(2/100119305)-   

پرسش:آیا بدون شناخت عقلی كامل می توان به خداوند و صفاتش، پیامبران، معاد، ملائكه، امامان و سایر موضوعات غیبی و معنوی ایمان واقعی پیدا كرد؟ مگر نه این است كه گفته می شود شناخت یقینی این چیزها با عقل بشری حتی اگر انسان تمام عمرش را هم بگذارد، ممكن نیست؟ پس چگونه است كه با این وجود این همه در قرآن و روایات به ایمان آوردن امر و تأكید شده است و عدم ایمان مستوجب عذاب الهی دانسته شده است؟ اصولا مگر ایمان آوردن بدون شناخت كامل عقلی ممكن است؟ لطفا مرا راهنمائی فرمائید.

پاسخ:

1ـ یقیناً بدون معرفت و شناخت نمی توان به چیزی ایمان داشت. چون ایمان داشتن به مجهول مطلق که هیچ تصوّر و تصدیقی از او وجود ندارد ، امری است بداهتاً محال. پس انسان به هر چه ایمان دارد ، یقیناً معرفتی نیز به او دارد. لکن باید توجّه داشت که اوّلاً این معرفت لزوماً معرفت عقلی نیست. ثانیاً چنین معرفتی لزوماً درست هم نیست. لذا ملاحظه می فرمایید که مسیحیان ایمان دارند که عیسی مسیح پسر خداست. در حالی که پسر داشتن خدا عقلاً امری است محال. اینها یقناً تصوّری از خدا و عیسی و پسر دارند ؛ آنگاه از ترکیب این سه تصوّر ، قضیّه ی عیسی پسر خدا هست را درست نموده اند ؛ و با وهم خود آن را درست دانسته به آن عقیده پیدا نموده اند. پس چنین نیست که هر کس به چیزی ایمان دارد ، اوّلاً به آن معرفت عقلی داشته باشد ؛ آنهم معرفت کامل عقلی. ثانیاً معرفت او حتماً درست و مطابق واقع باشد.

2ـ وجود خدا و اوصاف اصلی او ، و نیز لزوم بعثت انبیاء و وجوب وجود امام معصوم از اموری هستند که به هیچکدام نمی توان از طریق حواسّ ظاهری یقین حاصل نمود ؛ لذا تنها راه اثبات منطقی آنها عقل برهانی است. پس تا کسی وجود این امور را با برهان عقلی اثبات نکرده ، نمی تواند به آنها ایمان مبتنی بر عقل داشته باشد. امّا اگر کسی وجود این امور را نه از راه برهان عقلی ، بلکه از راه تقلید یا از راههای دیگری پذیرفته باشد ، باز می تواند به آنها ایمان پیدا کند ، لکن قوّت و حقّ یا باطل بودن ایمان او نیز تابع قوّت و درست و نادرست بودن منبع معرفتی او خواهد بود. برای مثال معرفت مسیحیان به اینکه عیسی پسر خداست  ، یک معرفت وهمی و باطل است ، که آنها آن را درست می پندارند ؛ لذا ایمانشان به این قضیّه نیز به تبع معرفتشان ، ایمانی است وهمی و باطل.

امّا ضرورت وجود معاد یا ضرورت وجود ملائک و امثال اینها ، هم از راه برهان عقلی قابل اثبات یقینی هستند ، هم بعد از اثبات نبوّت شخص نبی، می توان از قول او به وجود این امور یقین حاصل نمود. چون وقتی با برهان عقلی ثابت شد که بعثت نبی ضروری است و از طریق معجزه اثبات شد که فلان شخص مصداق نبی است ؛ آنگاه عقل حکم می کند که هر چه این نبی بگوید حقّ خواهد بود. پس بعد از اثبات نبوّت یک شخص ، از طریق سخن او می توان بر وجود بسیاری از امور غیبی یقین نمود ؛ و ایمان خود را بر آن یقین استوار ساخت.

