(37/100135337)- 

پرسش:پيغامبرا! چرا از بهر دلخوشي زنانت حلال خداي را بر خويش حرام مي‌کني…خدا راه سوگندشکستن را برايتان باز گذاشته‌است… چون پيغامبر با برخي زنانش رازي در ميان نهاد همين که زني اين سخن با ديگري باز گفت خدا فرستاده‌اش را از بهري از آن بياگاهانيد…پس بهتر است شما دو زن (عايشه و حفصه) توبه کنيد همانا کژدل گشته‌ايد. وگر پيغامبر طلاقتان دهد اميد است که خدا همسراني بهتر از شما ورا دهد: مؤمن و پاکيزه و ... کالُم و دوشيزه. اين آياتي که پشت سر هم در دفاع از حضرت محمد آورده شده‌ است از ديد دشتي شخص را به شگفتي مي‌اندازد که يک مسأله شخصي و خانوادگي و گفتگوي زن و شوهر در قرآن مطرح مي‌شود.

پاسخ:

1ـ مگر خود علی دشتی کیست که سخنش چه باشد؟ علی دشتی یک سناتور رژیم پهلوی و مزدور فرهنگ غرب است؛ که در راستای سیاست اسلام ستیزی غربی ها کتابی بر ضدّ اسلام نوشته و اراجیفی را به هم بافته است. آیا اینکه علی دشتی شعور لازم برای فهم درسهای این آیات را ندارد، ما را ملزم می کند که ما هم مثل او راه بی شعوری پیشه کنیم؟! علی دشتی و دهها مثل علی دشتی بر اساس پندارهای باطل خودشان، صدها اراجیف بافته اند؛ و می توانند صدها اراجیف دیگر نیز ببافند. ما را با علی دشتی و غیر او چه کار؟ آنچه برای یک حقیقت جو مهمّ است، منطق معقول است نه ادّعاهای توخالی.

چطور است که مخالفین قرآن، سخن تأییدی دهها و صدها شخصیّت بزرگ غیر مسلمان را در حقّ قرآن کریم نقل نمی کنند؛ ولی سخن شخصیّتی سیاسی در دستگاه استبداد رژیم دیکتاتوری پهلوی را، که نزد اهل تاریخ فاقد اعتبار است، این گونه در بوق و کرنا می کنند؟! از باب « این در به آن در» در پایان همین بحث سخنانی از مشاهیر جهان را درباره ی اسلام و قرآن مطرح می کنیم تا ببینید که برخی ها چگونه مثل، مگس، فقط می گردند و سخنان متعفّن برخی افراد مغرض را پیدا نموده و نقل می کنند.

 

2ـ در این آیات، هیچ ماجرای شخصی در کار نیست.

خداوند متعال می فرماید: « يا أَيُّهَا النَّبِيُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَكَ تَبْتَغي‏ مَرْضاتَ أَزْواجِكَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحيمٌ (1) قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَكُمْ تَحِلَّةَ أَيْمانِكُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاكُمْ وَ هُوَ الْعَليمُ الْحَكيمُ (2) وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِيُّ إِلى‏ بَعْضِ أَزْواجِهِ حَديثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَيْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَكَ هذا قالَ نَبَّأَنِيَ الْعَليمُ الْخَبيرُ (3) إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُكُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْريلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنينَ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهيرٌ (4) عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَكُنَّ أَنْ يُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَيْراً مِنْكُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَيِّباتٍ وَ أَبْكارا ــــــ اى پيامبر! چرا چيزى را كه خدا بر تو حلال كرده به خاطر جلب رضايت همسرانت بر خود حرام مى‏كنى؟! در حالی که خداوند پوشاننده و رحيم است؟! خداوند راه گشودن سوگندهايتان را روشن ساخته ؛ و خداوند مولاى شماست و او دانا و حكيم است. (به خاطر بياوريد) هنگامى را كه پيامبر يكى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى كه وى آن را افشا كرد و خداوند پيامبرش را از آن آگاه ساخت ، قسمتى از آن را براى او بازگو كرد و از قسمت ديگر خوددارى نمود؛ هنگامى كه پيامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت:«چه كسى تو را از اين راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالِم و آگاه مرا با خبر ساخت.» اگر شما(همسران پيامبر) از كار خود توبه كنيد(به نفع شماست، زيرا) دلهايتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهيد، (كارى از پيش نخواهيد برد) زيرا خداوند ياور اوست و همچنين جبرئيل و صالح مؤمنان ، و فرشتگان بعد از آنان پشتيبان اويند. اميد است كه اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه كار، عابد، هجرت‏كننده، زنانى غير باكره و باكره.» (سوره تحریم)

در این آیات، بیان نشده که اصل ماجرا چه بوده است؛ و تنها کلّیّات بحث به صورت سر بسته بیان شده است. چرا که خداوند متعال نمی خواسته وارد جزئیّات زندگی رسول خدا(ص) بشود؛ بلکه می خواسته با طرح این مطلب، درسهایی را به ما بیاموزد؛ و اموری را آشکار سازد که بعدها، برای یافتن حقّ، به درد مسلمین خواهد خود. لذا اصل این ادّعای علی دشتی، که خداوند متعال وارد مسائل شخصی بین رسول خدا(ص) و همسرش شده است، ادّعایی است باطل. شما خواننده ی منصف، همین آیات را بخوانید و فارغ از حرفهایی که دیگران در تفسیر این آیات گفته اند، به ما بگویید که ماجرا چه بوده است؟ اگر توانستید بفهمید ماجرا چه بوده، ما را هم خبر کنید! سعی کنید از دقّت در این آیات، به سوالات زیر پاسخ دهید؟

1ـ آن دو زن، کدامیک از زنان پیغمبر بوده اند؟

2ـ آن رازی که پیغمبر(ص) به یکی از همسرانش سپرد، چه بود؟

3ـ آن چه حلالی بود که رسول خدا(ص) سوگند خورد  از آن حلال پرهیز کند؟

حقیقت این است که پاسخ هیچکدام از این سوالات را از این آیات نمی توان به دست آورد. چون اساساً قصد خدا از بیان این ماجرا، بیان یک ماجرا نیست؛ بلکه از نقل این ماجرا اغراضی دیگر دارد که در ادامه متذکّر آنها خواهیم شد. امّا مفسّران شیعه و سنّی برای هر کدام از این سوالات، پاسخهایی را بیان نموده اند، که جز در یک مورد، باقی موارد، به شدّت اختلافی است؛ و در این باب هیچ قول مستدلّ و غیر قابل خدشه وجود ندارد. لذا از این سه سوال، دو مورد آن ابداً پاسخ قطعی ندارد؛ و تنها چیزی که یقنی است آن است که آن دو زن، عایشه( دختر ابوبکر) و حفصه (دختر عمر) بوده اند. امّا در اینکه راز رسول خدا(ص) ابتدا پیش کدامیک از این دو بوده که برای دیگری فاش نموده، باز اختلاف نظر وجود دارد؛ گرچه قول قوی آن است که فاش کننده ی راز حفصه بوده، و اعتراض کننده به رسول خدا(ص)، عایشه.

 

3ـ درسهایی که از این آیات استفاده می شوند.

