(3/100128097)

پرسش: چگونه بفهميم قرآني كه هم اكنون دردست ماست سال هاپيش تحريف نشده؟

پاسخ:

ــ دلائل عدم تحریف قرآن

تحريف كتاب آسمانى، بدين معنا است كه تغییراتی به کم و زیادی یا دگرگون کردن کلمه در آن رخ دهد و اين تغييرات به گونه‏اى انجام پذيرد كه ديگر كلام الهى، به درستى قابل بازشناسی نباشد؛ و از دسترس بشر خارج گردد و يا چيزى به عنوان كلام خدا شناخته شود كه سخن او نيست. مثلاً در سوره ی حمد به جای « مالک یوم الدّین » ، بگذارند « مالک یوم القیامة». امّا این کار باید به گونه ای باشد که دیگر نتوان اثبات نمود که « مالک یوم القیامة» نادرست است و « مالک یوم الدّین » درست می باشد. پس اگر کسی قرآن را دستکاری نمود ولی نتوانست دستکاری خود را چنان انجام دهد که قابل شناخت نباشد، در این صورت تحریفی رخ نداده است. چون مسلمین چنین قرآنی را معتبر نخواهند دانست.

بر این اساس اگر ما امروز دو گونه قرآن معتبر داشتیم که مثلاً در یکی از آنها یک حرف بیشتر یا کمتر باشد، در هر دو قرآن احتمال تحریف راه می یافت. امّا در مقام واقع ، ما یک قرآن بیشتر نداریم و قرآن، نسخه بدل ندارد.

پس دقّت فرمایید که در حال حاضر، تحریف قرآن، غیر ممکن است. چون اگر کسی حتّی یک حرف به قرآن اضافه کند، به راحتی می توان ثابت نمود که آن حرف، اضافه است. البته این غیر ممکن شدن تحریف قرآن، فقط منحصر به زمان ما نیست؛ بلکه حتّی هزار سال قبل هم غیر ممکن بوده است. چون قرآن در دست همه ی علما بود؛ و اگر کسی یک حرف کم یا اضافه می نمود، نسخه ی او نمی توانست اعتبار بیابد. لذا باید گفت که از زمان عثمان به بعد، تحریف قرآن، غیر ممکن شده است. چون در آن زمان، تمام قرآنهای ناقص ـ که در دست افراد بودند ـ جمع آوری و نابود شدند تا مانع از پیدایش اختلاف در اعصار بعدی شوند. در این جریان، علی(ع) ناظر جریان بود؛ لذا قرآن موجود مورد تأیید آن حضرت بوده است. قرآن موجود، که مورد تأیید آن حضرت بود،  در آن زمان به تعداد فراوان نسخه برداری و در بلاد اسلامی پخش شد تا کسی نتواند تمام نسخه ها را جمع نموده و نابود کند و یک نسخه ی جعلی را به جای ان رواج دهد. از ان به بعد نیز همان نسخه به فروانی تکثیر شد؛ و عملاً راه تحریف بسته شد. چون تحریف فقط در دو حالت ممکن بود؛ نخست آنکه کسی نسخه ی اصلی قرآن را کاملاً محو و نسخه ی جعلی را به جایش رواج دهد؛ که چنین کاری به خاطر پخش گسترده ی قرآن در زمان عثمان، غیر ممکن شد. دوم آنکه کسی تعداد زیادی از علمای اسلام را در آن عصر با مال و مقام می فریفت و آنگاه با حمایت آنها، نسخه ی جعلی را چنان گسترده پخش می کرد که تعداد نسخه هایش با قرآن اصلی برابری می کرد. آنگاه بین علما اختلاف پیش می آمد که کدام نسخه اصل است. امّا چنین امری واقع نشده؛ چون اگر واقع شده بود، الان باید دو نسخه ی مختلف از قرآن داشتیم؛ در حالی که بین تمام مسلمین، یک قرآن بیشتر وجود نداشته و ندارد.

پس از نگاه تاریخی، امکان تحریف قرآن وجود نداشته.

البته ممکن است کسی بگوید: از کجا معلوم که قرآن قبل از زمان عثمان تحریف نشده؟

گوییم: این کار هم غیر ممکن بوده. چون با وجود آن همه اصحاب و حافظان قرآن، عملاً کسی نمی توانست چنین کند. البته کسانی مثل عمر بن خطاب خواستند تحریفاتی در قرآن ایجاد کنند، امّا با عکس العمل شدید اصحاب مواجه شدند. همچنین علی(ع) اجازه ی چنین کاری را نمی دادند.

 

ـ براهین عدم تحرریف قرآن

دلائلی که برای عدم تحریف قرآن کریم ارائه شده ، بسیاز زیادند ؛ که به دو گروه دلائل عقلی و نقلی تقسیم می شوند.

حضرت آیة الله جوادی آملی در کتاب : « نزاهت قرآن از تحریف » هم به تک تک این دلائل پرداخته اند هم شبهات این مساله را مورد بررسی قرار داده اند. لذا مناسب می دانیم که کتاب مذکور را مطالعه فرمایید. ما ذیلاً قسمتی از فصل دوم این کتاب را عیناً تقدیم حضور می کنیم که از سایت اسراء ـ سایت رسمی آیة الله جوادی آملی ـ برداشته شده است. کلّ کتاب را هم می توانید صفحه به صفحه از این سایت کپی برداری نمایید. آدرس http://www.esraco.net/main.asp در این سایت در قسمت آثار منتشره ، گزینه ی کتاب را انتخاب نموده ، لیست اجمالی را انتخاب کرده ، بالای صفحه ، واژه ی نزاهت را جستجو می کنید. کتاب مورد نظر را حاضر می کند. روی نام کتاب کلیک می کنید تا فهرست کلّی آن باز شود. آنگاه می توانید وارد متن شوید و صفحه به صفحه متن را مطالعه یا کپی نمایید.

 

فصل دوم: دلايل نزاهت قرآن از تحريف

 

پيش از نقد و بررسي شبهات مدعيان تحريف قرآن، لازم است دلايل پيراستگي قرآن از تحريف را بررسي نماييم تا در پرتو اين دلايل محكم و اشكال ناپذير، سستي شبهات مدعيان تحريف آشكار گردد؛ به طوري كه براي احتمال و شبهه تحريف مجالي نماند؛ چه رسد براي آن دليل اقامه گردد.

