(1/100200056)

پرسش:در قرآن مسلمانان، از بين صد و بيست و چهار هزار پيامبر تنها به ابراهيم نبي اشاره شده كه "امام" همبوده.پس چرا شيعيان از فرزندان پيامبر اسلام دوازده نفر رو "امامِ" خودشون ميدون؟

 

پاسخ:

1ـ ظاهراً شما قرآن مسلمانان را خوب نخوانده و بدون اطّلاعات كافي اظهار نظر فرموده ايد. كسي كه مي خواهد اظهار نظر قطعي كند ابتدا بايد مطمئن باشد كه تمام اطّلاعات لازم را در نظر گرفته است. لا اقلّ مي توانستيد يك جستجوي ساده در نرم افزارهاي قرآني بكنيد تا ببينيد كه در قرآن كريم، لفظ امام به انبياي متعدّدي اطلاق شده است.

لفظ امام با مشتقّاتش، مجموعاً 12 بار در قرآن آمده است.

امام : 1 بار

اماماً: 4 بار

ائمة: 5 بار

بامامهم: 1 بار

لبامام: 1 بار

خود همين دوازده بار آمدن لفظ امام و مشتقّاتش در قرآن، معني دار است. چون مي دانيم كه خيلي از واژه ها در قرآن، روي حساب هستند.

مثلاً عدد سبع در قرآن، شش بار در مورد طبقات آسمان به كار رفته است. و در آيات آمده كه آسمانها و زمين در شش روز خلق شده اند. و جالب اينجاست؛ در آياتي كه از شش روز سخن گفته اند، سخني از عدد هفت نيست. از آنجا كه بين سبع سموات و خلقت سموات در شش روز رابطه هست، لذا اين آمار معني دار است. همچنين عدد سته (شش) در قرآن، هفت بار آمده است؛ كه همگي در مورد خلقت آسمان مي باشند.

ـ تعداد واژه ي سماء با مشتقّاتش به معني آسمان، 308 بار در قرآن آمده است؛ كه از مضربهاي عدد 7 مي باشد. و مي دانيم كه آسمان در قرآن، هفت طبقه است.

ـ « ثمن» به معني هشت، با مشتقّاتش مثل الثمن و ثامن و ثماني و ثمانين و ثمانية جمعاً هشت بار در قرآن تكرار شده است.

ـ در آيات آمده كه براي شما، هشت زوج انعام (چهار پايان) آفريديم. انعام (چهارپا) با مشتقّاتش، 32 بار در قرآن آمده است؛ كه به تعداد پاهاي هشت گونه چهار پا است؛ يعني خدا هشت گونه چهار پا را مطرح نموده و و لفظ چهار پا را 32 بار ذكر كرده كه به تعداد پاهاي همان هشت گونه است.

ـ در قرآن آمده كه اگر مي توانيد، 10 سوره مثل سوره هاي قرآن بياوريد. از طرف ديگر، لفظ « سورة» با مشتقّاتش، در قرآن، 10 بار آمده است.

ـ واژه «يوم» به صورت مفرد و بدون اضافه به چيزي، 365 بار در قرآن آمده است كه به تعداد ايّام سال شمسي است.

ـ واژه شهر به معني ماه، به صورت مفرد، 12 بار در قران آمده است به تعداد ماههاي سال. همچنين در آيه ي 36 توبه آمده كه تعداد ماهها نزد خدا 12 است. و قرآن هم علم خداست؛ و علم خدا مِن عند الله است.

ـ در قرآن كريم آمده است: « ... رفيع الدرجات ... »(غافر:15)؛ يعني دارنده ي بالاترين درجه. از نظر رياضي، بالاترين درجه، 360 درجه است؛ كه يك دور كامل دايره است. در حساب ابجد، مي دانيم كه براي هر حرفي، عددي بيان شده است؛ و جالب اينجاست كه عدد ابجدي «رفيع الدرجات» دقيقاً 360 است.

