(129/100107475)-   

پرسش:بنده دانشجوي جواني هستم که سوالي برايم درمورد ديدگاه اسلام نسبت به دانش پيش آمده است. مطمئنا شما هم شعر فردوسي که مي گويد: توانا بود هر که دانا بود --- ز دانش دل پير برنا بود را شنيده ايد. از طرفي هم حديثي از امام صادق(ع) وارد شده مبني بر اينکه( نقل به مضمون) دانش چيزي است که باعث اصلاح انسانها شود و گرنه باعث گمراهي است و از طرفي مطلبي خواندم از حضرت آيت الله جوادي آملي(حفظه الله) مبني بر اينکه علومي مثل طب، فيزيک، شيمي، رياضي و ... لاشه علم هستند نه خود علم. مي خواستم بدانم اساساً دانش و علم از ديدگاه اسلام چگونه تعريف مي شود؟

پاسخ:

 به نظر این بزرگواران ، علم به معنی خاصّ آن ، که از فضائل روحی است ، یعنی آن حقیقتی که با وجود آدمی در مرتبه ی عقل یکی شده باعث رشد حقیقی روح می شود. در این نگاه خاصّ ، علوم دنیوی امروزی که کاری با روح و معنویّت ندارند علم نبوده ، فنونی هستند مثل بقیّه ی فنون دنیوی همچون فنّ نانوایی ، جوشکاری ، کارگری ، نویسندگی و ... که همگی نیاز به یادگیری دارند. لذا جنبه ی علمیّت آنها ، یعنی کمال روحی بودن آنها موجود نیست ؛ از این رو چون مرده ای هستند بی روح. امّا این بدان معنا نیست که یادگیری برخی از این فنون ضروری نیست. بلکه می توان برخی از این فنون را نه از باب علم بودن بلکه از جهت فریضه ی عادله و تکلیف شرعی بودن آموخت. همانطور که نانوا شدن ، کارگری ، کشاورزی ، خیّاط شدن و امثال این فنون از آن جهت که جامعه محتاج آنهاست واجب کفائی هستند ، این گونه فنون دانشگاهی نیز اگر مورد نیاز جامعه باشند یادگیری آنها برای افرادی که استعداد و علاقه ی لازم را دارند لازم خواهد بود. و اگر کسی آنها را قربة الی الله و برای رفع نیاز جامعه بیاموزد در نزد خدا ثواب خواهد داشت. همچنین اگر ترک این علوم موجب ضعف مسلمین در برابر کفّار باشد جایز نبوده یادگیری آنها طبق آیه ی 60 انفال واجب شرعی خواهد بود. خداوند متعال می فرماید: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ وَ آخَرينَ مِنْ دُونِهِمْ لا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ شَيْ‏ءٍ في‏ سَبيلِ اللَّهِ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَ أَنْتُمْ لا تُظْلَمُونَ . ـــــــ  هر نيرويى در قدرت داريد، براى مقابله با آنها ( دشمنان‏) ، آماده سازيد! و (همچنين) اسبهاى ورزيده(براى ميدان نبرد)، تا به وسيله آن، دشمن خدا و دشمن خويش را بترسانيد. و(همچنين) گروه ديگرى غير از اينها را، كه شما نمى‏شناسيد و خدا آنها را مى‏شناسد. و هر چه در راه خدا(و تقويت بنيه دفاعى اسلام) انفاق كنيد، بطور كامل به شما بازگردانده مى‏شود، و به شما ستم نخواهد شد! (انفال:60)