دلايل مصونيت قرآن از تحريف، دو دسته اساسي است: دلايل عقلي و نقلي. در دلايل عقلي، تكيه اساسي بر عقل و برهان عقلي است و از دو دليلِ ضرورت اتمام حجت و منوط بودن اعجاز قرآن به عدم تحريف آن، كمك گرفته شده است. دلايل نقلي نيز عبارت است از: قرآن، سنت، تواتر قرآن و شهرت محققه به گواهي دانشوران فريقين. در استدلال به قرآن از اين چهار آيه استفاده شده است: آيه رصد(1)، حفظ(2)، نفي باطل(3) و اِطفاء نور الهي(4). در استناد به سنت، اين روايات مورد استدلال واقع شده است: ثقلين، عرضه احاديث به قرآن، مراجعه به قرآن در فتنه‏ها و تلاوت سوره كامل در نمازها. در شهرت قطعي نيز گفتار برخي عالمان شيعه بازگو شده است تا روشن شود عالمان شيعي هماهنگ با ساير انديشمندان اسلام، به شبهه تحريف پاسخ داده و بر آن خط بطلان كشيده‏اند.

 

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره جن، آيه 27.

2 ـ سوره حجر، آيه 9.

3 ـ سوره فصلت، آيه 41.

4 ـ سوره توبه، آيه 32؛ سوره صف، آيه 8.

 

الف. دلايل عقلي

1. ضرورت اتمام حجّت

عقل مي‏پذيرد كه از ميان آفريده‏هاي خداوند، انسان به جهت داشتن اختيار و آگاهي، از امتياز خاصي برخوردار است و به همين دليل، او موجودي مكلف است و به سبب همين تكليف نيز نظام پاداش و كيفر براي وي در نظر گرفته شده است.

براساس همين مباني عقلي، تكليف زماني بر انسان منجّز مي‏شود كه كنار قدرت و اراده، علم به تكليف وجود داشته باشد؛ يعني اوامر و نواهي الهي به او رسيده باشد و در صورتي كه در ابلاغ اين تكليف خللي ايجاد شود، تكليف از او ساقط است. تنجّز تكليف هم به معناي حجيّت است؛ يعني اگر لزوم انجام چيزي به انسان بالغ عاقل قادر ابلاغ شود، حجت بر او تمام است و خداوند مي‏تواند در قيامت او را به سبب عدم اتيان آن چيز معيّن، عقوبت كند و او نيز مي‏تواند در صورت اين اعتراض خداوند كه چرا به آن چيز معيّن عمل كردي، با خداوند احتجاج كند كه اگر تكليف ديگري مورد نظر او بوده، چرا به وي ابلاغ نكرده است.

براساس همين مبنا، اصوليان معتقدند در شبهات تحريمي، افزون بر برائت شرعي، برائت عقلي نيز جاري است؛ يعني عقل حكم مي‏كند كه عقاب بدون بيان بر مولا قبيح است و فرض، اين است كه حكم حرمت شي‏ء معيّن به مكلّف ابلاغ نشده است(1).

ضرورت ابلاغ احكام الهي و اتمام حجت بر مردم، از برنامه‏هاي رسالت پيامبران است كه قرآن بر آن تأكيد كرده است و خداوند بر اساس چنين حكمتي است كه

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ براي تفصيل بيشتر ر.ك: فرائد الأصول، ج2، ص353 ـ 335.

 

پيامبران را براي هدايت و ابلاغ پيامهاي الهي به سوي مردم گسيل داشته است و كتابهاي آسماني نيز چنين وظيفه‏اي را برعهده دارند؛ يعني با ابلاغ اوامر و نواهي خداوند، حجت را بر مردم تمام مي‏كنند. قرآن در اين راستا فرمود: ﴿ليهلك من هلك عن بيّنة ويحيي من حي عن بيّنة﴾(1).

از سوي ديگر، قرآن در مقايسه با ساير كتابهاي آسماني دو ويژگي منحصر به فرد دارد؛ يكي جهاني و همگاني بودن؛ ﴿إنْ هو إلاّذكر للعالمين﴾(2)، ﴿و ما هو إلاّذكر للعالمين﴾(3) و ديگري جاودانگي و هميشگي بودن؛ ﴿وأُوحي إلي هذا القران لاُنذركم به ومن بلغ﴾(4) ﴿من بلغ﴾ ناظر به كساني است كه تا قيامت خواهند آمد و قرآن به دست آنان مي‏رسد و خاتميت رسالت پيامبراكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم و عدم امكان نسخ آن با دين يا كتاب آسماني ديگر، مبيّن جاودانگي قرآن است. با چنين فرضي مي‏بايست قرآن، افزون بر عصر نزول، تمام اعصار تا قيامت ابلاغگري پيامهاي خداوند و حيثيّت حجّت بودن خود را حفظ كند؛ زيرا تنها در اين صورت است كه وظيفه هدايتگري را به انجام رسانده و حكمت رسالت جاويد پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم كه كامل شدن حجت بر جهانيان است، تحقق يافته است.

حال، اگر كسي تحريف را، هرچند به معناي كاستي در آيات قرآن، محتمل بداند و برايش دليل اقامه كند، حجيت قرآن را مخدوش ساخته و حيثيت هدايتگري آن را زير سؤال برده است؛ چون قرآني حجت كامل بر مردم است كه همه‏اش به مردم رسيده باشد و با احتمال تحريف في الجمله، بخشي از پيامهاي هدايتگر الهي از آن

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره انفال، آيه 42.

2 ـ سوره تكوير، آيه 27

3 ـ سوره قلم، آيه 52.

4 ـ سوره انعام، آيه 19.

 

حذف مي‏شود و با سقوط بخشي از حجّت، همه آن از اعتبار ساقط خواهد شد؛ زيرا فرضْ آن بود كه حجتْ بدون نقص و كاستي به مردم رسيده است و تنها در اين صورت است كه امر تكليف و نظام پاداش و كيفر به صورت جامع شكل گرفته است.

بنابراين، با احتمال تحريف، نه تنها حجيت قرآن و كامل بودن حجّت خدا بر مردم زير سؤال مي‏رود بلكه دوام نبوّت و استمرار رسالت پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نيز مورد اشكال خواهد بود و در نتيجه براي كامل شدن حجت بر مردم، خداوند لازم است بسان امتهاي پيشين، پيامبري جديد و كتابي نو، كامل و جامعِ حجيت براي مردم ارائه كند؛ در حالي كه چنين امري قطعاً پس از رسالت پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم منتفي است.