ـ در قرآن كريم 114 سوره است كه همگي با بسم الله الرّحمن الرّحيم شروع مي شوند جز سوره ي توبه (سوره ي نهم قرآن). در عوض، در آيه ي سي ام سوره ي النمل (سوره اي بيست و هفتم قرآن) يك «بسم الله الرّحمن الرّحيم» اضافه شده است. اين«بسم الله الرّحمن الرّحيم» دوم نمل در واقع، آغاز نامه ي حضرت سليمان(ع) به بلقيس، ملكه ي سباء است، كه خورشيد پرست بود. اين نامه يك خطّ بيش نيست. حضرت سليمان فرموده اند: « إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏؛ أَلاَّ تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُوني‏ مُسْلِمين ـــ اين نامه از سليمان است، و چنين مى‏باشد: به نام خداوند رحمان و رحيم؛ و اينكه نسبت به من برترى‏جويى نكنيد، و بسوى من آييد در حالى كه تسليم حقّ هستيد!» همين يك خطّ در حقيقت، همان پيام سوره ي توبه است كه«بسم الله الرّحمن الرّحيم» ندارد.

از همينجا برخي حدس زده اند كه بايد بين «بسم الله الرّحمن الرّحيم» و سوره توبه و سوره ي نمل يك نحوه ارتباط وجود داشته باشد؛ و برخي ارتباطات نيز كشف شده اند كه به برخي از آنها اشاره مي كنيم.

الف. اگر به سوره ي توبه، شماره ي يك را بدهيم و به سوره ي بعدي شماره ي دو و همينطور پيش رويم، سوره ي نمل، سوره ي نوزدهم خواهد شد.

ب. تعداد حروف «بسم الله الرّحمن الرّحيم» نيز نوزده حرف است. تعداد سوره ها جمعاً 114 است؛ كه مضربي از 19 مي باشد؛ يعني 19 ضرب در 6 مي شود 114. پس اگر آن «بسم الله الرّحمن الرّحيم» اضافي در سوره ي نمل نبود، اين آمار درست نمي شد.

ج. «بسم الله الرّحمن الرّحيم» اضافي در آيه ي 30 نمل است؛ و خود سوره ي نمل، سوره ي 27 است. مجموع اين دو عدد، 57 مي باشد كه مضربي از عدد 19 مي باشد؛ يعني 19 ضرب در 3 مي شود 57.

د. اگر تعداد «بسم الله الرّحمن الرّحيم» در قرآن، يعني عدد 114 را با عدد 27 يعني شماره ي سوره ي نمل ـ كه بسم الله اضافه دارد ـ را جمع نموده و مجموع آن را با شماره ي سوره توبه، يعني عدد 9 جمع كنيم، حاصل جمع مي شود عدد 171 كه آن نيز مضربي از 19 است؛ يعني 19 ضرب در 9.

با توجّه به اين كه مضارب عدد نوزده، كم كاربرد هستند، اين نظام رياضي كاملاً معني دار مي باشد؛ و اين را مي رساند كه نازل كننده ي قرآن، عمداً چنين رابطه ي رياضي را در آن گنجانده است.

البته روابط رياضي در قرآن فراوانند كه ما فقط از باب نمونه اين موارد را ذكر كرديم.

بر اين اساس، 12 بار آمدن واژه ي امام با مشتّقاتش هم مي تواند معني دار باشد.

همچنين در روايات، از امام با عنوان ميزان اعمال ياد شده است؛ چرا كه كارش، گسترش عدل و قسط مي باشد؛ و ترازو نيز وسيله ي قسط و عدل مي باشد. و در قرآن كريم، واژه ي ميزان و مشتقّاتش به علاوه ي قسطاس به معني ميزان، جمعاً 12 بار آمده است. لفظ امام نيز با مشتقّاتش 12 بار در قرآن ذكر شده است. و در روايت نبوي ـ كه هم شيعه و هم سنّي نقل نموده اند ـ از زبان رسول خدا(ص) آمده كه خلفاي من، 12 نفر خواهند بود.