روشن است که امروزه بسیاری از فنون و ادوات دفاعی و تهاجمی در برابر دشمنان ، در صحنه های نبرد فرهنگی ، سیاسی ، اقتصادی ، نظامی و ... وابسته به همین علوم و فنون رایجند. لذا همانگونه که در صدر اسلام تهیّه ی اسب و ساخت برج و بارو  و یادگیری فن شمشیر سازی و نیزه سازی و دیگر ادوات رزمی و همچنین یادگیری فنّ شعر و سخنوری برای تبلیغ دین و ... لازم بود ،  امروز نیز یادگیری همین فنون دنیوی لازم است تا مسلمین بتوانند برتری خود را نسبت به مسلمین حفظ نمایند. لذا حضرت امام در مدّتی که در ترکیّه بود زبان ترکی یاد می گرفتند تا بتواند با مردم آنجا ارتباط برقرار نماید. یا علّامه ی طباطبایی ریاضیّات را در سطوح بالایی می دانست و با علوم روز نیز آشنایی داشت. امّا یادگیری این فنون برای این بزرگوران نه از باب تفریح یا برای گرفتن مدرک یا ... بلکه برای ترویج اسلام و مقابله به شبهات روز بود.

ضرورت دیگری که یادگیری برخی از این علوم دارند از باب وجوب کسب حلال است. هر کسی که به حکم شرع باید خرج خود و عیال و اولاد خود را بپردازد ، اگر مالی ندارد ، باید شغلی برای خود فراهم نماید تا از این طریق خرج خود و افراد تحت تکفّل خود را فراچنگ آورد. و روشن است که در عصر حاضر افرادی که آشنا به یکی از فنون مورد نیاز در کارخانه ها و ارگانها و ... نباشد کُمِیتَش لنگ است. امروز حتّی اگر کارگر و کشاورز نیز آشنا به علمی دانشگاهی نباشند در تحصیل خرج خانواده دچار مشکل می شوند و به احتمال بسیار زیاد این روند در آینده شدیدتر نیز خواهد شد. پس برای کسب حلال هم که شرعاً مطلوب و بلکه در مواردی واجب است یادگیری برخی از این فنون ضروری است. 

2ـ مطلب دیگر اینکه پیگیری این گونه علوم برای داشتن یک شغل حلال یا برای حفظ  برتری مسلمین یا جهت برآوردن نیاز جامعه یا حتّی به عنوان یک تفریح و برای به دست آوردن نشاط درونی هیچ منافاتی با کسب علم و معرفت حقیقی ندارد ؛ همانطور که داشتن یک شغل حلال مثل کشاورزی یا مغازه داری و امثال آنها منافاتی با کسب علم حقیقی ندارد. امّا باید مواظب بود که اشتغال به اینگونه علوم دنیوی یا هر امر دنیوی دیگر انسان را از کسب معرفت حقیقی باز نداشته او را از مطالعات دینی مانع نشود. و البته اگر کسی واقعاً در خود روحیّه ، استعداد ، علاقه و شرائط ورود به علوم دینی را می بیند شکّی نیست که در این حیطه نیز نیاز مبرم وجود دارد.

3ـ امّا مطلب دیگر در زمینه ی ماهیّت اکثر علوم دانشگاهی است. اکثر علومی که در دانشگاهها تدریس می شوند ، اعمّ از علوم طبیعی یا انسانی ، ریشه در غرب داشته با پیش فرضهای سکولاریستی پدید آمده و تکامل یافته اند. برخی چنین پنداشته اند که علوم تجربی، علومی خنثی هستند ؛ حال آنکه چنین نیست. اساس این علوم ، فلسفه ی پوزیتیویسم و امثال آن است که بر محور انکار ماوراء طبیعت بنیان نهاده شده اند. لذا گرچه در ظاهر این علوم معمولاً سخنی بر ضدّ دین گفته نمی شود ولی ساختار و بافتار و درون مایه های این علوم به گونه ای شکل گرفته اند که در نهایت ، برخی را که پی ریزی محکم اعتقادی و فکری ندارند، دچار بحرانهای دینی می کنند. بخصوص این آسیب رسانی به ساختار عقیدتی افراد در علوم انسانی همچون روانشناسی و جامعه شناسی و فلسفه های غربی بسیار پر رنگتر دیده می شود. از همین روست که آیةالله جوادی آملی این علوم را لاشه ی علم می نامند ؛ چون در این علوم ، علّت فاعلی و علّت غایی امور که آنها را به ماوراء طبیعت و خدا مرتبط می سازد مورد غفلت واقع شده اند ؛ به نحوی که گویی سر این علوم بریده شده است. از اینرو در دهه های اخیر اندیشمندان مسلمان حوزوی و دانشگاهی بر آن شده اند که تئوری علوم تجربی دینی را تعریف و تبیین نمایند ؛ و البته کتابهایی نیز در این زمینه نگاشته شده است.