براين اساس، از نظر عقل برهاني، خاتميت رسالت پيامبراسلام‏صلي الله عليه و آله و سلم با عدم امكان راهيابي هرگونه تحريف در قرآن براي بقاء اصل اتمام حجت بر مردم و هدايتگري آنان، ملازمه كامل دارد.

 

2. رابطه ناگسست اعجاز با عدم تحريف قرآن

اعجاز قرآن با ادلّه خاص خودش نظير هماوردطلبي قرآن اثبات مي‏گردد و امري مسلّم ميان تمام مسلمانان است. رابطه اعجاز قرآن با تحريف‏ناپذيري آن، با برهان عقلي اثبات پذير است؛ يعني عقل حكم مي‏كند كه اگر اعجاز قرآن امري مسلّم باشد كه هست، اين كتاب مي‏بايست ضرورتاً دچار هيچ‏گونه تحريفِ به فزوني يا كاستي نشده باشد و پذيرش احتمال تحريف، به معناي نفي اعجاز آن است.

تبيين اين ملازمه چنين است: درستي تحريف به زيادي، معنايش آن است كه اشخاصي توانسته‏اند سوره‏اي همسان با قرآن بياورند و اين همساني به گونه‏اي است كه نمي‏شود اين بخش فزوني را از قرآن تشخيص داد. ارائه آيات و سوره‏ها در اين

 

سطح از همساني، به معناي فروپاشي تحدّي و نتيجه‏اش ساقط شدن اعجاز قرآن است كه قطعاً محال است.

نيز صحّت تحريف به كاستي، از دو جهت به اعجاز قرآن صدمه مي‏زند:

يكم. مي‏دانيم كه قرآن حتي به آوردن يك سوره همسان با سوره‏هاي قرآن، تحدّي كرده است(1) و اين تحدي وقتي كامل است كه همه قرآن در دست باشد؛ پيداست كه با احتمال تحريف به كاستي، اين هماوردطلبي ناتمام است؛ زيرا خصم مي‏تواند ادعا كند: شايد بتوان به سوره‏هاي حذف شده هماوردي كرد؛ درست است كه نمي‏توانيم سوره‏اي همسان سوره‏هاي موجود قرآن عرضه كنيم، اما از كجا معلوم كه نسبت به سوره‏هاي حذف شده نيز چنين باشد؟! زيرا گفته‏اند: «حكم‏الأمثال فيما يجوز وفيما لايجوز واحد».

از طرفي براي سقوط اعجاز قرآن، ضرورت ندارد به هماوردي يقين پيدا كنيم؛ صرف احتمال كافي است؛ بلكه امكان ارائه سوره‏اي همسان قرآن، براي اسقاط اعجاز آن بس است؛ همان‏گونه كه براي ساقط كردن قرآن از اعتبار و حجّيت، يقين به تحريف آن لازم نيست؛ بلكه احتمال تحريف مآلاً به نابودي اعجاز قرآن مي‏انجامد.

شايد در پاسخ خصم چنين توهم شود: اعجاز در صورتي فرو مي‏پاشد كه نسبت به سوره‏اي از قرآن، سوره‏اي همسان ارائه شود و از آنجا كه نسبت به سوره‏هاي موجود به دليل تجربه قطعي، چنين امري محال است، نسبت به سوره‏هاي حذف شده نيز حكم همين است؛ يعني امكان عرضه سوره مشابه، مطلقاً محال است؛ زيرا حكم اَمثال در دو طرف منع و جواز، يكسان است.

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره بقره، آيه 23.

 

اين توهم مردود است؛ چون خصم همچنان مي‏تواند اشكال كند كه ادعاي هماوردطلبي ناظر به همه قرآن است؛ در حالي كه با احتمال تحريف، تنها نسبت به بخشي از قرآن تحدّي رواست؛ پس مدعا عام است و دليل خاص؛ احتمال دارد كه نسبت به سوره حذف شده امكان ارائه سوره همسان وجود داشته باشد و چون سوره‏هاي محذوف بسان سوره‏هاي موجود است و در سوره‏هاي محذوفْ امكان هماوردي وجود داشت، براساس قاعده «حكم الأمثال فيما يجوز وفيما لا يجوز واحد»، اصل تحدي در سرتاسر قرآن و در نتيجه اعجاز آن فرو مي‏پاشد؛ بنابراين براي دفاع از اعجاز قرآن مي‏بايست احتمال هرگونه تحريف را هرچند به كاستي، قطعاً مردود دانست.

دوم. يكي از مواردي كه قرآن بر اعجاز خود تأكيد كرده است، نفي اختلاف ميان آيات متعدد آن است كه در شرايط مختلف، اعم از سختي و آساني، جنگ و صلح، بيابان و شهر و... و طي ساليان متمادي نازل شده است؛ ﴿أفلا يتدبرون القران ولو كان من عند غيرالله لوجدوا فيه اختلافاً كثيراً﴾(1).

جوهر اين قياس استثنايي، بيان اين دو نكته است: 1. تلازم ميان مقدّم و تالي. 2. بطلان تالي مذكور . مقدّم اين است: اگر قرآن از سوي غير خداوند باشد. تالي نيز يافتن اختلاف فاحش ميان آيات چنين كتابي است. با تماميت اين دو نكته و با بطلان مقدم مزبور، قياس استثنايي نتيجه مي‏دهد و ثابت مي‏شود كه قرآن از سوي خداوند فرود آمده است.

از سوي ديگر، فحص و جست‏وجو از هماهنگي ميان آيات و عدم اختلاف، زماني ميسّر است كه همه سوره‏ها، آيات، اجزاء، كلمات و حروف قرآن، حاضر و

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره نساء، آيه 82.

 

براي تدبركنندگان مشهود باشد. براين اساس، چنانچه از قرآن حتي يك حرف حذف شده باشد، خصم مي‏تواند چنين ادعا كند: شايد همان حرف حذف شده با بخش موجود قرآن منافات داشته باشد؛ چگونه مي‏توان با فقدان بخشي از اجزاء قرآن، ادّعاي هماهنگي كامل و عدم اختلاف ميان آنها را نمود؟

بنابراين، حكم به عدم اختلاف ميان آيات و سوره‏هاي قرآن، منوط به امتناع تحريف است و با يقين يا حتي احتمال تحريف نمي‏توان به عدم اختلاف يعني بطلان تالي حكم كرد و با عدم احراز بطلان تالي، به دست آوردن بطلان مقدم يعني حكم به اينكه قرآن از نزد غير خداوند نيست امكان نخواهد داشت و وقتي نتوانيم اثبات كنيم كه قرآن از سوي خداوند فرود آمده است، افزون بر ساقط شدن اعجازش، حجيت آن نيز مخدوش خواهد شد.