الف) مردها اگر چه لازم است خاطر زنان خود را نیازارند، امّا این مراعات حدّی دارد؛ و نباید به زنان بیش از اندازه رو داد؛ تا آنجا که از مرد بخواهند، حلال خدا را بر خویش حرام کند. این یک نکته ی روانشناختی مهمّ در روانشناسی خانواده است؛ که علی دشتی شعور فهمش را نداشته است.

ب) اگر کسی سوگند بخورد که از امری حلال (مباح) مثل خوردن گوشت اجتناب کند، آن امر حلال، بر او حرام می شود. این هم یک نکته ی فقهی است، که باز علی دشتی، شعور فهمش را نداشته است.

پ) اگر کسی با سوگند، حلالی را بر خویش حرام نمود، آن حرام، حرام ابدی نیست؛ بلکه راهی شرعی برای شکستن آن سوگند وجود دارد. این هم نکته ی دوم فقهی است، که باز علی دشتی، شعور فهمش را نداشته است.

ت) هیچ عیبی ندارد که انسان، در صورت صلاح دانستن، راز خویش را برای نزدیکان خود مطرح سازد. چون خداوند حکیم، از اصل بیان راز توسّط پیامبر(ص) انتقاد نکرد. امّا بهتر آن است که انسان، تمام زوایای یک راز را برای دیگری فاش نسازد؛ تا اگر او خیانت نمود، تمام رازش فاش نشود؛ و بتواند ماجرا را جمع و جور کند. این کاری بود که رسول خدا(ص) انجام داد و تنها بخشی از راز خود را برای همسرش فاش ساخت نه تمام آن. این نیز یک نکته ی مثبت در حیطه ی زندگی جمعی است؛ که باز علی دشتی شعور فهمش را نداشته است.

ث) در این که فاش ساختن راز دیگران، عملی است بسیار زشت، شکّی نیست؛ ولی این کار از طرف همسر یک مرد، کاری است بسیار بسیار زشت؛ تا آنجا که خداوند متعال آن را مساوی انحراف قلب از حقّ گرفته و فرمان توبه ی اکید داده است. خداوند متعال، زنان فاش کننده ی اسرار خانوادگی را به اندازه ای منحرف می شمارد، که می گوید: اگر توبه نکنند، لایق آنند که طلاق داده شوند. چون در منطق قرآن کریم، زن و مرد، لباس همدیگرند که همدیگر را می پوشانند. لذا اگر یکی از آنها پرده دری نمود، دیگر فایده ای در او نیست؛ و چنان خانواده ای محکوم به شکست می باشد. بر این اساس فرمود: « هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن ـــ (زنانتان) لباس شما هستند و شما هم لباس آن هستید.»(بقره:187). این نیز نکته ی بسیار عمیقی است در حیطه ی روانشناسی خانواده، که باز علی دشتی، شعور فهمش را نداشته است.

ج) خداوند متعال بعد از آن که زن فاش کننده ی اسرار را لایق طلاق داده شدن معرّفی نمود، البته به شرط عدم توبه، آنگاه ویژگی های زن نمونه را هم برشمرد. این ویژگی ها عبارتند از:

ـ مسلمان بودن. مرد مسلمان می تواند با زنان اهل کتاب نیز ازدواج بکند؛ امّا گزینه ی برتر، زن مسلمان است.

ـ مؤمن بودن. از بین زنان مسلمان، آنها که مؤمنترند، اولویّت دارند.

ـ فرمانبرداری از سر تواضع. به حکم عقل، هر مجموعه ای باید یک مسئول داشته باشد، تا به آن مجموعه سامان دهد. خانواده نیز یک مجموعه است، و یکی از اعضای آن باید مسئول خانواده باشد. فرزندان که نمی توانند مسئول خانواده باشند. لذا این مسئول یا باید پدر باشد یا مادر، که خداوند متعال این مسئولیّت را بر عهده ی مرد خانواده قرار داده است. بر این اساس، یک زن نمونه در عرصه ی خانواده داری، زنی است که فرمانبردار شوهرش باشد. امّا نه از سر ترس یا لاعلاجی، بلکه از روی تواضع و نجابت.

ـ توبه کار بودن. یکی دیگر از صفات خوب زنان نمونه این است که لجوج نیستند؛ و اگر خطا و اشتباهی بکنند، به حقّ و حقیقت بازگشت می کنند. چه خطا در حقّ خدا، و چه در حقّ شوهر و چه در حقّ فرزندان و چه در حقّ دیگران.

ـ عابد بودن. زنان مؤمن، برخی فقط حدّ اقلّ ایمان را دارند؛ امّا برخی از آنها دائماً سعی دارند بندگی خود را کاملتر سازند. این گونه زنان که ایمان تکاملگرا دارند، بر دیگر زنان مؤمن برتری دارند.

ـ هجرت در راه خدا. برخی زنان مؤمن و عابد، هجرت کننده نیز هستند؛ یعنی در راه خدا و صلاح خانواده، حاضرند محلّه و شهر و کشور خود را هم رها نموده به جایی بروند که در آنجا بهتر بتوانند خدا را بندگی کنند و خانواده ی اسلامی را حفظ نمایند. همچنین اهل هجرت از رسومات خرافی و عوامانه به رسومات الهی می باشند.

خداوند متعال در این آیات شش صفت برای زنان نمونه بیان کردند؛ که همگی از امور کمالی و اکتسابی می باشند. در این آیات، ملاکهایی چون زیبایی ظاهری، ثروت، نژاد، خاندان و امثال آن ابداً ذکر نشده است؛ و حتّی بیان شده که باکره یا بیوه بودن هم مهمّ نیست.

این موارد نیز نکات بسیار بسیار مهمّ در امر ازدواج و تشکیل خانواده اند که باز علی دشتی، شعور فهمش را نداشته است.

با توجّه به این همه درسهای سازنده در این آیات، حال خودتان قضاوت کنید که آیا اشکلات مطرح شده از سوی این نوکر محمّد رضا پهلوی مستبدّ و غربی های حقّ ستیز، وارد است یا نه؟

 

4ـ درسی بزرگتر

شاید اینجا این سوال مطرح شود که: چرا خداوند متعال، این درسها را از راه بدنام کردن برخی از همسران رسول الله(ص) بیان نمود، در حالی که می توانست آنها را در قالبی دیگر نیز بیان کند؟

پاسخ این است که:

