(1/100125380)-   

پرسش:شبهات مربوط به كاركرد دين را بیان کنید.

پاسخ:

1ـ برخی گفته اند کارکردهای دین را عقل نیز دارد. پس با وجود عقل چه نیازی به دین وجود دارد؟

پاسخ:

اوّلاً عقل خود جزئی از دین است.

ثانیاً عقل همه ی این کارکردها را ندارد بلکه تنها پاره ای از آنها را داراست.

2ـ باز گفته شده : قوانین بشری ، که حاصل فکر جمعی است ، می تواند جای کارکردهای اجتماعی دین را بگیرد ، لذا لزومی ندارد که دین در امور اجتماعی دخالت نماید. پس دین امری فردی و شخصی است.

پاسخ:

اوّلاً اگر قوانین بشری قادر به ادراه ی دنیا بود ، الآن دنیا گلستان بود ؛ چون هزاران سال است که بشر به قانون خود عمل می کند نه به قانون خدا.

ثانیاً کدام قانون بشری؟ قانون آمریکا یا قانون فرانسه یا قانون روسیّه یا ... ؟ هر کشوری برای خود قانون می گذارد.

ثالثاً قانون چه موقعی حجّت است؟ قانون امسال یا قانون پارسال یا قانون سال بعد؟ بشر هر روز متوجّه اشکالات قانون شده و آن را اصلاح می کند ؛ ولی باز متوجّه می شود که اشتباه کرده است. قانونی که هر روز عوض می شود چگونه می تواند ملاک عمل قرار گیرد.

رابعاً قوانین بشری صرفاً برای ایجاد نظم اجتماعی اند تا بشر در این بستر رشد کند ؛ حال آن قانون رشد را چه کسی باید بنویسد؟ آیا از جمع شدن نظرات چند صد نفر انسان رشد نیافته ، یک نظریّه رشد آور درست می شود؟!

3ـ گفته اند: روانشانسی مدرن با کارکردهایی که دارد ، می تواند به خوبی جای کارکردهای روانشناختی دین را بگیرد ، پس چه نیازی به دین وجود دارد؟

اوّلاً کدام روانشناسی؟ روانشناسی فروید یا یونگ یا آبراهام مزلو ؟ یا ... ؟ دهها مکتب روانشناسی وجود دارند که برخی از آنها ضدّ برخی دیگرند. پس کدامشان باید ملاک عمل باشد؟

ثانیاً روانشناسی صرفاً رشته ای پزشکی است که بیمار را درمان می کند ؛ در حالی که دین مانع از بیماری روانی می شود.

ثالثاً روانشناسی علمی است دانشگاهی که یادگیری آن برای همه ممکن نیست ، در حالی دین دم دست همه قرار دارد و هر کسی فراخور خود آن را می آموزد و استفاده می کند.

رابعاً روانشانسی صرفاً اطّلاعات می دهد ؛ امّا دین فراتر از اطّلاعات ، باور قلبی ایجاد می کند ؛ و آنچه بهداشت روان تولید می کند باور قلبی است نه اطّلاعات.

خامساً آنچه در دین موجب بهداشت روانی است ، این است که دین برای انسان مبداء و معاد قائل است و او را حیوان هوشمند نمی داند بلکه موجودی ویژه معرّفی می کند. لذا فرد دیندار از آن جهت آرامش درون دارد که برای خود هویّتی والا حسّ می کند و هستی را پوچ نمی بیند. و این کاری است که از دست روانشناسی سکولار بر نمی آید.

4ـ باز گفته اند: می توان با تأسیس مکاتب عرفانی سکولار و غیر مبتنی بر خداباوری ، کارکردهای معنوی دین را برای افراد بشر فراهم ساخت ، پس وجود دین برای منظور الزامی نیست.

پاسخ:

معنویّت بدون خدا همانند داروی مخدّری است که به زودی اثر شعف انگیز آن خواهد رفت و بدبختی و پوچی آن خواهد ماند. عرفانی که بشری بی دین از خود می سازد ، در حقیقت دامی است که ابلیس فراهم نموده و دروغی است که خود دروغگو نیز آن را باور کرده است.

5ـ گفته اند: با تقویت عقل اجتماعی بشر و متوجّه ساختن او به اینکه رعایت حقوق متقابل ، به سود خود افراد می باشد ، می توان اخلاق را دارای پشتوانه نمود ؛ پس وجود دین به عنوان پشتوانه ی اخلاق و به عنوان ضامن اجرای قوانین الزامی نیست.

اگر من می توانم زور بگویم و کسی نیست که بتواند جلوی مرا بگیرد ، و خدا و قیامتی هم نیست ، چرا نباید زور بگویم؟! و اساساً با چه منطقی ممکن است که زور نگویم؟ بلکه در این حالت آیا اساساً منطق می فهمم؟! شما به چنین کسی چگونه می توانید حالی کنید که خودش نیز روزی ممکن است ضعیف شود. اگر بخواهید به چنین کسی حرفی اضافه بزنید یقیناً سرتان از بدنتان جدا خواهد بود. الآن شما به چه منطقی می توانید سران کفر را که در دنیا به همه جفا می کنند ، به اخلاق فرا بخوانید؟ در هاییتی زلزله آمده و مردم غرق در رنجند و دولت آمریکا به جای ارسال کمکهای پزشکی و غذا برای آنها ، هزاران نیروی نظامی در آن کشور پیاده نموده است. چرا؟ چون وقتی دین کنار رفت دیگر نه اخلاق ضامن اجرایی دارد نه قوانین بین الملل. تنها عاملی که می تواند میل سیری ناپذیر  بشر به خودکامگی و زیاده خواهی را خاموش نماید ، باور به قدرتی شکست ناپذیر در بالای سر و باور به دادگاهی عدالت محور در انتهای کار است ؛ و این باور را درست نمی کند مگر دین.

سخن آخر اینکه برخی امور ممکن است برخی کارکردهای دین را داشته باشند ؛ امّا دین به تنهایی یک مجموعه کارکردها را داراست ؛ به صورت منسجم در کنار هم قرار دارند. لذا هیچ عاقلی به جای عمل به دین واحد و هماهنگ ، دست به دامن دهها ابزار ناهماهنگ نمی شود.