برای کسب اطلاع بیشتر در این زمینه می توانید به منابع زیر مراجعه فرمایید.

ـ علم دینی ، سید حمیدرضا حسنی و ...

ـ از علم سکولار تا علم دینی ، دکتر مهدی گلشنی ـ فیزیکدان ـ

ـ دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ،  دکتر مهدی گلشنی

ـ هویّت علم دینی ، خسرو باقری

ـ مجموعه مقالات همایش نقد تجدد از دیدگاه سنّت گرایان معاصر

4ـ مطلب آخر اینکه علوم تجربی بر خلاف پندار بسیاری از افراد ، علومی قطعی و یقینی نیستند ؛ بلکه علومی صرفاً ظنّی اند. لذا جوانان ما نباید با این نظرات مثل وحی منزل برخورد نمایند ؛ بلکه باید به خود جرأت دهند که نظرات جدیدی با الهام از دین ارائه نمایند ؛ بخصوص در حیطه ی علوم انسانی.

برای اینکه ماهیّت علوم تجربی بیشتر معلوم گردد ، مطلب زیر نیز تقدیم حضور می شود.

ــ میزان یقین آوری علوم تجربی از نگاه فلسفه ی علم.

ــ ارزش یقین آوری فرمولهای علوم تجربی انسانی.

الف ـ نسبت علوم تجربی انسانی با ریاضیّات و علوم تجربی طبیعی.

علوم تجربی بر دو گونه اند: علوم تجربی طبیعی مثل فیزیک ، شیمی و زیست شناسی ؛ و علوم تجربی انسانی مثل اقتصاد ، جامعه شناسی و  روانشناسی. امّا شاخه های ریاضیّات جزء علوم تجربی نیستند ، بلکه از علوم عقلی و برهانی بوده ، روش تحقیق آن از سنخ روشن تحقیق فلسفه ی عقلی می باشد.

باید توجّه داشت که قوانین ریاضی مبتنی بر براهین قطعی عقلی بوده ، ضروری ، ذاتی و زوال ناپذیرند و تا ابد نیز قابل نقض نمی باشند. امّا علوم تجربی مبتنی بر فرضیّه ها ی غیر برهانی هستند که اگر از طریق شواهد تجربی مورد تأیید واقع شوند ، به مقام نظریّه ی تجربی ارتقاء می یابند. امّا هیچگاه حقیقتاً به مقام قانون قطعی و زوال ناپذیر نائل نمی شوند ؛ چون هر لحظه این احتمال وجود دارد که شاهدی تجربی آن را نقض نماید. در این صورت است که نظریّه ی تجربی سست شده و جای خود را به نظریّه ی بهتر از خود می دهد.