خداوند متعال می خواست به مردم بفهماند که خوب یا بد بودن افراد، تابع صد در صدی از شرائط محیطی آنها نیست؛ بلکه هر کسی باید خودش بخواهد تا خوب باشد یا بد باشد. خیلی ها بر این پندارند که اگر کسی در محیط خوبی قرار گیرد، حتماً خوب می شود؛ و اگر در محیط بدی قرار گیرد، حتماً بد می شود. این همان پندار رایجی است که با عنوان «جبر محیط » همواره طرفدارانی داشته و دارد؛ و بسیاری از مردم نیز دانسته یا ندانسته چنین باوری دارند. امّا خداوند متعال با ذکر مثالهای نقض، دائماً در صدد آن است که این پندار باطل را خنثی کند. از این روست که این جریان را به صورت سر بسته از برخی زنان رسول خدا(ص) بیان می کند تا بفهماند که انسانها حتّی در بهترین شرائط هدایتی نیز مختارند و می توانند طریق گمراهی و راه انحرافی را پیش بگیرند؛ و چنین نیست که صد در صد تابع شرائط محیطی باشند. البته این تنها مثال نقضی نیست که خداوند متعال در ردّ فرضیّه ی « جبر محیط » بیان کرده است؛ بلکه مثالهای دیگری نیز در همین سوره ی التحریم بیان نموده است. خداوند متعال بعد از ذکر این چهار آیه، چهار آیه ی دیگر نیز ارسال نموده و در آنها گروههای مختلف مردم را ذکر و عاقبت اخروی آنها را بیان نموده است. آنگاه دوباره پرداخته است به بیان چند مثال نقض دیگر برای ردّ فرضیّه ی « جبر محیط ». آیات مربوطه چنین هستند:

« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ كانَتا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَيْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ يُغْنِيا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَيْئاً وَ قيلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلينَ (10) وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لي‏ عِنْدَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَ نَجِّني‏ مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّني‏ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمينَ (11) وَ مَرْيَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتي‏ أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فيهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِكَلِماتِ رَبِّها وَ كُتُبِهِ وَ كانَتْ مِنَ الْقانِتين‏ ــــــــ  خداوند براى كسانى كه كافر شده‏اند به همسر نوح و همسر لوط مَثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خيانت كردند و ارتباط با اين دو(پيامبر) سودى به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شويد همراه كسانى كه وارد مى‏شوند!» (10) و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مَثَل زده است، در آن هنگام كه گفت: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!» (11) و همچنين به مريم دختر عمران كه دامان خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در آن دميديم؛ و او تصدیق نمود كلمات پروردگارش و كتابهای او را؛ و همواره از فرمانبرداران خاضع بود» (سوره التحریم)

ملاحظه می کنید که در این آیات، خداوند متعال با صراحت تمام می خواهد بفهماند که جبر محیط معنی ندارد؛ و هر انسانی در انتخاب راه هدایت و ضلالت مختار است. همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط، با اینکه در بهترین محیط هدایتی قرار داشتند، امّا با سوء اختیار خویش، راه ضلالت را برگزیده و با دشمنان خدا و پیغمبران الهی همکاری نمودند. از طرف دیگر، حضرت آسیه(س) در حالی که در بدترین محیط قرار داشت و تمام انگیزه های فساد برای او بود، امّا اختیار خویش، راه هدایت را برگزید و در همین راه نیز به وضع فجیعی به شهادت رسید. او از یک طرف همسر فرعون بود، از طرف دیگر، از خاندان اشراف بود. لذا انگیزه ی آن را داشت که مثل بسیاری از زنان پادشاهان، راه ضلالت را برگزیند؛ ولی نه تنها چنین نکرد، بلکه در دفاع از دین خدا برآمد و رو در روی فرعون ایستاد؛ و به همین سبب دستگیر شده تحت شکنجه های سخت قرار گرفت. او را ستونی بستند و پوست از بدنش کندند و در آن حال رو به خدا نموده عرض کرد: «پروردگارا! خانه‏اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و كار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهايى بخش!». حضرت مریم(س) نیز از زمان نوزادی پدر نداشت؛ و از همان دم مادر جدا گشت و در اتاقی از اتاقهای یک معبد او را ساکن نمودند؛ که آنجا کسی را نمی دید؛ و تنها حضرت ذکریا(ع) گاهی به او سر می زد؛ و آنگاه که روح القدس به صورت جوانی زیبا برای او ممثل گشت، او به گمان آنکه آن جوان قصد بدی دارد، او را نصیحت نمود و به خدا پناه برد. در حالی که بسیاری از دخترها اگر به جای او  بودند تن به رذالت می دادند. دختری را تصوّر کنید که دور از مادر خویش قرار گرفته و هر از گاهی با او ملاقاتهای لحظه ای دارد. با مردم نیز ارتباطی بسیار جزئی در حدّ مشاهده از دور دارد. خودش هم به سنّ رشد و بالندگی رسیده و احساسات زنانه در او بیدار گشته اند. در چنین شرائطی، یک جوان زیبا به سراغ او آمده است. طبق پندار طرفداران فرضیّه ی « جبر محیط »، چنین دختری مشتاق خواهد بود که با آن جوان دست به دست شده و از آن محیط محدود کننده فرار کند. امّا ما در مورد حضرت مریم(س) عکس این رفتار را می بینیم. لذاست که خداوند متعال، وجود او را جایگاه ظهور معجزه ی عظیم خود قرار می دهد؛ و رفتار این بانوی وارسته را می ستاید و او را مثال نقضی برای ردّ فرضیّه ی « جبر محیط » می آورد.

حاصل کلام اینکه:

جریان برخی همسران رسول خدا(ص) نیز در راستای همین غرض بیان می شود؛ و خداوند متعال می خواهد بفهماند که شرائط محیطی، کسی را مجبور به خوب یا بد بودن نمی کند؛ بلکه شرائط محیطی صرفاً بستر امتحانات الهی را فراهم می کنند؛ و حرف نهایی را اختیار خود انسان می زند. امّا صد حیف که مزدوری چون علی دشتی، شعور فهم این معانی را هم ندارد. لذا قلم شیطان می شود برای نگارش مزخرفاتی که در آینده ابزار گمراه سازی افرادی چون خودش باشند.

 

5ـ اتمام حجّت

غرض دیگر خداوند متعال از بیان ماجرای برخی همسران رسول خدا(ص)، اتمام حجّت است بر مسلمین.

به حکم آیه ی 59 نساء، یعنی آیه ی « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم ... »، شیعه و سنّی اعتقاد دارند که بعد از رسول خدا(ص) حتماً باید امامانی وجود داشته باشند؛ که مصداق اولوا الامر  باشند. همان اولوا الامری که اطاعتشان در این آیه، در حکم اطاعت از خدا و رسول می باشد. لذا شیعه و سنّی، هر دو به وجوب وجود امام عقیده دارند.  

امّا مصداق این امامان چه کسانی هستند؟

به حکم عقل، اگر شخصی معصوم در بین امّت رسول خدا(ص) وجود داشته باشد، امامت به فردی غیر معصوم نمی رسد. چرا که وظیفه ی امام، حفظ حقیقت دین، تبیین و تفسیر درست دین، اجرای درست دین و هدایت مردم با این سه عملکرد است. و روشن است که این سه کار تنها از فرد معصوم ساخته است. چون لازمه ی حفظ دین، آن است که شخص بداند حقیقت دین چیست؟ و فرد غیر معصوم در تشخیص حقیقت دین، احتمال خطا دارد. پس چه بسا اقدام به حفظ چیزی کند که حقیقتاً دین نیست؛ بلکه برداشت شخصی او از دین است. همچنین تبیین و تفسیر درست دین، تنها از معصوم ساخته است؛ و غیر معصوم، تنها نظر شخصی خود را ابراز می کند؛ و معلوم نیست که نظر تفسیری او صد در صد درست باشد. اجرای درست دین نیز منوط به دو امر قبلی است. پس به حکم عقل، اگر شخصی معصوم در بین امّت رسول خدا(ص) وجود داشته باشد، امامت به فردی غیر معصوم نمی رسد. بلی اگر چنین فردی در بین امّت نباشد، باز به حکم عقل و از سر ناچاری، عالمترین و عادلترین و متّقی ترین و شجاعترین و مدبّرترین فرد امّت را برای این امر برمی گزنند.