 

2ـ كساني كه در قرآن، امام خوانده شده اند.

الف: « إِنَّا نَحْنُ نُحْيِ الْمَوْتى‏ وَ نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا وَ آثارَهُمْ وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين‏ ــــ به يقين ما مردگان را زنده مى‏كنيم و آنچه را از پيش فرستاده‏اند و تمام آثار آنها را مى نويسيم؛ و همه چيز را در امام مبين برشمرده‏ايم‏.» (يس:12)

در روايات رسول خدا(ص) آمده كه مراد از « امام مبين» علي بن ابي طالب(ع) است. و جالب است كه اين آيه، خودش هم آيه ي دوازدهم است، كه باز مي تواند اشارتي باشد به تعداد امام مبين.

علّامه ابن حسنويه الحنفي ـ از علماي اهل سنّت ـ در كتاب «بحر المناقب» ، ص 4 مخطوط) آورده است:

« عن عمّار بن ياسر رضي اللّه عنه قال: كنت مع أمير المؤمنين عليّ بن أبي طالب رضي اللّه عنه في بعض غزواته، فمررنا بواد مملوّ نملا، فقلت: يا أمير المؤمنين ترى يكون أحد من خلق اللّه يعلم كم عدد هذا النّمل؟ قال: نعم، يا عمّار أنا أعرف رجلا يعرف كم عدده، و كم فيه ذكر، و كم فيه أنثى، فقلت: من ذلك يا مولاي الرّجل؟ فقال: يا عمّار ما قرأت في سورة يس وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ‏ فقال: بلى يا مولاي فقال: أنا ذلك الرّجل الإمام المبين.»

ترجمه:

« عمّار بن ياسر ـ رضوان الله عليه ـ گويد: همراه با اميرمؤمنان، علي(ع) بودم در بعضي از غزواتش؛ پس گذشتيم بر سرزميني كه پر از مورچه بود. من گفتم: يا امير المؤمنين! آيا كسي از مخلوقات خدا را مي شناسي كه تعداد اين مورچه ها را بداند؟ اميرمؤمنان(ع) فرمودند: بلي، يا عمّار! من مردي را مي شناسم كه مي داند تعداد آنها را و مي داند چند تا از آنها نر هستند و چند تا ماده اند. گفتم: كيست آن مرد اي مولاي من؟ فرمود: اي عمّار! آيا در سوره ي يس نخوانده اي كه فرمود: « وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في‏ إِمامٍ مُبين‏»؟! گفتم: خوانده ام اي مولاي من. فرمود: منم آن مردي كه امام مبين است.»

توجّه داشته باشيد كه اين حديث را يك عالم سنّي در كتابش ذكر نموده است. البته مشابه اين اين حديث در كتب شيعه هم آمده است.

اين روايت را عالم ديگر اهل سنّت يعني « الشيخ سليمان البلخي القندوزى» نيز در كتاب «ينابيع المودة» آورده است.

وي روايت ديگري هم ذكر نموده است كه آن هم شنيدني است.

« عن الحسين عليهم السّلام قال: لما نزلت هذه الآية وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ قالوا: يا رسول اللّه هو التوراة أو الإنجيل أو القرآن قال: لا فأقبل إليه أبى عليه السّلام فقال صلّى اللّه عليه و آله و سلّم: هو هذا الإمام الّذي أحصى اللّه فيه علم كلّ شي‏ء.»

ترجمه:

« امام حسين(ع) فرمودند: وقتي آيه ي « وَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ أَحْصَيْناهُ فِي إِمامٍ مُبِينٍ » نازل شد، اصحاب گفتند: يا رسول الله! آيا آن همان توران يا انجيل يا قرآن است؟ رسول الله(ص) فرمودند: خير. در اين هنگام پدرم ـ كه سلام خدا بر او باد ـ آمدند. رسول خدا(ص) فرمودند: آن امام مبين، اين مرد است؛ كه خدا علم هر چيزي را در او برشمرده است.»