از سوي ديگر نمي‏توان مدعي شد كه عدم اختلاف در همين مقدار موجود از قرآن براي بطلان تالي كافي است؛ زيرا مدّعا يعني فقدان اختلاف عام است و همه قرآن را دربر مي‏گيرد و دليل آن خاص است و با دليل خاص نمي‏توان مدعاي عام را اثبات كرد؛ به ويژه برخي مدعي‏اند كه حذف شده‏هاي قرآن از مقدار موجودش بيشتر است؛ بنابراين با پذيرش اعجاز قرآن در زمينه هماهنگي و عدم اختلاف، اطمينان يا احتمالِ تحريف به كاستي نابود مي‏شود.

اكنون كه با برهان عقلي، ضرورت نزاهت قرآن از غارت تاريخ، تطاول طاغوت، دستبرد نفاق و بالاخره تعدّي كفر و الحاد ثابت شد، سرّ تحديد اختيار رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم و راز تهديد تامّ و توانفرساي آن حضرت درباره تحريف قرآنْ معلوم خواهد شد؛ خداي سبحان ضمن توسعه اختيارات پيامبر گرامي‏صلي الله عليه و آله و سلم در اداره شئون امت اسلامي و گسترش دعوت مردم جهان آن عصر تا قيامت، حق هرگونه دخالت در قلمرو قرآن را از نظر افزودن يا كاستن، از آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم سلب كرد و سنگين‏ترين

 

كيفر را براي سيّئه نابخشودني تبديل، تحويل و بالاخره تحريف قرآن قرار داد؛ ﴿انّه لقول رسول كريم ٭ و ما هو بقول شاعرٍ قليلاً ما تؤمنون ٭ و لا بقول كاهنٍ قليلاً ماتذكرون ٭ تنزيلٌ من ربّ العالمين ٭ و لو تقوّل علينا بعض الأقاويل ٭ لأخذنا منه باليمين ٭ ثم لقطعنا منه الوتين ٭ فما منكم من أحدٍ عنه حاجزين﴾(1)؛ يعني اگر رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم معاذ الله كمترين تصرّفي در قرآن روا بدارد و غير وحي الهي را در حريم آن راه دهد و به خداي سبحان تهمت روا دارد و از پيش خود چيزي بر آن بيفزايد، آن‏چنان مقهور خداي منتقم و قهّار خواهد شد كه احدي توان حمايت از وي را نخواهد داشت. چنين وعيدي تلخ و چنان تهديدي تند، هماهنگ با برهان تامّ عقلي است كه وحي الهي را ضروري الحدوث و البقاء مي‏داند و به احدي حق دخالت در حصن حصين دين خدا را نمي‏دهد.

از طرف ديگر، هماره شهاب غيبي خدا، رَصَد مهاجمان حرم وحي الهي است و در اين مرزداري، انس و جن و زمين و آسمان فرقي ندارند؛ زيرا در اين زمينه زمينْ تنگ و زمانْ لنگ و زبانْ گنگ خواهد بود.

 

ب. دلايل نقلي

دلايل نقلي عدم تحريفْ قرآن، سنت‏يقيني، تواتر قرآن، شهرت محققه به گواهي دانشوران شيعه را دربر مي‏گيرد. اينك به بررسي اين دلايل مي‏پردازيم.

 

1. قرآن

محكم‏ترين دليل نقلي بر نزاهت وحي الهي از تحريف، خود قرآن حكيم است؛ زيرا كساني كه ادعاي تحريف كرده‏اند، گويا از ياد برده‏اند كه قرآن صراحتاً به سلامت و

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره حاقه، آيات 47 ـ 40.

 

پيراستگي كامل خود از هر گونه تحريف و دخل و تصرفِ صوري و مادي تأكيد مي‏كند و چنان‏كه از بررسي آيات هويدا خواهد شد، هيچ‏گونه توجيهي را براي راهيافت تحريف نمي‏پذيرد. اگر قرار بود دست كسي به تحريف آيات برسد و ادعاي وي صادق شود، قبل از هر چيزي بايد اين قسم از آيات را از قرآن حذف مي‏كردند تا حداقل از درون قرآن شاهدي مخالف مدعاي آنان نباشد. اكنون به بررسي اين آيات مي‏پردازيم.

 

الف. آيه حفظ

﴿إنّا نحن نزلنا الذكر وإنّا له لحافظون﴾(1)؛ همانا ما قرآن را فرو فرستاديم و قطعاً آن را حفظ و مراقبت خواهيم كرد. اين آيه از چند جهت بر مصون بودن قرآن از هرگونه تحريف و دخل و تصرف دلالت دارد:

1. در آيه به جاي استفاده از ضمير مفرد، ضمير جمع به كار رفته است؛ يعني به جاي جمله «إنّي أنَا نزّلت الذكر وإني له لحافظ»، از ضماير و تركيب جمع استفاده شده است و اين، دأب قرآن است كه هرجا مطلب با اهميت باشد و مدبّران امور، طبق دستور خدا دست اندركاران آن باشند، ضمير جمع به كار مي‏رود؛ نظير ﴿إنّا أعطيناك الكوثر﴾(2). در چنين مواردي خداوند مي‏خواهد اعلام كند كه من و تمام فرشتگان و كرّوبيان و مدبّران عالم در تحقق اين امر دخالت داريم؛ در مورد اعطاي كوثر نيز مي‏خواهد بفهماند كه خداوند با تمام قدرتهاي خود براي به خاك ماليدن بيني دشنام‏دهنده پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم به آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم خير فراوان يعني قرآن و ذريّه طاهر عطا فرمود. هر چند تمام قدرتهاي ياد شده به قدرت الهي باز مي‏گردد، اما استفاده از

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره حجر، آيه 9.

2 ـ سوره كوثر، آيه 1.

 

چنين شيوه گفتاري براي تبيين اهميت موضوع و نفي هرگونه احتمال خلاف است.

در مورد بحث نيز از چنين شيوه‏اي استفاده شده است؛ گويا خداوند مي‏خواهد بفرمايد كه ما تمام قدرتهاي خود را براي محافظت قرآن از هرگونه گزند در تمام اعصار به كار خواهيم برد.