این حکایتِ تمام شاخه های علوم تجربی است ؛ لکن باز تفاوت فاحشی است بین علوم تجربی طبیعی و علوم تجربی انسانی. در علوم طبیعی اغلب ـ نه همیشه ـ یک نظریّه به عنوان نظریّه ی برتر حاکمیّت دارد و دیگر نظریّات در بایگانی این علوم به سر می برند. البته گاهی نیز برخی از همین نظریّات بایگانی شده به ناگاه قوّت گرفته و جای نظریّه ی حاکم را می گیرند. در علوم طبیعی ، نظریّه ی حاکم ، مادامی که بیشترین تأییدات تجربی را دارد بر روی کار می ماند تا اینکه شواهد نقض کننده ی آن پیدا شوند ؛ که در این صورت نظریّه ی دیگری که بتواند آن شاهد نقض را توجیه نماید ، جای نظریّه ی قبلی را می گیرد. امّا در علوم تجربی انسانی وضع به گونه ی دیگری است و همواره چندین نظریّه در عرض هم در جامعه ی علمی حضور دارند و چه بسا برخی از این نظریّات در تضادّ با نظریّه ی دیگر نیز می باشند. مثلاً برخی از مکاتب روانشناسی وجود روح را انکار نموده تمام رفتارها و حالات انسان را ناشی از خواصّ مغز و بدن می دانند ؛ در حالی که برخی مکاتب دیگر وجود روح را قبول دارند. همچنین برخی مکاتب روانشناسی انسان را موجودی مختار می دانند ولی مکاتب دیگری هم هستند که وجود اختیار را از ریشه انکار کرده ، انسان را ماشینی زنده فرض می کنند. لذا چیزی به نام علم روانشناسی نداریم ، بلکه مکاتب گوناگون روانشناسی وجود دارند که گاه متضادّ با یکدیگر نیز می باشند. این وضع در مورد علم اقتصاد و جامعه شناسی نیز بر قرار می باشد.

پس فرمولهای علوم تجربی انسانی ، نه تنها در حدّ فرمولهای ریاضی نیستند ، بلکه حتّی به پای فرمولهای علوم تجربی طبیعی مثل فیزیک و شیمی نیز نمی رسند. در حالی که خود فرمولهای علوم تجربی طبیعی نیز یقین آور نبوده هر لحظه در معرض ابطال می باشند.

ب ـ ارزش یقین آوری علوم تجربی طبیعی از دیدگاه فلسفه علوم تجربی.

بر خلاف نظر اکثر مردم ، که علوم تجربی را علومی قطعی و تغییرناپذیر می انگارند ، از نظر فیلسوفان علم ، که کارشان ارزیابی روش تحقیق علوم می باشد ، اساساً در علوم تجربی چیزی به نام قانون قطعی و یقینی وجود ندارد ؛ و هر چه در علوم تجربی است همگی نظریّه اند و قوانین آنها صرفاً ارزش کاربردی دارند و ارزش هستی شناسانه ی آنها کمتر از آن چیزی است که معمولاً گمان می شود. البته دقّت شود که علوم حسّی غیر از علوم تجربی می باشند. علوم حسّی ، اطّلاعاتی جزئی هستند که مستقیماً از راه حواسّ به دست می آیند و هیچ گونه استدلالی در آنها وجود ندارد ، تا سخن از درستی یا نادرستی آنها باشد. بر این اساس ، اینکه کره ی ماه گرد است یا سطح آن پوشیده از گودالهایی می باشد یا اینکه فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند یا اینکه نور سفید بعد از گذر از منشور ، به هفت رنگ تجزیه می شود و ... ، هیچکدام جزء مسائل علوم تجربی محسوب نمی شوند ؛ بلکه همگی علوم حسّی می باشند. امّا اینکه چرا کره ی ماه گرد است؟ یا اینکه علّت پیدایش چاله های آن چیست؟ یا چرا فلان حیوان در فلان منطقه زندگی می کند و در جای دیگر یافت نمی شود؟ یا اینکه علّت تجزیه شدن نور سفید به طیف هفت رنگ چیست؟ مسائلی هستند که علوم تجربی باید به آنها پاسخ دهند ، و اینجاست که پای فرضیّه ها و مدلهای ذهنی به میان می آیند و همینجاست که استدلال مطرح می شود ؛ و همینجاست که علوم تجربی از استدلال غیر یقینی استفاده می کنند.

برای روشن شدن مقصود به اجمال ، چند مثال ذکر می شود.