حال سوال می شود که: آیا بعد از رحلت رسول خدا(ص) شخص معصومی بوده است یا نه؟

گروهی از امّت با عنوان «شیعه» قائلند که چنین شخصی هم وجود داشته، هم ادّعای امامت داشته است؛ و  او علی بن ابی طالب(ع) می باشند. لذا به حکم عقل، امامت برای اوست؛ و با وجود او امامت به غیر معصوم نمی رسد؛ حتّی اگر کلّ مسلمین، آن غیر معصوم را انتخاب کنند. چرا که حقّ، تابع انتخاب مردم نیست. امّا گروه دیگری از امّت با عنوان «اهل سنّت»، مدّعی اند که بعد از رسول خدا(ص) هیچ معصومی وجود نداشته و ندارد. لذا خود امّت باید مصداق امام را برگزینند.

شیعه برای اثبات ادّعای خود استدلال می کند به آیه ی 33 احزاب، مشهور به آیه ی تطهیر که می فرماید: « وَ قَرْنَ في‏ بُيُوتِكُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى‏ وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتينَ الزَّكاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيراً ــــــ  و در خانه‏هاى خود بمانيد، و همچون دوران جاهليّت نخستين(در ميان مردم) ظاهر نشويد، و نماز را برپا داريد، و زكات را بپردازيد، و خدا و رسولش را اطاعت كنيد. جز این نیست که خداوند مى‏خواهد پليدى و گناه را از شما اهل بيت دور كند و شما را كاملاً پاک سازد. »

قسمت اخیر این آیه، دلالت دارد که اهل بیت، معصومند. چون وقتی خدا چیزی را بخواهد، محال است آن چیز محقّق نشود؛ و خدا، پاکی از پلیدی و گناه را برای اهل بیت خواسته است. پس یقیناً آنها از هر گناه و پلیدی پاک هستند؛ و عصمت نیز معنایی جز این ندارد.

از طرف دیگر، علمای تمام مذاهب مسلمین اتّفاق نظر دارند که علی بن ابی طالب، جزء اهل بیت رسول خدا(ص) می باشد. پس یقیناً او معصوم است. و نیز شکّ نداریم که او همزمان با ابوبکر ادّعای امامت داشت. پس با وجود او، و ادّعایش، امامت به ابوبکر نمی رسد.

اهل سنّت برای خنثی نمودن این استدلال گفته اند:

مراد از اهل بیت در این آیه تمام فامیل رسول خدا(ص) می باشند؛ از جمله همسران آن حضرت. چرا که قسمت نخست این آیه، و چند آیه ی قبل از آن، تماماً در مورد همسران رسول خدا(ص) می باشد. و می دانیم که برخی همسران رسول خدا(ص) مثل عایشه و حفصه، امامت علی بن ابی طالب را قبول نداشتند؛ و قائل به امامت ابوبکر بودند. و طبق آیه، اهل بیت ـ که شامل عایشه و حفصه هم می شود ـ منزه از باطل و دروغند.

شیعه در جواب این مغالطه، استدلال می کند به چهار آیه ی نخست سوره ی تحریم که طبق این آیات، خداوند متعال، حفصه و عایشه را گناهکار دانسته، به صراحت بیان می کند که آنها با فاش نمودن راز پیغمبر، به او خیانت نمودند. لذا خداوند متعال به آنها فرمان توبه می دهد؛ و آنها را تهدید می کند که اگر توبه نکنند لایق طلاق داده شدن هستند. پس یقیناً این دو، از تحت شمول اهل بیت بیرونند. چون طبق صریح آیه ی تطهیر، اهل بیت، به دست خدا، از هر گناه و پلیدی پاک شده اند. و وقتی اهل بیت شامل این دو نفر نشود، شامل هیچکدام از همسران رسول خدا(ص) نخواهد شد. (دقّت شود). پس مخالفت عایشه و حفصه با امامت علی(ع) ارزشی ندارد؛ و اثباتگر چیزی نمی تواند باشد. چرا که آن دو معصوم نیستند.

البته اهل سنّت در خصوص این بحث حرفهای دیگر نیز دارند که وارد آنها نمی شویم. چرا  که موضوع بحث ما نیست.

حاصل آنکه:

خداوند متعال با ذکر جریان عایشه و حفصه، در حقیقت، اهل بیت را معنی نمود؛ و ثابت کرد که همسران رسول خدا(ص) جزء اهل بیت مطرح در آیه ی تطهیر نیستند. و این حجّتی است محکم برای اهل سنّت که اگر آن را نپذیرند، عذر موجّهی نزد خدا نخواهند داشت.

 

6ـ اعترافات مشاهیر جهان در خصوص عظمت اسلام و قرآن

در فقرات پیشین قول داده بودیم که در مقابل اراجیف کسانی چون علی دشتی، سخنان مشاهیر غیر مسلمان دنیا را هم بیاوریم؛ و اکنون عمل می کنیم به آن قول.

ذکر این اقوال برای این است که نشان دهیم در بین غیر مسلمین نیز افراد منصف و بدون تعصّب وجود دارند، که حاضرند یافته های خود را در باب قرآن و اسلام بیان نمایند. البته برخی از این اعترافات نیز ناشی از شگفت زدگی و چه بسا دشنی این افراد بوده نه اینکه خواسته اند از قرآن و اسلام طرفداری کنند.

برای پرهیز از تطویل مطلب، آدرس تک تک این سخنان را نمی آوریم ؛ ولی در پایان این بخش، منابعی را معرّفی خواهیم نمود که می توانید این اعترافات را همراه با آدرسهایشان در آنها بیابید.

 

ويل دورانت در تاريخ تمدن می‏گويد :

« ظاهراً هيچ كس در اين فكر نبود كه وی ( رسول اكرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربها اهميتی‏ نداشت‏، به همين جهت در قبيله قريش بيش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی‏دانستند . معلوم نيست كه محمد شخصا چيزی‏ نوشته باشد . از پس پيمبری كاتب مخصوص داشت . معذلک معروف‏ترين و بليغ‏ترين كتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد و دقايق امور را بهتر از مردم تعليم داده شناخت.»

 

جان ديوت پورت

GHON DAVEN PORT

دانشمند و اسلام شناس نامدار انگليسى (1789 - 1877 م)

« براى اين كه قدر و منزلت قرآن به خوبى دانسته شود بايد در نظر داشت هنگامى كه پيامبر (ص) قيام نمود، فصاحت و بلاغت كلام، اهميتى به سزا داشت، و شعر و خطابه به اوج اعتبار رسيده بود. قرآن تا آن حد معجزه جاويد شناخته شده است كه محمد (ص) آن را دليل قوى و مؤيد رسالتش اعلام نمود، و آشكارا فصيح‏ترين مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت كرد، تا يك سوره مانند قرآن بياورند و نتوانستند بياورند.»