3ـ ایمان مبتنی بر عقل یا منتهی به عقل نیز دارای مراتبی است . چرا که یقین عقلی درجاتی دارد. پس هر چه یقین عقلی شخصی بر وجود خدا یا ضرورت بعثت انبیاء یا وجوب وجود امام معصوم یا ... قویتر باشد ، ایمان او نیز می تواند قویتر گردد. بنا بر این ، اینکه گفته می شود برخی امور غیبی مثل شناخت حقیقت اوصاف الهی یا شناخت حقیقت نوری انسان کامل ، یا شناخت حقیقت ملائک یا شناخت تمام جزئیّات معاد و ... ، به نحو کامل با عقول عادی قابل شناسایی نیستند ، منافاتی با ایمان به این امور ندارد. چون:

اوّلاً اثبات وجود خدا یا اثبات وجود اوصاف خاصّی در خدا ، یا اثبات ضرورت بعثت انبیاء یا اثبات ضرورت معاد ، غیر از شناخت کنه ذات خدا یا شناخت حقیقت اوصاف الهی یا شناخت مقام نوری انسان کامل یا شناخت تمام جزئیّات معاد می باشد. و آنچه لازم است ما به آن ایمان داشته باشیم وجود خدا و ضرورت نبوّت و ضرورت معاد و وجود ملائک است نه ایمان به کنه حقیقت آنها.

ثانیاً شناخت حقیقت و جزئیّات این امور نیز برای هر کسی به اندازه ی رشد عقلی او میسّر می باشد ؛ لذا هر کس به اندازه ای که به حقیقت این امور یقین عقلی دارد ، به همان میزان نیز می تواند ایمان درست و عقلی داشته باشد.

ثالثاً تنها راه کسب یقین ، عقل یا حسّ نیست ؛ بلکه فراتر از عقل ، با قلب پاک نیز می توان حقایقی را از عالم غیب دریافت نمود که اساساً عقل را به درک آنها راه نیست. لذا فراتر از ایمان مبتنی بر عقل ، ایمان مبتنی بر دریافتهای قلبی نیز وجود دارد که رزق برخی بندگان صالح می شود. البته روشن است که این مرحله بعد از مرحله ی ایمان عقلی به وجود می آید و از نتایج ایمان صحیح مبتنی بر عقل است.

پس ایمان ، دارای مراتبی است که تابع مراتب یقین می باشد ؛ و آنچه انسان را مستحقّ عذاب الهی می کند ، نبود حدّ اقلّ ایمان است نه عدم مراتب بالای ایمان. البته شکّی نیست که میزان برخورداری اشخاص از نعمات غیبی و اخروی خدا نیز با مرتبه ی ایمان آنها ارتباط مستقیم دارد.

در آیات قرآن کریم نیز شواهد روشنی موجود است بر اینکه یقین و ایمان دارای مراتب می باشند. به نمونه هایی از این آیات اشاره می شود.

خداوند متعال فرمود: كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (3) ثُمَّ كَلاَّ سَوْفَ تَعْلَمُونَ (4) كَلاَّ لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقينِ (5) لَتَرَوُنَّ الْجَحيمَ (6) ثُمَّ لَتَرَوُنَّها عَيْنَ الْيَقينِ ــــــــ  نه چنين است، زودا كه بدانيد. (3) باز هم نه چنين است، زودا كه بدانيد. (4) هرگز چنين نيست، اگر علم اليقين داشتيد ،(5) به يقين دوزخ را مى‏بينيد. (6) سپس آن را قطعاً به عين اليقين درمى‏يابيد. (سوره التکاثر)

در این آیات درباره ی دو مرتبه از یقین سخن گفته شده ؛ مرتبه ی نخست علم الیقین است ، که همان یقین عقلی و برهانی باشد ؛ که نتیجه اش مشاهده ی عقلی حقیقت است ؛ و مرتبه ی دیگر ، عین الیقین است ؛ که یقین قلبی بوده از راه شهود قلبی حاصل می گردد. علم الیقین مثل این است که کسی از فاصله ی دور دودی را مشاهده نماید ، و از طریق دود بر وجود آتش استدلال کند. امّا عین الیقین مانند یقین آن کسی است که خود در کنار آتش ایستاده و بالعیان آن را مشاهده می کند ؛ لذا نیازی به استدلال ندارد.