الف ـ اوّلین کسی که نظریّه ی اتم (ذرّه ی بنیادی و نشکن ) را مطرح ساخت دموکریتوس ، فیلسوف یونانی بود. این نظریّه در قرون اخیر دوباره مطرح شد تا بوسیله ی آن برخی مشاهدات ما در عالم فیزیک و شیمی توجیه شوند. لذا اعتراف به وجود اتم نه از راه مشاهده ی حسّی بود  و نه از راه برهان عقلی وجودش اثبات شده است. فرض وجود اتم صرفاً برای این بود که می توانست برخی از سوالات ما را پاسخ دهد. بعد از مدّتی دانشمندان متوجّه شدند که فرضیّه ی اتم به تنهایی نمی تواند همه ی سوالات را جواب دهد ، لذا این نظریّه مطرح شده که شاید اتم هم اجزایی دارد. باز این مساله نیز نه حسّی است نه عقلی ؛ و فقط فرضی مفید است که در یافتن پاسخ برخی سوالات ما ، کار آیی دارد. در این زمان تامسون مدل کیک کشمشی را ارائه داد که در آن اجزائی به نام الکترون مثل کشمش هایی در کیک کشمشی پراکنده اند. این مدل بسیاری از سوالات را جواب داد ولی در برابر برخی سوالات تازه تر نارسایی اش آشکار شد. لذا مدل اتم هسته دار رادرفورد مطرح شد که آن نیز مشکلات باز هم بیشتری را حلّ نمود ؛ ولی باز ناتوانی اش در حلّ مسائل نوظهور روشن شد. لاجرم مدل سیّاره ای بور پیشنهاد شد که سالها از پس سوالات بر آمد ولی بالاخره آن نیز در برابر سوالات جدیدتر به زانو در آمد ؛ و مدل کوانتومی شرودینگر جای آن را گرفت که امروزه بر اذهان اساتید و دانشجویان فیزیک حکومت می کند. امّا این آخر ماجرا نیست. چون بر خلاف دانشجویان و اساتید مقلّدی که به غلط خود را مجتهد فیزیک می پندارند ، دانشمندان محقّق ، این مدل را هم به چالش کشیده اند. امروزه حتّی خود اتم زیر سوال است کجا رسد اجزاء آن. امروز نظریّه نوظهور ابَرریسمان است که با مکانیک کوانتوم دست و پنجه نرم می کند.

حاصل مطلب این که امروزه اگر ما وجود اتم ، الکترون ، پروتون ، پوزیترون ، نوترون ، فتون و امثال آنها را می پذیریم صرفاً از این جهت است که کارکرد داشته تجارب و مشاهدات ما را توجیه می کنند. و کارکرد داشتن یک نظریّه منطقاً دلیل بر درستی آن نیست. در همین روندی که گفته شد ملاحظه فرمودید که مدلهای گوناگون اتم هر کدام کارکردهایی داشتند. پس آیا همه ی آنها درستند. روشن است که همه درست نیستند. اساساً کار علوم تجربی همین است که دنبال مدلهایی با کارکردهای هر چه بیشتر است. و هر گاه مدلی قویتر ارائه شد مدل قبلی بازنشسته می شود.