2. در فقره ﴿إنا له لحافظون﴾، اين سه اسلوب براي تأكيد به كار رفته است: «إنّ»، ضميرِ «له» و «لامِ» «لحافظون» كه همگي نشانِ حتميّت اين محافظت است.

3. ذكر نزول قرآن از سوي خداوند پيش از تأكيد بر حفظ آن، به منزله تبيين صغرا براي كبرا و تمهيد مقدمه براي نتيجه است و معنايش اين است كه نزول قرآن از جانب خداوند عزيز و حكيم و از طرف قدرت قاهره‏اي كه فوق همه قدرتهاست، چنين اقتضا دارد كه قرآن از هرگونه آفت و گزندي در امان باشد.

4. ذكر و حفظ به صورت مطلق بيان شده و به زمان يا حالتي خاص مقيّد نشده است؛ يعني قرآن در همه زمانها از هرگونه تحريف به فزوني يا كاستي يا تغيير در لفظ يا ترتيبي كه آن را از ذكر خداوند بودن بيندازد، مصون و محفوظ است.

5. براي تبيين محافظت قرآن از هرگونه دخل و تصرف، از جمله اسمي ﴿وإنّا له لحافظون﴾ و از صفت مشبهه‏اي استفاده شده است كه به صيغه اسم‏فاعل ﴿لحافظون﴾ ارائه شد و مي‏دانيم كه جمله اسمي بر خلاف جمله فعلي بردوام و استمرار دلالت دارد. همان‏طوري كه اشاره شد، بايد توجه داشت اوصافي كه به خداوند سبحان نسبت داده مي‏شود، ريشه صفت‏مشبهي دارند؛ گرچه به صورت اسم‏فاعل بيان شده باشند؛ بنابراين كلمه ﴿لحافظون﴾ به صورت اسم فاعل آمده است، ولي بر دوام و استمرار دلالت دارد.

6. از آنجا كه حفظ به خداوند نسبت داده شد و خداوند از تكليف تشريعي منزّه

 

است، ناگزير حفظ تكويني مراد خواهد بود و در اين صورت، تحقق حفظ از جانب خداوند ضرورت خواهد داشت؛ نه بر خدا واجب باشد؛ «يجبُ عن الله»؛ نه «يجب علي الله» تفاوت اين دو نوع تعبير در حكمت متعاليه تبيين شده است و دليل اين ضرورت آن است كه جمله ﴿إنا له لحافظون﴾ يا اِخبار است يا اِنشاي وعده الهي؛ چنانچه اِخبار و گزارش باشد، صدق و تحقق خارجي آن ضروري است؛ زيرا درباره خبر آورنده آن چنين آمده است: ﴿من أصدق من الله قيلاً﴾(1) و وقتي مخبر، خداي عليمي بود كه هرگز فراموش نمي‏كند، كذب خبر كه منشأ آن جهل يا سهو مخبر است، در حق او معنا نخواهد داشت. اگر هم مقصود اِنشا باشد، تحقق آن قطعي است؛ زيرا وعده از ناحيه كسي بيان شده كه درباره‏اش آمده است: ﴿إنّ الله لايخلف الميعاد﴾(2)؛ پس وعده الهي درباره حفظ و صيانت قرآن، حتمي و قطعي خواهد بود.

7. مقصود از حفظ، حفظ محتواي قرآن از مواجهه با اشكال نيست؛ بلكه منظور آن است كه ما نمي‏گذاريم چيزي از قرآن كم و نابود شود يا در آن فزوني راه يابد؛ زيرا اگر مقصودْ حفظ محتواي قرآن از برخورد با هر گونه اشكال مي‏بود، مي‏بايست با مشابه اين تعبير: قرآن، حكيم يا حق است يا نظاير آن، تبيين مي‏شد؛ چنان كه در آيات ديگر نيز چنين آمده است. در اين صورت، مي‏توانستيم از آيه چنين برداشت كنيم: چون قرآن كتاب حكيم يعني محكم است، با اشكال ازبين‏نمي‏رود و چون كتابي حق است، با شبهه از حقانيت نمي‏افتد؛ در حالي كه در اين آيه از آن مضامين استفاده نشده است؛ بنابراين مقصود از ﴿إنا له لحافظون﴾، مرحله بقا و ماندگاري ظاهر قرآن است؛ نه محتواي آن.

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره نساء، آيه 122.

2 ـ سوره آل‏عمران، آيه 9.

 

8. اگر حفظ قرآن به اشخاص حقيقي يا حقوقي، مانند سازمان، نهاد و ارگان اجتماعي سپرده مي‏شد، عادتاً آسيب‏پذير مي‏بود و از گزند افزايش يا كاهش مصون نمي‏ماند، اما چون حفظ آن تكويناً به عهده خداي سبحان قرار گرفت البته تشريعاً همگان مسئول صيانت آن بوده و هستند به سرنوشت مشئوم كتابهاي مقدّس پيشين مبتلا نشد.

تقرير اين قياس استثنايي، نظير اين قياسي است كه قرآن حكيم آن را درباره اصل نزول وحياني‏اش و نه حفظ و نگهداري آن، به كار گرفته است: اگر قرآن از پيش غير خدا بود، حتماً دچار اختلاف فراوان مي‏شد و چون هيچ اختلافي در آن نيست، معلوم مي‏شود فقط از ناحيه خداست، ليكن آنچه در اين موردْ صورت استدلال دارد، هم قياس اقتراني به شكل اول است و هم استثنايي؛ زيرا در اين قياس، اثبات مقدم نتيجه مي‏دهد كه تالي ثابت نيست؛ يعني چنين گفته مي‏شود: اگر حفظ قرآن به عهده خدا باشد، حتماً از هرگونه تحريف مصون خواهد بود، ليكن حفظ آن به عهده خداست (به استناد آيه حفظ)، پس قطعاً محفوظ از تحريف است؛ بنابراين اثبات مقدم (عهده‏داري خدا نسبت به حفظ) نفي تالي (نفي تحريف) را به همراه دارد و تقرير آن به صورت قياس اقتراني چنين است: خداوند حفظ قرآن را به‏عهده دارد و هر چيزي را كه خداوند حفظ آن‏را به‏عهده داشته باشد، حتماً مصون خواهد بود؛ پس قرآن از هر آسيبي مصون خواهد بود.

اين حكم، ابدي است؛ نه مقطعي؛ زيرا آنچه درباره حضرت رسول‏اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم نازل شد: ﴿و الله يعصمك من الناس﴾(1)، از برخي جهات مقطعي بود از جهت اصل نبوت و رسالت، دائمي بود از اين‏رو با ارتحال آن حضرت كه با آيه ﴿إنّك ميّت

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره مائده، ايه 67.