باز خداوند متعال فرمود: وَ أَمَّا إِنْ كانَ مِنَ الْمُكَذِّبينَ الضَّالِّينَ (92) فَنُزُلٌ مِنْ حَميمٍ (93) وَ تَصْلِيَةُ جَحيمٍ (94) إِنَّ هذا لَهُوَ حَقُّ الْيَقينِ  ـــــــــ  و اما اگر از تكذيب‏گران و گمراهان باشد (92) پذيرايى وى از آب جوشان (93) و حرارت آتش خواهد بود (94) به درستى كه اين همان حق اليقين است (سوره الواقعه)

در این آیات خداوند متعال از مرتبه ی سوم یقین سخن گفته که نه از راه عقل یا قلب بلکه از طریق اتّحاد وجودی حاصل می شود. مانند یقین انسان ، به وجود آتش ، آنگاه که خود شخص آتش گرفته و می سوزد. در علم الیقین تا حدودی امکان شکّ یا انکار عمدی وجود دارد. در عین الیقین احتمال شکّ یا انکار بسیار اندک می شود. امّا در حقّ الیقین هیچ جای شکّ و انکار نیست.

همچنین فرمود: قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فاعِلينَ .  قُلْنا يا نارُ كُوني‏ بَرْداً وَ سَلاماً عَلى‏ إِبْراهيم‏ ــــــــ گفتند: اگر اهل عمل هستيد بايد وى را بسوزانيد و خدايانتان را يارى كنيد. گفتيم: اى آتش بر ابراهيم خنک و سالم باش (الأنبياء:69 و 68)

طبق این آیه ، ابراهیم (ع) با اینکه در میان آتش بود و آتش را از درون ادراک می نمود ، امّا نمی سوخت. در اینجا یقین حضرت ابراهیم (ع) به آتش ، فراتر از حقّ الیقین و از سنخ بَرد الیقین بود. یعنی نه تنها آتش را به یقین می شناخت بلکه بر آتش سلطه ی وجودی داشت و آتش به امر خدا تحت فرمانش بود.

همچنین حضرت ابراهیم (ع) با اینکه عقلاً به زنده شدن مردگان در معاد یقین داشت ولی می خواست کیفیّت زنده شدن مردگان توسّط خدا را با چشم ببیند و به عین الیقین برسد ، امّا خداوند متعال کاری کرد که او خود با اراده ی خویش مردگان را زنده سازد تا در این باره به مقام برد الیقین راه یابد. لذا فرمود: وَ إِذْ قالَ إِبْراهيمُ رَبِّ أَرِني‏ كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى‏ قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ قالَ بَلى‏ وَ لكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبي‏ قالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلى‏ كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءاً ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتينَكَ سَعْياً وَ اعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزيزٌ حَكيم‏ ــــــــــ و [ياد كن‏] آن گاه كه ابراهيم گفت: پروردگارا، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده مى‏كنى؟ فرمود: مگر ايمان نياورده‏اى؟ گفت: چرا، ولى تا دلم آرامش يابد. فرمود: پس، چهار پرنده برگير، و آنها را پيش خود، ريز ريز گردان سپس بر هر كوهى پاره‏اى از آنها را قرار ده آن گاه آنها را فرا خوان، شتابان به سوى تو مى‏آيند، و بدان كه خداوند توانا و حكيم است. (البقرة:260)

در این آیه هم از مراتب یقین سخن به میان آمده ، هم از مراتب ایمان.

امّا در مورد مراتب داشتن ایمان فرمود: يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي نَزَّلَ عَلى‏ رَسُولِهِ وَ الْكِتابِ الَّذي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ ... ـــــــــ  اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! ايمان بياوريد به خدا و پيامبرش، و كتابى كه بر او نازل كرده، و كتبی كه پيش از اين فرستاده است ... (النساء:136)

در این آیه خداوند متعال به کسانی که ایمان دارند ، می فرماید: ایمان بیاورید! پس معلوم می شود که مراد از ایمان اوّل ، ایمان سطح پایین می باشد ؛ و ایمان دوم ایمان تفصیلی و سطح بالاتر است. از طرفی این آیه خطاب به تمام مومنان است ؛ یعنی از سلمان فارسی گرفته تا مومنان عادی. پس معنی آیه این است که هر کسی در هر مرتبه از ایمان است ، به مرتبه ی بالاتر گام بگذارد! امام صادق (ع) نیز فرمودند: بِالزِّيَادَةِ فِي الْإِيمَانِ تَفَاضَلَ الْمُؤْمِنُونَ بِالدَّرَجَاتِ عِنْدَ اللَّه ــــــــ  مومنان به سبب زیادت ایمان ، در نزد خدا درجه بندی می شوند ( بحارالأنوار ،ج‏66،ص171)