 

ب: فرمود: « وَ إِذِ ابْتَلى‏ إِبْراهيمَ رَبُّهُ بِكَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنِّي جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتي‏ قالَ لا يَنالُ عَهْدِي الظَّالِمينَ ــــ (به خاطر آوريد) هنگامى كه خداوند، ابراهيم را با وسايل گوناگونى آزمود، و او به خوبى از عهده اين آزمايشها برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم!» ابراهيم عرض كرد: «از دودمان من(نيز امامانى قرار بده!)» خداوند فرمود: «پيمان من، به ستمكاران نمى‏رسد! » (البقرة:124)

محال است پيغمبري مثل ابراهيم(ع) دعاي خير بكند و خداوند متعال دعايش را مستجاب نكند. لذا خداوند متعال دعاي او را مستجاب نمود؛ لكن دعايش را اصلاح كرد و بعد مستجاب كرد.

دعايش را چنين اصلاح نمود؛ ابراهيم(ع) براي تك تك فرزندانش امامت را خواست؛ ولي خدا دعايش را فقط براي فرزندان معصومش مستجاب كرد. چون غير معصوم، همه ظلم كرده اند. چرا كه هر گناهي مصداق ظلم است. و غير معصوم، همه گناه كرده اند اگرچه يك گناه.

و از طرف ديگر شكّ نداريم كه رسول خدا(ص) و اهل بيت(ع) همگي فرزندان ابراهيم هستند. كما اينكه بسياري از انبياء نيز فرزندان او بوده اند. لذا قعطاً تمام انبيايي كه فرزندان ابراهيم بوده اند، امام هم بوده اند. شاهدش آيه بعدي است كه ذكر مي كنيم. ضمناً بدانيد كه امامت رسول الله(ص) از مسلّمات جميع مسلمين است چه شيعه و چه سنّي.

 

ج: فرمود: « وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ وَ إِقامَ الصَّلاةِ وَ إيتاءَ الزَّكاةِ وَ كانُوا لَنا عابِدين‏ ــــ و آنان را اماماني قرار داديم كه به فرمان ما، هدايت مى‏كردند؛ و انجام كارهاى نيك و برپاداشتن نماز و اداى زكات را به آنها وحى كرديم؛ و تنها ما را عبادت مى‏كردند.» (الأنبياء:73)

اين آيه در مورد حضرت اسحاق و يعقوب ـ عليهما السلام ـ است؛ كه فرزندان ابراهيم(ع) بوده اند. طبق اين آيه، هر دو بزرگوار افزون برنبوّت، امامت هم داشته اند.

 

د: و فرمود: « وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآياتِنا يُوقِنُونَ ـــــ و از آنان (بني اسرائيل) اماماني قرار داديم كه به فرمان ما هدايت مى‏كردند؛ چون شكيبايى نمودند، و به آيات ما يقين داشتند.» (السجدة:24)

اسرائيل، لقب يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم است. لذا تمام بني اسرائيل، فرزندان ابراهيم(ع) هستند. و طبق اين آيه، عدّه اي از بني اسرائيل، امام بوده اند.

 

هـ: فرمود: « وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين‏ ــــ ما مى‏خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را امامان و وارثان روى زمين قرار دهيم‏.» (القصص:5)

طبق اين آيه، خداي متعال، كساني را امام قرار داده است. پس امامت اختصاص به ابراهيم(ع) ندارد.

 

و: فرمود: « يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ فَمَنْ أُوتِيَ كِتابَهُ بِيَمينِهِ فَأُولئِكَ يَقْرَؤُنَ كِتابَهُمْ وَ لا يُظْلَمُونَ فَتيلا ـــــ (به ياد آوريد) روزى را كه هر گروهى را با امامشان مى‏خوانيم! كسانى كه نامه ي عملشان به دست راستشان داده شود، آن را(با شادى و سرور) مى‏خوانند؛ و بقدر رشته ي شكاف هسته خرمايى به آنان ستم نمى‏شود.» (الإسراء:71)

طبق اين آيه، تمام انسانها، از زمان آدم(ع) تا روز قيامت، امام داشته اند و دارند و خواهند داشت.

