(315/100159052)

پرسش:سلام. فرموديد رنگها وجود دارند چون در ذهن مي توان تصور كرد در حاليكه در ذهن نور نيست،اما نكته اي هست كه ما نمي توانيم در ذهن رنگي كه نديده ايم را تصور كنيم و يا رنگ ها را با هم تركيب كنيم و فقط آنچه ديده ايم به ذهن مي آوريم آيا اين دليل بر وجود نداشتن رنگ به صورت مستقل نيست؟

 

پاسخ:

خودتان حرف خودتان را نقض نموده ايد.

فرموده ايد: « ما نمي توانيم در ذهن رنگي كه نديده ايم را تصور كنيم.» بعد فرموده ايد: « آيا اين دليل بر وجود نداشتن رنگ به صورت مستقل نيست؟ » اگر رنگ وجود ندارد، پس چه چيز را ديده ايد؟ بلي اگر مقصودتان اين است كه رنگ در عالم خارج وجود دارد ولي وجود استقلالي ندارد، درست است. چون رنگ در عالم مادّه عرض است؛ و عرض همواره قائم به جوهر است. امّا ظاهر نامه ي قبلي اين بود كه اصلاً رنگي وجود ندارد. البته توجّه شود كه به واقع جز خدا هيچ موجود مستقلّي وجود ندارد؛ چون تمام موجودات، معلولند، و معلول قائم به علّت است؛ و علّت حقيقي خداست.

ضمناً اينكه فرموده ايد نمي توانيم رنگي را كه نديده ايم تصوّر كنيم، درست نيست؛ بنده رنگهايي را تصوّر مي كنم كه تا كنون در دنيا نديده ام؛ همچنين در خواب رنگهايي را ديده ام كه در دنيا سراغ ندارم. در مورد اصوات هم همين گونه است؛ مثلاً موسيقي دانان مبتكر مثل موزات و بتهون ابتدا يك نوا را در عمق ذهنشان مي سازند بعد آن را مي نويسند و بعد اجرا مي كنند. خود موزارت ادّعا نموده بود كه ابتدا آهنگي را در ذهنش مي شنود و سپس آن را مي نويسد. از اين پديده با عنوان مكاشفات هنري يا شهودات هنري ياد مي كنند. علّامه حسن زاده هم در كتاب انسان در عرف عرفان ادّعا نموده اند كه سوره اي از قرآن را در عالم مثال با خطّي بسيار زيبا شهود كرده اند. همچنين در مشاهداتشان عوالم مجرّد را به رنگهاي مختلف ديده اند. در احاديث نيز از تفاوت رنگ عوالم سخن گفته شده؛ همچنين از وجود رنگ در آخرت سخن به ميان آمده است. پس رنگ نمي تواند زاييده ي دستگاه ادراكي ما باشد. چون در علم حضوري عالم با معلوم اتّحاد دارد.