوچ گرايان، خودكشي نمي كني؟! اگر تحصيل علم را پوچ مي داني، پس چرا اين همه خود را به زحمت مي اندازي براي تحصيل علم؟! و ... . پس تو در ظاهر چيزي مي گويي ولي در واقع برخلافش رفتار مي كني. تو در واقع يك موجود پر از تناقضات هستي كه نه افكارت با همديگر تناسب دارد نه رفتارت. با اين حال خودت را موجود عاقلي هم فرض مي كني. كدام عاقلي گرفتار اين همه تناقضات مي شود و خودش متوجّه نمي شود؟!

 

3ـ در دنيا سه گروه وجود دارند. اسلام گرايان، اسلام ستيزان و كساني كه مثل حيوانات سرشان را انداخته اند پايين و كاري با اسلام و غير اسلام ندارند. و تو در گروه اسلام ستيزان قرار داري؛ و معتقدي كه اسلام مزخرف است.

حال بيا منصفانه به عملكرد اين دو گروه در عرصه ي جهان نگاه كنيم.

انگليس از دسته ي اسلام ستيزان است. تاريخ انگليس را در رابطه مردم جهان بررسي كنيم. چه مي بينيم جز استعمار و استحمار. اينها قرنهاست كه بخش عظيمي از جهان را اشغال نموده و تحت سلطه ي خود در آورده اند و منابع دهها كشور را فقط در خدمت مردم اندك خودشان قرار داده اند. اينها قرنهاست كه مردم را خر كرده و سوار شده اند. تا اينكه عدّه اي با الهام از اسلام، بر ضدّ اينها شوريدند و خود را از استعمار و استحمار اينها رها ساختند. حتّي ماهاتما گاندي ـ رهبر هند ـ هم به صراحت گفته كه الگوي من در مبارزات ضدّ انگليسي ام حسين بن علي بود. نهرو، همرزم گاندي نيز در نامه هايي كه به دخترش نوشته اذعان دارد كه در مبارزات خود از اسلام الهام گرفته است.

آمريكا هم از دسته ي اسلام ستيزان است. كارنامه اش را پيش رويمان بگذاريم. آيا جز جنايت در حقّ ساير مردم جهان چيز ديگري از آنها سراغ داريد؟! ديگران را نابود مي كند به خاطر مردم خودش؛ آن هم نه براي همه ي مردمش بلكه فقط براي عدّه اي اندك از آنها. طبق همين منطق است كه به راحتي دو شهر ژاپن را با بمب اتمي ويران مي سازد. طبق همين منطق است كه افغانستان را اشغال مي كند. ويتنام را اشغال مي كند. عراق را اشغال مي كند. از شاهان مستبدّ كشورهاي عربي حمايت مي كند. از صدام متجاوز در جنگ با ايران، حمايت نمود. از كودتا بر ضدّ دولت مصدّق حمايت كرد. طبق همين منطق است كه قانون كاپيتولاسيون را بر كشورهاي متعدّدي تحميل كرده است. طبق همين مبناست كه كارمندان آمريكا، در كشورهاي تحت استعمارشان، همچون ايران، افزون بر حقوق عادي، حقّ توحّش هم مي گرفتند.

اسرائيل هم از دسته ي اسلام ستيزان است. زماني در آلمان، هيتلر تعدادي يهودي را كشته است. حالا اينها به فكر افتاده اند كه براي خود كشوري درست كنند. كجا؟ در فلسطين. چرا؟ چون حدود دو هزار سال قبل، مردم اين سرزمين يهودي بوده اند. امّا مردم امروز فلسطين از كجا آمده اند؟ زماني كه عيسي مسيح(ع) در فلسطين مبعوث شد، تعداد زيادي از يهوديان همين منطقه، مسيحي شدند. لذا تا زماني كه لشكر عمر به فلسطين وارد شود، اكثريّت مردم اينجا، مسيحيان بومي خود فلسطين بودند. بعد از ورود لشكر عمر، مردم اين منطقه با اسلام آشنا گشتند و تعداد زيادي از آنها مسلمان شدند. لذا مسلمانان اين منطقه از جاي ديگر نيامده اند؛ بلكه جدّ اندر جدّ اينها بومي همين منطقه بوده اند. امّا منطق امثال تو كه همان منطق اسرائيل و آمريكا و انگليس است، مي گويد: وقتي مي تواني مردم يك منطقه را كشته و سرزمينشان را تصاحب كني بايد چنين كني، و الّا احمق هستي. وقتي مي تواني به بهانه ي سرنگون نمودن صدّام نفت مفت گير بياوري چرا بايد عراق را اشغال نكني؟ وقتي مي تواني با ساختن طالبان و به بهانه ي نابودي آن افغانستان را اشغال كني، و تجارت موادّ مخدّر جهان را به دست بگيري، چرا بايد اين كار را نكني؟ وقتي مي تواني به بهانه ي سركوب معمّر قزّافي بر منابع نفتي ليبي مسّط شوي چرا بايد چنين نكني؟ اين منطق تو و امثال توست. چون وقتي دين و خدا و معادي نباشد، پس هر كاري براي رسيدن به منافع شخصي مجاز است؛ حتّي كشتار هزاران و ميليونها انسان.

در مقابل اين گروه، نظام جمهوري اسلامي ايران قرار دارد؛ كه نه به كشوري تجاوز مي كند و نه به خاطر منافع خودش از حاكمان ستمگر ديگر كشورها حمايت مي كند. در مقابل منطق تو، منطق گروههاي مبارز فلسطين و لبنان است؛ كه مي گويند: اجازه نمي دهيم شما هر غلطي مي خواهيد انجام دهيد. در مقابل منطق امثال تو، منطق مبارزان مصري و بحريني و يمني و تونسي و امثال اينهاست؛ كه نتيجه اش آزادي از يوغ ستمگران و متجاوزان و استعمارگران است.

حال انصاف بده! طرفداران منطق تو موجودات مزخرف و خطرناكي هستند يا طرفداران منطق اسلام؟! انصاف بده! اگر بنا شود حتّي براي يك هفته اسلام گرايان دست از مبارزه با دارندگان منطق تو بردارند چه بلايي سر دنيا مي آيد؟! بر هيچ عاقلي پوشيده نيست كه در همين مدّت اندك، دارندگان منطق پراگماتيسم (سودگرايان) جهان را به نابودي مي كشانند؛ تمام جهان زير يوغ بردگي سرمايه داران بزرگ قرار مي گيرد.

 

سخن آخر:

اين شخص اكنون از نزاع عقل و نفس رهيده و جنگ دروني او به نفع نفس و به ضرر عقل فيصله يافته است. اگر بتوانيد با زرنگي و تيزي زندان نفس را شكافته و او را گرفتار لوازم منطقي عقيده اش بكنيد و نظم كاذب ذهنش را در هم فرو بريزيد حجّت بر او تمام مي شود؛ و نزاع ظاهراً پايان يافته ي عقل و نفس در وجود او، دوباره شعله ور مي شود. آنگاه بايد ديد نتيجه اين جنگ جديد چه مي شود. البته اگر بتوانيد عقل به اسارت رفته ي او را در اين جنگ كمك كنيد كه چه بهتر. حتّي مي توانيد او را با پرسمان آشنا سازيد تا شبهات خود را با ما در ميان بگذارد.