 

وإنّهم ميّتون﴾(1) تثبيت شده است، منتفي شد.

9. با ثبوت نزاهت قرآن از فَرْثِ افزايش و دَمِ كاهش و نيز تحقق صيانت قرآن چونان لبن خالص كه محفوظ از دو حاشيه آلوده و دو جانب رجس و رجز است، مي‏توان آيه حفظ را معجزه قرآن تلقي كرد؛ زيرا خداي سبحان از قبيل اخبار غيبي، وعده قاطع داده است كه قرآن را از شرّ كژانديشانِ عنود حفظ نمايد و به وعده خويش عمل كرد و از طرف ديگر، گزارش غيبي قرآن تحقق عيني يافت.

 

پاسخ شبهاتي پيرامون آيه حفظ

به رغم روشني دلالت آيه حفظ بر نزاهت قرآن از تحريف، پاره‏اي شبهات پيرامون آن مطرح شده است كه به نقد آنها مي‏پردازيم:

1. مقصود از ذكر، پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم است؛ نه قرآن كريم؛ در اين صورت، مقصود خداوند از آيه ﴿إنّا نحن نزلنا الذكر وإنّا له لحافظون﴾، تضمين محافظت از پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم است و آيه مزبور هيچ ارتباطي با قرآن و حفظ آن از تحريف ندارد(2)، ليكن اين توهم از سه جهت باطل است:

يكم. اين ادّعا همان‏طوري كه با سِباق آيه منافي است، با سياق آيات ناسازگار است؛ زيرا در آيه قبل از آيه حفظ چنين آمده است: ﴿وقالوا يا أيّها الذي نزّل عليه الذّكر إنّك لمجنون﴾(3)؛ و گفتند: اي كسي كه قرآن بر او نازل شد، همانا تو مجنون و ديوانه‏اي. مشركان از روي استهزاء به پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مي‏گفتند: تو كه ادعاي نزول قرآن داري العياذ بالله مجنون هستي. با توجه به اين سياق، «الف و لام» در كلمه

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره زمر، آيه 30.

2 ـ معاني القرآن، ج2، ص85؛ فصل الخطاب، ص360.

3 ـ سوره حجر، آيه 6.

 

«الذكر» در آيه حفظ، «الف و لامِ» عهد است؛ يعني از همان ذكر (قرآن) و از محافظت آن سخن به ميان آمده است.

از سوي ديگر، در آيات فراواني قرآن به «ذكر» وصف شده است؛ ﴿وهذا ذكر مبارك أنزلناه﴾(1)، ﴿إن هو إلاّذكر للعالمين﴾(2) و بسياري معتقدند يكي از اسامي قرآن ذكر است.

دوم. اگر مقصود از ذكر در آيه حفظ، پيامبر اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم باشد، با جمله «نزلنا» ناسازگار است؛ زيرا قرآن درباره رسالت و پيامبري، از واژه «أرسلنا» استفاده مي‏كند؛ چون آنچه درباره پيامبران(عليهم‌السلام) واقع شد، ارسال آنان بوده است؛ نه نزول آنان از آسمان؛ نظير آيه ﴿وما أرسلنا من قبلك إلاّرجالاً نوحي إليهم﴾(3)؛ در حالي كه درباره قرآن يا ساير كتابهاي آسماني، واژه «نزّلنا» يا «أنزلنا» صادق است؛ زيرا نزول آنها از آسمان واقعاً اتفاق افتاده است. خلاصه آنكه سِباق آيه از يك‏سو و سياق آيات از سوي ديگر، راجع به قرآن است؛ نه پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم.

سوم. قرآن درباره پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم مي‏گويد: ﴿إنّك ميّت وإنّهم ميتون﴾(4)؛ تو مي‏ميري و آنان [نيز] مي‏ميرند. وقتي قرار است پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم نيز از دنيا برود، محافظت ابدي از شخص او كه از آيه حفظ استفاده مي‏شود، چه معنا خواهد داشت. از اينجا مي‏توان پي‏برد كه مراد آيه محافظت از نبوت و رسالت آن حضرت‏صلي الله عليه و آله و سلم است كه در حفظ قرآن تبلور يافته است.

2. مقصود از حفظ، حفظ در لوح محفوظ يا نزد امام معصوم(عليه‌السلام) است؛ بر

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره انبياء، آيه 50.

2 ـ سوره ص، آيه 87.

3 ـ سوره يوسف، آيه 109.

4 ـ سوره زمر، آيه 30.

 

اساس اين توهم، خصم مي‏پذيرد كه آيه حفظ درباره قرآن و محافظت ابدي آن از تحريف است، اما مي‏گويد كه ضرورت ندارد اين حفظ درباره مصحف موجود ميان مسلمانان باشد؛ بلكه ممكن است ناظر به حفظ آن در علم الهي و لوح محفوظ يا نزد امام معصوم(عليه‌السلام) باشد؛ بنابراين با حفظ كامل قرآن نزد امام زمان(عليه‌السلام) در اين دوران نيز وعده الهي به محافظت كامل از قرآن تحقق يافته است.

پس خداي سبحان قرآني را كه با امام زمان(عليه‌السلام) است، حفظ كرده است و امام هر عصري نيز آيات و احكام قرآن كريم را مي‏داند و براي مردم تفسير و تبيين مي‏كند و آن را به مردم مي‏رساند؛ بنابراين آيه دلالت ندارد قرآنِ دست مردم، محفوظ است؛ اين قرآن احتمالاً تحريف شده است، اما آن قرآن اصلي كه خداي سبحان نازل كرده است، پيش ولي او محفوظ است و هر امامي آن قرآن را حفظ مي‏كند و به امام بعدي مي‏سپارد و ائمه(عليهم‌السلام) يكي پس از ديگري وارثان و حافظان قرآن‏اند.

اين شبهه از سوي محدث نوري چنين مطرح شده است:

خداوند قرآن را در جايگاه نزولش پاسباني مي‏كند؛ همان‏گونه كه پيش از نزول در محلّ اعلا محفوظ بود و قرآن را جبرئيل بر قلب پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم فرود آورد؛ پس جايگاه فرود آنْ كه در آن وعده حفظ داده شده است، قلب شريف پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم است؛ نه صحيفه‏ها و دفترها و نه قلب ساير مردم(1).