 

جان ديون پورت در كتاب عذر تقصير به پيشگاه محمد و قرآن می‏گويد :

« درباره تحصيل و آموزش ، آنطوری كه در جهان معمول است ، همه‏ معتقدند كه محمد تحصيل نكرده و جز آنچه در ميان قبيله‏اش رايج و معمول‏ بوده چيزی نياموخته است.»

 

جان دیون پورت  باز می گوید:

« قرآن محسّنات زیادی دارد و دو نکته آن بسیار مهم است. اول تکریم و تعظیم نسبت به خداوند و منزه دانستن او از صفات نقص و جنبه های اغراض نفسانی. دوم، وارستگی قرآن از بیان و اندیشه مخالف تقوا، حیا و عفت. در حالی که این نواقص در کتب یهود زیاد دیده می شود.»

 

كونستان ورژيل گيورگيو در كتاب محمد پيغمبری كه از نو بايد شناخت‏ می‏گويد :

« با اينكه امّی بود ، در اولين آيات كه بر وی نازل شده صحبت از قلم‏ و علم ، يعنی نوشتن و نويسانيدن و فرا گرفتن و تعليم دادن است . در هيچيک از اديان بزرگ اين اندازه برای معرفت قائل به اهميت نشده‏اند و هيچ دينی را نمی‏توان يافت كه در مبدا آن ، علم و معرفت اينقدر ارزش و اهميت داشته باشد . اگر محمد يك دانشمند بود ، نزول اين آيات در غار توليد حيرت نمی‏كرد ، چون دانشمند قدر علم را می‏داند ، ولی او سواد نداشت و نزد هيچ آموزگاری درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنيت‏ می‏گويم كه در مبدا دين آنها كسب معرفت اينقدر با اهميت تلقی شده»

 

ادموند بورگ

ADMOND BORG

شخصيت سياسى انگلستان

« قرآن يا قانون محمدى قانونى است كه شامل تمام طبقات اجتماع گرديده و آن ها را به يكديگر پيوند مى‏دهد، قانونى است كه به عالى‏ترين نظام قضائى و بهترين روش علمى و بزرگترين رسم قانون‏گذارى ترتيب و تنظيم يافته است»

 

پرفسور مونتگمرى وات

monte gmary watt

محقق انگليسى

« قرآنى كه فعلاً در دست است خواه به زبان اصل عربى باشد يا ترجمه انگليسى آن مجموعه‏اى است از وحى و الهاماتى كه محمد (ص) دريافت داشته است به طور كلى خدا گوينده است و مخاطب آن ها محمد (ص) يا مسلمانان يا عموم خلايق مى‏باشند. بنابر عقيده مسلمانان قرآن كلام خداست و محمد (ص) خود نيز با اين ديد به آن مى‏نگريسته. مخاطب قرآن عرب قرن هفتم است لذا نه تنها مى‏بايست كاملاً به زبان عربى باشد بلكه مى‏بايست خود به خود به شما نمايانده شود، و همين خود ارزش مهم غير از ارزش ادبى است.اگر كتابى از قلب بيرون آمده باشد به تمام قلب ها نفوذ خواهد كرد. تمام صنايع و شاهكارهاى نويسندگى در مقابل آن بسيار كم ارزشند، مى‏توان گفت: كه اولين صفت مشخص سادگى و روشنى قرآن است و با چنين طرزى آغاز مى‏گردد. حقيقت و واقعيت به تمام معنى به نظر من يكى از شؤون بزرگ قرآن است. بالاخره اين اولين و آخرين هنر كتابى است كه موجب بروز انواع هنرها مى‏گردد و هرگونه ارزش و احترام را براى پيرو خود به وجود مى‏آورد.»

 

لادين كوبولد

Isdien Kobold

انگليسى

« تأثير قرآن در پيشرفت عرب و ايجاد تمدن بزرگ قانون قابل انكار نيست. قرآن عرب ها را به جهانگردى وادار نمود، به آن ها نيرو و توانائى الهى بخشيد تا توانستند به سهولت امپراطوري هاى بزرگى را نابود سازند و در مقابل، حكومت عادلانه‏اى را تشكيل دهند . بزرگ ترين فاتحان و جنگجويان با سال ها صدمات و فداكاري ها نتوانستند چنين قدرتى را از خود در تاريخ باقى گذارند. به راستى قرآن را جمال و زيبائى خيره كننده است كه زبان از تقرير و خامه از تحرير آن عاجز است زيبائى، گيرائى، شيرينى و نظم صحيح كه تأثير آن را هيچ كتابى ندارد. اين كتاب از بسيار خواندن كهنه نمى‏شود، كلمات با وزن و سجع دارد ولى در آن سجع و وزنى پيدا نيست، شيرين‏تر از شعر است ولى شعر نيست اين اعجاز فقط از آن قرآن است.»

 

سر ويليام موئيس

SIR WILLIAM MAUIES

دانشمند و مورخ انگليسى (1819 - 1905 م)

« قرآن محمد (ص) كتابى است پر از دلائل واضح منطقى و مسايل بى شمار علمى و قوانين قضائى و حقوقى و دستورات عاليه كه براى حفظ حيات اجتماعى و مدنى در اين كتاب مقدس با عبارات ساده و در عين حال محكم و منظم آمده است كه خوانندگان را مجذوب مى‏نمايد.»

 

لورد هيدلى

LOARD HEADLY

متفكر و دانشمندان بزرگ انگليسى

« قرآن بزرگ ترين فضيلت تقوا و نيكوكارى را به برادران مسلمان و پيروان اسلام مى‏آموزد در اين موضوع پاى حقيقت و عدالت را سخت بالا گرفته مى‏گويد: مبادا نفرت و خصومت شما اى گروندگان به اسلام نسبت به تقوى از اجراى عدالت و انصاف بازتان دارد، سعى كنيد عدل را در هر نقطه و درباره هر كس مى‏باشد مراعات كنيد.

در قرآن مكرر از توحيد سخن مى‏راند ظاهراً چنين فهميده مى‏شود كه خداوند گذشته از توحيد و يگانگى خودش نظر ديگرى داشته است: او مى‏خواهد يك حس اصالت بزرگ و وحدت خلقت و تساوى مردمان را به بشر تعليم دهد تا اجتماع كنونى «سوسياليزم و يا كمونيزم و دموكراسى» كه امروزه ضمانت زندگى بشر را عهده‏دار شده‏اند جمله از اين قانون و مساوات و تعميم او سرچشمه گرفته‏اند. بنازم به عظمت قرآن و قوانين متين و بى نظير او.»

 

برسورت اسمث

ber sort smess

عالم انگليسى (1815 - 1892 م)

« معجزه خالده پيامبر كه مدعى آن بود قرآن است و پيامبر با قرآن فرستاده شده است در حالى كه اين كتاب مشتمل بر دستور شرائع و عبادات، اخبار امم، روشن كننده مملكت و حقائق است، و اين بزرگ ترين معجزه براى پيامبر، حضرت محمد (ص) بود و الحق مى‏توان گفت اين معجزه است.»