همچنين شكّ نيست كه ابراهيم(ع) امام انسانهاي قبل از خودش نيست. پس قبل از ابراهيم(ع) نيز اماماني بوده اند.

 

ز: فرمود: « أَ فَمَنْ كانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً أُولئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مَنْ يَكْفُرْ بِهِ مِنَ الْأَحْزابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ في‏ مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ ـــــ آيا آن كس كه دليل آشكارى از پروردگار خويش دارد، و به دنبال آن، شاهدى از سوى او مى‏باشد، و پيش از آن، كتاب موسى كه امام و رحمت بود(گواهى بر آن مى‏دهد، همچون كسى است كه چنين نباشد)؟! آنها[ حق‏طلبان و حقيقت‏جويان‏] به او(كه داراى اين ويژگيهاست،) ايمان مى‏آورند! و هر كس از گروه‏هاى مختلف به او كافر شود، آتش وعده‏گاه اوست! پس، ترديدى در آن نداشته باش كه آن حق است از پروردگارت! ولى بيشتر مردم ايمان نمى‏آورند.» (هود:17)

طبق اين آيه، تورات نيز امام بوده است. وقتي تورات امام باشد، صاحب تورات يعني موسي(ع) به نحو اولي امام بوده است.

همچنين وقتي پيامبران غير اولوا العزم مثل اسحاق و يعقوب(ع) امام باشند، انبياي اولوا العزم به نحو اولي امام بوده اند.

 

ح: فرمود: « وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً وَ هذا كِتابٌ مُصَدِّقٌ لِساناً عَرَبِيًّا لِيُنْذِرَ الَّذينَ ظَلَمُوا وَ بُشْرى‏ لِلْمُحْسِنين‏ ــــــ و پيش از آن، كتاب موسى كه امام و رحمت بود(نشانه‏هاى آن را بيان كرده)، و اين كتاب هماهنگ با نشانه‏هاى تورات است در حالى كه به زبان عربى و فصيح و گوياست، تا ظالمان را بيم دهد و براى نيكوكاران بشارتى باشد.» (الأحقاف:12)

اين آيه هم تورات را امام خوانده است.

 

ط: فرمود: « وَ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّيَّاتِنا قُرَّةَ أَعْيُنٍ وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقينَ إِماماً ـــــ و كسانى كه مى‏گويند: «پروردگارا! از همسران و فرزندانمان مايه ي روشنى چشم ما قرار ده، و ما را براى پرهيزگاران امام گردان!» (الفرقان:74)

اين دعاي عباد الرحمن است كه از خدا مقام امامت مي خواهند. پس امامت منحصر در ابراهيم(ع) نيست بلكه براي ديگران هم امكانش وجود دارد كه عباد الرحمن چنين دعايي مي كنند.

 

نتيجه:

ملاحظه مي كنيد كه برخلاف پندار شما، در قرآن كريم غير از ابراهيم(ع) از كسان ديگري هم با عنوان امام ياد شده است. بلكه با استدلالهايي كه طبق آيات كرديم، در تمام اعصار، امامي وجود داشته است.

 

3ـ چرا شيعه مي گويد امام و خليفه ي رسول الله(ص) دوازده نفرند؟

چون خود رسول الله(ص) تعداد خلفاي خود را دوازده نفر گفته اند. اين روايات را هم فقط شيعه نقل نكرده، بلكه خود اهل سنّت نيز كلام رسول خدا(ص) را در صحيحترين كتب حديثي خود نقل نموده اند.