اين توهم نيز از دو جهت باطل است:

يكم. خداوند قرآن را براي هدايت مردم فرستاده است؛ نه براي نگهداري در لوح محفوظ يا نزد امام معصوم(عليه‌السلام)؛ چنان كه در آيه ديگر بر اين هدف تأكيد شده است:

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ فصل الخطاب، ص360.

 

﴿كتاب أنزلناه إليك لتخرج الناس من الظلمات إلي النّور﴾(1)؛ كتابي كه بر تو فروفرستاديم تا مردم را از تاريكي‏ها به سوي نور خارج كني. اگر قرار باشد قرآن كامل در لوح محفوظ يا نزد امام معصوم(عليه‌السلام) نگهداري شود و قرآن نزد مردم ناقص و تحريف شده باشد، قرآنِ دست مردم چه بهره‏اي براي آنان دارد؟! زيرا قبلاً اشاره شد كه با احتمال تحريف، اعجاز و حجيّت قرآن مخدوش خواهد شد و با چنين نگرشي افزون بر آنكه نمي‏توان پذيرفت كه پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم مسئوليت ابلاغ كامل قرآن را به انجام رسانده است، قرآن موجودي فاقد هدايت‏گري خواهد شد.

دوم. ائمه(عليهم‌السلام) خود تأكيد كرده‏اند كه براي ترجيح روايات به هنگام تعارض آنها يا در مرحله بازشناخت روايات صحيح از باطل، آنها را به قرآن عرضه كنيد؛ اگر قرار باشد قرآن كامل در لوح محفوظ يا نزد امام معصوم(عليه‌السلام) باشد، چگونه مي‏توان با كمك چنان قرآني كه در دسترس مردم نيست، به ترجيح روايات يا بازشناخت روايات صحيح از روايات نادرست دست يافت؟!

گفتني است: روايات عَرْض بر قرآن، دو دسته است؛ يك دسته درباره اصل حجيت حديث است؛ هرچند معارض نداشته باشد و طايفه ديگر درباره ترجيح روايات متعارض. طبق هر دو دسته معيار اصل حجيت يا ترجيح يكي از دو متعارض، مباين نبودن حديث مأثور با محتواي قرآن كريم است.

3. آيه حفظ، تنها سلامت آيات و سوره‏هاي نازل‏شده پيش از خود را مي‏رساند؛ مدعيان تحريف مي‏گويند: دلالت آيه حفظ بر پيراستگي قرآن موجود از پديده تحريف را مي‏پذيريم، اما با توجه به اينكه اين آيه در سوره «حجر» و از سوره‏هاي مكي آمده است، تنها عدم تحريف آيات و سوره‏هاي مكي نازل شده پيش از خود را اثبات مي‏كند؛ نه مطلق قرآن را.

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره ابراهيم، آيه 1.

 

اين توهم نيز باطل است؛ زيرا لسان آيه ناظر به همه قرآن است و اختصاصي به آيات نازل شده قبل ندارد. اين آيه از اين جهت، نظير آيه ﴿لايمسّه إلاّالمطهرون﴾(1) است؛ زيرا اين آيه چنين نمي‏گويد: آياتي كه تاكنون نازل شده است فراتر از دسترس ناپاكان است يا ناپاك نمي‏تواند به آن مسّ بكند، اما آيات بعدي ممكن است در دسترس ناپاكان قرار گيرد يا آنان مي‏توانند آيات بعدي را مسّ كنند؛ بلكه اين آيه بيان كننده حكم حقيقت قرآن است؛ حقيقت قرآن چنين است كه از دسترس و مسّ ناپاكان به دور است؛ چه آيات قبلي و چه آيات بعدي.

آيه حفظ نيز ناظر به حقيقت قرآن است؛ يعني ما حقيقت قرآن را از هرگونه دخل و تصرف و كاستي و فزوني محافظت مي‏كنيم؛ چه آيات و سوره‏هايي كه پيش از سوره «حجر» نازل شده‏اند و چه آيات و سوره‏هايي كه پس از آن فرود مي‏آيد.

 

پاسخ يك سؤال

سؤال: خداوند به استناد آيه حفظ، قرآن را از هرگونه دخل و تصرف و تحريف حفظ كرده و مي‏كند؛ پس چرا از تحريف ساير كتابهاي آسماني همچون تورات و انجيل جلوگيري نكرد و چنين ضمانتي درباره آنها صادر ننمود؟

پاسخ: نخست بايد توجّه داشت كه تورات و انجيل عصر رسول اكرم‏صلي الله عليه و آله و سلم و كنوني نيز حاوي آيات و حكمتهاي الهي است و همه محتواي آن باطل نيست؛ شاهدش: 1.آياتي كه برپايه آنها اگر اهل تورات و اهل انجيل به مفاد تورات و انجيل و... عمل كنند، از آسمان و زمين با بركات الهي روبه‏رو خواهند شد؛ ﴿ولو أنهم أقاموا التوراة والإنجيل وما أُنزل إليهم من ربّهم لأكلوا من فوقهم ومن تحت أرجلهم﴾(2).

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره واقعه، آيه79.

2 ـ سوره مائده، آيه 66.

 

. آياتي كه بر پايه آنها اگر آنان به احكام خدا در اين كتابها عمل نكنند، ظالم‏اند؛ ﴿ومن لم يحكم بما أنزل الله فأُولئك هم الظالمون﴾(1)؛ چه اين آيه درباره فرض حكم قصاص نفس و اعضاء است كه به تصريح قرآن در تورات نگاشته شده است. در آيه قبل از آن نيز درباره كساني كه به حكم تورات تن نمي‏دهند، چنين آمده است: ﴿إنا أنزلنا التوراة فيها هدي ونور... ومن لم يحكم بما أنزل الله فأُولئك هم الكافرون﴾.

3. آياتي كه تصريح مي‏كند برخي از معارف قرآن، نظير اوصاف پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم در تورات و انجيل آمده است؛ مانند ﴿الّذين يتبعون الرّسول النّبي الاُمي الذي يجدونه مكتوباً عندهم في التوراة والإنجيل﴾(2) و نيز اوصاف مؤمنان در تورات و انجيل بيان شده است؛ مانند ﴿محمّد رسول الله و الّذين معه أشدّاء علي الكفّار رحماء بينهم تراهم ركّعاً سجّداً يبتغون فضلاً من الله و رضواناً سيماهم في وجوههم من اثر السجود ذلك مثلهم في التوراة و مثلهم في الإنجيل﴾(3).