 

فردگيوم

Fred Gium

استاد دانشگاه لندن، دانشمند انگليسى (متولد 1888 م)

« قرآن، كتابى است جهانى، كه ادبيات خاصّى دارد كه نمى‏توان تأثير آن را در ترجمه حفظ كرد. قرآن آهنگ خاص و زيبائى عجيب و تأثير عميقى دارد، كه گوش انسان را نوازش مى‏دهد. بسيارى از مسيحيان عرب، تحت تأثير شيوه ادبى قرآن قرار گرفته‏اند. قرآن بسيارى از مستشرقين را نيز به خود جلب كرده است، هنگامى كه قرآن خوانده مى‏شود ما مسيحيان مى‏بينيم كه اثرى جادويى دارد كه توجه شنونده را به سوى جملات عجيب و اندرزهاى عبرت‏انگيز خود، جلب مى‏كند. وجود چنين امتيازاتى اين طرز تفكر را مى‏بخشد كه قرآن قابل رقابت نيست. و حقيقت اين است كه در ادبيات عربى با آن همه گستردگى كه در نثر و شعر دارد چيزى كه بتواند مقارنه و موازنه با قرآن كند يافت نمى‏شود.»

 

استانلى لين پول

stanley lane poole

دانمشند انگليسى (1832 - 1895 م)

« پيامبر اسلام يكى از بزرگ ترين و عالى‏مقام‏ترين شخصيت هاى تاريخ جهان است و كتابش همان قرآن مى‏باشد كه مجموعه‏اى از وحى‏هاى الهى و شاهكار زبان عربى است.بر مبنا و اساس اين كتاب (قرآن)، فرهنگ و تمدنى به وجود آمد كه مغرب زمين هم به آن مديون است.»

 

جان ويليام در پر

Draper .G.W

دانشمند انگليسى

« قرآن تذكرات عالى اخلاقى و دستورات زيادى دارد. سبك انشاء قرآن طورى تنظيم شده است، كه ما به هيچ صفحه‏اى مراجعه نمى‏كنيم جز آنكه عالى‏ترين چيزى را كه همه كس بايستى پسنديده و تصديق كند، در آن خواهيم يافت، اين بنياد مخصوص كه به صورت تكه‏هاى كوتاه كوتاه است، مطالب، شعارها و قوانينى را به ما مى‏آموزد كه به خودى خود كامل بوده و براى عموم در تمام حوادث و احتياجات زندگى مناسب و قابل استفاده است.»

 

كرنيكو

Kernico

دانشمند انگليسى

« «كرنيكو» در حضور اساتيد ادبيات، در پاسخ كسى كه درباره اعجاز بلاغى قرآن سئوال كرده بود، گفت: براى قرآن، برادر كوچكى است، به نام نهج‏البلاغه، آيا براى كسى امكان دارد، مانند نهج البلاغه كه برادر كوچك تر قرآن است بياورد؟ تا ما را مجال گفتگو در امكان آوردن كلامى بليغ، نظير قرآن باشد.»

 

پرفسور آرتور آربرى

artur gan arberi

دانشمند و خاورشناس انگليسى (1905 - 1969 م)

« زمانى كه به پايان ترجمه قرآن نزديك مى‏شدم سخت در پريشانى بسر مى‏بردم، اما در طول ايام پريشانى، قرآن نويسنده را چنان آرامشى مى‏بخشيد و چنان حفظ مى‏كرد كه براى هميشه رهين منّتش گرديد. از اين جهت، من سپاس خود را به آن قدرتى كه به بشر الهام نمود و به آن پيامبرى كه نخستين بار اين صحيفه را ابلاغ كرد تقديم مى‏دارم. ... در تمام اين مدت كه وظيفه مطلوب خود را انجام مى‏دهم خاطرات آن شب هاى رمضان را به ياد مى‏آورم؛ آن هنگامى كه در ايوان خانه جزيره مانند خود نشسته بودم در حالى كه مدهوش و شيفته و فريفته الحان خوش قرآن شيخ ريش سفيد همسايه بودم كه با لذت زياد و اشتياق تمام براى مؤمنان و پرهيزكاران قرآن تلاوت مى‏كرد. و من در حالى كه ديانت اسلام ندارم، قرآن را خواندم تا آن را درك كنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ هاى نافذ و مرتعش كننده‏اش شوم و تحت تأثير آهنگ هايش قرار گيرم و با همان كيفيت كه مؤمنان نخستين و واقعى داشتند نزديك گردم تا آن را بفهمم. در برابر آن زحمات، اين نعمت عظمى كه درك قرآن است برايم حاصل شد، لذا اين اثر ناقص - يعنى ترجمه خود - را به ياد آن خاطرات رؤياانگيز شبهاى مصر اهدا مى‏كنم .»

 

سركوويليام

SIR KUE WILLIAM

شخصيت مشهور انگليسى

« به گفته تمام خاورشناسان دنيا قرآن به منتهاى درجه فصاحت و بلاغت نازل گشته و سبك و اصول انشاء آن به پايه اعجاز رسيده »

 

ج. م. رود ويل

Rodwel .G.M

اسلام‏شناس انگليسى

« رود ويل، در مقدمه‏اى كه بر ترجمه قرآن نوشته و در سال 1876 م به طبع رسيده، چنين نظر داده است:

بايد اعتراف كرد كه قرآن، بواسطه ارشادات عاليه و نظريات عميقش سزاوار است كه مورد توجه كامل قرار گيرد.اين كتاب، همان روح قوى مى‏باشد كه يك ملت نادان و فقير را منقلب ساخت و تمدن نيرومندى را كه رونقى كامل داشت به وجود آورد. تمدنى كه بال هاى خود را از سمت مغرب تا اسپانيا و از سمت مشرق، به حدود هند گسترش داد و در اندك زمانى امپراطورى بزرگى را تأسيس نمود. قرآن، مقام والائى دارد، زيرا نام خداوند و خالق جهان و ستايش او را در ميان ملل بت پرست، نشر داد و آن را به همه كس اعلام نمود.اروپا بايد فراموش نكند كه مديون قرآن است. همان كتابى كه آفتاب علم را در ميان تاريكى قرون وسطى در اروپا، جلوه‏گر ساخت»

 

مرمادوك

mermadok

محقق انگليسى

« آيات و كلمات قرآن در قلب و زبان ما جاى گرفته و با گوشت و خون و استخوان ما و آنچه در وجود ماست در آميخته است»

 

جورج سيل

sale .G

دانشمند انگليسى( 1697 - 1736 م)

اسلوب قرآن زيبا و فياض است و در اكثر موارد، اسلوب را شيرين‏تر و لطيف‏تر و با جلال‏تر مى‏يابيم، به خصوص در جائيكه پاس صحبت از عظمت و بزرگى و جلالت خداوندى به ميان باشد.عجب اين كه قرآن با همين اسلوبش اذهان همه شنوندگان را اسير و پايبند خود مى‏كند اعم از اين كه آنان از مؤمنان به قرآن باشند يا از معارضان و مبارزانش؛ منتهى دسته اخير مجذوبيت و دلباختگى خود را اين گونه توجيه مى‏كنند كه آنان به وسيله قرآن و اسلوب بديعش، سحر مى‏شوند لذا با سكوت محض و اعجاب و تحسين تام به قرائت و تلاوتش گوش مى‏دهند.» (قرآن بر فراز آسمانها، ص 65 )

 

دكتر ماركس

Marks .Dr

دانشمند انگليسى (1818 - 1883 م(

« قرآن شامل تمام پيام هاى خدایى است كه در تمام كتب مقدسه عموماً براى جميع ملل آمده و آن از جمله مسائلى است كه فكر و انديشه خداشناسى و يگانه پرستى را تأييد نموده و وحدانيت مصدرى را تثبيت مى‏كند كه راهنمايان بشر و معلمان بزرگ تعليمات خود را از آن فرا گرفته و از آن استمداد مى‏جويند. » ؛ «در قرآن آياتى موجود است كه اختصاص به طلب علم و دانش و تفكر و بحث و تدريس دارد و چاره‏اى جز اين اعتراف ندارم كه اين كتاب محكم بسيارى از اشتباهات بشر را تصحيح كرد».

