خداي تعالي فرمود:

« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ ـــــــ اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! در حالي كه خداوند پوشاننده و رحيم است.» (التحريم:1)

برخي خواسته اند از اين آيه استفاده نمايند كه پيامبر خدا نه تنها معصوم از گناه نبوده بلكه حتّي در دين خدا نيز دخل و تصرّف نموده، حلال خدا را حرام مي نمود. امّا اشتباه اين افراد در اين است كه اوّلاً منظور از اين حرام نمودن حلال خدا ، تغيير و تبديل در حكم خدا يا نافرماني از حكم خدا نيست. ثانياً خدا اين مطالب را در مقام ذمّ نبيّ خدا نفرموده بلكه از آن حضرت خواسته كه در حقّ زنانش عطوفت زيادي نشان ندهد ؛ و خود را به خاطر آنها از امور مباح محروم نسازد ؛ چرا كه برخي از آنان لياقت اين همه عطوفت را ندارند. امّا شاهد اينكه در اين آيات هيچ مذمّتي متوجّه رسول خدا نيست ادامه ي آيات است كه در آنها زنان پيامبر مورد سرزنش خدا قرار دارند. ادامه ي آيات چنين است: « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1) قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (2) وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ (3) إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ (4) عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكارا ــــــ اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده (مباح كرده) به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! در حالي كه خداوند پوشاننده و رحيم است. خداوند راه گشودن سوگندهايتان را روشن ساخته ؛ و خداوند مولاى شماست و او دانا و حكيم است. (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت ، قسمتى از آن را براى او (آن زن) بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود؛ هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، (آن زن) گفت:«چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالم و آگاه مرا با خبر ساخت.» اگر شما(همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد(به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او (پيامبر) دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و صالح مؤمنان ، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت‏كننده، زنانى غير باكره و باكره.» (سوره تحريم)

در شأن نزول اين آيات روايات متعدّدي نقل شده كه در اكثر آنها چند مطلب مشترك است كه عبارتند از:

1ـ برخي از زنان نبي خدا ــ حفصه يا عايشه يا هر دو ــ مطّلع شدند كه آن حضرت با كنيز خود ماريه عمل زناشويي داشته. و مي دانيد كه كنيز در حكم همسر شخص است و رابطه ي زناشويي با او، حلال(مباح) است. طبق روايات، قضيّه چنين شد كه پيامبر(ص) به خانه ي همسرش حفصه رفت تا با او عمل زناشويي انجام دهد، ولي حفصه ( دختر عمر) اجازه خواست كه به ديدار خانواده اش برود؛ و رسول خدا(ص) اجازه داد؛ و با كنيزش كه ماريه نام داشت، همبستر شد؛ و ناگاه حفصه وارد شد و جريان را ديد، يا از وضع و حال آن دو متوجّه جريان شد.

2ـ پيامبر مي دانست كه زنها به اين امور حسّاس هستند و در اين امور، چشمانشان بسته مي شود و حقّ و باطل حاليشان نيست؛ و چه بسا لب به كفر گويي هم بگشايند. لذا از آن زن (حفصه) كه از جريان مطّلع شده بود، خواست كه اين امر را به زنان ديگر نگويد، در عوض رسول خدا قسم خورد كه ديگر با كنيز خود همبستر نشود. منظور از حرام نمودن حلال خدا هم همين بود؛ و صد البته كه چنين كاري، شرعاً جايز است و حرام نيست. مثلاً اگر كسي سوگند بخورد كه ديگر چاي نخواهد نوشيد، كارش خلاف شرع نيست. البته كسي حقّ ندارد در مورد همسر آزاد چنين سوگندي بخورد؛ امّا در مورد كنيز، جايز است.

3ـ آن زن (حفصه) اين ماجرا را فاش ساخت. طبق روايات، به عايشه خبر داد.

لذا آيات فوق الذكر نازل گرديد و پيامبر را دلداري داده راه شكستن سوگند را به او نشان داد و فرمود كه لازم نيست به خاطر حسّ زنانه ي برخي همسران خائن و باطل گرا، خود را از حلال خدا محروم سازي. و در مقابل، زنان پيامبر را هشدار داده دعوت به توبه نمود و متذكر شد كه اوّلاً خدا و ملائك و جبرئيل و صالح مؤمنان (اصلاح كننده ي مومنان، يعني علي بن ابي طالب ) حامي پيامبر خدا هستند. ثانياً به آنها هشدار داد كه اگر پيامبر را اذيّت كنند ممكن است پيامبر آنها را طلاق داده، به امر خدا زنان ديگري اختيار نمايد كه حامي او باشند و اسرار خانوادگي او را فاش نسازند.

خلاصه آنكه:

اين آيات، هيچ دلالتي بر خطا و اشتباه پيامبر(ص) ندارند؛ بلكه بر عكس ثابت مي كنند كه آن حضرت، بيش از آنچه وظيفه ي شرعي بود با همسرانش مهرباني مي كرد. لذا خداوند متعال فرمود: برخي از همسرانت، لياقت اين مهرباني بيش از تكليف را ندارند؛ آنها سزاوار آن هستند كه با آنها در حدّ تكليفت رفتار كني؛ يعني اگر دست از پا خطا نمودند، لازم نيست تو خود را به زحمت بيندازي، بلكه طلاقشان بده بروند پي كارشان.

خطاب چنين است: « چرا به خاطر برخي همسرانت، خود را از لذّتهاي مباح محروم مي كني» يعني اينها لياقت اين احسان تو را ندارند.

مثل آن است كه كسي همسايه ي نااهلي داشته باشد كه دائماً آزارش دهد، ولي اين فرد از روي بزرگواري به آنها خوبي كند و مراعات آسايش آنها را بكند. در اينجا به اين شخص مي گويند: « بابا تو ديگه چه جور آدمي هستي؟ چرا خودت را به خاطر اينها از لذّت زندگي محروم مي كني؟»

ظاهر اين جمله، مذّمت است، امّا در واقع، مذّمت نيست، بلكه مدح است؛ و بيانگر صبر و حلم و احسان آن شخص است در حقّ همسايگانش.