ب ـ شاهد دیگر در علم نجوم است. هیئت زمین مرکزی بطلمیوس که نتیجه ی سالها رصد ستارگان و محاسبات ریاضی بود ، سالیان درازی درست می نمود ، تا آنجا که با این نظریّه حرکت تمام سیّارات قابل توجیه بود و بر اساس آن می شد خسوف و کسوف را به دقّت پیش بینی نمود. لذا عدّه ی به خاطر کارکرد داشتن آن و پیش بینیهای درستش گمان می کردند که این نظریّه کاملاً درست است ، تا اینکه ابوسعید سجزی در قرن چهارم هجری در درستی این نظریّه تردید ایجاد نمود و گفت خورشید مرکز عالم است و زمین به گرد خورشید می گردد . ابوریحان بیرونی این نظریّه را از ابوسعید سجزی در کتاب خود نقل نموده و گفته است من نیز شک دارم که آیا خورشید مرکز عالم است یا زمین ؛ ولی درستی هیچکدام قابل اثبات نیست چون محاسبات نجومی طبق هر دو نظریّه به یک جواب منتهی می شوند. امّا کپرنیک بعد از حدود چهار صد سال از او ، باز نظریّه ی وی را مطرح ساخت ؛ گالیله آن را تئوریزه نمود و شواهدی تجربی بر درستی آن ارائه نمود. کپلر مدارهای دایره ای سیّارات را بیضوی کرد و نیوتن با قانون جاذبه اش این هیئت را محکم ساخت ؛ چنان که بعضی ادّعا کردند فیزیک به آخر خود رسیده است . و در حالی که این نگرش به عالم هستی ، حقیقتی و قطعی تلقّی می شد و بر اساس آن صدها مساله ی بشر حلّ می شد ، و به راحتی می شد با این نظریّه بر روی کره ی ماه فرود آمد ، ناگهان آلبرت اینشتین با نظریّه ی نسبیّت عامّ و ادوین هابل با نظریّه ی انبساط عالم از راه رسیدند و بساط  هیئت نیوتنی را در هم فرو ریختند ، و تبیینی متفاوت از عالم و گرانش ارائه دادند. نظریّه ی نسبیّت و انبساط جهان نیز تنها نظریّه ی مطرح در جهان امروز  نیست بلکه اینها نیز رقیبهایی در عالم علم دارند که ممکن است روزی جای اینها را بگیرند. پس چگونه می توان این نظریّات را قطعی دانست. خود دانشمندان طراز اوّل علوم تجربی ــ برخلاف رده های پایین و مقلّد این علوم ــ هیچگاه به علوم تجربی به عنوان علم قطعی نظر نمی کنند و الّا در پی کشف جدید نمی بودند. این افراد کم اطلاع از ماهیّت علوم تجربی هستند که این علوم را یقینی می انگارند. مفاهیمی چون الکترون ، پرتون ، نوترون ، کوارک ، پوزیترون ، انحنای فضا ، نیرو ، فتون و ... همگی فرضیّه هایی هستند برای توجیه مشاهدات حسّی انسان ، که خودشان هیچگاه محسوس نیستند. لذا امروزه در نظریّه ی ابر ریسمان ، تمام این امور به چالش کشیده شده اند. اگر کسی با تاریخ علوم تجربی ، بخصوص فیزیک نظری ، آشنا باشد آنگاه متوجّه می شود که این مفاهیم چگونه زاده شده اند.

در اینجا ذکر چند اعتراف از فیزیکدانان بزرگ نیز خالی از فایده نیست.

هایزنبرگ: فرمولهای ریاضی جدید دیگر خود طبیعت را توصیف نمی کنند ، بلکه بیانگر دانش ما از طبیعت هستند. ما مجبور شده ایم که توصیف طبیعت را که قرنها هدف واضح علوم دقیقه به حساب می آمد کنار بگذاریم. تنها چیزی که فعلاً می توانیم بگوییم این است که در حوزه ی فیزیک اتمی جدید ، این وضعیّت را قبول کرده ایم ؛ زیرا آن به حدّ کافی تجارب ما را توضیح می دهد. (دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، ص34)

کمبل: حوزه ی کار فیزیک مطالعه ی یک جهان خارجی نیست ؛ بلکه مطالعه ی بخشی از جهان داخلی تجارب است. و دلیلی وجود ندارد که ساختارهایی نظیر ... که ما وارد می کنیم تناظری با واقعیّت خارجی داشته باشند. (همان)

هایزنبرگ: هستی شناسی ماتریالیسم مبنی بر این توهّم است که ... واقعیّت مستقیم دنیای اطراف ما را می توان به حوزه ی اتمی تعمیم داد. امّا این تعمیم غیر ممکن است. اتمها شیء نیستند. (همان ، ص 42)

آلبرت اینشتین گفته است: این فرض که موج و ذرّه ، تنها اشکال ممکن مادّه هستند اختیاری است و چیزی تضمین نمی کند که در آینده صورتهای دیگر مادّه کشف نشوند. حدّ اکثر می توان گفت که تا این زمان نتوانسته ایم به بیش از این دست یابیم. (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص73)

