(87/100151158)

پرسش: آمده است كه مكتب رئاليسم دو شرط لازم دارد: ١- تماييز بين ذهن و عين ٢- تطابق في الجمله ي ذهن با عين. با اين وجود اگر برايتان مقدور بود مي خوام شرح بيشتري و اكملتري از موضوع برايم داشته باشيد.

پاسخ:

رئالسیم سه شرط اساسی دارد.

1ـ من هستم.

2ـ خارج از من نیز اجمالاً چیزی هست.

3ـ درک خارج از خود، اجمالاً امکان پذیر می باشد.

لذا اگر کسی منکر این سه اصل یا یکی از اینها باشد، رئالیست(واقع گرا) نیست؛ بلکه سوفیست می باشد.

توضیح:

افرادی بوده اند و شاید باشند که وجود خود همه چیز حتّی خودشان را منکرند. اینها در واقع دیوانه اند.

افرادی وجود داشته و دارند که وجود خود را قبول دارند ولی وجود عالم خارج از خود را انکار کرده و می گویند: هر چه ما خارج از خود می یابیم در حقیقت ساخته ی ذهن خودمان هستند. پس تنها چیزی که وجود دارد ذهن است و دیگر هیچ. اینها در واقع به تمایز بین ذهن و عین اعتقادی ندارند؛ بلکه عین را ساخته ی ذهن می دانند.

گروه دیگری نیز وجود داشته و دارند که می گویند: من وجود دارم ؛ خارج از من نیز چیزهایی وجود دارند ؛ امّا من هیچ راهی برای فهم و درک درست آن موجودات خارج از خود ندارم ؛ بلکه من همواره حالت تغییر یافته ای از آن موجودات را درک می کنم. اینها معتقد به وجود واقع خارجی هستند، ولی به نحو مطلق منکر علم به واقع می باشند؛ یعنی می گویند هیچ تطابقی بین ذهن و عین وجود ندارند؛ بلکه ما همواره برداشتی از واقع داریم که متناسب با ساختار وجودی خودمان است و تطابق کامل با عین خارجی ندارد.

 گونه ای از این پندار می گوید: واقعیّت ثابت است ولی فهم ما از واقعیّت ثابت نیست؛ بلکه هر کسی واقع را متناسب با ادوات ادراکی خود می فهمد یا تفاوت شرائط اشخاص، موجب تفاوت فهم آنها می شود. پس ما هیچگاه نمی توانیم به یک فهم واحد جهان شمول از یک مطلب برسیم. این گروه اخیر در زمان ما بسیارند و با اشکال گوناگون ظهور نموده اند.
حکما از این دو گونه طرز تفکّر با عنوان سفسطه یاد می کنند و قائل آن را سفسطه گر یا سوفیست یا سوفسطایی می نامند. البته برخی از این طیفها برای گریز از این اسم، خود را نسبی گرا می خوانند.

دقّت شود که رئالیستها نمی گویند که هر چه ما ادراک می کنیم عین واقع است؛ بلکه آنها می گویند امکان در واقع آنچنان که هست، وجود دارد؛ اگر چه ما در مواردی در درک واقع خطا می کنیم. لذا به « تطابق في الجمله ي ذهن با عين » قائلند نه به « تطابق بالجمله ي ذهن با عين». تنها در انسان معصوم، « تطابق بالجمله ي ذهن با عين» ممکن است.
مشکل مشترک تمام اشکال نظریّات سوفیستی آن است از پذیرش آنها ابطال خود آن نظریّات لازم می آید. مثلاً آنکه می گوید: « ما راهی برای کشف واقع نداریم » از او می پرسیم که خود همین گزاره ی « ما راهی برای کشف واقع نداریم » واقعیّت است یا توهّم می باشد؟ اگر واقعیّت دارد پس ما واقعیّتی را صد در صد کشف نموده ایم ؛ و اگر واقعیّت ندارد پس چرا باید آن را بپذیریم؟ یا اگر کسی گفت: « تمام عالم در واقع ساخته ی پندار خود ماست» ، به او می گوییم: خود همین هم که می گویی: « تمام عالم در واقع ساخته ی پندار خود ماست» ، خودش پندار توست و واقعیّت ندارد. و اگر این واقعیّت ندارد پس مقابل این معنا واقعیّت خواهد داشت.
البته غیر از این راه ، از راههای دیگری نیز می توان این تفکّر باطل را ابطال نمود.
در کنار این دو گروه کلّی، از گروه سومی نیز با عنوان سوفسطایی یاد می شود که می گویند: هیچ حقیقتی وجود ندارد؛ حتّی خود من هم و فهم من هم وجود ندارم. اینها رسماً دیوانه اند و اسم سوفسطایی نیز برای اینها زیادی است.