از سوي ديگر، برخي آيات قرآن به دست مي‏دهد كه بخشي از تحريف تورات و انجيل در عصر نزول قرآن و جهت پنهان ساختن يا تغيير اوصاف پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم و خصوصيات رسالت ايشان انجام گرفته است؛ نظير آيه ﴿الذين اتيناهم الكتاب يعرفونه كما يعرفون أبناءهم وإنّ فريقاً منهم ليكتمون الحق وهم يعلمون﴾(4)؛ كساني كه به ايشان كتاب داده‏ايم، همان‏گونه كه پسران خود را مي‏شناسند، او را [محمدصلي الله عليه و آله و سلم] مي‏شناسند و مسلماً گروهي از آنان حقيقت را پنهان مي‏سازند؛ در

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ سوره مائده، آيه 45.

2 ـ سوره اعراف، آيه 157.

3 ـ سوره فتح، آيه 29.

4 ـ سوره بقره، آيه 146.

 

حالي كه مي‏دانند. مقصود از كتمان حقيقت، وجود اين اوصاف در كتابهاي آسماني و در عين حال پوشاندن و انكار آنهاست؛ بنابراين پديده تحريف عهدين (تورات و انجيل) را مي‏بايست با توجه به اين حقايق ارزيابي كرد.

پس از اين مقدمه مي‏گوييم كه راز ضمانت الهي در حفظ و صيانت قرآن از هرگونه تصرف و تحريف و عدم‏ضمانت نسبت به كتابهاي آسماني ديگر، خاتميت قرآن است و اگر قرار بود هر يك از كتابهاي آسماني ديگر نظير تورات و انجيل، آخرين كتاب آسماني نازل شده باشد، ضرورتاً مي‏بايست نسبت به آن كتاب نيز چنين تضميني بيان مي‏شد و آن كتاب از گزند هرگونه دخل و تصرف مصون‏مي‏ماند؛ زيرا وجود كتاب آسماني ميان مردم به معناي حضور حجّت و بيان الهي بين مردم است و زماني اين حجت تمام است كه به صورت كامل و بدون هيچ‏گونه كاستي و فزوني به دست آنان رسيده باشد؛ وگرنه از اعتبار خواهد افتاد و حجت نخواهد بود و فرض، اين است كه كتاب ديگري به عنوان حجّت و بيان الهي، از آسمان فرود نخواهد آمد.

درست به همين جهت است كه اگر اين كتابها آخرين كتاب نباشند و قرار باشد كه كتاب ديگري آيد و حجت كامل و جديدي عرضه شود، ديگر ضرورت ندارد كه خداوند مصونيت كتاب پيشين را از هرگونه دخل و تصرف به عهده بگيرد؛ زيرا فرض، آن است كه با راهيافت تحريف در آنها، با آمدن كتاب جديد، جريان تحريف و احكامِ دگرگون شده روشن شود و احكام و معارف الهي، آن‏گونه كه از آسمان نازل شده است، به دست مردم برسد.

بدين جهت است كه نسبت به قرآن به عنوان خاتم كتابهاي آسماني، تضمين مصونيت ضروري است، اما چنين تضميني نسبت به كتابهاي آسماني پيشين ضرورتي ندارد و تحقق تحريف در آنها ضرري به اتمام حجّت نخواهد داشت و از

همين روست كه قرآن خود را نسبت به كتابهاي آسماني پيشين، به دو صفت «مصدّق» و «مهيمن» ستوده است. مصدّق بودن يعني مطالب درست اين كتابها را با تصديق آنها آشكار مي‏سازد و در حقيقت به اين مطالب اعتبار مي‏بخشد. نيز مهيمن بودن نسبت به آنها، يعني در هر جا كه با آنها، مخالف است، ديدگاه قرآن مقدّم است و همين نشانِ آن است كه مطلب مخالف در آن كتابها تحريف شده است؛ نظير بخشهاي قابل توجهي از داستان پيامبران و امتهاي پيشينِ ارائه شده در كتابهاي گذشته كه قسمتهايي از آنها در قرآن تخطئه شده است.

بنابراين، قرآن از دو جهت به كتابهاي انبياي گذشته خدمت كرده است؛ نخست آنكه با تصديق آنها به آنها اعتبار بخشيده و با اثبات معجزه بودن خود و تصديق به آسماني بودن آنها بر ادعاي زميني بودن اين كتابها خط بطلان كشيده است. ديگر آنكه با جدا كردن مطالب درست از نادرست، بخشهاي تحريف شده و نادرست آنها را مشخص كرده است؛ نظير دستگاهي كه بخشهاي بيمار بدن را به شخص نشان دهد؛ در اين صورت، او خواهد كوشيد براي علاج اين بخشها چاره‏اي بينديشد.

شايان ذكر اينكه فخر رازي گفته است:

اصحاب ما گفته‏اند: آيه حفظ، دلالت قوي دارد بر اينكه تسميه (بسم الله الرحمن الرحيم) آيه‏اي از اول هر سوره است؛ چون خداوند وعده حفظ قرآن را داده است و اگر تسميه از قرآن نباشد، لازم مي‏آيد كه قرآن مصون از تغيير نباشد و اگر گمان افزايش به وسيله صحابه رواباشد، مظنّه كاهش هم بجاست و با گمان كاهش و افزايش، قرآن از حجيّت بيرون مي‏رود(1).

--------------------------------------------------------------------------------

1 ـ تفسير كبير، ج 10، ص 169.

 

لازم است عنايت شود كه تسميه حتماً آيه‏اي از قرآن است؛ چنان كه استدلال مزبور در خصوص اين زمينه نيز تام است، ولي هرگز نمي‏توان جزئيت آن را براي هر سوره به وسيله دليل مزبور ثابت كرد؛ زيرا هيچ عنوان عام، خصوصيت خاص را ثابت نمي‏كند؛ چون تسميه جزء قرآن باشد، اعم از آن است كه جزء سوره باشد يا آيه‏اي مستقل ميان دو سوره. آري، جزئيت آن براي هر سوره نزد ما اماميّه ثابت است، ليكن با دليل ديگر كه از اهل‏بيت عصمت(عليهم‌السلام) رسيده است. شايد همين ضعف استدلال سبب شده است كه سيد محمود آلوسي در تفسير آيه حفظ چنين بگويد: «ولعمري انّ تسميته مثل هذا بالخبال أولي من تسميته بالإستدلال».