آلبرت اینشتین حتّی در مواردی به زبان علوم تجربی نیز انتقاد نموده ، و زبان ریاضی را برای بیان علوم طبیعی ، زبانی نا کارآمد دانسته و گفته است: احکام ریاضی تا حدی که مربوط به حقیقت است ، محقّق نیستند ؛ و تا حدّی که محقّق اند ، با حقیقت سر و کار ندارند. به نظر من وضوح کامل تنها در آن قسمت از ریاضیّات است که مبتنی بر روش اصل موضوعی می باشد. (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص38 ، 39)

آلبرت اینشتین در مقایسه ی ریاضیّات و علوم تجربی نیز گفته است: جهان علم برای ریاضیّات ارزشی خاصّ قائل بوده و آن را بالاتر از سایر رشته های دانش تلقّی کرده است. یکی از علل و موجبات این امر آن است که در ریاضیّات صحبت از احکامی است مسلّم و قطعی و محقّق ، حال آنکه در مورد رشته های دیگر علوم ، اینطور نبوده و احکام آنها کما بیش قابل بحث و انتقاد است ؛ و چه بسا آنچه امروز مورد تأیید و توجّه است فردا با کشف واقعیّتهایی تازه بی اعتبار می گردد و جای خود را به نظریّه هایی نوین می سپارد. (مقالات علمی اینشتین ، ترجمه محمود مصاحب ، ص37)

نیلس بور ، نظریّه پرداز یکی از مدلهای اتم ، گفته: این اشتباه است که فکر کنیم وظیفه ی فیزیک کشف ماهیّت طبیعت است. فیزیک مربوط است به آنچه که ما می توانیم درباره ی طبیعت بگوییم. (تحلیلی از دیدگاههای فلسفی فیزیکدانان معاصر ، نوشته دکتر مهدی گلشنی ، ص81)

گذشته از اعترافات دانشمندان بزرگ علوم طبیعی ، تاریخ علوم تجربی نیز گواه صادقی است که نشان می دهد نظریّات علوم تجربی دائماً در حال تحوّل و ابطال می باشند. مثلاً روزگاری قانون جاذبه ی نیوتن جزء یقینیّات فیزیک شمرده می شود و حتّی کسی گمان نمی کرد که روزی ابطال گردد ولی ملاحظه فرمودید که نظریّه ی نسبیّت عامّ اینشتین ، نظریّه ی نیوتن را از اساس باطل و طرحی دیگر در انداخت. باز قانون ترکیب سرعتها در فیزیک نیوتنی از قطعیّات فیزیک شمرده می شد و تمام شواهد تجربی نیز آن را تأیید می کردند ، ولی نسبیّت خاصّ اینشتین ، نشان داد که این قانون نادرست بوده ولی نادرستی آن در سرعتهای معمولی روشن نمی شود. خود نسبیّت عامّ و خاصّ نیز هم اکنون در معرض نقد جدّی دانشمندان قرار دارند و ایرادات فراوانی بر آنها وارد نموده اند ؛ ولی هنوز نظریّه ای جای آن را نگرفته است. فیزیکدانها حتّی نام نظریّه جایگزین را هم تعیین نموده ، نظریّه وحدت نامیده اند ؛ چرا که قرار است آن نظریّه فرضی نسبیّت و مکانیک کوانتوم را با هم متّحد نماید و نارسایی هر دو را برطرف سازد.

همچنین وضع موجود برخی علوم تجربی مثل روانشناسی و جامعه شناسی ، خود گواه است که این روش ، یقین آور نیست. در عصر کنونی دهها مکتب روانشناسی و جامعه شناسی وجود دارند که برخی از آنها در تضادّ کامل با یکدیگر  قرار دارند. همه ی این مکاتب ، از روش علوم تجربی استفاده می کنند ؛ حال اگر این روش یقین آور است ، پس همه ی این مکاتب باید درست باشند. امّا چگونه ممکن است این مکاتب متضادّ همه باهم درست باشند؟!!