(136/100119244)

پرسش:آيا در استفاده از قوه عاقله افراط متصور است؟ اگر شخصي در زمينه تحقيق درباره مسائلي كه ذاتا مفيد و ممدوح هستند دچار وسواس شود به طوري كه زندگيش را تحت تأثير قرار دهد چگونه مي تواند رهايي يابد؟ بنده مدتي به دنبال فهم بعضي از مطالب سوره كهف بودم كه عباراتي رمزآلود و مبهم هستند و در اين راه به ده ها كتاب تفسيري از مفسران شيعه و سني مراجعه كردم اما توضيحات آن كتابها كامل نبودند و حس كنجكاوي مرا ارضا نكردند و برعكس به خاطر اختلاف نظر فاحشي كه در بعضي از مطالبشان هست بيشتر دچار سردرگمي شدم. چگونه مي توان از اين دور باطل خارج شد؟

 

پاسخ:

1ـ افراط در به كار گيري قوّه ي عاقله فرض ندارد؛ امّا تفريط در اين زمينه نه تنها فرض دارد بلكه از شايعترين امور مي باشد. مطلوب آن است كه لحظه لحظه ي زندگي ما بر اساس حكم عقل باشد؛ كه نتيجه اش آن مي شود كه لحظه لحظه ي زندگي ما عبادت خدا و اكتساب بهشت شود. راوي گويد: « قُلْتُ لَهُ مَا الْعَقْلُ قَالَ مَا عُبِدَ بِهِ الرَّحْمَنُ وَ اكْتُسِبَ بِهِ الْجِنَانُ قَالَ قُلْتُ فَالَّذِي كَانَ فِي مُعَاوِيَةَ فَقَالَ تِلْكَ النَّكْرَاءُ تِلْكَ الشَّيْطَنَةُ وَ هِيَ شَبِيهَةٌ بِالْعَقْلِ وَ لَيْسَتْ بِالْعَقْل‏ ـــ راوي گويد: از امام صادق عليه السلام پرسيدم: عقل چيست؟ فرمودند: چيزي است كه با آن خدا پرستش شود و بهشت به دست آيد. راوي گويد: گفتم پس آنچه معاويه داشت چه بود؟ امام فرمودند: آن نيرنگ است، آن شيطنت است، آن چيزي است شبيه به عقل ولي عقل نيست.» (الكافي، ج‏1، ص11)

حكما از اين موجود شبيه عقل، تعبير مي كنند به قوّه ي واهمه، كه بسياري از علوم و صناعات مثل علوم تجربي و اختراعات و اقتصاديّات و سياسات و ... را همين قوّه مديريّت مي كند. اين قوّه كه اگر تحت فرمان عقل باشد، بسيار مفيد و خير است؛ امّا اگر از تحت فرمان عقل بيرون رود، عقل را به اسارت مي گيرد و از آن به بعد خود را به جاي عقل جا مي زند و احكام خود را با مهر عقل صادر مي كند. براي همين بود كه امام صادق(ع) آن را نكراء و شيطنت ناميد. نكراء گفت چون او ناشناس عمل مي كند و خود را عقل معرّفي مي نمايد؛ و شيطنت گفت، چون هر كاري بكند، آخرش ضرر است؛ اگر چه ظاهراً كار خير بكند.

 

2ـ اينكه كسي در كتب مختلف دنبال پاسخ يك مسأله باشد، اسمش تفحّص است نه تحقيق. بلي در مواردي با تفحّص مي تواند موادّ اوليّه براي تحقيق را فراهم نمود. تحقيق آن است كه خود شخص از مرتبه اي از وجود به مرتبه ي بالاتر از آن ترقّي كند، و حقيقتي را در آن مرتبه صيد نمايد. اگر اين ترقي با عقل باشد، آن را تحقيق عقلي گويند و اگر با قلب باشد آن را تحقيق عرفاني نامند. در تحقيق عقلي، فهم حقيقت نصيب شخص مي شود نه خود حقيقت؛ امّا در تحقيق عرفاني، خود حقيقت با وجود شخص متحّد مي گردد.

براي فهم قرآن، مراجعه به تفاسير قرآن و بهتر از آن، مراجعه به احاديث معصومين(ع) لازم است؛ امّا كافي نيست. بايد شيوه ي ترقّي از مراتب پايين به مراتب بالاتر را هم آموختن؛ يعني بايد در خود ملكه ي اجتهاد فلسفي را پرورش داد. براي اين منظور بايد از يك سو فلسفه ي اسلامي را در سطح بالايي فرا گرفت و از سوي بايد آن را مدام به كار گرفت در عمق جان نهادينه شود. در اين مرحله است كه شخص توان پريدن با بال عقل را مي يابد؛ و مي تواند با تفكّر در آيات و روايات، به گنجهاي نهان در ملكوت آن آيات برسد.

البته براي شروع فلسفه آموزي بايد از منطق وارد شد؛ كه كتاب مناسب در اين باب، كتاب «منطق صوري» تأليف دكتر محمّد خوانساري است.