 

كينت گريك

Kent Greak

استاد دانشگاه كمبريج انگلستان

« من مسلمان نيستم تا بگويم قرآن كلام خدا مى‏باشد. ولى د رمدت چهارده قرن كه از آمدن قرآن مى‏گذرد هيچ كس نتوانسته است در زبان عربى كلامى بياورد كه با قرآن برابرى نمايد. قرآن كتابى نيست كه براى يك دوره ی بخصوص آمده باشد، كتابى است جاويد براى تمام اعصار، و تا جهان است نوع بشر مى‏تواند و بايد كه قرآن را راهنماى زندگى خود قرار بدهد و بر طبق دستورهاى آن رفتار نمايد. چرا قرآن براى يك دوره ی ب خصوص نيامده و هرگز كهنه نمى‏شود و تا روزى كه نوع بشر بافى است راهنماى انسان خواهد بود؟ زيرا چيزى وجود ندارد كه در قرآن نيامده باشد. هنگامى كه قرآن را براى نخستين بار گشودم و تحت تأثير آن قرار گرفتم، تصور كردم اثرى كه آن كتاب در من كرده استثنائى است و در سال هاى بعد كه با چندين تن از مترجمان قرآن به زبانهاى اروپائى مكاتبه كردم و بعضى از آن ها را نيز ديدم، دريافتم تأثيرى كه خواندن قرآن در ما اروپائيان مى‏كند همگانى است، اما مشروط بر اين كه قرآن در متن اصلى خوانده شود و ترجمه قرآن در هيچ يك از زبان هاى اروپائى تاثير متن اصلى را ندارد» (قرآن و پديده‏هاى طبيعت از ديد دانش امروز، ص 19)

 

ديويد ساموئل مارگوليوس

David Samuel Margoliooth

استاد دانشگاه آكسفورد (1858 - 1940 م)

« قرآن قطعاً مقام بزرگى در بين كتاب هاى اين جهان دارا مى‏باشد. هر چند كه تازه‏ترين و آخرين كتاب الهى است اما اثرى كه بر روى توده‏هاى بشريت بخشيده است قابل قياس با ساير آن ها (كه عمر طولانى‏تر دارند) نيست.اين كتاب يك مرحله جديدى در فكر بشريت ايجاد كرده و يك نوع اخلاق تازه‏اى بوجود آورده است.» (قدمى در شناخت قرآن، ص 44 )

 

آلبرت اينشتين

بزرگترين فيزيکدان قرن
« قرآن کتاب جبر يا هندسه يا حساب نيست؛ بلکه مجموعه اي از قوانين است که بشر را به راه راست ، راهي که بزرگترين فلاسفه دنيا از تعريف و تعيين آن عاجزند ، هدايت مي کند.» (راه تكامل، ج 6، ص 53)

آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان  « دی ارکلرونگ Die Erklärung - von: Albert Einstein – 1954 ، یعنی « بیانیه » که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است - اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت الله بروجردی (فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله  « نظریه ی نسبیت » خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از(نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش) و... ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و مینویسد که :هیچ جا درهیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی نسبیّت را ارائه داده  ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.

 

فردريش ديتريشي

اسلام شناس
« همين علوم و معارف مسلمين بود که اروپا را در قرن دهم ميلادي جلو برد همان علومي که سرچشمه آن ها قرآن کريم بود و اروپا از اين حيث به اسلام مديون است.»

 

فيليپ.ك.حِتّى

 دانشمند معاصر و استاد دانشگاه پرينستون آمريكا كه در باره تاريخ عرب تحقيقات ارزندهاى كرده و چندين كتاب در اين زمينه نوشته است، در يكى از كتب خود به نام «تاريخ عرب» مى نويسد:
« قرآن از تمام معجزات بزرگتر است و اگر سراسر اهل عالم جمع بشوند بى ترديد از آوردن مثل آن عاجز خواهند بود.»

ناپلئون بناپارت

سیاستمدار فرانسوی
« قرآن به تنهايى عهده دار سعادت بشر است.»

«ارنست رنان» فرانسوى
« در كتابخانه شخصى من هزاران جلد كتاب سياسى، اجتماعى، ادبى و غيره وجود دارد كه همه آن ها را بيشتر از يك بار مطالعه نكرده ام و چه بسا كتاب هايى كه فقط زينت كتابخانه من مى باشند ولى يك جلد كتاب است كه هميشه مونس من است و هر وقت خسته مى شوم و مى خواهم درهايى از معانى و كمال بر روى من باز شود آن را مطالعه مى كنم و از مطالعه زياد آن خسته و ملول نمى شوم.اين كتاب، قرآن، كتاب آسمانى مسلمين است.»

 

دكتر گرينيه فرانسوى:
« من آيات قرآن را كه به علوم پزشكى و بهداشتى و طبيعى ارتباط داشت دنبال كردم و از كودكى آنها را فراگرفتم و كاملاً به آن آگاه بودم.بنابراين دريافتم كه اين آيات از هر نظر با معارف و علوم جهانى منطبق است...هر كس دست اندركار هنر يا علم باشد و آيات قرآن را با هنر و علمى كه آموخته است مقايسه كند به همان صورت كه من مقايسه كردم بدون ترديد به اسلام خواهد گرويد، البته اگر صاحب عقلى سليم و بى غرض باشد.»

تنورد

خاورشناس آلمانى:
« قرآن با نيروى برهان خود، شنونده را مجذوب و شيفته خود می سازد و قلوب را تسخير مي كند.همين قرآن بود كه ملّت وحشى عرب را معلّم جهانيان كرد.»

 

هـ .ج .ولز

دانشمند و مورخ انگليسى (1946 ـ 1866)
« در قرآن بهترين عبارات و عاليترين جملات نازل گرديده و اسلوب فصاحت و بلاغت آن به حدّى زيباست كه عقول عقلا را حيران ساخته است.قرآن كتابى است ابدى و جهانى.»

 

دكتر «مارديس» به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُهْ سال با رنج و زحمت متوالى به زبان فرانسه ترجمه كرد كه در سال 1926 منتشر شد.وى در مقدمه اش مى نويسد:
« سبك قرآن بى گمان سبك كلام خداوند است، زيرا اين سبك كه مشتمل بر كنه وجودى است كه از آن صادر شده، محال است كه جز سبك و روش خداوندى باشد...از كارهاى بيهوده و كوششهاى بی نتيجه است كه انسان در صدد باشد تأثير فوقالعاده اين نثر بى مانند را به زبان ديگر ادا كند، مخصوصاً به فرانسه كه دامنه اش بسيار محدود است.»

