(1/100172675)

پرسش:ايماني پاسخ گويد

سلام عليكم!

در سوره يوسف در ماجراي ذليخاه و زنان مصري مي خوانيم:«فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَ أَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَ آتَتْ كُلَّ واحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّيناً وَ قالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَ قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَ قُلْنَ حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَريم‏»(يوسف:31)

خوب اين ماجرا چگونه اتفاق افتاده!؟ مگر حضرت يوسف ع چقدر زيبا بود كه زنان مصري با ديدن ايشان دست خود را با چاقو بريدند و نفهميدند؟؟؟!!! تازه زن بر خلاف مرد كه با نگاه تحريك مي شود؛ زن با نگاه يا اصلا تحريك نمي شود يا ميزان تحريكش خيلي كمتر از مرد است. زن بايد لمس شود تا تحريك شود.

تازه الان بالعكس ماجرا را بيائيم ببينيم. يعني فرض كنيم الان زيباترين دختر دنيا را بياوريم و به او بگوئيم در جمع يك عده پسر بيا رد شو. بله در اين وضعيت قطعا پسران محو تماشاي او مي شوند و چشم ها پسران با حركت دختر حركت مي كند؛ اما بعيد است كار بجائي بكشد كه اين پسران دست خود را ببرند و متوجه نشوند.

تازه اينجا كه يك مرد از مقابل يك عده زن رد شده است. خلاصه آنكه اين ماجرا خيلي خيلي عجيب است و هر چقدر آدم فكر مي كند نمي تواند باور كند اين اتفاق افتاده. البته نعوذبالله نمي خواهم به قرآن تهمت دروغگويي بزنم اما خوب پذيرش اين ماجرا خيلي سخت است.

اگر شما توضيحي در تبيين اين پديده داريد بفرمائيد.

 

پاسخ:

1ـ اينكه زنان با نگاه تحريك نمي شوند، درست نيست؛ بلي زنان در قياس با مردان، با نگاه، كمتر تحريك مي شوند.

2ـ آيه نگفت تحريك شدند، فرمودند از خود بي خود شدند. آنچه آنها را مدهوش ساخت، جمال يوسفي بود نه غرايز جنسي. پس پندارهاي خودتان را بر آيه تحميل نفرماييد!

3ـ زيبايي كه در آن مجلس از يوسف(ع) نمودار شد، جمال ملكوتي بود نه جمال دنيايي؛ لذا آنها گفتند: «حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَريم‏» حقيقت نيز همين بود كه آنها گفتند. آنها در حال تماشاي وجهه ي ملكوتي حضرت يوسف(ع) بودند نه وجهه ي بشري او؛ البته در حدّ ضعيفش. اگر جمال ملكوتي يوسف(ع) با تمام حقيقتش بر آن زنان آشكار مي شد، تا ابد مدهوش مي شدند و حتّي عذاب جهنّم را هم متوجّه نمي شدند كجا رسد بريدن دست را.

4ـ چنين نبود كه يوسف(ع) همواره با آن جمال، براي مردم ظاهر شود، بلكه در آن مجلس، اين گونه ظاهر شد تا زليخا را از مذّمت زنان مصر رها سازد. امّا صد حيف كه زليخا كور بود و اين كرم و بزرگواري يوسف(ع) را ـ كه ظهور اسم ستّار بود ـ نديد. اگر اين جمال را مي ديد، ترّقي مي كرد.

5ـ امّا در مورد پسران. بنده ي خدا! برخي ها به خاطر يك دختر، خود كشي مي كنند حالا تو مي گويي بعيد است كار به دست بريدن برسد؟!!! البته اگر اكثر اين دخترها حقيقت ملكوتي خود را آشكار كنند، تمام اهل زمين از بوي تعّفنشان در جا هلاك مي شوند.

6ـ فرموده ايد: « خلاصه آنكه اين ماجرا خيلي خيلي عجيب است و هر چقدر آدم فكر مي كند نمي تواند باور كند اين اتفاق افتاده.»

اين ماجرا عجيب نيست، بلكه شما عجيب هستيد كه خيال مي كنيد فكر كردن بلد هستيد. بي تعارف، هنوز خيلي مانده تا اهل فكر شويد؛ فعلاً اهل توهّمات هستيد. اگر كسي قرآن فهم نيست، يعني اهل فكر نيست. قرآن را اولوا الالباب مي فهمند. تعبير «حاشَ لِلَّهِ ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلاَّ مَلَكٌ كَريم‏» قرينه اي است كه خداوند متعال براي اولوا الالباب گذاشته تا بفهمند جريان چه بوده است.

7ـ فرموده ايد: « البته نعوذبالله نمي خواهم به قرآن تهمت دروغگويي بزنم اما خوب پذيرش اين ماجرا خيلي سخت است.»

بلي، تا اولوا الالباب نشده ايد چنين است. لابد مي پرسيد چگونه اولوا الالباب شويم؟

از خود پرستي بيرون بياييد، خودتان را جاهل بدانيد، آنگاه قرآن را بخوانيد، امّا به نيّت شاگردي قرآن نه به اين نيّت که شما از قرآن چيزي بفهميد. تو که باشی که بتوانی بفهمی؟!! بگذاريد خدا به شما تعليم دهد نه آنكه شما از خدا حرف بكشيد. مسلمان باشید؛ یعنی خود را تسلیم خدا کنید. به آنچه او می دهد راضی باشید و به توان خودتان تکیه نکنید. به او توکّل کنید، یعنی به توان و استعداد خودتان تکیه نکنید بلکه به کرم و جود و احسان و فضل او تکیه کنید!

مطلب ديگر آنكه شهوت سوال كردن و يادگرفتن و بحث علمي كردن را كنترل كنيد و مثل يك بچّه دبستاني، فارغ از فکر باسواد شدن و علم آموزی و فقط به عشق معلّم و کلاس، پاي درس خدا و اهل بيت(ع) و علماي ربّاني بنشينيد. كسي با زياد سوال كردن و زياد آموختن و زياد خواندن، اهل فكر نمي شود؛ وقتي اهل فكر مي شود كه ادب شاگردي را ياد بگيرد و حرمت معلّم (خدا و معصوم و علماي ربّاني) را نگه دارد.

« فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّلِّ فَقالَ رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ ـــــ موسى آب دهی نمود برای آن دو؛ سپس رو به سايه آورد و عرض كرد: پروردگارا! هر آنچه از خير بر من نازل کنی، بدان محتاجم.» (القصص:24)

ادب حضرت موسی(ع) را می بینید؟ برای خدا تعیین تکلیف نکرد؛ فقط اظهار فقر نمود.