(180/100129041)- 

پرسشچرا در روایات جهل گاهی مقابل عقل و گاهی مقابل علم می آید؟

پاسخ:

در عرف مردم، علم در مقابل جهل است. امّا جهل در مقابل عقل اصطلاح خاصّ دین می باشد. از منظر دین، عالمی که عقل ندارد، عالم به علم وهمی است نه عالم به عقلی. به تعبیری عالم به علم بشری است که در حقیقت، ظنّ است، نه عالم به علم الهی، که یقین اخصّ می باشد. پس عالم به علم بشری و جاهل به علم نوری است؛ فرمودند:« العلم نور يقذفه اللَّه في قلب من يشاء ــ علم نوری است که خدا می افکند در قلب هر کس که بخواهد». لذا دانستنی که از سنخ نور نبوده، سبیل نجات و صراط مستقیم را روشن نمی سازد، از منظر دین، علم عرفی و بشری است، نه علم به معنی حقیقی کلمه. پس علم است به اعتبار عرف و جهل است به اعتبار دین.

علم به معنی علم نوری، محصول عقل است و بس. امّا علم به معنی صرف دانستن، محصول قوّه ی وهم و قوّه ی خیال می باشد.

 

توضیح آنکه:

قوای ادراکی آدمی سه تاست: عقل، وهم و خیال. اکثر آنچه بشر ادراک نموده و می کند در حقیقت با دو قوّه ی اخیر می باشند، و بسیار اندکند کسانی که علم عقلی به معنی حقیقی کلمه داشته باشند. لذا فرمود: « وَ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُون‏».

علومی چون فیزیک ، شیمی ، روانشناسی و ... علوم تجربی اند نه عقلی، لذا با قوّه وهم و خیال شکل گرفته اند. ریاضیّات نیز علم وهمی و خیالی است، لکن نقش وهم در آن غالب است. لذا اشرف از علوم طبیعی می باشد. فلسفه ـ فلسفه ی اصطلاحاً عقلی ـ نیز علم وهمی است نه علم عقلی به معنی حقیقی کلمه؛ لکن مردمان، وهم را ـ که دامنه ی عقل است ـ عقل می نامند. امّا حکمت، علم عقلی حقیقی است. امّا کو حکیم؟ فلسفه خوان و فلسفه باف، زیاد و فلسفه دان کم و حکیم نادر است. حکیم فرزانه علّامه طباطبایی در اواخر عمرشان فرموده بودند: بنده چند بار موفّق به تعقّل شدم.

لذا عالمی که عاقل نیست و هنوز عقل او فعلیّت نیافته، او با قوّه ی عقل ادراک نمی کند بلکه با قوّه وهم و قوّه خَیال ادراک می کند. پس عالم است به علم وهمی و خیالی و جاهل است به علم عقلی. البته وهم و خیال نیز مراتب دارند؛ که مرتبه ی عالی وهم با مرتبه دانی عقل، همسایه اند. ادنی مرتبه ی عقل، عقل فعّال است و اعلی مرتبه اش، عقل اوّل، که گفته اند: منطبق می شود بر حضرت جبرئیل(ع)، که عقل کلّی انسان کامل است. آنگاه که شخص با مرتبه ای از عقل کلّی مرتبط باشد، او را دارای عقل جزئی گویند. کما اینکه وهم کلّی نیز موجودی است مجرّد که هر که بدان تعلّق می یابد، صاحب وهم جزئی می شود.

پس عقل را دو اصطلاح است، عقل به معنای خاصّ کلمه که از نگاه دین، اوّل مخلوق خداست با مراتب طولی اش؛ و عقل در اصطلاح رایج ، که همان وهم متعالی و شبه عقل است.

عقل به اصطلاح نخست، مقابلش جهل کلّی یا وهم کلّی است، که مظهر تامّش ابلیس باشد، کما اینکه عقل کلّی ، مظهر تامّش انسان کامل است. هر کدام اینها لشکریانی (شئونی) هم دارند، که علم ناشی از عقل جزئی و متّصل به عقل کلّی از شئون عقل است و علم ناشی از وهم جزئی و متّصل به جهل کلی ، از شئون جهل. لذا عالم غیر عاقل را اگر چه عرف، عالم گویند، لکن از منظر دین، جاهل است. چه فرزند را به نام پدر شناسند.

تفصیل بحث را می توانید در کتاب « جنود عقل و جهل » تالیف امام خمینی (قدّس سرّه القدّوسی) مطالعه فرمایید.