كارلتون اس كون  آمريكايى، دانشمند معروف آنتروپولوژى استاد دانشگاه ايالت پنسلوانيا ، در كتاب خود به نام كاروان مى نويسد:
« يكى از مزاياى عظيم قرآن بلاغت آن است. قرآن هنگامى كه درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عرب آشنايى داشته باشد و آن را بفهمد يا نداشته باشد و آن را نفهمد تأثير شديدى در او گذاشته در ذهنش جاگير مى شود. اين مزيت بلاغتى قرآن ترجمه شدنى نيست.»

 

نون گرونبوم NON GUNBEAUM

استاد معاصر (1909 - 1971 م)
« قرآن معجزه بديهى محمد (ص) است، اعجاز و انحصار كتاب از جهات مختلفى جلوه ميكند. پيش بينى آينده ، اطلاعات درباره وقايع مجهول گذشته، ناتوانى مردم از آوردن مشابه آن با وجود مبارزه طلبيهاى مكرر و بالاخره زيبایى بى سابقه و فصاحت مافوق اعلاى انشاء آن.»

ژوزف هور دويچ Gosef hordvich  

دانشمند و خاورشناس

« قرآن، عامل بسيار شگرفى در بالا بردن فكر مسلمانان بود. قرآن، آنان را به تحقيقات علمى و پديد آوردن انديشه ها سوق داد. قرآن، موجب و انگيزه پيشروى مسلمانان، در سرزمينهاى اروپا گرديد .در آنجا هنگامى كه تاريكى ها همه جا را فرا گرفته بود اينان مشعلهاى انسانيّت را بر افروختند و به آستان علم، خدماتى شايان كردند.علوم گذشتگان را دگربار نيرو بخشيدند و به شرق و غرب، فلسفه، پزشكى، ستاره شناسى و معمارى آموختند و ما را در مسير نهضت جديد علمى قرار دادند. از اين رو ما هر بار كه سقوط غرناطه)پايتخت مسلمانان اسپانيا) را به خاطر مي آوريم، نمي توانيم از ريختن اشك، خوددارى كنيم...»

تئودور نولدكه Theodor Noeldke

دانشمند و خاورشناس (1836 - 1930 م)
« قرآن با منطقي علمى و روش اطمينان بخش و قانع كننده ای كه دارد دلهاى شنوندگان خود را به سوى خويش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار ميدهد، و همواره بر دلهاى كسانى كه از دور با آن مخالفت می ورزند تسلط يافته و آنها را به خود می پيوندد .فضيلت قرآن با داشتن سادگى و بلاغت خاص خود به اوج كمال رسيده است . اين كتاب توانست از مردمى وحشى و بى تربيت ، ملتى متمدن ايجاد كند كه تعاليم و تربيت دنياى خويش را برعهده گرفتند .»

 

كوسن دوپر سوال مى گويد:
« مردم شرق عموماً اعتراف دارند كه فكر بشر از آوردن مانند قرآن از حيث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آياتى است كه وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشك از ديدگان پادشاه حبشه سرازير گرديد، خردها به شگفتى مى افتد كه چگونه اين آيات روشن حكمت آميز از زبان مردى درس نخوانده بيرون آمده باشد.»

بلر، Beller

خاور شناس معروف آلمانى
« لغت قرآن فصيحترين لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طورى است كه افكار را بسوى خود جذب ميكند . قرآن داراى مواعظى آشكار است و به زودى براى هميشه بى معارض خواهد بود، هر كس كه از اين كتاب به خوبى پيروى كند زندگى آرام و گوارایى خواهد داشت .»

 

سدیو مورخ معروف فرانسوی :
« قرآن کتابی است جامع که خواننده را متخلق به فضائل انسانی و متّصف به کلمات روحانی می نماید. این کتاب شامل تمام اصول مذهبی است، احکام استوار آن دیدگان انتقاد کنندگان را کور ، زبان عیب جویان را لال ، گوش مغرضین را کر و در عوض قلب بشر را به حقیقت اسلام روشن کرده است.»

 

رنبورت مستشرق معروف :
« باید اعتراف کرد که علوم طبیعی ، فلکی ، فلسفه ، ریاضیات که در قرن دهم اروپا را زنده کرد از قرآن گرفته شده و اروپا رهین منّت اسلام است.»

ودن هامر Wooden Hammer 

دانشمند آلمانى
« ما قرآن را به عنوان كتاب محمد (ص) با همان عظمت و اطمينانى می نگريم كه مسلمين آن را كتاب خدا می دانند» .

ژان ژاک روسو

نویسنده فرانسوی (1876-1804)
« بعضی از مردم بعد از آنکه مقدار کمی عربی یاد گرفتند قرآن را خوانده و درست درک نمی کنند واگر می شنیدند محمد با آن لغت فصیح وآهنگ رسای عرب آنرا می خواند هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند ای محمدِ عظیم ! دست مارا بگیر و به محلّ شرف و افتخار برسان . ما بخاطر یاری تو حاضریم جان خویش را فدا سازیم.»

 

راکستون اسکاتلندی :
« سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه حقیقت را در اسلام یافتم .سپس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم او بود که تمام سوالات مرا جواب گفت . قرآن ابّهت و ترس را در انسان الهام می کند و درعین حال ثابت می کند که هر چه می فرماید راست است .»

جان ناس

مورخ معروف اديان

« قرآن مكمّل و متمم حقايقي است كه به طور ناقص در مذاهب و اديان سلف وجود داشته است.»

 

دکتر هانرى کُربن

اسلام شناس معروف فرانسوى
« اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى‏کرد که بشر را به علم و تعقّل و تفکّر دعوت کند. هيچ انديشه‏اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا که نزديک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است»

 

ـ گوته شاعر شهیر آلمانی:

«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدّس و عظمتِ آورنده ی آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده ی علم و دانش نهادیم و پرده ی تعصّب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف‏ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى‏گردد».

 

ـ ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى‏گوید: « امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه ی دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى‏تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است».

 

ـ مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت‏هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى‏برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان‏ها دیده نمى‏شود. قرآن به راحتى مى‏گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد».

 

ــ منابعی که می توانید اصل این سخنان و آدرسشان را همراه با مطالبی دیگر در باب قرآن کریم در آنها بیابید.

نظريه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد (ص)

اعترافات دانشمندان بزرگ جهان

حقيقت اسلام در نظر ديگران

قرآن و ديگران

قرآن در نظر اروپائيان

عذر تقصير به پيشگاه محمد (ص)، و قرآن

اسلام از ديدگاه دانشمندان جهان

پيامبر اسلام (ص) از نظر دانشمندان شرق و غرب

قرآن و كتابهاى ديگر آسمانى

آنچه بايد از قرآن بدانيم

ترجمه تصويرى و تفسيرى آهنگين سوره فاتحه و توحيد، عبدالكريم بى آزار شيرازى

اسلام‏شناسى غرب

تاريخ قرآن

تاريخ و علوم قرآن