طبق بيان اهل سنّت در دو تا از معتبرترين كتبشان ، رسول خدا (ص) فرمودند: « لا يزال هذا الدين قائما حتى تقوم الساعة او يكون عليكم اثنا عشر خليفة كلّهم من قريش ـــــ اين دين پيوسته پا برجاست تا اينكه قيامت برپا شود يا بر شما دوازده خليفه حاكم شوند كه همگي از قريش مي باشند.» (صحيح مسلم، ج6 ،ص4 ــ مسند امام احمد حنبل ، ج5 ،ص89)

و باز نقل نموده اند: « عن جابر بن سمرة قال: سمعت النبى صلى اللّه عليه (و آله) و سلم يقول: لَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِيزاً إِلَى اثْنَيْ عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ قَالَ كَلِمَةً لَمْ افْهَمْهَا ، فقلت لأبي: ما قال؟ قال: كلّهم من قريش ــــ جابر بن سمره گويد: شنيدم از رسول الله (ص) كه مي فرمودند: همواره اسلام عزيز است با دوازده خليفه. سپس كلمه اي گفتند كه من نفهميدم ؛ به پدرم گفتم: چه فرمودند؟ گفت: فرمودند: همه از قريش مي باشند»( صحيح مسلم ،ج6،ص3)

و همچنين آورده اند: « عَنْ جَابِرِ بْنِ سَمُرَةَ قَال: دَخَلْتُ مَعَ أَبِي عَلَى النّبي (ص) فسمعته يقول: إِنَّ هَذَا الْأَمْرَ لَنْ يَنْقَضِيَ حتّي يَمْضِيَ فِيهمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِيفَةً ثُمَّ تكلّم بكلام خفيّ عليّ ؛ قال قلت لابي ما قال؟ قال قال كلّهم من قريش ـــــ جابر بن سمره گويد: به اتفاق پدرم خدمت حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله رسيديم ، شنيدم كه حضرت مي فرمودند: اين امر منقضى (سپري) نخواهد شد تا آنگاه كه دوازده نفر خليفه در ميان ايشان بگذرند ؛ سپس مطلبى خفي فرمودند. به پدرم گفتم: چه فرمودند؟ گفت: فرمودند: همه از قريش خواهند بود» (صحيح مسلم ،ج6 ،ص3)

پس تعداد خلفاي رسول خدا(ص) را خود خدا تعيين نموده و توسّط رسولش ابلاغ نموده است.

ما اين احاديث را از خود اهل سنّت آورديم؛ آن هم از كتاب «صحيح مسلم» كه اهل سنّت، بي استثناء، تمام روايات آن را صحيح مي دانند.

ـ اين دوازده خليفه چه كساني هستند؟

اين سوالي است كه هر عاقلي بعد از خواندن آن روايات به ذهنش مي رسد.

جواب شيعه روشن است. امّا غير از شيعه، هيچ فرقه اي از فرقه هاي اسلامي، جوابي براي اين سوال ندارد. تا به امروز نه اهل سنّت و نه فرقه هاي انحرافي شيعه مثل زيدي ها و اسماعيلي ها و ... نتوانسته اند دوازده خليفه ي پيامبر را با اين مشخّصات كه احاديث گفته اند بشمارند. تنها شيعه ي دوازده امامي است كه تنوانسته است دوازده امام با مشخّصات گفته شده توسّط نبي اكرم(ص) را معرّفي كند. بنا بر اين ، شكّي نمي ماند كه مراد پيامبر(ص) از دوازده خليفه ، ائمه ي شيعه بوده اند و الّا لازم مي آيد كه پيامبر ، معاذ الله خبر دروغ داده باشد. بنا بر اين ، امامت اين دوازده نفر ثابت است.

در اين حديث دقّت جدّي داشته باشيد ، چون منبع آن، كتاب «صحيح مسلم» و «مسند امام احمد حنبل» است. لذا اهل سنّت به هيچ وجه نمي توانند اعتبارش را انكار كنند. چون اينها صحيح مسلم و صحيح بخاري را كاملاً صحيح مي دانند و مسند احمد حنبل را هم جزء شش منبع صحيح خود مي دانند.