(1/100158162)

پرسش: معيار فهم همه مسايل توحيدي و غيره عقل است اگر گفته شود كه عقل را آن سازنده طوري تنظيم كرده كه انسان فقط به يك نتايج خاصي برسد جواب چيست؟ در اين صورت ديگر اثبات يك خدا امكان نخواهد داشت. لطفا جواب بدهيد سريع. ممنون

بعنوان مثال وقتي در كامپيوتر 2×2زده ميشود جواب 4است اگر كامپيوتر تنظيم شود كه جواب را 8 بدهد هرچند مرتبه كه 2×2 تكرار شود جواب 8 مي دهد اگر سازنده عقل هم طوري انسان را بسازد كه به نتايج خاصي برسد ديگر نمي تواند به حقيقت واقعي دست يابد پس مي تواند چند خدا وجود داشته باشد و لي با اين عقل تنظيم شده به بيشتر از يك نمي توانيم برسيم

پاسخ:

1ـ خلاصه ي فرضيّه اي كه بيان نموده ايد اين است: « خدا عقل ما را فريب داده تا آن گونه كه او مي خواهد بفهمد.»

حالا مي پرسيم:

خود اين فرضيّه را، عقل داده يا خيال و توهّم است؟

اگر خيال و توهّم است كه ارزشي ندارد؛ امّا اگر عقل چنين فرضيّه اي را داده، طبق خود اين فرضيّه، خدا عقل گوينده را چنان ساخته كه چنين فرضيّه اي را بدهد. پس واقعيّت، نقيض اين فرضيّه است. خوب نقيض اين فرضيّه چيست؟ اين است كه خدا ما را فريب نداده است.

پس اگر بپذيريم كه اين فرضيّه، را عقل داده، لازمه اش آن است كه نقيض اين فرضيّه درست باشد؛ يعني از فرض درستي اين فرضيّه، نادرستي آن لازم مي آيد. به عبارت ديگر، اين فرضيّه، خودش خودش را خفه مي كند.

 

2ـ فرض كنيم كه ـ معاذ الله ـ خدا فريبكار است ولي ما را چنان ساخته كه او را فريبكار ندانيم ، در اين صورت مي پرسيم چه لزومي داشت كه خدا چنين كند؟ او مي توانست ما را چنان بسازد كه ما فريبكاري را صفت كمال بدانيم نه صفت رذيله.

 

3ـ باز فرض كنيم كه ـ معاذ الله ـ خدا فريبكار است ولي ما را چنان ساخته كه او را فريبكار ندانيم ، در اين صورت اين فرض كه خدا فريبكار است ، خود فريب ديگري از جانب او خواهد بود كه به ذهن ما راه يافته است. پس نقيض اين قضيّه درست است ؛ يعني خدا فريبكار نيست.

 

4ـ فرض كنيم كه خالقي حيله گر عقل ما را چنان سامان داده كه ما اين گونه بفهميم ؛ پس در آن صورت آنچه عقل ما مي يابد خطاست. امّا از كجا معلوم كه خود همين جمله كه مي گوييم « آنچه عقل ما مي يابد خطاست» ، توهّم و خطا نباشد؟ بنا بر اين از چنين فرضي سفسطه لازم مي آيد. يعني راه هر گونه ادراك حقيقي بسته مي شود و هيچ حكمي ارزش نخواهد داشت.

 

سخن آخر:

نهايت اين گونه افكار چيست؟

در يك كلام و بي تعارف، سر در آوردن از تيمارستان، غايت افكار سوفيستي است.